اعتراض علما و مردم شیراز به جشن هنر


1624 بازدید

  فرح دیبا که با راهیابى به دربار پهلوى، لقب پرطمطراق شهبانوى ایران را یدک می کشید، به واسطه تحصیل در کشور فرانسه و شرکت در محافل خاص، به داشتن گرایش هاى روشنفکرى مشهور شد و به علت همین شهرت بود که بسیارى از حرکت‏هاى به اصطلاح فرهنگى در رژیم پهلوى، با هدایت و هماهنگى او صورت مى‏گرفت.
یکى از این حرکت‏ها که نقطه شروع آن، سال 1345 شمسى بود و در سال 1356 ـ که رژیم پهلوى، اواخر عمر خود را سپرى مى‏کرد ـ به نهایت ابتذال کشیده شد، برنامه‏هایى موسوم به «جشن هنر» بود که تحت پوشش نزدیکى روابط فرهنگى بین ایران و دیگر کشورها انجام مى‏شد و به دلیل محل برگزارى آن ـ شهر شیراز ـ به «جشن هنر شیراز» مشهور شده بود. تشکیل هیئت امنایى متشکل از: نخست‏وزیر، هفت وزیر، هفت رئیس سازمان، ریاست دفتر مخصوص محمدرضا پهلوى، استاندار، شهردار و ... و پروفسور پوپ ـ مأمور رسمى سازمان سیا و غارتگر میراث فرهنگى ایران ـ نشانگر اهمیت اجرایى این برنامه، براى هدایتگران آن بود. پس از جلسات متعدد و مکرر هیئت امنا و ... اولین برنامه جشن هنر در سال 1346 ش برگزار شد و فرح پهلوى در سخنرانى پایانى آن، ـ در روز سى‏ام شهریور ماه ـ گفت :
«بسیار خوشوقتم که اولین جشن هنر ایران با موفقیت بسیار روبرو شد. منظور و هدف از برگزارى این جشن بزرگداشت هنر و هنرمند ایرانى و شناساندن هنر قدیم و جدید ایران به ایرانیان و به خارجیان و همچنین بزرگداشت هنرمندان خارجى و شناساندن شیوه کار آنان به ایرانیان بود... آرزو دارم که جشن هنر شیراز در سال آینده و در سال‏هاى بعد با موفقیت بسیار روبرو شود و به هدف عالى خود نائل آید.» این برنامه، همه ساله با ریخت‏وپاش‏هاى کلان و با سوءاستفاده‏هاى دست‏اندرکاران، براى هدف عالى(!) شهبانوى ایران، برگزار مى‏گردید.
در سال 1356 ش، یازدهمین جشن هنر، در شرایطى در حال تدارک بود که ایران، آبستن انقلابى قریب‏الوقوع بود. انقلابى که در بیانات معمار بزرگ آن، حضرت امام راحل (ره)، «انفجار نور» نامیده شد. در این حال و هوا، در خرداد ماه سال 56، کتابى تحت عنوان 23 سال، که سراسر اهانت به حضرت رسول (ص) بود، در شیراز دیده شد، ساواک استان فارس، ضمن ارسال گزارش انتشار این کتاب، اعلام کرد :
«محتواى کتاب ردّیه‏اى به رسالت پیامبر اسلام و حاوى مباحث حاد و بى‏پروایى پیرامون زیان‏ها و مضار رهبرى‏هاى محمد (ص) و اثرات سوء اسلام و... مى‏باشد . نام مؤلف و نویسنده کتاب ذکر نشده است.» سپس در همین گزارش، از زبان منبع، تحت عنوان نظریه شنبه، نوشت :
«گرچه نام و نشانى از نویسنده و مؤلف کتاب ذکر نگردیده لیکن کتاب مذکور از نظر سبک نگارش شباهت زیادى به نوشته‏هاى على دشتى دارد و این تشابه از کتاب‏هاى در دیار صوفیان، پرده‏پندار،... با خیام، بیشتر به چشم می خورد...»
پس از آنکه این گزارش در تهران مورد بررسى قرار گرفت و دستور جمع‏آورى آن، از کتابفروشى‏ها و کتابخانه‏هاى استان فارس در تاریخ 29/3/56 به ساواک استان ابلاغ شد، مهرداد پهلبد ـ وزیر فرهنگ و هنر وقت ـ در 8/4/56 با هواپیماى اختصاصى به شیراز رفت و پس از بازدید از فیروزآباد فارس، در روز دهم تیرماه به تهران مراجعت کرد و ده روز بعد از آن، جایگاه‏هاى : نقش رستم، تخت جمشید، حافظیه، باغ دلگشا و... براى برگزارى برنامه‏هاى جشن هنر، در نظر گرفته شد. روز چهارشنبه 26 مرداد ماه، فرح پهلوى جهت افتتاح برنامه، در ساعت 30/10 صبح، وارد شیراز شد. هرچند جشن هنر از ابتدا بر پایه برنامه‏هاى مستهجن و خلاف اخلاق عمومى، بنا نهاده شده بود ولى در برنامه سال 1356 حرکتى صورت گرفت که حتى مورد انتقاد کسانى که خود، نماینده اشاعه فرهنگ غرب و لاابالى‏گرى در ایران بودند نیز قرار گرفت. آنتونى پارسونز ـ سفیر وقت انگلیس در ایران ـ در نقل خاطرات خود، ضمن آنکه این حرکت را یکى از نخستین جرقه‏هاى انقلاب اسلامى توصیف مى‏کند، می گوید:
«جشن هنر سال 1356 شیراز، از نظر کثرت صحنه‏هاى اهانت‏آمیز به ارزش‏هاى اخلاقى ایرانیان از جشن‏هاى پیشین فراتر رفته بود. به عنوان مثال یک شاهد عینى صحنه‏هایى از نمایشى را که ترتیب داده بودند، یک باب مغازه را در یکى از خیابان‏هاى پررفت‏وآمد شیراز اجاره کرده و ظاهرا مى‏خواستند برنامه خود را کاملاً طبیعى در کنار خیابان اجرا کنند، صحنه نمایش نیمى از داخل مغازه و نیمى در پیاده‏رو مقابل آن بود. یکى از صحنه‏هایى که در پیاده‏رو اجرا مى‏شد، تجاوز به عنف بود که به طور کامل (نه به طور نمایشى و وانمودسازى) به وسیله یک مرد (کاملاً عریان یا بدون شلوار درست به خاطر ندارم) با یک زن که پیراهنش به وسیله مرد متجاوز چاک داده مى‏شد در مقابل چشم همه صورت مى‏گرفت. ولى موضوع به شیراز محدود نشد و توفان اعتراض که علیه این نمایش برخاست، به مطبوعات و تلویزیون هم رسید.
من به این خاطر، موضوع را با شاه در میان گذاشته و به او گفتم اگر چنین نمایشى به طور مثال در شهر منچستر انگلیس اجرا مى‏شد، کارگردان و هنرپیشگان آن جان سالم به در نمى‏بردند. شاه مدتى خندید و چیزى نگفت.»
همزمانى برگزارى این دوره از جشن هنر با ماه مبارک رمضان و ترویج گسترده ابتذال و لاقیدى به همراه نمایش زنده و واقعى «خوک، بچه، آتش»، توسط گروه هنرى Squat که دربرگیرنده شمارى از هنرمندان طغیانگر مجارى بود که به نیویورک مهاجرت کرده بودند، اوج ابتذال و دین‏ستیزى را در رژیم پهلوى، نمایان کرد. اولین بازتاب این نمایش، در روز چهارشنبه مطابق با اول ماه مبارک رمضان در مسجد مولا در شیراز، جلوه کرد. ماجرا از این قرار بود که آیت‏اللّه‏ شیخ بهاءالدین محلاتى پس از اقامه نماز جماعت، در خلال موعظه خویش، خطاب به مردم، ضمن درخواستِ گفتن «آمین» به دعاهاى خود، گفت:
«خدا لعنت کند مسببین جشن هنر را، خداوند لعنت نماید برگزارکنندگان جشن هنر را، خدا لعنت کند شرکت‏کنندگان در جشن هنر را»
  مردم نیز با صداى بلند آمین گفتند. دو روز بعد، شهید محراب آیت ‏اللّه‏ سیدعبدالحسین دستغیب، در روز سوم ماه رمضان، در مسجد جامع شیراز، ضمن حمله شدید به جشن هنر، خطاب کلام و لعنت را متوجه فرح پهلوى کرد و گفت:
«خدا لعنت کند کسانى را که در این جشن شرکت مى‏کنند، خدا لعنت کند افتتاح‏ کننده جشن [فرح پهلوى ]را.»
و در روز 28/5/56، بر فراز منبر مسجد جامع قرار گرفت و گفت:
«در ماه مبارک رمضان که ماه خداست و مردم باید عبادت کنند در کشور ایران که کشور مسلمان و دین رسمى آن اسلام است، جشن درست کرده‏اند ... لعنت خدا بر آن کس باد که به تماشاى اینها برود. مى‏گویند از ولایت کفر هم رقاصه به ایران آورده‏اند، چه رقاصه‏هایى، واى بر زن مسلمانى که به تماشاى اینها برود... من قبل از ماه مبارک گفتم که این کار را نکنید ولى به خرج نرفت انسان نمى‏داند به چه کسى بگوید ولى این کارها را مى‏کنند...»
و در سخنرانى روز بعد گفت :
«شخصیت انسان با حیوان فرق دارد مثلاً مى‏شود یک خر را لباس رنگارنگ بپوشانند و او را روى تخت سلطنت بگذارند و بگویند حکم کند. آیا درست است. جاى خر بدبخت در طویله است نه آنجا، هر چیز جایى دارد...»
سند زیر از سلسله اسناد مربوط سخنرانى‏هاى حضرت آیت‏اللّه‏ شهید عبدالحسین دستغیب شیرازى (ره)است. ایشان در این سند، جشن هنر شیراز را جشن خوک نامیده و مؤسس آن را نیز، خوک دانستند ..

از : 7/ ه‍ 1 تاریخ : 10/6/36[1356]
به : 312 شماره : 12050/ه‍1
عطف 12027 /ه‍ 1 ـ 7/6/36[56]
روز 3/6/36 آقاى سید عبدالحسین دستغیب ضمن سخنرانى در مسجد جامع شیراز اظهار داشته است:
... یک چیزى شنیدم. جشن خوک. جشن خوک. عجیب اسمى هم دارد. آنها که به اینجا مى‏روند نر و ماده با هم از خوک هم پست ترند. اى لعنت بر آنها. مؤسس آن هم خوک است. لعنت بر آنها باد. تا کى این مملکت و این جوان‏ها را مى‏خواهید گمراه کنید و بدست استعمار بدهید و منحرف کنید. این اولیا چکار مى‏خواهند بکنند ماه مبارک رمضان و این رقاصه‏ها آنها هم که مى‏روند خرند. شیراز اهل علم بوده حال کرده‏اندش رقاصخانه نمى‏گذارند دهن ما بسته باشد....
نظریه شنبه: اظهار مطالب از طرف نامبرده صحت دارد. بیان
نظریه یکشنبه: نامبرده بالا در منابر اخیر خود با انتقادهاى تند از جشن هنر سخنرانیهاى خلافى نموده است. پیمان
نظریه چهارشنبه: نظریه یکشنبه مورد تأیید است. خورشید
نظریه 7 / ه‍ : مقرر فرمایند به نظریه ذیل گزارش خبر 12027/ه 1 - 7/6/36 مراجعه نمایند.
اداره بررسى 12/6
***
با رسیدن این خبر به نجف اشرف، حضرت امام خمینى (قدس سره) برآشفت و در تاریخ 6/7/56 در مسجد شیخ انصارى، چنین فرمودند:
«شما نمی‏دانید که اخیرا چه فحشایى در ایران شروع شده است. شما اطلاع ندارید، گفتنى نیست که چه فحشایى در ایران شروع شده است. در شیراز عمل شد و در تهران مى‏گویند بناست عمل بشود و کسى حرف نمى‏زند! آقایان ایران هم حرف نمى‏زنند، من نمى‏دانم چرا حرف نمى‏زنند؟!! این همه فحشا دارد مى‏شود و این دیگر آخرش است یا نمى‏دانم از این آخرتر هم دارد! در بین تمام مردم جمعیت نشان دادند اعمال جنسى را! و [آقایان] نفسشان درنیامد. دیگر براى کجا گذاشتند؟ براى کى؟ چه وقت مى‏خواهند یک صحبتى بکنند؟ خوشمزه این است که خود سازمانها و خود دولت و خود مردکه کذا [شاه] همین معنا با رضایت آنهاست، (بى‏اذن، آنها مگر امکان دارد یک همچو امرى واقع بشود؟ یک همچو فحشایى واقع بشود) خود آنها این کار را مى‏کنند و بعد روزنامه‏نویس را وادار مى‏کنند که انتقاد کند که کار قبیحى بود، کار وقیحى بود حالا به گوش مردم برود، آنجا به چشم مردم بخورد، اینها هم به گوش مردم بخورد که یک خرده آرام بشوند [و] آتشها اگر باشد خاموش بشود، فردا هم در تهران خداى نخواسته این کار خواهد انجام گرفت و نه آخوندى و نه سیاسى‏اى و نه دکترى و نه مهندسى و نه دیگرى اعتراض نمى‏کند. اینها باید اعتراض بشود، باید گفته بشود. اگر ملتها همه با هم، ملت همه با هم، مطلبى را اعتراض کنند و احکام اسلام را بایستند و بگویند، امکان ندارد که همچو قضایایى واقع بشود. از سستى ما و ضعف ما و استفاده از ضعف ما مى‏گویند اینها یک دسته‏اى هستند ضعیف و بیچاره! در صورتى که شما قوه دارید، پشتوانه‏تان ملت است. ملت باز مسلمان است. این ملت مسلمان علاقه دارد به اسلام، علاقه دارد به روحانى اسلام،... اینها همه باید دست به دست هم بدهند باید اجتماع کنند، فقیهش با مهندسش دکترش با محصلش، دانشگاهى با مدرسه‏ایش دست به دست هم بدهند تا بتوانند یک کارى انجام بدهند و بتوانند از زیر این بارهایى که بر آنها تحمیل مى‏شود، از زیر این بارها بیرون بروند و نمى‏کنند! من نمى‏دانم چرا! حالا این قدرى شروع شده است در ایران، یک مقدارى شروع شده، یک فرصتى پیدا شده است و امید است ان‏شاءاللّه‏ فرصتهاى خوبى پیش بیاید. ان‏شاءاللّه‏ خداوند تبارک و تعالى به همه شما توفیق بدهد و اسلام را تأیید کند و علماى اسلام را تأیید کند و محصلین را تأیید کند و مسلمین را تأیید کند.»
هنوز چند روز از این موضع‏گیرى نگذشته بود که فرزند برومند ایشان حضرت آیت‏اللّه‏ سیدمصطفى خمینى (ره) که امید آینده اسلام بود، به طرز مرموز و غریبانه به شهادت رسید و از تاریخ 1/8/56 با تجمعى که در مسجد اعظم قم به واسطه بزرگداشت این عالم عامل صورت گرفت، شعله انقلاب اسلامى برافروخت.


بولتن نیوز