تاریخ شفاهى خرمشهر در میانه راه


1746 بازدید

جابر چینکو به هر ارگان بر حسب نیازش خبر می فروخت و از این راه وضع مالى اش بهبود یافته بود . کم کم در روستاى خیّن به قدرت محلى تبدیل شد و هر شب یک افسر از یک ارگان میهمانش بود.

براى نخستین بار تاریخ خرمشهر از زبان اقشار مختلف زنده ضبط میشود و در مجموعه هزار صفحه اى همراه صدها تصویر به چا پ میرسد . فیلم مستند خرمشهر نیز به روایت حادثه سازان در حال تهیه است.
خاطرات ناگفته اى از شکل گیرى مبارزات سیاسى و نهادهاى مدنى در ده چهل وپنجاه شمسى و نقش گروههاى اسلامى ، قومى ، مارکسیستى و روشنفکرى از جذابیتهاى این مجموعه هستند.
این موضوع که چرا سطح مبارزات و اگاهى دینى چه در بخش تشکیلاتى و چه در بخش احیاگرى دینى ، خرمشهر را به طراز پایتخت میرساند در متن مصاحبه ها پاسخ داده میشود.همچنین موضوعاتى نظیر دلایل رشد انجمن حجتیه و گستردگى فعالیت بهاییان و چگونگى تشکیل حزب الله و مبارزه مسلحانه و تاثیر فضاى اقتصادى بر رشد سریع گروهاى سیاسى و روشنفکرى و نقش سخنرانى هاى داغ دکتر شریعتى ، فخرادین حجازى و مهندس بازرگان و سفرهاى سالیانه مبلغین مذهبى نظیر ایه الله مکارم شیرازى ،ایه الله على دوانى ، مهندس مصحف و دهها سخنران دیگر از مباحث تاریخ شفاهى است که تاکنون در سینه پیشکسوتان مکتوم مانده بود اینک به شکل کتاب و فیلم مستند به بازار محصولات فرهنگى عرضه خواهد شد.
احمد فروزنده که تاپیش از این در کسوت سردار سپاه در امور عراق خدمت میکرد حالا بعد از بازنشستگى قریب یک سال است مشغول تهیه تاریخ شهرش - خرمشهر - است.
او متولد -١٣٣٥ - ابادان است اما از نوجوانى به دلیل بازنشتسگى پدرش از شرکت نفت ابادان به خرمشهرامد . به همراه دوازده برادر و خواهر در شهر بندرى خرمشهر سکونت گزید. در دبیرستان به تشکل هاى سیاسى روى مى اورد. سالهاى ٤٩ ١٣ تا ١٣٥٥ سالهاى پرالتهاب شهر کوچک خرمشهر است که گروهاى مختلف سیاسى و مذهبى شکل میگیرند ؛ گروهایى با تز مشى مسلحانه و سرنگونى رژیم شاه تا جریانهاى ملایمتر که استراتژى فرهنگى را برگزیده بودند . ساواک در ضربات مختلف در طى این سالها قریب پنجاه نفر را دستگیر میکند . او درنهایت در سال ١٣٥٥ در دانشسراى اهواز دستگیر و قبل از پیروزى انقلاب ازاد میشود . احمد فروزنده با پیروزى انقلاب اسلامى به عضویت سپاه در امد و بعد از گذر از هشت سال جنگ و فعالیت در امور عراق در سال ١٣٨٩ بازنشسته شد.
تاریخ شفاهى خرمشهر به وقایع سرنوشت ساز از ١٣٣٢ تا تصرف خرمشهر در چهارم ابان ١٣٥٩ میپردازد.بعد از گذران سالها و براى زنده نگهداشتن آن خاطرات ،بسیارى از فعالان مذهبى و سیاسى و رزمندگان در جلو دوربین مینشینند و به بازخوانى نقش خود در حوادث خرمشهر میپردازند.
در پرسشى از احمد فروزنده از اینکه ایا مسئولین سیاسى نظامى و امنیتى رژیم شاه یا گروهایى نظیر بهاییان و مارکسیستها و قوم گرایان مورد استفاده قرار خواهند گرفت یا خیر گفت: تعدادى از فرماندهان شهربانى و ژاندارمرى و گذرنامه و پادگان دژ را به دلیل ادامه ارتباط انها با انقلاب اسلامى و جنگ که در دسترسمان بودند و هم رزم ما در جنگ تحمیلى بودند را یافتیم ؛ با انها مصاحبه کردیم خوشبختانه بیشترین اطلاعات امارى را در مصاحبه هایشان ارائه دادند. امارى از نیروها و پاسگاهها و عملیاتهایشان در مقابله با رژیم بعث عراق در سالهاى ١٣٤٩ تا ١٣٥٧ ، مهمتر انکه نقشه هاى رژیم بعث را براى جذب جوانان ایرانى و خرابکارى در تاسیسات حیاتى ایران تشریح کردند که بسیار جذاب بود .
مثلا مرزبانى خرمشهر در قبل از انقلاب کوششى گسترده در مقابله با جاسوسى رژیم بعث انجام میداد که گاه در تعارض با عملیات ساواک بود.مرزبانى علاقه داشت از عمق یک تا سه کیلومترى اخبار کسب کند اما ساواک به کسب اخبار از درون ارتش و دولت عراق علاقمند بود. نیروى دریایى به تحرکات ناوچه هاى نیروى دریاى بصره حساس بود و پادگان دژخرمشهر ( نیروى زمینى ) ارایش نظامى عراقیها در مرز خاکى را زیر نظر گرفته بود در خرمشهر شش ارگان بر روى عراق کار میکردند که بدون هماهنگى با یکدیگر بودند. انقدرحجم کار اطلاعاتى بر روى عراق بسیار بود که باید بگوییم به بى نظمى منجر شده بود .
برخى منابع محلى که فرصت طلب بودند به چند ارگان خبر میدادند و پول میستاندند و به قول امروزیها ارتش و نیروى دریایى و شهربانى را سر کار میگذاشتند . تنها ساواک بود که با تقاطع اخبار ،متوجه تشابه اخبار شد و بعد از اعزام یک گروه از ستاد ارتش و ساواک این حدس تایید شد و متخلفین مجازات شدند .
یک مرز نشین باهوش و زیرک اما ماجراجو بنام جابر چینکو ( چینکو : بلم ، قایق بسیار کوچک ) که قاچاقچى چاى به بصره بود توانسته بود درآمد مناسبى از فروش اخبار به شش ارگان نظامى امنیتى در خرمشهر بدست اورد. به هر ارگان بر حسب نیازش خبر میفروخت واز این راه وضع مالى اش بهبود یافته بود . کم کم در روستاى خیّن به قدرت محلى تبدیل شد و هر شب یک افسرایرانى از یک ارگان میهمانش بود . به ناچار شیخ روستا هم احترام فراوانى به او میکرد و رییس پاسگاه هم گاه گاهى از او میخواست نزد افسران نظامى امنیتى تعریف و تمجیدش نماید . جابر چینکو براى خودش کسى شده بود . هم در بصره احترام داشت هم خرمشهر !! .
یک افسر جوان مستقر در ستاد مشترک تهران متوجه تشابه اخبار ارسالى شد و بعد از بررسى در سوابق اخبار ارسالى از خرمشهر نظر داد که منبع قریب به دویست گزارش یک نفر است . بعد از گرفتن استعلام از نام اصلى منبع خبر ، معلوم شد همه این اخبار را از سوى یک نفر بوده است و ان کسى نبود جز یک بى سواد باهوش قاچاقچى بنام جابر چینکو .
ساواک جابر چینکو را تنبیه و از فروش خبر ممنوع کرد اما به ساواک خرمشهر دستور داد او را کنترل و نگذارد تا قریب چهار ماه به عراق تردد کند . ساواک بعد از ان ماموریتى جدید به جابر چینکو داد از جابر چینکو براى دادن اخبار فریب به استخبارات بصره استفاده کرد و او را روانه بصره کرد.
همین جابر چینکو بعد از انقلاب دست به کار شد و اخبارى مختلط اعم از راست و دروغ را به ارگانهاى جدید التاسیس میداد که اتفاقا خیلى زود یک نیروى جوان سپاه خرمشهر انرا کشف کرد و چون در فضاى بعد از انقلاب تعداد داوطلبان به همکارى بسیار بودند او کنار گذاشته شد و تنها خاطره ات خنده دارش باقى ماند .
ارگانهایى که بعد از انقلاب بر عراق فعالیت میکردند عبارت بودند از: نیروى دریایى منطقه سوم -،سپاه ،فرماندارى، شهربانى، مرزبانى ، پادگان دژ وژاندارمرى. متاسفانه بسیارى از اسناد انها نابود شده است اما خاطرات مهم در سینه ها مکتوم مانده اند، که امید میرود به تحریر در ایند وبخشى از تاریخ ایران از خطر نابودى نجات یابد.
اسناد همه خاطرات نیستند خاطرات و سنت شفاهى مکمل اسناد تارخى هستند. بطور مثال ما اسناد خرابکاریهاى گروه حطه - تجزیه طلب - را در اختیار داریم ولى ادمهایى که خود در صحنه بودند را نداریم و لذا نمیتوانیم روح و جان حوادث را بطور ملموس درک کنیم . اسناد فقط به ما زمان و مکان و طول حادثه و نحوه پشتیبانى را نشان میدهند ولى قادر نیستند سیمایى شفاف و ملموس از فضاى حادثه را ارائه دهند حتى گاه انگیزه ها نیز در اسناد یافت نمیشود و از همه مهمتر فاقد نمایشگرى روابط انسانى هستند.
از مسئولین ساواک کسى را در ایران نیافتیم که در مصاحبه شرکت کند و بد نیست اعلام شود چنانچه تمایلى برضبط خاطراتشان از حوادث ان زمان دارتد استقبال میکنیم .
لیست نیروهاى مارکسیست ان زمان را تهیه کردیم و در حال مکاتبه هستیم از بهاییان بعید است کسى حاضر به مصاحبه شود اما اگر حاضر باشند ولو به صورت تلفنى حاضریم خاطراتشان را ضبط نماییم براى ضبط خاطرات ما هیچ مرزبندى با کسى نداریم و این مهم را در عمل ثابت کرده ایم .درباره بهاییان هم حوادث جذابى وجود دارد مبارزه دو گروه انجمن حجتیه و بهاییان داراى حوادثى جذاب هست که حتى میتوانند مضامین نمایشى خوبى به حساب ایند. در یک نمونه به نفوذ انجمن حجتیه در بهاییت خرمشهر باید اشاره کرد که سیر حوادث ان بسیارماجراجویانه است .
فرد مسلمانى که بهایى شده بود توسط انجمن حجتیه دوباره مسلمان شده اما قرار بود انرا اعلام نکند تا بتواند در گروه مذکور رشد نماید او توانست چندین سال خود را بهایى نشان دهد و حتى به مدارج بالایى رسید به حدى که خودش از ارتقا رتبه اش در هراس بود او به بسیارى از اماکن و مجالس و حذیره ها میرفت و سخنرانى میکرد و انقدر خوب حرف میزد که به شیراز و همدان و تهران دعوت میشد تنها وقتى انجمن حجتیه تصمیم به افشا ان زد که مطمئن شد که بسیارى از بهاییان کهنه کار به وحشت افتاده و از گسترش تبلیغ در میان مسلمانان عقب نشینى کنند. وقتى فرد مذکور اعلام مسلمانى کرد موجب انفعال و بهت بهاییت کشور شد انها مجبور شدند سازمان خود را تغییر دهند و تبلیغ خود بر روى برخى از تازه واردها را قطع نمایند.
درباره سخنرانیهاى مهندس بازرگان و ایه الله مکارم شیرازى هم وقایع جالبى از مسلمان شدن برخى ماتریالیستهادر خرمشهر وجود دارد. ان زمانها برخى از ماتریالیستها به اصالت ماده معتقد بودند و خدا را منکر میشدند به علت انکه معلم دبیرستان بودند و در تبعید به سر میبردند توانسته بودند جوانانى را جذب خود کنند .سخنرانى هاى مرحوم مهندس بازرگان و ایه الله مکارم و مهندس مصحف و شاه ابادى و جوانان پرشور نظیر فواد کریمى و یونس محمدى نقش مهمى در برگشت این تعداد مبلغین ماتریالیسم به دامن اسلام داشت وقتى گرایش به اسلام شدید شد نیروهاى جوان با انگیزه بیشترى براى تبلیغ دین پرداختند.
نیروهاى قومى که تحت اموزههاى رژیم بعث ان زمان عراق ( قبل از انقلاب ) بودند عموما بطور ناشناس در ایران یا عراق زندگى میکنند و مشکل ما پیدا کردن انان است انان عموما اکنون به مرز هفتاد سالگى رسیده اند و قطعا از انها هم دعوت خواهیم کرد.
در پاسخ به این پرسش که شما دلیل مقاومت سى و پنج روزه خرمشهر را چه میدانید؟ ایشان گفت اتفاقا یکى از سئوالات کلیدى ما همین است و پاسخ به این پرسش یکى از اهداف این تاریخ شفاهى است.
ما بعد از گرفتن خاطرات ،چند سئوال کلیدى نظیر انچه شما فرمودید از مصاحبه شوندگان میپرسیم. گروه اول یا نسل اول که سن شان بیشتر است نقش مطالعات مذهبى دهه چهل و پنجاه را عنوان میکنند .
نسل اولیها به تاثیر مطالعات مذهبى و سپس سازماندهى سیاسى اعتقاد دارند ابتدا مبارزات سیاسى در دبیرستانها و سپس در مساجد اغاز شد . گروههاى مختلف مانند حزب الله و مفلحون و منصورون تشکیل شدند و قریب یکصد نفرکادر مجرب تربیت شد و همین نسل توانست پیام انقلاب و مقاومت را به نوجوانها انتقال دهد.
گروه دوم یا نسل دوم بر عشق به شهر و محله ( شور و هیجان ) تاکید میورزند شاید نیمى از نسل دومى ها استدلال میکنند که ما در زمان جنگ هفده تا بیست ساله بودیم و چندان تحت تاثیر مطالعات مذهبى دوران قبل از انقلاب مانند شما نبودیم ما استخر مختلط میدیدیم و ساکسیفون میزدیم و اهل موسیقى بودیم وتقید چندانى نداشتیم اما سنتى بودیم وقتى موج اول انقلاب شروع شد شور و هیجان انقلابى اسلامى پیدا کردیم و در تظاهرات شرکت کردیم و در مساجد سازماندهى شدیم .
بعد از بهمن ٥٧ که تجزیه طلبها به اشوبگرى روى اوردند در مبارزه با تجزیه طلبها همدیگر را شناختیم و در هر محله یک گروه مقاومت در مساجد تشکیل دادیم و زیر نظر نسل اولى ها سازماندهى شدیم ،تعالیم سیاسى مذهبى میدیدیم ؛ این هسته ها بنیاد اصلى مقاومت هوشمندانه بود . یک سال بعد جنگ شد ، روى غیرت و تعصب دفاع از وطن ، به دفاع برخاستیم و حالا هم میبینید اکثر ماها جانباز بالاى پنجاه در صد هستیم پا و دست داده ایم یا شیمیایى شده ایم وبعدها بود که با خواندن کتابهاى شهید مطهرى به بینش عمیقتر دست یافتیم.
از احمد فروزنده پرسیدیم این پروژه چه زمانى پایان مییابد . گفت : حداکثر تا یک سال مصاحبه ها و جمع اورى عکس و اسناد به پایان میرسد سپس نگارش و تدوین و استخراج موضوعات غیر تکرارى شروع خواهد شد اگر انرا شش ماه فرض کنیم این پروژه تا یک سال دیگر به پایان میرسد.


عصرایران