کابوس آمریکایی تنگه هرمز در دهه شصت چه بود؟
در جریان جنگ تحمیلی سوم، نام نادر مهدوی و جزیره خارک بارها در رسانهها مطرح شد. شاید برای برخی ماجرای این دو نام آشنا نباشد.
سال سوم جنگ تحمیلی هشتسالۀ بود که نادر مهدوی به عنوان جانشین فرماندۀ جزیرۀ خارک منصوب شد، او در سال ۱۳۴۲ در شهرستان دشتی (استان بوشهر) به دنیا آمد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وارد سپاه بوشهر شده بود. زیرساختهای صادراتی نفت در منطقۀ خارک به دلیل وابستگی اقتصاد ایران به درآمدهای نفتی، به یکی از حساسترین کانونهای رویارویی بدل شده بود و این جزیره به عنوان تنها پایانۀ صادراتی نفت ایران در کانون حملات دشمن قرار داشت.
چشمها به سوی خارک
اهمیت خارک صرفاً به یک تأسیسات نفتی معمولی خلاصه نمیشد. این جزیره در فاصلۀ بیستوپنج کیلومتری سواحل ایران و در شمال خلیجفارس قرار داشت و روزگاری بزرگترین پایانۀ نفتی فراساحلی جهان محسوب میشد. اوایل دهۀ ۱۳۶۰، در اوج جنگ، عراق با آگاهی از همین حساسیت راهبردی، بمباران تأسیسات خارک را در دستور کار خود قرار داده بود. از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۵، نیروی هوایی عراق تقریباً تمامی تجهیزات بارگیری و انبارهای نفتی این جزیره را هدف حملات پیاپی قرار داد. شدت بمبارانها به حدی بود که پاییز ۱۳۶۵، بسیاری از تأسیسات خارک عملاً از مدار بهرهبرداری خارج شد. با این حال، تا پیش از تشکیل نیروهای مقابله به مثل، ارتش عراق و شبکههای اطلاعاتی خارجی، خارک را به مثابۀ نقطۀ ضعف اقتصاد ایران زیر نظر داشتند. جاسوسان سازمان مجاهدین خلق در میان کارگران و کارمندان شرکت نفت نفوذ کرده بودند و گاه، حملات هوایی عراق تا هشت بار در یک روز به جزیره میرسید. در آن روزها، خاموشکردن آتش تانکرهای بمبارانشده به کاری طاقتفرسا تبدیل شده بود؛ گرمای هوا چنان بود که کمتر کسی میتوانست از فاصلۀ کمتر از صد متری به آتش نزدیک شود و نیروهای شرکت نفت، ناچار به کمک گرفتن از نیروهای سپاه بودند.
ورود مستقیم آمریکا به جنگ
در آن دوران، تهدیدها فقط به حملات هوایی عراق محدود نمیشد. فرانسه و آمریکا، همراه با کشورهای عربی جنوب خلیجفارس، جنگی دریایی تمامعیار علیه نفتکشهایی که قصد پهلوگیری در بنادر ایران را داشتند، به راه انداخته بودند. رژیم عراق نیز از امکانات مدرنی مانند موشکهای اگزوست برای بمباران منظم خارک و دیگر پایانههای نفتی مانند سیری، لاوان و فارسی استفاده میکرد. کویت و عربستان به نیابت از عراق نفت صادر میکردند و کویت، بندر بوبیان خود را در اختیار نیروی دریایی عراق قرار داده بود. حتی ناوهای اطلاعاتی آمریکا در پوشش نفتکش در منطقه گشت میزدند و شرکتهای بیمه، با بهانه قرار دادن ناامنی خلیجفارس، نرخ بیمۀ کشتیهای ایرانی را به طور نامتعادلی افزایش داده بودند.
در چنین شرایطی بود که فرمان تاریخی امام خمینی مبنی بر تشکیل نیروی دریایی در سپاه پاسداران صادر شد. پیش از آن، هستۀ اولیهای به نام «قرارگاه نوح نبی» در بوشهر و بندرعباس فعال شده بود، اما این فرمان، ساختار رسمی نیروی دریایی سپاه را رقم زد. هدف نخست، حفاظت از نفتکشهایی بود که از تنگۀ هرمز عبور میکردند. اما با ادامۀ تجاوزها، تصمیم بر این شد که اگر خلیجفارس برای ایران ناامن است، باید برای همه ناامن باشد. بدین ترتیب، اواسط سال ۱۳۶۵، شناورهای تندروی «طارق نو» به بوشهر منتقل شدند. فتحالله محمدی، فرماندۀ وقت سپاه بوشهر، از میان نیروها خواست کسانی که آمادهاند قید زندگی و زن و بچه را بزنند، پیش بیایند و تأکید کرد که احتمال مرگ در این مأموریت بسیار بالاست. گروه مقابله به مثل با سی نفر پرسنل رسمی و ده سرباز وظیفه شکل گرفت. فرماندهی ابتدا بر عهدۀ پرویز قوسی بود، اما پس از چند ماه، نادر مهدوی به عنوان فرماندۀ ناوگروه ۲۱ رعد منصوب شد. شناورهای تحت امر او، قایقهای شمارۀ ۱۲۸ و ۱۲۹ بودند به فرماندهی حسن شریفی و بیژن گرد. مأموریتهای این گروه رسماً از اواخر سال ۱۳۶۵ آغاز شد: آنها با کمک رادارهای ارتش، اهداف را شناسایی میکردند و بیشتر عملیاتها را در شب و با تاکتیک کمین پیش میبردند.
عملیات صاعقه
اوج کار این گروه، عملیات «صاعقه» در مرداد ۱۳۶۶ بود. در آن زمان، آمریکا طرح «ارادۀ جدی» را برای اسکورت نفتکشهای کویتی و عربستان به اجرا گذاشته بود. غولنفتکش «بریجتون»، که توسط کویت خریداری شده و زیر پرچم آمریکا حرکت میکرد، هدف اصلی بود. نادر مهدوی و نیروهایش، با استفاده از مینهای دریایی ساخت داخل – که هر کدام ۵۰۰ کیلوگرم تیانتی داشت – مسیر این کشتی را مینریزی کردند. انفجار بریجتون چنان بود که این سوپرتانکر تا ۲۴ ساعت شعلهور بود و آسیبدیدگی شدیدی به آن وارد آمد. روایت است که وقتی خبر پیروزی به امام خمینی رسید، تنها تبسّمی کرد. پس از این حادثه، آمریکا اعلام کرد حملۀ به بریجتون به مثابۀ اعلان جنگ ایران به آمریکا در خلیجفارس است. از سوی دیگر، رسانههای جهانی پوشش گستردهای به این رویداد دادند و دشمنان غربی دریافتند که ایران «مشت را با مشت» پاسخ خواهد داد.
ضربه تاریخی
در اوایل سال ۱۳۶۶، گروه مهدوی موفق شد از طریق سیستان و بلوچستان تعدادی موشک دوشپرتاب استینگر تهیه کند. این موشکها که ساخت آمریکا بودند، در اصل در اختیار مجاهدین افغانستانی قرار گرفته بودند تا علیه نیروهای شوروی به کار گرفته شوند. سرانجام در غروب ۱۶ شهریور ۱۳۶۶، قایقهای ایرانی در جنوب غربی جزیرۀ فارسی با پنج فروند هلیکوپتر آمریکایی رودررو شدند. در جریان این درگیری، یک فروند هلیکوپتر با شلیک استینگر سرنگون شد. نادر مهدوی و بیژن گرد (از فرماندهان گروه) به اسارت نیروهای آمریکایی درآمدند و بر اساس شواهد موجود، در ناو آمریکایی زیر شکنجه به شهادت رسیدند. پیکرهای آنان چند روز بعد از طریق عمان به ایران بازگردانده شد. بررسی پیکرها نشان میداد که دستهای مهدوی از جلو سینه به شدت بسته شده و آثار شکنجه بر بدن او مشهود است. شاید برای آنکه آنها تجسم شعار مردم بودند که با مشت گره کرده فریاد میزدند: «خلیجفارس ایران، محلِ دفنِ ریگان»
آنچه مشخص است، شکست مداخلۀ آمریکا در جنگ نفتکشها به واسطه این گروه، موجب رها کردن ادعای اسکورت نفتکشهای از سوی ارتش پرادعای ایالات متحده شد.


















نظرات