شگردهای مأمور ارشد موساد در تهران
۲۵ خرداد ۱۳۵۶، اسحاق سگو از سوی موساد وارد تهران شد. نام او را ییتزهاک سگف یا اتشاک سگو هم مینوشتند، که شاید بخشی ناشی از تغییر زبان بود و بخشی رفتار متداول چهرههایی که ترجیح میدهند شناخته نشوند. او در ارتش رژیم اشغالگر درجه سرتیپی داشت و با پوشش وابسته نظامی، جایگزین «لوی ادی» شد تا مسئولیت نظارت بر اجرای قراردادهای تسلیحاتی و اطلاعاتی ایران و اسرائیل را بر عهده بگیرد (ایران و اسرائیل در دوران سلطنت پهلوی جلد اول، ص ۵۳۸) اما دامنه مأموریت او بسیار فراتر رفت.
ورود سگف بیسروصدا اما حسابشده بود. چند ماه پیش از آن، در اسفند ۱۳۵۵، عباسعلی خلعتبری، وزیر امور خارجه وقت ایران، در سفر به سرزمینهای اشغالی با او دیدار کرده و او را به عنوان وابسته نظامی جدید پذیرفته بود (ایران و اسرائیل در دوران سلطنت پهلوی جلد اول، ص ۵۳۹). شیمون پرز، وزیر جنگ وقت اسرائیل، اندکی پس از امضای قرارداد همکاری تکنولوژیک با شاه، شخصاً سگف را برای «مراقبت روزمره» از اجرای این قراردادها منصوب کرد (همان، ص ۵۳۸).
از موشک تا جاسوسی
در فروردین ۱۳۵۶، تمام امور قرارداد تولید موشکهای زمینبهزمین بین ایران و اسرائیل آماده امضا بود. (ماجرای این قرارداد را اینجا بخوانید.)
شیمون پرز به تهران آمد و پس از دیدار با محمدرضا پهلوی، تفاهمنامه همکاری فنآورانه را نهایی کرد. درست در همین نقطه، «یوری لوبرانی» سفیر وقت اسرائیل عازم بازگشت شد و مسئولیت پیگیری روزانه این قراردادهای حساس به سگف سپرده شد (سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی ۱۳۰۰ - ۱۳۵۷، ص ۴۵۲).
سگف تنها یک دیپلمات نظامی نبود؛ او حلقه اتصال دستگاه امنیتی اسرائیل (موساد و شاباک) با ارتش شاه و ساواک به شمار میرفت. بر اساس اسناد، او با بالاترین مقامات نظامی ایران نظیر ارتشبد «ازهاری»، سپهبد «ربیعی» و «طوفانیان» ملاقاتهای منظم داشت (ارتباط ناشناخته، ص ۳۰۱).
پرواز در آسمان تهران
۵ آبان ۱۳۵۷، زمانی که تظاهرات انقلابی سراسر ایران را فرا گرفته بود، ژنرال «داوید ایوری» فرمانده نیروی هوایی اسرائیل مخفیانه به تهران آمد. سگف مسئول هماهنگی کامل این سفر بود. او و ژنرال ایوری با یک فروند بالگرد در اختیار مقامات نظامی شاه، از جایی به جای دیگر نقل مکان میکردند تا با سران ارتش دیدار کنند (ارتباط ناشناخته، ص ۳۰۱، لینک؛ کتاب: ایران و تحولات فلسطین، ص ۲۰۰).
در آن روزها، تولید نفت کاهش یافته، دستگاه اداری فلج شده، بانکها تعطیل و کمبود مواد غذایی جدی بود. با این حال، سگف همچنان بر اجرای طرحهای دفاعی مشترک ایران و اسرائیل نظارت داشت (سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی ۱۳۰۰-۱۳۵۷، ص ۴۵۷).
ناکامی در شوک مثبت به شاه
روزها که به صفحه دی ماه در تقویم ۱۳۵۷ رسید، اوضاع به کلی از کنترل شاه خارج شده بود. سپهبد ربیعی و طوفانیان به سگف پیشنهاد کردند که «موشه دایان» وزیر امور خارجه یا «عزر وایزمن» وزیر دفاع اسرائیل فوری به تهران بیایند تا روحیه شاه را تقویت کنند. اما دولت اسرائیل به جای آنها، «یوری لوبرانی» سفیر اسبق را فرستاد. سگف همچنان در میدان بود، اما گزارش لوبرانی به تلآویو قاطعانه اعلام کرد: «کار رژیم شاه تمام است» (ارتباط ناشناخته، ص ۱۲۷، لینک؛ کتاب: سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، ص ۴۵۸).
فروپاشی و فرار
روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، با پیروزی انقلاب اسلامی، سفارت اسرائیل در تهران مورد غضب انقلابیون قرار گرفت. پرچم فلسطین بر فراز ساختمان برافراشته شد. «یوسف هارملین» سفیر اسرائیل (رئیس سابق شاباک) از مخفیگاه به سگف دستور داد با ارتشبد «قرهباغی» رئیس ستاد ارتش و سرتیپ «پرورش» معاون اطلاعات نظامی تماس بگیرد تا از چند صهیونیست باقیمانده محافظت کنند. اما افسران ستاد اظهار ناتوانی از هر اقدامی کردند (ارتباط ناشناخته، ص ۱۲۸).
دولت بازرگان در ۲۴ بهمن، قرهباغی را برکنار و سرلشگر «قرنی» را جانشین کرد. سگف به مقامات انقلابی تلفن زد و خواستار ملاقات برای تسلیم اعتبارنامه خود شد، اما پاسخ او چنین بود: «هرچه زودتر از ایران خارج شوید» (همان، ص ۱۲۸).
در آن هنگام ۳۳ اسرائیلی در تهران باقی مانده بودند: هارملین، سگف، «مردخای بن پورات» نماینده سابق پارلمان اسرائیل، نماینده آژانس یهود، نماینده ال عال، اعضای سفارت و چند مأمور امنیتی (ایران و تحولات فلسطین، ص ۴۶).
پاسپورت آمریکایی و نقش امیرانتظام
یکبار در آن چند روز که در تهران باقی مانده بود، غیرایرانی بودن سگف هنگام خرید لو میرود؛ او خودش را یکی از اعضای جنبش فتح جا میزند که نه تنها باعث امکان فرار او میشود، که تخفیف خوبی هم دریافت میکند.
اسناد لانه جاسوسی نشان میدهد که سگف و هارملین با هماهنگی «الیعزر تسفریر» رئیس نمایندگی موساد در ایران، از «عباس امیرانتظام» معاون نخستوزیر دولت موقت، درخواست کمک کردند. امیرانتظام پس از شنیدن درخواست، قول مساعدت داد و سرانجام عملیات خروج ۳۴ کارمند سفارت اسرائیل با کمک سفارت آمریکا و «ویلیام سالیوان» سفیر وقت آمریکا انجام شد. موشه دایان با «هارولد براون» وزیر دفاع آمریکا که برای ارزیابی سقوط شاه به بیتالمقدس رفته بود، مذاکره کرد و آمریکا پذیرفت اسرائیلیها را در پرواز خود بگنجاند (ارتباط ناشناخته، ص ۱۲۸).
آنها با پاسپورت آمریکایی و همراه با اتباع آمریکایی در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷ از فرودگاه مهرآباد به فرانکفورت و سپس به اسرائیل منتقل شدند (مامور ما در تهران، ص ۲۷۸).
پایان یک مأموریت سیاه
با فرار سگف و همکارانش، روابط سیاسی نزدیک ۳۰ ساله ایران و اسرائیل پایان یافت. منابع اسرائیلی اذعان کردهاند که سگف همراه با هارملین «تمام اسناد روابط همهجانبه دو رژیم» را از ایران خارج کرد (از جولانگاه استر تا وادی صهیون، ص ۸۲).
صهیونیسم با از دست دادن ایران به عنوان یکی از متحدان استراتژیک خود در منطقه، خسارات سنگینی متحمل شد (ارتباط ناشناخته، ص ۱۲۸). اما سگف که با چتر «وابستگی نظامی» وارد تهران شد، تا آخرین لحظه کوشید راهی برای همکاری با حاکمان جدید پیدا کند؛ مأموریتی که با فرار به پایان رسید.
مأموریت پساایران
ژنرال سگو، باور رایج در میان فلسطینیهای رادیکال را تأیید کرد: اینکه فروشندگان مواد مخدر کشته شده به اطلاعات اسرائیل کمک میکردند تا تحولات غزه را پیگیری کنند. ژنرال گفت: "معمولاً مواد مخدر و همکاری با اطلاعات با هم همراه هستند." در نتیجه، برخی از فلسطینیها معتقدند که مقامات نظامی اسرائیل هیچ کاری برای مبارزه با مواد مخدر انجام نمیدهند و حتی ممکن است عمداً از طریق بیتوجهی ملایم، این مشکل را تشدید کنند.
چند سال بعد، وقتی او با عنوان «فرماندار نظامی غزه» در ۸ فروردین ۱۳۶۰ با روزنامه نیویورک تایمز مصاحبه کرد، با اشاره به سابقه خود در ایران، به یک نکته درباره روش موساد اشاره کرد. «معمولاً مواد مخدر و همکاری با اطلاعات ما با هم همراه هستند.» (نیویورک تایمز، ۲۸ مارس ۱۹۸۱، صفحه ۲ ) آن روزها غزه در تصرف کامل صهیونیستها بود و قرار بود او با تجربه حضور در ایران، تلاش کند با ایجاد شکاف میان مبارزان چپ و مسلمان، نوار غزه را در سیطره اسرائیل حفظ کند؛ دیری نپایید که این مأموریت او هم، نتیجه معکوس داد.


















نظرات