نقدی بر مدخل «خمینی، روح‌الله» در دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی - قسمت اول


سهراب مقدمی شهیدانی، میثم عبداللهی چیرانی
8848 بازدید

نقدی بر مدخل «خمینی، روح‌الله» در دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی - قسمت اول

مقدمه

 

 

دایرةالمعارف بزرگ اسلامی یکی از نخستین و گستردهترین تلاشها جهت دانشنامهنویسی در ایرانِ پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که با مدیریت و نظارت سیدکاظم موسوی بجنوردی[1] و با همراهی جمعی از نویسندگان ایرانی به نگارش درآمده است. این دایرةالمعارف از اوایل دهه شصت شروع به کار کرده و تا کنون 22 جلد از آن منتشر شده است.[2] در آخرین مجلد منتشر شده از این دانشنامه، مدخلی به بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) اختصاص داده شده است. مدخل «خمینی»، از صفحه 664 تا 763 از جلد 22 دایرةالمعارف بزرگ اسلامی را شامل میشود که نویسندگان آن آقایان فرامرز حاجمنوچهری، احمد پاکتچی و حمید انصاری هستند.

نظر به اهمیت علمی ویژه متون دانشنامهای و تأثیرات فراگیر و بلندمدت آن بر محافل علمی داخلی و خارجی، بازخوانی نقادانه و علمی این مقاله ضروری مینماید. این مسئله وقتی اهمیت ویژه مییابد که مدخل مورد اشاره، از این پس به عنوان متن معیار در معرفی امام خمینی(ره) تلقی خواهد شد و بیشک منشأ قضاوت پیرامون پیشینه خانوادگی، مبارزاتی، علمی و شخصیتی حضرت امام خواهد بود.

ضمن تقدیر از تلاشهای نگارندگان مدخل مربوط به امام خمینی(ره) در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، لازم به یادآوری است که هدف از این نقد و نظر این است که با مراجعه به منابع متقن، و با تکیه بر مستندات آرشیوهای معتبر، به نقض و ابرام برخی از دادههای موجود در مدخل حاضر پرداخته شود. امید است این نقد و نظر سازنده و علمی، به همافزایی و رفع نقایص موجود کمک کند.

در نگارش این نوشتار، با استناد به مطالب مندرج در مدخل مورد نقد، ارجاعات مربوط به آن به صورت درون متنی آورده میشود و مستندات مرتبط با مطالب مورد نقد، به صورت پاورقی ذکر میگردد.

این نقد دارای دو بخش کلی است که بخش اول اشکالات محتوایی را شامل میشود و بخش دوم به اشکالات ساختاری و ویرایشی میپردازد.

سیر تاریخی و ترتیب منطقی مدخل، مبنای نظم سرفصلها در نوشتار حاضر است. عمده موارد نقد، مربوط به اشکالات محتوایی و ناظر به رویکرد و روایت تاریخی- تحلیلی مدخل است و از این حیث، بخش مربوط به اندیشههای فقهی و سیاسی امام - جز در موارد معدود، آنهم با رویکرد صرفا نقضی- مورد مطالعه انتقادی در این اثر قرار نگرفته است. در کنار نقد محتوا با رویکرد تاریخی- تحلیلی، از ایرادات ساختاری نیز غفلت نشده و در پایانِ این اثر، بخش مختصری نیز به اشکالات ساختاری- ویرایشی اختصاص داده شده است.

در پایان، از توجه ویژه حجتالاسلام والمسلمین استاد سیدحمید روحانی کمال تشکر و تقدیر را داریم که با وجود مشغله علمی فراوان، فرصتی را به بازبینی این وجیزه و تذکر مکتوبِ نکاتِ اصلاحی، اختصاص فرمودند. همچنین، از برادران فرهیخته آقایان  سعید احمدیفرد و محمد خاکپور نیز که در سامان یافتن این نقد، زحماتی را متحمل شدهاند، کمال تشکر را داریم.

 

یکشنبه 13 تیر 1395

27 رمضانالمبارک 1437ق

قم المقدسه

بنیاد تاریخ پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی(واحد قم)

سهراب مقدمی شهیدانی

 

 

 

 

 

 

 

 

اشکالات محتوایی

 

 

 

 

 

 

 

تولد امام

در نخستین بخش، تاریخ تولد حضرت امام مورد مناقشه قرار میگیرد که با توجه به وجود دستخطی از حضرت ایشان در این مورد و نظر به ضرورت احاطه و شمولیتِ مقاله دانشنامهای نسبت به نقل همه اقوال در موضوعات مناقشه برانگیز و مهم، این کاستی را نمیتوان نادیده گرفت.

در مدخل «خمینی، روحالله،.....» در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، تاریخ تولد امام خمینی، 20جمادیالاخر 1320ق، 1مهر 1281ش درج شده است. (مدخل «خمینی، روحالله،.....»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج22، ص664).

تاریخ مذکور در حالی به صورت قطعی و یقینی بیان شده است که امام خمینی در دستنوشتهای که در کتاب نهضت امام خمینی منتشر شده، از تاریخ ولادت خود با تردید یاد کرده است و آن را مربوط به 20جمادیالثانی 1320ق، مطابق 1مهر 1281ش یا 18جمادیالثانی 1320ق، مطابق 31شهریور 1281ش دانستهاند و در نهایت نیز امام مینویسند: «18جمادیالثانی مطابق 30شهریور 1281 صحیح است».[3]

بنابراین، با مراجعه به دستخط شخص امام، تاریخ تولد ایشان با سه روایت مختلف ذکر شده است؛ نخست آن تاریخی که در شناسنامه درج شده است، دومی تاریخی که در مدخل دانشنامه بزرگ اسلامیآمده است، و سومی تاریخ 30شهریور 1281 که امام در آخر به صحیح بودن آن تصریح میکنند. گذشته از تردید موجود، نویسنده مدخل، معیار خود برای برگزیدن یکی از این سه نظر را مشخص نکرده و به منابع اصلی ارجاع نداده است. در صورتی که در این موارد، یا باید به مدارک شناسنامهای فرد اتکا داشت و یا مستندات دیگر مانند دستخط امام که در کتاب نهضت امام خمینی(ره) درج شده است. همان طور که گفتیم مهمترین منبعی که درباره این مسئله وجود دارد، کتاب نهضت امام خمینی است که دستخطی از امام را درج کرده است که ایشان به قلم خودشان تاریخ صحیح ولادتشان را نوشتهاند و سایر منابع همچون کتاب حدیث بیداری، به ناچار باید به آن ارجاع دهند. نویسنده مدخل به کتاب «حدیث بیداری» ارجاع داده است که در موضوع حاضر، منبع درجه دوم محسوب میشود. ضمن آنکه نویسنده کتاب حدیث بیداری نیز در نگارش این تاریخ تولد، به منبعی ارجاع نداده است و تنها تصویر شناسنامه امام را درج کرده است.

اجداد امام

یکی از چالش برانگیزترین مطالب طرح شده در مدخل، مباحث مربوط به پیشینه خانوادگی امام خمینی(ره) و اجداد ایشان است. منبع مورد استفاده در این مباحث، تنها خاطرات آیتالله پسندیده است که با ذکر شواهدی که در پی میآید، معلوم خواهد شد که گذشته از عدم صحت مطالب گفته شده، در انعکاس خاطرات مرحوم پسندیده نیز مراعاتِ دقت و امانتداری صورت نگرفته و برخی امور مورد تردید ایشان، به صورت قطعی و یقینی از زبان وی بیان گردیده است.[4]

در این مدخل، به نقل از کتاب خاطرات آیتالله پسندیده اشاره کرده است که «دینعلیشاه در اصل نیشابوری بوده و به کشمیر هندوستان مهاجرت کرده بوده است.» (مدخل خمینی، ص666)

اینکه دینعلیشاه از اجداد امام، به کشمیر مهاجرت کرده، در حالی نقل شده که در همین مدخل کمی قبل به این مسئله تصریح شده است که دینعلیشاه متولد هند بوده و اجداد او از نیشابور به هند مهاجرت کرده و در هند سکونت اختیار کردند و فرزندان و نوادگانشان همه در هند به دنیا آمدهاند. بنابراین، جناب دینعلیشاه خودش اهل نیشابور نبوده که از نیشابور به هند هجرت کرده باشد.

صفحه666: طبق آنچه که در این مدخل درباره اجداد امام خمینی ادعا شده، ایشان فرزند ششم آیتالله میرحامد حسین هندی صاحب کتاب پرارج عبقاتالانوار است و امام خمینی فرزند سیدمصطفی فرزند سیداحمد هندی فرزند دینعلیشاه فرزند سیداحمد موسوی فرزند سیدناصر حسین ملقب به شمسالعلما فرزند میرحامد حسین لکنهوی هندی میباشد. میرحامد حسین متوفی سال 1306ق و امام خمینی متولد سال 1320ق است، آیا عجیب نیست که بین این دو شخصیت، که پنج نسل فاصله وجود دارد تنها 14 سال اختلاف زمانی در حیات وجود داشته باشد؟ و این ماجرا زمانی جالبتر میشود که بدانیم فرزند میرحامد حسین به نام سیدناصر حسین شمسالعلما (جد پنجم امام خمینی) متولد 19 جمادیالثانی سال 1284ق است[5] و نبیرهاش سیداحمد هندی (پدربزرگ امام خمینی) یک سال بعد در 1285 یا 1286ق در خمین، دار فانی را وداع گفت و دارای چند همسر و فرزند بود! (ص666) همچنین میان تاریخ ولادت شمسالعلما (جد پنجم امام) تا تولد امام خمینی در سال 1320ق، تنها 36 سال فاصله است و همگی در همین سی و شش سال به دنیا آمدند و صاحب همسر و فرزند شدند!! اگر فاصله تولد هر نسل تا نسل بعد از خودش را فقط بیست سال فرض کنیم، بین تولد امام خمینی و تولد شمسالعلما حداقل باید 100 سال فاصله وجود داشته باشد. بخش اجداد امام خمینی در این مدخل با اشکالات جدی مواجه است که باید مورد بازبینی قرار گیرد. تردید درباره انتساب امام خمینی(ره) به میرحامد حسین هندی زمانی جدیتر میشود که آیتالله پسندیده که اکثر مباحث مربوط به اجداد امام خمینی از خاطرات ایشان است، سخنی از این انتساب به میان نیاورده است جز یک بار که آن را نیز مورد تردید قرار داده و چنین مینویسد: «پدربزرگ ما [سیداحمد هندی] طبق قرائن در هندوستان عیال و اولاد نداشته است و بر حسب یک شاهد، ایشان از طایفه صاحب عبقات بودهاند، ولی من مدرکی ندارم جز گفته بعضیها».[6] همچنین شجرهنامه امام خمینی به قلم حشمتالله ریاضی یزدی که به خاطرات آیتالله پسندیده ضمیمه شده، نیز این انتساب را زیر سؤال میبرد.[7]

در مدخل، تاریخ ورود جد امام (مرحوم سیداحمد موسوی) به خمین، نامعلوم ذکر شده و چنین بیان شده است که «تاریخ دقیق عزیمت سیداحمد به خمین معلوم نیست». (مدخل خمینی، ص666) این در حالی است که در برخی منابع معتبر، تاریخ ورود وی به خمین، سال 1254ق (1217ش) بوده است.[8]

نکته مهم دیگری که از نظر نویسنده مدخل دور مانده است، خلط بین سال ورود وی به نجف و سال ورود وی به خمین است. در خاطرات مرحوم پسندیده، تاریخ مهاجرت مرحوم سیداحمد از کشمیر به عتبات و نجف، «بین سالهای 1240 و 1250 قمری، که سالش دقیقاً مشخص نیست» نقل شده است.[9] این درحالی است که نگارنده مدخل، این تاریخ را به عنوان مبدأ ورود وی به خمین نقل میکند و چنین میآورد: «سیداحمد که جدش نیز مهاجری از ایران به شمار میرفت و قبلا از نیشابور به کشمیر رفته بود، دعوت یوسفخان را پذیرفت و به آن دیار رهسپار گشت. در حدود سال 1250ق سیداحمد همراه با یوسفخان به خمین رفت. تاریخ دقیق عزیمت سیداحمد به خمین معلوم نیست اما آیتالله مرتضی پسندیده احتمال داده است که بر طبق اسناد ملکی، حضور وی در دهه 1240 ق، و با احتساب مدت تحصیل در نجف، احتمالا در اواخر دهه بوده است؛ حال آنکه، طبق عقدنامه موجود، وی در 17رمضان 1257 ... ازدواج کرده است و این سند عقدنامه نشان از حضور وی در آن زمان در خمین دارد». (مدخل خمینی، ص666)

آنگونه که در خاطرات مرحوم پسندیده میخوانیم، مرحوم سیداحمد، بین سالهای 1240 تا 1250 تازه از کشمیر به عتبات مهاجرت میکند. و بدیهی است که مدت زمانی را باید برای تحصیل طلبگی در نجف گذرانده باشد و بعد به دعوت خان خمین وارد آنجا شده باشد. از این نظر، با توجه به سال ازدواج وی که 1257 است، تاریخ مندرج در کتاب نهضت امام خمینی، - سال 1254- منطقی به نظر میرسد.

مطلب مناقشه برانگیز دیگر، ازدواج سیداحمد است که در مدخل چنین نقل شده است که «طبق عقدنامه موجود، وی در 17رمضان 1257 با سکینه، دخترِ محمدحسینبیگ ازدواج کرده است». (مدخل خمینی، همان) در صورتی که در برخی منابع، به نقل از مرحوم سیدمصطفی خمینی، جد امام با «دختر یوسفخان ازدواج میکنند» نه با خواهر یوسفخان که دختر محمدحسین بیگ است.[10]

اساتید امام

در مورد اساتید امام، متقنترین منبع، دستخط حضرت امام است که در آن به دقت از ابتدا تا انتها، سلسله اساتید ایشان ذکر شده است و با این وجود، نویسنده در نگارش سلسله اساتید امام افراد زیادی را از قلم انداخته یا در بیان نام برخی از کتابهای تعلیمی، دچار اشتباه شده است. که به نمونههایی از این اشتباهات اشاره میشود.

امام خمینی پس از ذکر نام ملا ابوالقاسم، به عنوان نخستین آموزگار، از آقاشیخ جعفر و میرزامحمد (افتخارالعلما)، به عنوان کسانی یاد میکند که دروس ابتدایی را نزد آنها فرا گرفته است.[11] از این دو نفر در مدخل ذکری به میان نیامده، لذا پس از نام ملا ابوالقاسم، اسامی میرزا محمدمهدی و حاج میرزانجفی ذکر شده است که تدریس دروس ابتدایی نیز به ایشان نسبت داده شده است! (مدخل خمینی، ص669)

نکته مهمی که در معرفی اساتید امام مورد غفلت واقع شده است، عدم ذکر نام آیتالله پسندیده به عنوان یکی از اساتید امام است.[12] در صورتی که امام خود به این رابطه استاد- شاگردی تصریح دارند و چنین فرمودهاند: «... و نزد حضرتعالی (جناب پسندیده) ظاهراً سیوطی و شرح باب حادیعشر و منطق و مسلّماً در مطوَّل مقداری».[13]

این اشتباه به دلیل استفاده انحصاری نویسنده از خاطرات آیتالله پسندیده در این بخش است[14] و به دلیل ملاحظات اخلاقی، ایشان از ذکر نام خود به عنوان استاد امام خودداری کرده است. با این وجود به دلیل تصریح امام به این مطلب، جا داشت که نام ایشان هم در ردیف سایر اساتید امام ذکر میشد.

در بخش دیگری از مقاله، به اشتباه از شیخ محمدعلی بروجردی به عنوان استاد درس اصولفقه امام نام برده شده، و چنین آمده است؛ «منطق را نزد شیخ محمد گلپایگانی، اصول را نزد شیخ محمدعلی بروجردی، و فقه را نزد شیخ عباس اراکی فرا گرفت». (مدخل خمینی، ص669)

حضرت امام خمینی از مرحوم شیخ محمدعلی بروجردی به عنوان استاد درس مطوَّل یاد میکند و میفرماید: «در اراک که در سنه 1339 قمری برای تحصیل رفتم، نزد مرحوم آقا شیخ محمدعلی بروجردی، مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی، منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراکی، شرح لمعه».[15] نتیجه آنکه، مرحوم امام(ره) نزد مرحوم بروجردی مطول خواندهاند نه اصول فقه.

در بخش دیگری از مدخل، میخوانیم «در آن دیار [=حوزه علمیه قم]، مطول را نزد میرزا محمدعلی ادیب تهرانی، مکاسب را نزد سیدمحمدتقی خوانساری، و کفایه را نزد سیدعلی یثربی کاشانی آموخت. با سپری کردن دوره سطح، در درس خارج آیتالله یثربی حاضر شد». (مدخل خمینی، ص669).

در این بخش نیز اشکالات مختصری به چشم میخورد. نخست آنکه امام قبلاً بخشهایی از کتاب مطوّل را نزد مرحوم پسندیده خوانده بودهاند و از این روی، با دقتی ویژه از تعبیر «تتمه مطول» استفاده کردهاند به این معنا که بخشهای تکمیلی مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانی خواندهاند و نه همه آن را. اشتباه دیگر، اسم بردن از آیتالله یثربی به عنوان استاد درس خارج امام است که در هیچ یک از منابع معتبر چنین ادعایی مطرح نشده است. به عنوان نمونه در کتاب حدیث بیداری نیز از آیتالله یثربی به عنوان استاد دوره سطح نام برده شده و چنین آمده است که؛ «تکمیل دروس سطح نزد مرحوم آیتالله سیدمحمدتقی خوانساری، و بیشتر نزد مرحوم آیتالله سیدعلی یثربی کاشانی و دروس خارج فقه و اصول نزد زعیم حوزه قم آیتالله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی».[16]

مهمتر از همه منابع، بیان رسا و دقیق شخص حضرت امام در موارد پیشگفته است که فرمودهاند؛ «پس از هجرت به قم ... تتمه مطوّل را نزد مرحوم ادیب تهرانی موسوم به آقا میرزا محمدعلی، و سطوح را نزد آقای حاج سید محمد تقی خوانساری یا بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید علی یثربی کاشانی تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیتالله حائری (حاج شیخ) میرفتیم».[17]

آنگونه که میبینیم خلاف ادعای مطرح شده در مدخل، امام نه تنها شاگرد دوره درس خارج آیتالله یثربی نبودهاند، بلکه به اتفاق ایشان در درس خارج حاج شیخ حاضر میشدند.

در بخشی از مدخل، ضمن یادکردی از مرحوم آقامیرزا علیاکبر حکمی یزدی، طوری به بیان مطلب پرداخته که شائبه شاگردی امام نزد وی در رشته فلسفه، پیش میآید؛ «از دیگر سو در همین دوره، گرایش او به فلسفه سبب حضورش در درس میرزا علیاکبر حکمی یزدی گشت.» (مدخل خمینی، ص669) در حالی که امام در فلسفه، خود را شاگرد مرحوم سید ابوالحسن رفیعی قزوینی میداند و استفاده از حکمی یزدی را تنها در دورس ریاضیات، هیئت و حساب، برشمرده است و اسمی از فلسفه نمیبرد. امام میفرمایند: «فلسفه را نزد مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینی و ریاضیات، هیئت، حساب نزد ایشان و مرحوم آقا میرزا علیاکبر یزدی».[18] با توجه به آنکه دقت در تعابیر و مصرحنگاری یکی از ویژگیهای مورد انتظارِ یک مقاله دانشنامهای است، به آن توجه نشده است.

آشنایی امام خمینی، با آیتالله شاهآبادی

در صفحه 670 از مدخل، به موضوع آشنایی امام با آیتالله شاهآبادی اشاره شده، و تاریخ این آشنایی سال 1347شمسی نقل شده است؛ «آشنایی آقا روحالله با آیتالله شاهآبادی در 1347ش (1307ق)، سبب شد تا در درسهای عرفانی خصوصی استاد به مدت 6 سال حاضر شود».

در مورد این بخش نکاتی قابل ذکر است:

1. تاریخ تولد حضرت امام سال 1320قمری است، و باتوجه به تاریخ مندرج در مدخل، ایشان 13 سال قبل از تولدشان یعنی در سال 1307قمری با آیتالله شاهآبادی آشنا شدهاند!

2. آیتالله شاهآبادی در تاریخ 1369قمری، مطابق با سوم آذرماه 1328 شمسی رحلت کرده است[19] و لذا، اگر تاریخ مذکور در مدخل را صحیح بدانیم، لازمهاش آن است که امام حدود 19 سال پس از رحلت آیتالله شاهآبادی با ایشان آشنا شده است!

3. امام خمینی در نیمه دوم دهه چهل که نویسندگان مدخل، از آن به عنوان دوران آشنایی امام با استاد عرفانش یاد کردهاند، به واسطه تبعید ظالمانه، در نجف بوده است و حال آنکه آشنایی مذکور در ایران اتفاق افتاده است.

4. گذشته از اشتباه تاریخ آشنایی امام با آیتالله شاهآبادی، دو تاریخ شمسی و قمری مندرج نیز با یکدیگر تناسبی ندارند؛ یعنی سال 1347 شمسی مطابق با سال 1307 قمری نیست، بلکه مطابق 1387قمری خواهد بود و از طرفی معادل سال 1307قمری، به تقویم شمسی، سال 1268 است.

با توجه به نکات پیشگفته، تاریخ مندرج در مدخل، صحیح نیست و عدم دقت در نقل تاریخ در مدخل دانشنامهای به هیچ وجه پذیرفته نیست.[20]

اجتهاد امام

مسئله مهمی که در مدخل امام خمینی مورد تسامح قرار گرفته و به صورت کاملا غیرمستند و بیملاک درج شده است، موضوعِ اجتهاد امام خمینی(ره) است. در این مدخل میخوانیم: «گرایش به عرفان، آقا روحالله خمینی را از فقه و اصول دور نکرد و سرانجام در 1313ش/ 1353ق به درجه اجتهاد نائل شد». (مدخل خمینی، ص670) در جای دیگر نیز این مطلب را دوباره تکرار میکند و مینویسد: «میتوان دریافت که پس از اخذ درجه اجتهاد در سال 1353ق، و سپس درگذشت استادش شیخ عبدالکریم حائری در 1355ق، امام خمینی زمانی بعد آغاز به تدریس نمود». (مدخل خمینی، ص 730)

گفتنی است اظهار نظر در باب اجتهاد شخصیتهای حوزوی، موضوعی کاملاً فنی است که اساساً تسامحبردار نیست؛ چه از نظر اثبات اصلِ اجتهاد در فقه و اصول و چه از نظر تاریخ رسیدن به قوه اجتهاد، فرایندی فنی و علمی وجود دارد و نمیتوان با مسامحه به اثبات یا نفی چیزی پرداخت. اظهار نظر در مورد اصل اجتهاد یا تاریخ آن، یا باید مستند به اجازهنامههای اجتهاد باشد که مجتهد از اساتیدش اخذ میکند، یا با انتشار حاشیه بر کتب فقهی و اعلام نظر در ابواب مختلف فقهی، ابراز اجتهاد نماید، یا با تدریس دروس خارج فقه و اصول و اذعان فضلای حوزههای علمیه به شکلگیری قوه اجتهاد در آن شخص، در حقیقت بر اجتهاد شخص صحه گذاشته شود. با وجود این روشهای معمول، باز هم به واسطه فرایندی بودن و مشکک بودن وصول به قوه اجتهاد، نمیتوان تاریخ دقیقی برای رسیدن افراد به اجتهاد مشخص کرد؛ چه اینکه خلاف مجامع دانشگاهی که تاریخ اخذ مدرک تحصیلی، مبنای رسیدن فرد به آن رتبه (مثلاً دکتری) است، در مورد اجتهاد عموماً تاریخ دقیقی نمیتوان برای رسیدن به اجتهاد مشخص کرد مگر آنکه در اجازهنامه فقهی، تاریخ تأییدیه اجتهاد فرد درج شده باشد که حتی در این صورت هم نمیگویند فرد در آن تاریخ مجتهد شد! بلکه آن تاریخ در حقیقت تاریخِ احراز اجتهاد و تأیید آن است؛ یعنی مدتی پیشتر فرد به اجتهاد رسیده است.

در منابع دست اول و تراجمنگاریهای مربوط به امام، نه تنها تاریخ دقیقی برای اجتهاد امام ذکر نشده، حتی اجازهنامهای از اساتید امام در تأیید اجتهاد ایشان نیز مندرج نیست. با این وجود چگونه نویسنده محترم به ذکر تاریخ دقیق برای اجتهاد امام دست زدهاند؟ عدم ارجاعدهی آن هم در چنین ادعای مهمی، نقصی است آشکار که به اعتبار مدخل ضربه خواهد زد. در برخی از منابع متقدم مربوط به زندگی امام خمینی، آمده است: «در سال 1355 قمری که آیتالله حائری از جهان رخت بر بست، امام خمینی دارای مبانی محکم، متقن، مستقل و علمی بود و در زمره مجتهدین مبرز و نوابغ علمی قرار داشت.»[21]

همانطور که میبینید در متن فوق اولا تاریخ دقیق رسیدن به اجتهاد معین نشده است، ثانیاً نویسنده پس از رحلت آیتالله حائری (در سال 1315 شمسی)، امام را در زمره مجتهدان برشمرده است که با سال ادعایی نویسنده مدخل، سه سال تفاوت دارد!

نکته مهم دیگری که نشان از تناقض در مدعای نویسنده پیرامون اجتهاد امام دارد، توجه به تاریخ حضور آیتالله بروجردی در قم است که به اذعان نویسنده، امام در آن زمان تازه به اجتهاد رسیده بود! در مدخل میخوانیم: «با درگذشت استادش، شیخ عبدالکریم حائری(1315ش/ 1355ق)، آقا روحالله به جز مدت کوتاهی نزد آیتالله بروجردی، که هم از نظر سنی و هم طبقه رجالی در جایگاه استاد وی بود، به درس کس دیگری نرفت. البته در آن زمان آیتالله خمینی تحصیلات خود را به کمال رسانده، و به تازگی به درجه اجتهاد نائل گشته بود...». (مدخل خمینی، ص670)

با مراجعه به منابع متقن معلوم میشود آیتالله بروجردی در سال 1364 قمری (نه سال پس از رحلت آیتالله حائری) وارد قم شده است[22] و با این وجود اگر امام به ادعای نویسنده، در سال 1353 قمری به اجتهاد رسیده باشند، چطور ایشان میگویند زمان ورود آیتالله بروجردی، امام «به تازگی به درجه اجتهاد نائل گشته بود.» با احتساب نوشته خود ایشان و زمان ورود آیتالله بروجردی به قم، ایشان میبایست در آن زمان مدت 11 سال از اجتهادش گذشته باشد که در این صورت اطلاق تعبیر «به تازگی»، در مورد آن، صحیح نیست و متناقض است. این تناقض وقتی روشنتر میگردد که بدانیم امام خمینی در آن زمان از اساتید برجسته حوزه علمیه قم و از مجتهدان طراز اول بودهاند و به واسطه همین اعتبار علمی حوزوی خود، از مؤثرترین عوامل دعوت آیتالله بروجردی به قم محسوب میشوند. تناقضاتی از این دست، به استفاده از منابع متکثر و غیرمعتبر در موضوعات و عدم پیوستگی نظاممند و تاریخی مطالب بر میگردد.

آثار و تألیفات امام

از جمله مباحث مهم در مدخل امام خمینی، معرفی آثار و تألیفات ایشان است که برخی پیش از آغاز نهضت و برخی دیگر پس از آن و برخی در زمان حیات امام و بعضی دیگر پس از رحلت ایشان نشر یافته است. مرور مباحث مربوط به آثار و تألیفات امام، اشکالات، غلطها و نواقصی را روشن نمود که در ادامه به تفکیک به مرور این اشتباهات یا نواقص - بدون ذکر نام برخی آثار-  خواهیم پرداخت.

1. کتاب کشف اسرار

این کتاب در سال 1323ش در پاسخ به کتاب انحرافی «اسرار هزار ساله» حکمیزاده انتشار یافت که در آن مباحث مهمی از جمله موضوع «حکومت اسلامی» برای نخستین بار توسط امام طرح شده است. در چند جا از مقاله (ص670، 693، 694، 727)، نامِ کتاب «کشف اسرار» به اشتباه به صورت «کشف الاسرار» درج شده است.

در مدخل، در خلال معرفی آثار امام خمینی، به کتاب کشف اسرار پرداخته نشده است، ولی نویسنده در صفحه 693 و 694 از مدخل امام خمینی، در قسمت اصطلاحشناسی به معرفی این کتاب پرداخته و درباره این کتاب چنین نوشته است: «طرح اولیه اندیشه حکومت اسلامی در تفکر امام را باید در نیمه دوم دهه 1320ش پی گرفت؛ وی در آن زمان با تألیف و تدوین کتاب کشفالاسرار، آراء خود در زمینه حکومت اسلامی را در شکل اولیه، تبیین نمود. البته نباید از یاد برد که اساس تألیف این کتاب، در قالب پاسخ به اثری بوده است که علیاکبر حکمیزاده در هفتهنامه پرچم در 1322ش تحت عنوان «اسرار هزار ساله» منتشر، و در آن برخی عقاید شیعه را نقد و درباره آنها پرسش کرده بود».(مدخل خمینی، ص693 و 694)

برخلاف مدعای نویسنده که تاریخ نشر کتاب «کشف اسرار» را «نیمه دوم دهه 1320ش» برشمرده، این کتاب در روز یکشنبه 20فروردین 1323ش (مطابق 15ربیعالثانی 1363ق) منتشر شده است.[23]

در بخش دیگری از این مدخل، ادعا شده که «کشف اسرار» در پاسخ به اثری بوده است که علیاکبر حکمیزاده در هفتهنامه پرچم، در سال 1322ش تحت عنوان اسرار هزار ساله منتشر کرده بود. در این باب نیز باید اشاره کنیم که انتشار مجله پرچم به صورت «دو هفتهنامه» بوده است، نه هفتهنامه. و دیگر اینکه کتابچه «اسرار هزار ساله» در نشریه پرچم چاپ نشد، بلکه به صورت ضمیمه شماره دوازدهم این مجله، در نیمه دوم شهریور 1322 منتشر گردید.[24]

2. تعلیقات امام بر کتاب مفتاحالغیب قونوی

امام خمینی در زمانی که شاگرد آیتالله شاهآبادی بوده کتاب مفتاحالغیب قونوی را نزد وی آموخته و حاشیههایی بر این کتاب نوشته است که مجموع این حواشی به همراه مصباحالانس فناری، حواشی آیات میرزاهاشم اشکوری، سیدمحمد قمی، میرزا محمدرضا قمشهای و حسن حسنزاده آملی، در یک کتاب منتشر شد.[25] در مدخل مزبور، نام کتاب را «مفاتیحالغیب» درج کرده است.

3. رساله نجاةالعباد

کتاب «رساله نجاةالعباد» از کتابهای فقهی مهمی است که از امام خمینی منتشر شده است و در مدخل امام خمینی، در جایی که به شرح تألیفات امام خمینی(ره) پرداخته است، هیچ اشارهای به این کتاب نشده است. «کتاب نجاةالعباد، اولین رساله فارسی حضرت امام خمینی میباشد که در اوان مرجعیت ایشان جمعآوری گردیده است».[26]

این رساله را شاگردان امام با توجه به حواشی ایشان بر عروةالوثقی و وسیلةالنجاة گردآوری و تنظیم کردند. انتشار این کتاب به معنای مرجعیت امام خمینی بود؛ چراکه امام خمینی حاضر به اعلام مرجعیت خود نبود و رساله منتشر نمیکرد و از هر کاری که به معنای مرجعیت ایشان باشد، پرهیز داشت. مرحوم آیتالله توسلی میگوید: «بعد از رحلت آیتالله بروجردی، من به اتفاق شهید بزرگوار آیتالله ربانی املشی به خانه امام رفتیم. آقای ربانی به حضرت امام عرض کرد: آقا، امروز اسلام به شما احتیاج دارد و شما باید رساله بدهید. امام در جواب فرمودند: من کی هستم که اسلام به من احتیاج داشته باشد؟»[27]

مرحوم آیتالله ربانی املشی در مصاحبهای گفته بود: «ما به زحمت توانستیم امام را راضی کنیم که رسالهشان را چاپ کنند. شاید در حدود صد نفر از شاگردان ایشان بودیم که خدمت ایشان رفتیم و گفتیم: «آقا! ما مقلد شما هستیم و میخواهیم که رساله شما را داشته باشیم. برای امام وظیفه شرعی درست کردیم که اجازه دهند رسالهشان چاپ شود. بعد گروهی تشکیل دادیم و حاشیههای امام بر کتاب «عروةالوثقی» و «وسیلةالنجاة» را جمعآوری کردیم. برای اینکه کارها زودتر پیش برود، قسمتی از رساله را هم من تنظیم کردم. در نهایت، رسالهای با عنوان «نجاةالعباد» چاپ کردیم».[28]

این کتاب را اولین بار شاگردان امام خمینی منتشر ساختند و امام خمینی حاضر نشد که با هزینه وجوهات و یا با هزینه شخصی این کتاب را منتشر کند و شاگردان، این کتاب را با سرمایه خود منتشر کردند.[29]

مؤسسه حفظ و نشر آثار امام خمینی در سال 1387، به مناسبت صدمین سال تولد امام خمینی، این کتاب را برای بار دوم و با شمایل جدیدی در 409 صفحه منتشر ساخت. رساله بعدی امام خمینی نیز در سال 1342 به قلم آقامجتبی تهرانی نوشته شده است که در مدخل، اسمی از ایشان نیز به میان نیامده است. آیتالله آقامجتبی تهرانی در این باب میگوید:

«وقتی غائله تصویب نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی پیش آمد و امام وارد صحنه شدند، درصدد برآمدم که توضیحالمسائل ایشان را به چاپ برسانم. موافقت آن را از امام گرفتم و از آقای شیخ علیاصغر علامه خواستم توضیحالمسائل امام را تنظیم کند و برای چاپ آماده سازد. وقتی پیش از چاپ به من نشان داد، آن را نپسندیدم، خودم دست به کار شدم و آن را طبق نظر امام تنظیم کردم و با فتاوای ایشان تطبیق دادم. این توضیحالمسائل در روز هشتم محرم (11خرداد 42) از چاپ درآمد و در دسترس مقلدین امام قرار گرفت. در صفحه اول آن، دستخط امام به چاپ رسیده بود به این مضمون که: عمل به این رساله که بعضی از موثقین آن را با فتاوای من تطبیق دادهاند، مجاز است».[30]

4. لمحاتالاصول

کتاب «لمحاتالاصول» تقریرات امام خمینی از درس اصول فقه آیت اللّه العظمی بروجردی است که از این کتاب مهم نیز در مدخل امام خمینی، هیچ نامیبرده نشده است. امام خمینی درس خارج اصول آیتاللهالعظمیبروجردی را به زبان عربی تقریر نموده و این اثر اولین بار در سال 1379 توسط مؤسسه حفظ آثار امام خمینی همراه با مقدمهای از آیتالله جعفر سبحانی در 521 صفحه انتشار یافته است.[31]

5. کتاب ولایت فقیه

در صفحه 731 از مدخل امام خمینی، ضمن اشاره به کتاب ولایت فقیه امام خمینی، نویسنده تدوین این اثر را مربوط به سال 1391ق، مطابق 1351ش دانسته است. در حالی که این کتاب حاصل درسهای امام در روزهای 1بهمن 1348 تا 20بهمن 1348ش‏ در نجف اشرف است و در پاییز 1349ش تدوین و منتشر شده است.[32]

6. التعلیقة علیالفوائد الرضویة

کتاب مذکور در صفحه 727 مدخل، به تفصیل معرفی شده است و با این وجود در صفحه 729، دوباره از آن نام برده و اثر را به صورت تکراری معرفی کردهاند.

حوزه درسی و شاگردان امام خمینی

در این مدخل در بخش مربوط به «حوزه درسی و شاگردان»، ضمن پرداختن به روحیات اخلاقی امام، در مورد آغاز تدریس ایشان چنین اشاره کرده است؛ «به رغم جایگاه علمی قابل قبول در فقه و اصول، تا زمانی که استادش، آیتالله عبدالکریم حائری در قید حیات بود، حوزه درسی تشکیل نداد. پس از درگذشت وی ... نخستین دوره درس اصول خود را برگزار کرد». (مدخل خمینی، ص725)

در مورد سوابق تدریس امام، نویسنده به پیشینه تدریس ایشان اشاره دقیقی ندارد و با بیانی مبهم، وارد تبیین حوزه درسی حضرت امام شده و از این نظر، بخشهای مهمی از سوابق تدریس امام را نادیده گرفته است. ضمن آنکه در بیان فوق مشخص نیست مراد نویسنده از «نخستین دوره درس اصول»، دروس سطح است یا درس خارج. حتی اگر تاریخ آغاز درس خارج فقه و اصول نیز مراد باشد، بازهم با تکیه بر منابع معتبر، امام خمینی(ره)، تدریس علوم منقول و خارج فقه و اصول را در سال 1325شمسی (1364ق) و در آستانه ورود آیتالله بروجردی به قم، آغاز کردهاند. این در حالی است که «امام پیش از شروع درس خارج، سالیان درازی به تدریس «سطح» اشتغال داشت».[33]

گذشته از مطالب پیشگفته، امام خمینی به صراحت تاریخ شروع تدریس خود را بیش از 8 سال قبل از فوت آیتالله حائری دانسته است و چنین نوشته است: «اینجانب در زمانی که ساکن مدرسه دارالشفا بودم، مدتها فلسفه تدریس میکردم و در سنه 1348ق [مطابق 1307ش] به واسطه تأهل از مدرسه خارج شدم».[34] بنابر مطالب پیشگفته، حوزه درسی فلسفی امام به مدتها پیش از سال 1307ش برمیگردد.

متأسفانه جایجای این مدخل حاوی نکات متناقضی است که خواننده را به تشتت وا میدارد. در صفحه بعد (ص726) از همین مدخل، تاریخ آغاز تأسیس حوزه درسی امام خمینی را مربوط به تاریخ 1324ش مصادف با 1363ق دانسته است! در حالی که این ادعا، هم با ادعای یک صفحه قبل (آغاز تدریس امام از سال 1355ق) تناقض دارد و هم در تضاد با سخن صریح امام (تدریس در سال 1307ش) است. علاوه بر اینکه یکی از شاگردان امام خمینی که قدیمیترین نقل از شاگردان امام را بیان کرده است، مینویسد که امام با اینکه جوان بوده ولی «در سال 1316 شمسی از مدرسین فاضل و بنام حوزه قم بود».[35]

در صفحه 726 از مدخل، ادعا شده است که امام خمینی، در حقیقت مجموعه درسهای خود را با « درس اخلاق» آغاز کرده است: «امام خمینی مجموعه دروس خود را با درس اخلاق آغاز کرد».

این ادعا کاملا نادرست است و به تصریح خود امام، ایشان سالها پیش از شروع درس اخلاق و زمانی که در مدرسه دارالشفا سکونت داشتند و مجرد بودند، به تدریس اشتغال داشتند.[36]

تا اینجای بحث، به این نتیجه میرسیم که اولاً: تاریخ آغاز حوزه درسی امام به اشتباه درج شده است. دوم: خلاف مدعای نویسنده، امام در زمان حیات استادشان حاج شیخ عبدالکریم هم حوزه درسی داشتهاند. سوم: پیشینه تدریس امام در دروس فلسفی، با تاریخ آغاز درس خارج فقه خلط شده است. چهارم: تاریخ آغاز تدریس معقول و فقه و اصول نیز به اشتباه درج شده است. پنجم: در بخش دیگر نیز، درس اخلاق به اشتباه به عنوان قدم اول در آغاز مجموعه دروس امام تلقی شده که اشتباه است و امام پیش از آن، به تدریس فلسفه اشتغال داشتهاند.

در بخشی از مدخل (ص726)، به طور مبهم از دخالت دلایل سیاسی، در انتقال درس اخلاق امام از فیضیه به مدرسه ملاصادق سخن به میان آمده است. این بخش به قدری مبهم است که مخاطب را دچار سردرگمی میکند. بهتر بود نویسنده با صراحت به این ماجرا میپرداخت که درس اخلاق امام خمینی با حضور طلاب، بازاریان و بخشی از مردم، در زمان حاکمیت دیکتاتوری رضاخان آغاز شده بود و به دلیل مخالفت پلیس قم و دخالت و کارشکنیهایی که انجام دادند، این درس به مدرسه ملاصادق که به نسبت مدرسه فیضیه، مدرسه های دور از مرکز به حساب میآمد، منتقل شد.[37]

در بخشی از مقاله، نویسنده، آیتالله بروجردی را استاد امام دانسته است (مدخل خمینی، ص726)؛ در حالی که زمانی که ایشان به قم آمدند، امام سالها بود که به درس کسی نمیرفت و از نظر علمی مستغنی بود و در این زمان امام خودش از مدرسین برجسته حوزه قم محسوب میشد. ایشان از باب احترام در درس آیتالله بروجردی شرکت میکرد و به این امر تصریح دارد: «با عدهای از رفقا بحث داشتیم تا آنکه آقای بروجردی -رحمةالله علیه- به قم آمدند. برای ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم».[38]

وقتی از اصطلاح «برای ترویج ایشان به درس ایشان رفتم» استفاده میشود، مراد آن است که رابطه استاد و شاگردی مصطلح در میان نبوده است و وقتی خود امام به این ظرایف دقت دارند، انتظار آن است که در یک متن علمی، به آن توجه شود.

در بخش دیگری از این مدخل، از سه نفر به عنوان اولین شاگردان امام خمینی در سال 1324 نام برده شده است: آیات مطهری، جوادی آملی و منتظری. (مدخل خمینی، ص726)

در این مورد نیز، باید دانست که آیتالله جوادی آملی، در تاریخ مذکور نه تنها شاگرد امام خمینی نبودهاند، بلکه اصلاً به شهر مقدس قم مشرف نشده بودند و در تهران مشغول تحصیل بودهاند. آیتالله جوادی از حیث سنی بیش از 10 سال از آقایان مطهری و منتظری کوچکتر بوده و به علاوه، ایشان در سال 1334ش تازه وارد قم شده است![39]

در بخش مربوط به ذکر اسامی شاگردان امام خمینی نیز چند اشتباه فاحش در مدخل قابل مشاهده است. برای ذکر نام شاگردان امام بهتر بود از یک منبع استفاده میشد و منبع دسته اول درباره این موضوع کتاب نهضت امام خمینی، ج1، ص60-66 است که فهرست بلندی از شاگردان امام را برای اولین بار منتشر کرده و آن فهرست به سمع و نظر امام خمینی رسیده و توسط ایشان اصلاح و تأیید شده است. در ادامه، اشکالات مربوط به نام شاگردان امام را به تفکیک، بیان خواهیم کرد:

1. نام آیتالله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی، به صورت «آیتالله دکتر محمدحسین بهشتی» درج شده است!

2. در معرفی شاگردان امام، از مرحوم آیتالله ربانی شیرازی نیز به عنوان «شهید آیتالله عبدالرحیم ربانی شیرازی» نام برده شده است. در حالی که این روحانی مبارز، در یک سانحه رانندگی به رحمت حق شتافتند و لذا بدون اتکا به مستندات روشن،[40] عنوان شهید برای ایشان قابل استفاده نیست.[41] شاید این اشتباه ناشی از خلط بین نام مرحوم ربانی شیرازی با مرحوم ربانی املشی (از شاگرادنِ بهنام درس امام) باشد.[42]

3. در بخش شاگردان امام، از آیتالله ناصر مکارم شیرازی به عنوان یکی از شاگردان امام نام برده شده است. در صورتی که مطابق آنچه که ایشان در کتاب خاطرات خود گفتهاند، هرگز شاگرد امام خمینی نبودهاند و در درس امام شرکت نکردهاند.

4. در ذکر نام آقای هاشمی رفسنجانی نیز اشتباه صورت گرفته است و نام وی به عنوان «علیاکبر هاشمی رفسنجانی» درج شده است، در حالی که نام صحیح وی «اکبر هاشمی بهرمانی» مشهور به رفسنجانی است. در اینجا نیز دو اشتباه صورت گرفته است؛ یکی در اسم کوچک وی که به اشتباه، «علیاکبر» ذکر شده و دیگری عدم درج نام شناسنامهای ایشان «بهرمانی» است.

5. در قسمت شاگردان امام، از آیتالله سید موسی شبیری زنجانی، به عنوان یکی از شاگردان ایشان نام برده شده است. در حالی که ایشان تنها بخشی از قسمت برائت کتاب رسائل را نزد امام خمینی خوانده است.[43] و این مقدار کم، به میزانی نیست که صدق عنوان شاگردی کند و به همین خاطر در فهرستهایی که شاگردان ایشان را ذکر کردهاند، از آیتالله شبیری نامی به میان نیاوردهاند.[44] مؤیدی دیگر بر این ادعا آن است که در سایت رسمی متعلق به آیتالله شبیری زنجانی، در شرح حال ایشان، هیچ اشارهای به شاگردی ایشان نزد امام خمینی نشده است.[45]   

6. در صفحه 692، از آیتالله ممدوحی به عنوان یکی از شاگردان امام یاد کرده است و چنین مینویسد: «گفتنی است که حسن ممدوحی کرمانشاهی از شاگردان امام خمینی شرح مفصلی بر مصباح تدوین و تحت عنوان عرفان در محضر برهان و وحی منتشر نموده است».

آیتالله حسن ممدوحی، گرچه از علاقهمندان امام خمینی(ره) بوده و هستند، ولی از شاگردان امام نیست و به تصریح خودشان، در اواخر حیات آیتالله بروجردی (حدود سالهای 37-38) وارد طلبگی شده و جالب آنکه خود تصریح دارند که در آن زمان اصلاً با امام ملاقات نداشته است، چه رسد به اینکه بخواهند شاگرد ایشان باشند.[46] در هیچکدام از زندگینامههای رسمی آیتالله ممدوحی -از جمله در کتاب خبرگان ملت- نیز، اشارهای به شاگردی ایشان نزد امام خمینی(ره) نشده است.[47]

لایحه اصلاحات در دولت امینی و بعد از آن

در بخشی از مدخل به صورت مبهم از تصویب «لایحه اصلاحات» در سال 1340 سخن به میان آمده است؛ «پس از رحلت آیتالله بروجردی ... در دوره نخستوزیری امینی، لایحه اصلاحات در همان سال به تصویب رسید؛ امینی به منظور جلب موافقت و همراهی علما به قم رفت». (مدخل خمینی، ص671)

علی امینی وقتی بر سر کار آمد، نهاد قانونگذاری وقت یعنی دو مجلس شورای ملی و سنا را با جلب رضایت شاه، منحل کرد. به این ترتیب قوانینی که نیاز داشت را در هیئت دولت خودش تصویب میکرد که از این حیث که در مجلس تصویب نمیشد، با قانون اساسی مغایرت داشت. هیئت دولت امینی در جلسه فوقالعادهای که در شب 20دی 1340 برگزار کرد، «قانون اصلاحات ارضی» را به تصویب رساند.[48] بنابراین، نمیشود به اصلاحات ارضی قانون گفت؛ چراکه دولت حق قانونگذاری نداشت و نیز نمیتوان به آن لایحه و طرح گفت چون در مجلس شورای ملی به تصویب نرسید. شاه در روز سهشنبه 22اسفند 1340، در روستای «ورجوی» از توابع مراغه، اولین سند مالکیت را به یک کشاورز داد و به صورت عملی، آغاز این ماجرا را کلید زد.[49]

در ادامه مدخل، مینویسد: «در مهر 1341، طرح لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی از طرف دولت تصویب شد». (مدخل خمینی، ص671) در جای دیگر از همین مدخل نیز مینویسد: «تصویب طرح لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی از طرف دولت». (مدخل خمینی، ص725) در این موارد اشتباهی رخ داده است؛ قانون انجمنها، در هیئت دولت اسدالله علم تصویب شد نه در مجلس شورای ملی، بنابراین، باید به آن «تصویب نامه» گفت نه طرح یا لایحه. و اگر در مجلس به تصویب میرسید، میشد به آن طرح یا لایحه گفت. نکته دیگر آن است که استفاده از ترکیب «طرح لایحه» ناشی از ناآگاهی نویسنده از معنای این دو کلمه است و این دو کلمه در ادبیات سیاسی و تاریخی، هرگز به صورت ترکیبی استفاده نمیشود؛ چرا که معنایی مخالف هم دارد. لایحه به قوانینی میگویند که از طرف دولت به مجلس داده شده باشد و طرح به قوانینی میگویند که از سوی نماینده ها در مجلس مطرح شده باشد. قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی گرچه به صورت طرح پیشنهادی از سوی دولت مطرح بود، اما به واسطه تعطیلی مجلس در آن دوران، توسط هیئت دولت تصویب شد و از این حیث آن را «تصویب نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی» مینامند.

نکته مهم و قابل نقد دیگر آنکه، نویسنده به نقش علمای تهران مانند مرحوم خوانساری، محمدتقی آملی و... در به ثمر نشستن مبارزات روحانیون با این تصویب نامه اشارهای نکرده است و از این نظر تلاشهای علمای بزرگ تهران و نقش اعلام اجتماع در مسجد سیدعزیزالله و حوادث مرتبط دیگر، نادیده گرفته شده است. استفاده از منابع دست اول در این موضوع، مانند کتاب نهضت دوماهه روحانیون به قلم مرحوم علی دوانی و نیز کتاب نهضت امام خمینی(ره)، جلد اول، در تکمیل این بحث بسیار ضروری است که هیچ ارجاعی به این دو منبع مشاهده نمیشود و از این حیث، مطالب طرح شده، خالی از نقصان نیست.

 

حاجآقا روحالله کمالوند

در بخشی از این مدخل، ادعا شده است که در ماجرای انقلاب سفید، مرحوم حاجآقا روحالله کمالوند به عنوان نماینده امام و سایر مراجع قم برای مذاکره با شاه راهی دربار شده است؛ «امام خمینی مراجع و علمای بزرگ قم را به نشست و تصمیمگیری فراخواند. آیتالله کمالوند به نمایندگی از سوی امام و دیگر مراجع تقلید قم، پیام هشدار ایشان را در ملاقات با شاه ابلاغ کرد. در این دیدار، شاه با تهدید به خشونت، بر عملی ساختن تصمیم خویش تأکید کرده بود». (مدخل خمینی، ص671) منبعی که برای این مطلب ارجاع داده شده، صفحه42 کتاب حدیث بیداری، نوشته حمید انصاری است.

در این مورد گفتنی آنکه، تا کنون درباره ماجرای دیدار آیت اللّه کمالوند با امام و علما و نیز دیدار با شاه مطالب زیادی نوشته شده که بسیار متشتت و بعضا متناقض است. دلیل این پیچیدگی، تشتت و بعضا تناقض، عدم اطلاع از جایگاه مرحوم کمالوند و بی اطلاعی از تعداد دیدارهای ایشان بوده است. نکته مهم آنکه، تا پیش از انتشار پرونده مرحوم کمالوند، اسناد مربوطه نیز در این قسمت چندان گویا نبود. در حال حاضر بخش مهمی از اسناد مرتبط با این دیدارها منتشر شده و گویای واقعیت های مهمی است. این است که خلط مباحث و اشتباه در نقل مطالب مرتبط با مرحوم کمالوند، اختصاص به دایرةالمعارف بزرگ اسلامی ندارد و اکثر نویسندگان در این موضوع دچار اشتباهاتی شده اند. این است که در بسیاری از آثار تاریخی، سه دیدار مهمی که مرحوم کمالوند –در دوران پیش از تبعید امام- با شاه داشته، خلط صورت گرفته است و یا به برخی از آنها هیچ اشاره ای نشده است. در این بخش برای اولین بار این ماجرا به صورت تفصیلی و طبق ترتیب تاریخی بیان میشود.

آقای کمالوند در ماجرای انقلاب سفید، دیداری با امام و علمای قم داشت و نیز دیداری دیگر با شاه داشت و نیز یک تکذیبیه از سوی امام خمینی وجود دارد که با صراحت میفرمایند که آقای کمالوند را ما نزد شاه نفرستادیم! در اینجا سعی میکنیم تمام ماجرای دیدارهای آیت اللّه کمالوند با علمای قم و نیز دیدارهایش با شاه و نخست وزیر را مبتنی بر اسناد شرح دهیم تا این ابهامات، پایان پذیرد.

آیت اللّه روح الله کمالوند ـ عالم برجسته منطقه لرستان ـ در اواخر دی 1341 بعد از اعلام اصول شش گانه انقلاب سفید و اعلام رفراندوم، به قم آمده و با امام خمینی و سایر مراجع دیدار کرد. هدف او از این دیدار، دانستن نظر علمای قم و انتقال این نظرات خیرخواهانه به دربار بود تا غرض شاه از ایجاد این اصول شش گانه را نیز بشنود و به علمای قم منتقل کند. امام خمینی در اواخر دی 1341 در جمع علمای قم و با حضور آیت اللّه کمالوند، به هشدار درباره رفراندوم شاه و مقاومت علما و مردم پرداختند و به مقایسه تصویب نامه ایالتی و ولایتی با انقلاب سفید پرداختند. متن کامل سخنان امام در آن جلسه، از این قرار است:

«[بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏]

آقایان توجه داشته باشند که با وضعى که پیش آمده، آینده تاریک، و مسئولیت ما سنگین و دشوار مى‏باشد. حوادثى که اکنون در جریان است، اساس اسلام را به خطر نابودى تهدید مى‏کند. توطئه حساب شده‏اى علیه اسلام و ملت اسلام و استقلال ایران تنظیم شده است. باید توجه داشت که این حادثه را نمى‏توان با غائله «تصویب نامه» مقایسه کرد و به همان ملاک، نسبت به این ماجرا برخورد نمود.

آن غائله به حسب ظاهر به دولت مربوط مى‏شد، طرف حساب ما دولت بود؛ شکست نیز به پاى دولت محسوب گردید و شکست یک دولت حتى سقوط دولتى در یک حکومت چندان اهمیت ندارد، اساس رژیم را بر باد نمى‏دهد و حتى گاهى براى تحکیم رژیم و حفظ آن از خطر، به سقوط دولت مبادرت مى‏شود؛ لکن در اینجا آن که روبروى ما قرار دارد و طرف خطاب و حساب ما مى‏باشد، شخص شاه است که در مرز مرگ و زندگى قرار گرفته و چنانکه خود اظهار داشته، عقب‏نشینى او در این مورد به قیمت سقوط و نابودى او تمام خواهد شد. بنا براین او مأمور است که این برنامه را به هر قیمتى است به مرحله اجرا بگذارد و نه تنها عقب‏نشینى نمى‏کند و دست از کار نمى‏کشد، بلکه با تمام قدرت و با کمال درندگى با هر گونه مخالفتى مقابله خواهد کرد. بنا براین نباید مثل غائله گذشته، عقب‏نشینى دستگاه را انتظار داشت؛ و در عین حال، مخالفت و مبارزه با آن از وظایف حتمیه و ضروریه ما مى‏باشد، زیرا خطرى که اکنون عموم مردم را تهدید مى‏کند بزرگ تر از آن است که بتوان از آن چشم پوشید و در قبال آن بى‏تفاوت ماند.

دستگاه حاکمه براى اغوا و اغفال ملت، دام وسیعى گسترده و به یک سلسله اعمال ظاهر فریب و گمراه‏کننده دست زده است. و ما اگر در مقابل به بیدار کردن و متوجه ساختن توده مردم اقدام نکنیم و از افتادن آنها به دام استعمارى که براى آنان گسترده‏اند جلوگیرى ننمایم، ملت اسلام در معرض فنا و نیستى قرار خواهد گرفت؛ فریب خواهد خورد و منحرف خواهد شد؛ و در آن صورت علماى اسلام و جامعه روحانیت علاوه بر آنکه خواه ناخواه خود نیز راه نیستى و انحراف را خواهد پیمود و خداى نخواسته از میان خواهد رفت، پیش خداوند تبارک و تعالى نیز مسئول و مؤاخذ خواهد بود که چاه را دیده و نابینایان را از افتادن در آن بر حذر نداشته است. ما اگر بتوانیم در مقابل این دسیسه و توطئه‏هاى شاه، فقط مردم را بیدار و آگاه سازیم و نگذاریم که گول بخورند و تحت تأثیر برنامه فریبنده او قرار بگیرند، حتماً او را با شکست مواجه خواهیم ساخت و درمانده خواهیم کرد. ما که نمى‏خواهیم به جنگ توپ و تانک برویم که مى‏گویید از ما ساخته نیست، چه کار مى‏توانیم بکنیم و مشت با درفش مناسبت ندارد؛ بزرگ ترین کارى که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است. آن وقت خواهید دید که داراى چه نیروى عظیمى خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمى‏شود. در عین حال، چنانکه گفتم راه دشوار و خطرناکى در پیش داریم و آنها که وظیفه خود را مقابله مى‏دانند، باید جوانب امور را بسنجند؛ عواقب امور را ملاحظه کنند و ببینند که در برابر شداید و مصایبى که ممکن است در این راه به آنان وارد آید تا چه درجه تاب مقاومت و استقامت دارند ...»[50]

یک نکته مهمی که درباره این صحبت امام خمینی وجود دارد آن است که ایشان بحث مقابله رژیم و توپ و تانک را مطرح نمیکند، بلکه میگوید که وظیفه روحانیت روشنگری است و اگر این کار را انجام دهد هیچ کس جلودار آنها نخواهد بود و باید به مردم آگاهی داد و در آن زمان مردم همراه میشوند. جالب است که برخورد توپ و تفنگی را در اینجا نمیپذیرد و آن را رد میکند. و البته این بحث یکی از موارد اختلاف نظر امام با سایر مراجع هم هست که از عمق بصیرت امام حکایت دارد.

آیت اللّه کمالوند به دیدار شاه رفته و نظرات امام خمینی و سایر مراجع قم را به شاه منتقل میکند. حجت الاسلام سیدحمید روحانی ـ مورخ انقلاب ـ درباره دیدار آیت اللّه کمالوند و شاه و گفت و گویی که بین آنها گذشت شرحی را در کتابش درج کرده است که آن را به نقل از مرحوم کمالوند در آنجا ذکر کرده است:

«نامبرده در روز معینى به دربار رفت و با شاه ملاقات کرد، نظریات خیراندیشانة علماى قم را به او رسانید و موضع منفى و مخالفت شدید آنان را در صورت دست زدن او به اجراى نقشه‏ها و توطئه‏هاى ضداسلامى به او گوشزد کرد و او را از عواقب شوم خودسرى‏ها، قانون‏شکنى‏ها و مخالفت با مبانى اسلام و خواسته‏هاى ملت برحذر داشت. شاه از آنجا که موجودیت و تاج و تخت خویش را به اجراى رفرم وارده از آمریکا بسته مى‏دید و از طرفى مرد باصلابت و سرسختى در جامعة روحانیت نمى‏شناخت! که بتواند در برابر سیل بنیان‏کن «انقلاب سفید»! ایستادگى کند و با یک «توپ و تشر» شاهانه عقب‏نشینى نکند، به پند و اندرزها و اعلام خطرهاى «کمالوند» بها نداد و با کمال خودخواهى و غرور، آخرین حرف خود را با روحانیت چنین بازگو کرد: «اگر آسمان زمین بیاید و زمین به آسمان برود من باید این برنامه را اجرا کنم، زیرا اگر نکنم من از بین مى‏روم و کسانى روى کار مى‏آیند و به این کارها دست مى‏زنند که نه تنها هیچ اعتقادى به شما و مرام و مسلک شما ندارند، بلکه این مساجد را بر سر شما خراب خواهند کرد و شما را نیز از بین خواهند برد»! آنگاه به منظور تطمیع و اغفال جامعة روحانیت و امیدوار کردن آنان به مراحم ملوکانه! افزود که: «روحانیون با این برنامة اصلاحى ما موافقت کنند و به کارشکنى و مخالفت دست نزنند، من اطمینان مى‏دهم که هر پیشنهاد و خواسته‏اى که دربارة جامعة روحانیت داشته باشند، برآورده سازم»! و در پایان در مقام انتقاد و گله‏مندى از علما و روحانیان وظیفه‏نشناس! شیعه با لحنى پرخاشجویانه اظهار کرد که: «روحانیون ایران باید شاه‏دوستى را از علماى اهل تسنن بیاموزند که آنها بعد از انجام هر فریضه به پادشاه کشورشان دعا مى‏کنند ولى علماى ما، چه بگویم؟»!

آقاى کمالوند در پاسخ جملة اخیر او اظهار داشت که «آنها مأمورین رسمى دولت‏هایشان هستند و دعا کردنشان به پادشاه، روى انجام مأموریت است. مانند استانداران و فرمانداران ایران که دعا و نیایش و مدح و ثناى آنان براى پادشاه روى مراسم ادارى است. ولى علماى شیعه در تاریخ هزار سالة خود، هیچ‏گاه مأمور حکومت‏ها نبوده و نخواهند بود. باید حساب‏ها را از هم جدا کرد». ضمناً آقاى کمالوند روى این نکته تکیه کرده بود که: «رفراندوم در قانون اساسى ایران پیش‏بینى نشده است و شما دولت مصدق را به جرم انجام رفراندوم تحت تعقیب قرار دادید؛ اکنون چگونه خود به آن دست مى‏زنید؟» شاه براى بیرون آمدن از بن‏بست، به توجیهاتى متوسل شده بود، از جمله اینکه «ما رفراندوم نمى‏کنیم بلکه «تصویب ملى» مى‏خواهیم انجام دهیم»! و به دنبال همین توجیه شاهانه! یکباره لحن مطبوعات و رادیوها نیز تغییر کرد و به جاى «رفراندوم» لفظ «تصویب ملى» به کار گرفته شد!

به دنبال ملاقات آقاى کمالوند با شاه و اظهارات صریح و قاطع او در مورد رفراندوم و لوایح شاهانه، علماى قم براى اخذ تصمیم نهایى و تعیین وظایف ملت اسلام در برابر «رفراندوم شاه» بار دیگر با هم اجتماع کردند و به گفت و گو پرداختند. در این اجتماع دو نظر متفاوت وجود داشت: برخى روى تجربه‏اى که از جریان «تصویب نامه» داشتند، بر این عقیده بودند که به مقابله و مبارزه برخیزند تا رژیم را به عقب‏نشینى وادارند! و برخى دیگر با دید محافظه‏کارانه و عاقبت‏اندیشى! اظهار مى‏کردند که: «چه کارى از ما ساخته است؟ اگر رژیم در برابر ما سرسختانه ایستادگى کرد، یک دندگى به خرج داد و عقب‏نشینى نکرد، چه مى‏توانیم بکنیم؟ مشت با درفش مناسبتى ندارد! و...».»[51]

دومین دیدار آیت اللّه کمالوند که هم با اسدالله علم نخست وزیر بوده و هم با شاه، در اواخر فروردین 1342 انجام شده است. در روز 20 فروردین 42 ساواک گزارش داده است که «در خرم آباد شایع بود که مشارالیه به پیشگاه همایونی شرفیاب شده. در بروجرد نیز این شایعات وجود دارد.»[52]

ساواک در روز 11 اردیبهشت نوشته است که «مشارالیه در خرم آباد شایع نموده است که آقای علم نخست وزیر، در تهران ایام عید، منزل اینجانب آمده و مرا به حضور اعلی حضرت همایونی برده است که رابطه حسنه بین آقای خمینی و دولت برقرار نمایم. به طوری که وی گفته است آقای خمینی نظر موافق نشان نداده است.»[53]

نکته مهمی که درباره دیدار آقای کمالوند با شاه و نخست وزیر وجود دارد آن است که امام خمینی این بار، حاضر نشد تا آیت اللّه کمالوند را قبل از دیدارش با شاه و نخست وزیر، به حضور بپذیرد و در واقع واسطه گری سران رژیم پهلوی، برای تلطیف فضای موجود بین رژیم و روحانیت را نپذیرفتند.

اما علت اینکه امام این بار وساطت آیت اللّه کمالوند را نپذیرفتند چه بود؟ با دقت در فضای این دیدار میتوان گفت که دیدار دوم آقای کمالوند با شاه و نخست وزیر، بعد از ماجرای حمله نیروهای رژیم به مدرسه فیضیه در روز 2 فروردین 42 بوده است و به همین دلیل امام حاضر نشده است که این بار وساطت آقای کمالوند را بپذیرد و امام خمینی به صراحت به این نکته اشاره کرده است.

علی نخعى (افصح المتکلمین) در دیداری که با امام خمینی در روز 11 اردیبهشت 1342 داشته از امام پرسیده است که «از آنجایى که شنیده‏ام آقاى حاج آقا روح اللَّه کمالوند را اعزام فرموده بودید، دیدن نخست وزیر (اسد اللَّه علم)، راه عملى یافته و ترمیمى بدهند، دلخوش شدم و مى‏خواستم عرض کنم محققاً اقدام به صلح و اصلاح حضرت عالى با دولت، خیلى به موقع است.»[54]

امام خمینی در جواب نخعی میگوید که «درباره آقاى کمالوند هم، ما ایشان را اعزام نکرده بودیم؛ بلکه آقاى کمالوند را دولت طلبیده بوده است؛ و تلفنى از ما استجازه کردند که در سر راه، اول به قم بیایند. در جوابشان عرض کردم مطلقاً راضى به آمدنشان نیستم و مادامى که این دولت عَلم مصدر کار است، داخل هیچ قسم مذاکره صلح و مصالحه‏اى نخواهیم شد؛ زیرا این دولت به ترتیبى با اهل علم معامله کرده است، که تماس سران حوزه علمیه همراه او انتحار روحانیت است؛ و تا آنجا که اختیار روحانیت با ماست، تن به چنین صلح و اصلاحى‏ نخواهیم داد؛ و دلیلى هم محض اصلاح حاضر نمى‏بینیم. مگر ما چه کرده بودیم که مستحق قلع و قمع علیل النفسهایى امثال ایشان باشیم؟»[55]

سخن امام حاوی چند نکته مهم است: 1. اینکه امام با صراحت میگوید که آقای کمالوند را ما اعزام نکرده بودیم یعنی نماینده ما نبود و دولت ایشان را طلبیده بود. حتی زمانی هم که برای کسب اجازه برای دیدار با امام و واسطه شدن، تماس گرفت، امام به او گفت که راضی به آمدنش نیستم و وساطت نکند. 2. امام سخن از دیدار با دولت کرده اند نه شاه. 3. امام علت استنکاف از هر گونه مصالحه با دولت را، برخورد بد دولت با روحانیت ذکر کرده اند به طوری که تماس روحانیت با نخست وزیر، به معنای انتحار روحانیت خواهد بود. چرا که واقعه حمله به مدرسه فیضیه را شاهدش بودیم که چندی پیش واقع شده بود و دولت از این بابت، نهایت کینه و دشمنی اش با اسلام را نشان داده است و دوستی با او به معنای هدم اساس اسلام است.

گفتنی است که علی کمالوند ـ پسرعموی آیت اللّه کمالوند در این زمان مدیرکل نخست وزیری بود ـ واسطه این دیدار بوده است. اما آیت اللّه کمالوند بعد از اینکه نتوانست رضایت امام را برای یک آشتی، جلب کند در دیدارش با شاه، هیچ حرفی از قضایای حوزه و آشتی نزد و به پرداختن به مسائل شخصی بسنده کرد.[56]

سومین دیدار آیت اللّه کمالوند با سران رژیم، به بعد از ماجرای 15 خرداد مربوط است که آن را در جای خودش به طور مفصل بیان خواهیم کرد.[57]

ماجرای فیضیه

در بخشی از مقاله که مربوط به توصیف وقایع مدرسه فیضیه است، نکات قابل تأملی وجود دارد که در ادامه به آنها میپردازیم. پیش از ورود به بیان این نکات انتقادی، متن مندرج در مقاله به قرار ذیل، ذکر میگردد: «سرانجام مجموعه واکنشهای امام و دیگر روحانیون سبب شد تا در 2فروردین 1342، مصادف با وفات امام جعفر صادق(ع)، حکومت به خشونت بگراید. در مجلس عزایی که آیتالله خمینی به مناسبت وفات امام ششم(ع) در منزل خود برگزار نمود، ایادی رژیم آشوب برپا کردند؛ آیتالله با تهدید، آنها را از این عمل برحذر داشت، اما غائله به بیرون از منزل وی کشیده شد. آشوبگران و مأموران مسلح با یورش به مجلس عزای مشابهی که در مدرسه فیضیه توسط آیتالله گلپایگانی برقرار بود، فاجعهای را رقم زدند». (مدخل خمینی، ص671و672)

در مورد متن فوق نکاتی در خور بررسی است؛

1. در گزینش واژگان و نوع ورود به بحث، اینگونه القا شده که حمله به فیضیه در حقیقت به اقدامات علما برمیگردد و در واقع ایشان رژیم را وادار به واکنش کردهاند، چه اینکه میخوانیم: «سرانجام مجموعه واکنشهای امام و دیگر روحانیون سبب شد تا در 2فروردین 1342، مصادف با وفات امام جعفر صادق(ع)، حکومت به خشونت بگراید». این در حالی است که علما تا آن هنگام هرگز رفتار خشونتآمیزی و یا مبارزه قهرآمیزی از خود بروز نداده بودند که نتیجهاش خشونتگرایی رژیم باشد. در حقیقت این منطق خشونتآمیز پهلوی است که در مقابل اقدامات روشنگرانه -از قبیل سخنرانی، بیانیه سیاسی، اعلام تحصن و...- دست به باتوم میبرد. لذا این رویه قرون وسطایی چیز تازهای نیست که ریشهاش کنشگری سیاسی علما در آستانه انقلاب سفید باشد. حمله یکجانبه و بیبهانه به طلاب مظلوم در مدرسه فیضیه، اقدامی است در جهت سرکوب فعالیتهای سیاسی آرامِ روحانیت و ایجاد خفقان پلیسی و امنیتی و «این روش را همه قلدرها و دیکتاتورهای تاریخ داشته و اکنون نیز دارند که سخن حق را با سرب آتشین پاسخ میدهند».[58]

2. برای شهادت امام صادق(ع)، بارها از تعبیر وفات استفاده شده است که چنین نقیصهای در یک متن معیار، در بلندمدت به حذف عنوان شهادت منجر خواهد گشت. مگر آنکه ایشان بنا به دلایلی نخواهند از لفظ شهادت استفاده کنند که خود موضوعی قابل بحث و پیجویی است. مطمئناً نتیجه چنین رویهای کنار گذاشتن فرهنگ شهادت از زندگانی معصومان(ع) است که خود ریشه در تقدسزدایی از مضامین مربوط با تاریخ اسلام دارد.

3. در بخشی از نوشتار به شیطنتهای خرابکارانه عمال پهلوی به منظور ایجاد آشوب در مجلس روضه بیت امام اشاره شده است و اینگونه القا شده است که ماجرای حمله به فیضیه، در حقیقت پس از ناکام ماندن آشوب در بیت امام و کشیده شدن دامن آشوب به خیابان، به وقوع پیوسته است. در صورتی که، برخلاف مدعای نویسنده که گفته «ایادی رژیم آشوب برپا کردند؛ آیتالله [خمینی] با تهدید، آنها را از این عمل برحذر داشت، اما غائله به بیرون از منزل وی کشیده شد.» (ص672)، شیطنتهای محدودِ عمال رژیم با تهدید امام که توسط آیتالله خلخالی بیان گردید، در نطفه خفه شد[59] و از این نظر اساساً آشوبی برپا نگشت که بخواهد دامنه آن به بیرون کشیده شود و از این حیث، موضوع حمله به فیضیه، نقشهای مستقل از این ماجرا بوده است که از مدتها قبل با استقرار امکانات و نیروی نظامی -لباس شخصی- برنامهریزی شده بود. بهتر آن بود که منابعی که این دو حادثه را به طور دقیق منعکس کردهاند مورد استفاده قرار میگرفت.[60]

 

منابع:

[1]. سید کاظم بجنوردی فرزند آیتالله میرزا حسن بجنوردی و برادر سید محمد بجنوردی (پدر خانم سید حسن خمینی) است. وی در دوران مبارزات اسلامی به تأسیس گروهی با نام حزب ملل اسلامی همت گمارد که با مشی مبارزات مسلحانه اعلام موجودیت کرده بود. اگرچه همه اعضای این تشکیلات نوپا در یکی از نخستین مجامع عمومیاش در کوههای اطراف تهران دستگیر شدند، و طومار این گروه از هم پاشید، اما به همین واسطه از وی به عنوان یکی از مبارزان انقلاب اسلامی یاد میشود.

[2]. این دایرةالمعارف در اسفندماه 1362 در تهران تأسیس شد و نخستین و بزرگ ترین اثر تحقیقی این مرکز «دایرةالمعارف بزرگ اسلامی» است که جلد اول این دایرةالمعارف در ابتدای دهه 70 انتشار یافته است.

[3]. نهضت امام خمینی، ج1، سیدحمید روحانی، عروج، تهران، شانزدهم، 1386، ص33. امام در مسئله مربوط به تاریخ تولدشان چنین نوشتهاند: «به حسب شناسنامه شماره 2744 تولد 1279 شمسی در خمین، اما در واقع 20جمادیالثانی 1320 هجری قمری، تاریخ قطعی تولد 20جمادیالثانی مطابق اول مهر 1281 شمسی است. 18 جمادیالثانی 1320، مطابق 30شهریور 1281 صحیح است».

[4]. اخیرا مستندهایی پیرامون اجداد امام در رسانه ملی ساخته و پخش گردید که بر اساس همین تحلیل اشتباه طرح شده در مدخل تولید شده بود.

[5]. اعیانالشیعه، سید محسن امین عاملی، دارالتعارف للمطبوعات‏، بیروت، 1406ق، ج‏10، ص200؛ عبقات الانوار فی امامة الائمةالاطهار، میرحامد حسین الموسوی اللکهنویی النیشابوری، تحقیق: غلامرضا بن علی اکبر مولانا بروجردی، الجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، قم، 1416ق، ج1، مقدمه.

[6]. خاطرات آیتالله پسندیده (گفتهها و نوشتهها)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، دوم، 1386، ص44-45.

[7]. همان، 259-263.

[8]. نهضت امام خمینی، ج1، ص36.

[9]. خاطرات آیتالله پسندیده، ص8.

[10]. نهضت امام خمینی، ج1، ص36.

[11]. همان، ص33.

[12]. همان، ص39.

[13]. همان.

[14]. در صورت استفاده از سایر منابع مانند حدیث بیداری هم، باز این منابع با ارجاع به خاطرات آیتالله پسندیده نگاشته شدهاند.

[15]. همان.

[16]. حدیث بیداری: نگاهى به زندگینامه آرمانى- علمى و سیاسى امام خمینى (از تولد تا رحلت)‏، حمید انصاری، عروج، تهران، بیستم، 1380، ص17.

[17]. نهضت امام خمینی، ج1، ص 35.

[18]. همان.

[19]. اختران فضیلت، ناصرالدین انصاری قمی، ص357.

[20]. در کتاب آینه دانشوران، تاریخ ورود مرحوم شاهآبادی به قم، سال 1347 نقل شده است که مراد از آن، تقویم قمری است ولی اشارهای به تقویم قمری یا شمسی نکرده است؛ ر.ک: آینه دانشوران، سیدعلیرضا ریحان یزدی، ص 184.

[21]. همان، ص40.

[22]. نهضت امام خمینی، ج1، ص 57؛ مدخل «امام خمینی»، فرهنگنامه رجال روحانی عصر امام خمینی(ره)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، اول، 1389، ج1، ص15.

[23]. زندگی و زمانه امام خمینی، محسن بهشتی سرشت، پژوهشکده امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی، تهران، اول، 1391، ص81.

[24] . دو هفتهنامه پرچم، س1، ش12، نیمه دوم شهریور 1322، ص1.

[25] . مفتاحالغیب و شرحه مصباحالانس، مع تعالیق لمیرزا هاشم اشکوری و الایتالله الخمینی و السید محمد القمی و آقامحمدرضا قمشئی و الاستاذ حسنزاده آملی، صححه و قدم له: محمد خواجوی، مولی، تهران، اول، 1382، ص1-39.

[26]. رساله نجاةالعباد، ص5.

[27]. «آیتالله توسلی: امام خمینی علاوه بر اینکه یک مرجع انقلابی بود یک معلم بزرگ اخلاق هم بود»، روزنامه جمهوری اسلامى، 30/11/1386، صفحه گزارش.

[28]. «آشنایی با زندگانی شخصیتهای اسلامی معاصر این شماره: آیتالله ربانی املشی عضو فقهای شورای نگهبان»، ماهنامه پیام انقلاب، ش78، بهمن1361، ص30.

[29]. «فقه اجتهادی و اصلاح حوزهها از دیدگاه امام»، محمدابراهیم جناتی، ماهنامه کیهان اندیشه، فروردین و اردیبهشت 1369، ش29، ص34.

[30]. «حاجآقا مجتبی تهرانی؛ شاگرد دلباخته مکتب امام»، دکتر سید حمید روحانی، فصلنامه 15خرداد، دوره سوم، سال دهم، زمستان 91، ش34، ص30و31.

[31]. لمحاتالاصول‏، افادات الفقیه الحجه آیتاللَّهالعظمى البروجردى‏، تقریر: الامام الخمینى، ‏مؤسسة تنظیم و نشر آثار الامام الخمینى‏، اول، بهار 1379= 1421ق.

[32]. ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، امام خمینی، عروج، تهران، 1372، ص1. برای دانستن درباره کیفیت و جزییات مرتبط با انتشار و تدوین درسهای ولایت فقیه امام رجوع کنید به کتاب نهضت امام خمینی، ج2، ص712-755.

[33]. نهضت امام خمینی، ج1، ص58.

[34]. همان، ص55.

[35]. خاطرات عباس زریاب خویی به نقل از کتاب زندگینامه سیاسی امام خمینی، محمدحسن رجبی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، دوم ، 1378، ج1، ص102.

[36]. نهضت امام خمینی، ج1، ص55.

[37]. همان، ص57.

[38]. همان، ص35.

[39]. مهر استاد، ص 95-99؛ به نقل از فرهنگنامه رجال روحانی عصر امام خمینی، ج1، ص104.

[40]. درباره رحلت مرحوم ربانی شیرازی «باید دانست که در ارزیابی ماشینی که در آن سوار بود و دچار سانحه شد، جای گلوله روی شیشه گزارش شده بود». بخشی از توشیح استاد روحانی در ذیل این مطلب که عینا درج شده است.

[41]. برای دانستن درباره کیفیت درگذشت آیتالله ربانی شیرازی، رجوع کنید به روزنامه جمهوری اسلامی، س3، ش804، سهشنبه 18اسفند 1360، ص1و4. نویسندگان همچنین با وجود قرائن مختلف، در مورد رحلت آقا سید مصطفی خمینی دچار سردرگمی شده و در بخشی از مدخل از عنوان «شهید» استفاده کرده و در جای دیگر از این عنوان استفاده نکردهاند.

[42]. بر اساس اعترافات مکتوب شخص مهدی هاشمی، مرحوم ربانی املشی به دست باند مخوف مهدی هاشمی بهوسیله سم مسموم شده و بعدا به همین دلیل مبتلا به سرطان شده و رحلت کرده است. وی در زمره شاگردان بهنام امام خمینی(ره) بوده است. البته استاد روحانی در ذیل این بخش از نوشته چنین توشیح کردهاند: «شهادت ایشان به دست باند مهدی هاشمی قطعی نیست. آیا به راستی آن مرحوم از گرد سرطانی که به آن خوراندند سرطان گرفت، ثابت نیست».

[43]. «سید موسی شبیری زنجانی، فقیه محقق»، حبیبالله سلمانی آرانی، گلشن ابرار، ج7، جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم، نورالسجاد، قم، اول، 1386.

[44]. نهضت امام خمینی، ج1، ص60-67.

[45]. قسمت زندگینامه سایت آیتالله شبیری زنجانی به آدرس: http://zanjani.net

[46]. مصاحبه با آیتالله ممدوحی، 22/3/92 و 22/2/93؛ آرشیو بنیاد تاریخپژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی.

[47]. خبرگان ملت، تهیه و تنظیم: دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری، دفتر سوم، صفحه 478؛ در اینجا ضمن معرفی اساتید ایشان، هیچ اشارهای به نام امام به عنوان استاد آیتالله ممدوحی نشده است.

همچنین در منابع مجازی رسمی که زندگینامه ایشان را درج کردهاند نیز، اشارهای به مدعای فوقالذکر نیست. برای نمونه بنگرید به؛

http://hmamdouhi.andishvaran.ir

http://mamdohi.blogfa.com

http://www.quranct.com

http://rezataran.ir

[48]. روزنامه اطلاعات، س36، ش10703، چهارشنبه 20دی1340، ص1و17.

 

[49]. همان، ش10752، سه شنبه 22 اسفند1340، ص1و21و24.

 

[50] . صحیفه امام، ج1، ص133-134.

 

[51] . نهضت امام خمینی، ج1، ص254-255.

 

[52] . آیت اللّه روح الله کمالوند به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، اول، زمستان 1391، ص48.

 

[53] . آیت اللّه روح الله کمالوند به روایت اسناد ساواک، ص60.

 

[54] . صحیفه امام، ج‏1، ص192-193.

 

[55] . همان

 

[56] . آیت اللّه روح الله کمالوند به روایت اسناد ساواک، ص62-63.

 

[57] . ر.ک. نهضت امام خمینی، ج1، 673-675.

 

[58]. متن داخل گیومه، بخشی از دستنوشته استاد سیدحمید روحانی است که عینا درج گردید.

 

[59]. امام به دنبال برخی شیطنتها توسط عمال رژیم، توسط آقای خلخالی عمال رژیم را اینچنین تهدید میکنند که: «اگر یک بار دیگر حرکت سوء و ناشایستهای که موجب اخلال در نظم و آرامش مجلس باشد، از خود نشان دهند و خواسته باشند از رسیدن سخنان آقایان خطبا به گوش مردم جلوگیری کنند، فورا به طرف صحن مطهر حرکت میکنم و در کنار مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) سخنانی را که لازم است به گوش مردم برسد، شخصا ایراد خواهم کرد.» (نهضت امام خمینی، ج1، ص366.) آنگونه که میبینید، تهدید امام هم یک تهدید نرم است نه تهدید سخت که منجر به ایجاد تنش فیزیکی شده باشد. لذا آشوبی اتفاق نیفتاده و آن شیطنتها در نطفه خفه شده است. بنابراین، آیا نتیجه این تهدید آشوب است؟ و آیا این آشوب دامنهاش به فیضیه کشیده شده است؟ به نظر میرسد نویسنده مدخل اطلاع دقیقی از ابعاد حوادث 2فروردین 41 نداشته است.

 

[60]. در کتاب نهضت امام خمینی، این دو ماجرا به صورت مبسوط و مستقل بیان شده است. برای دیدن جزییات این ماجرا رجوع کنید به نهضت امام، ج1، ص365-367.