سیّدعباس ابوترابی؛ همراه همیشگی امام


سیّدعباس ابوترابی؛ همراه همیشگی امام

وی نمایندۀ دورۀاول مجلس شورای اسلامی از حوزۀ انتخابیۀ زنجان بود. مرحوم سیّدعلی‌اکبر ابوترابی سیّدآزادگان کشور هم‌چنین سیّد محمدحسن ابوترابی‌فرد، نائب رئیس مجلس شورای اسلامی فرزندان این مرد بزرگ هستند.

سیّدعباس ابوترابی‌فرد در سال۱۲۹۵ درقزوین به دنیا آمد. وی نمایندۀ دورۀاول مجلس شورای اسلامی از حوزۀ انتخابیۀ زنجان بود. مرحوم سیّدعلی‌اکبر ابوترابی سیّدآزادگان کشور هم‌چنین سیّد محمدحسن ابوترابی‌فرد، نائب رئیس مجلس شورای اسلامی فرزندان این مرد بزرگ هستند.

وی در دوازدهم خرداد ۱۳۷۹ در مسیر زیارت حرم علی‌بن‌موسی‌الرضا به همراه پسرش «سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد» بر اثر سانحه رانندگی درگذشت و پیکر هر دو در صحن آزادی حرم امام رضا به خاک سپرده شد.
این درحالی است که مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، با نشر اسناد باقی مانده در بایگانی سازمان اطلاعات و امنیت رژیم شاهنشاهی، موسوم به ساواک، یکی از اهداف خود را، روشنگری و آگاهی بخشی در راستای تبیین تاریخ معاصر و معرفی چهره های تاثیر گذار در جریان انقلاب اسلامی می داند.

پس از روشن شدن جایگاه و پایگاه علمای اسلام در بین مردم، یکی از دسیسه هائی که استعمارگران برای از بین بردن این مقبولیت به کارگرفتند، بد معرفی نمودن علماء بود، به همین علت حضرت امامم خمینی(ره) همزمان با آغاز نهضت خویش، که این دسیسه فزونی یافت، نسبت به آن واکنش نشان داد و در ضرورت آگاهی بخشی به مردم، در رابطه با تلاش هائی که علمای اسلام در خدمت به کشورهای اسلامی نموده اند، فرمودند:
"باید ملت اسلام بدانند خدمت هائی که علمای دین به کشورهای اسلامی در طول تاریخ کرده اند، قابل شمارش نیست. در همین اعصار اخیر، نجات کشور از سقوط قطعی، مرهون مرجع وقت «مرحوم میرزای شیرازی» و همت علمای مرکز بود، حوزه های علمیه و علمای اعلام، همیشه حافظ استقلال و تمامیت ممالک اسلامی بوده اند. خدمت هایی را که با الهام از اسلام برای آرامش و حفظ انتظامات کشورها کرده اند، عشری از آن اعشار آن را دولت ها و قوای انتظامی نکرده اند، با آن که هیچ تحمیلی بر بودجه مملکت نداشته اند. در نظر اجانب و عمال خائن آن ها، باید این سنگر شکسته شود، تا با خیال راحت به تاخت و تاز و چپاول و عیاشی، به زندگانی ننگین خود ادامه دهند."

آیت الله سیّدعباس ابوترابی قزوینی که در جریان نهضت امام خمینی(ره)، از ابتدا تا انتها، همراه و همگام امام(ره) بود، در جریان مبارزات مردم قزوین در دوران ستمشاهی، دارای نقش بی بدیل است که نمونه هایی از ایفای این نقش، در این کتاب به چشم می خورد. ایشان از زمان حضور در قم، به جمع شاگردان امام خمینی(ره) پیوست و ضمن بهره گیری از مجالس درس، با خلق وخو و منش سیاسی امام(ره) نیز آشنایی یافت و از زمان حضور در قزوین، به عنوان یکی از رهبران دینی به فعالیت مشغول شد.

میلاد در قزوین و شجره نامه
سیّدعباس ابوترابی فرد سوم بهمن ۱۲۵۹ در قزوین متولد شد. پدرش سیّدابوتراب مجتهد، صاحب رساله عملیه و از مراجع تقلید قزوین بود. سید ابوتراب در ۱۳۰۹ق-همان سالی که پدرش سیّدحسین، پسر سیّدابوتراب معروف به سکاکی، پسر سیّدمرتضی حسینی قزوینی دار فانی را وداع گفت- در نجف زاده شد و سپس به قزوین رفت. در اوایل عمر دوباره به عتبات عالیات مشرف شد و در محضر عالمانی چون سید ابوالحسن اصفهانی(د۱۳۶۵ق)، میرزا محمدحسین نائینی(د۱۳۵۵ق) و آقا ضیاعراقی (د۱۳۵۹ق) به تحصیل علم پرداخت تا به درجه اجتهاد رسید. سیّدابوتراب مجتهد در حدود سال های ۱۳۴۰-۴۱ق به قزوین بازگشت و به درخواست شیخ حائری و با اجازه استادانش به تدریس، تربیت شاگرد و امور شرعی مردم پرداخت.

بعید به نظر نمی رسد در۱۳۴۱ق/۱۳۰۲ش، وقتی که عالمان بسیاری در جنبش استعمار ستیز علیه انگلیس شرکت کردند و در پی آن از عراق اخراج شدند و به ایران آمدند، سیّدابوتراب نیز در اثر همین مهاجرت به ایران آمده باشد. درسال های ۱۳۰۴و۱۳۰۵ش در ایران مردم ملزم به انتخاب نام خانوادگی شدند. سیّدابوتراب نیز به اعتبار جدش-سیّدابوتراب(سکاکی)-نام خانوادگی ابوترابی را برگزید و فرزندانش به این نام خوانده شدند.

سیّدابوتراب مجتهد(ابوترابی) شخصیت علمی وروحانی برجسته ای بود، اما از کشاورزی وباغداری امرار معاش می کرد.در مسائل مالی بسیار دقیق وسختگیر بود وصداقت وامانتداری اش باعث شد که مردم اورا امین خود در فعالیتهای اقتصادی قرار دهند.

سید ابوتراب قبل از مرگ، کلیددار ضریح امام زاده حسین قزوین و امام جماعت مسجد جامع بود.او در هفته اول فروردین  ۱۳۵۲در گذشت.

سیّدعلی اکبر ابوترابی آخرین روزهای زندگی جدش را به خاطر سپرده بود: «تقریباده روز مانده به اربعین امام حسین علیه السلام،ایشان مریض شدند.کسالت شان خیلی شدت یافت.مرتب از من سوال می فرمودند که شب اربعین چه زمانی است.ماهم خدمت شان عرض می کردیم،نزدیک است.حالت فراموشی به ایشان دست داده بودَ[...]ولی تنها چیزی که فراموش نمی کردند ومرتب هم از آن سوال می کردند شب اربیعین بود.تا اینکه شب اربعین فرا رسید.ماعصربه ایشان عرض کردیم شب اربعین است،از این پس سوال می کردند اذان مغرب چه زمانی است؟دقیقاًبه خاطر دارم که همزمان با اینکه موذن بر گلدسته های مسجد جامع ،اذان مغرب را شروع کرد وصدایش به منزل ما رسید،لحظه ای طول نکشید که مرحوم جدم،حاج سید ابوتراب مجتهد قزوینی ،چشمهایشان را بستند،وبدون هیچ دست و پا زدنی جان به جان آفرین تسلیم کردند وبرای همیشه چشم از این جهان بستند».

در مراسم چهلمین روز درگذشت سیّدابوتراب ابوترابی که در حسینیه امام زاده حسین قزوین برقرار شد،سید علی اکبرابوترابی سخنرانی کرد وضمن بزرگداشت آن عالم ،از تلویزیون ملی انتقاد ومردم را به مبارزه با فساد موجود در جامعه تشویق کرد. پس از فوت سید ابوتراب مجتهد،فرزندش سید عباس عهده دار برخی مسئولیتهای دینی پدر شد.

تحصیلات مقدماتی
سیّدعباس ابوترابی با موافقت پدرش ،تحصیل را از کلاس سوم ابتدایی و در مدرسه دیانت قزوین آغاز کرد. او در مدت دو سال دوره ابتدایی را به پایان رساند وبه پیشنهاد پدر وبه قصد فراگیری صنعت ،در یک کارخانه صابون پزی مشغول به کار شد.در همان حال به امید شرکت در امتحانات دوره متوسطه به یادگیری دروس پرداخت.

پس از 6ماه با راهنمایی یکی از هم سن وسالانش به مدرسه علمیه«التفاتیه»-از مدارس مهم قزوین –راه یافت. شب ها به آموختن صرف و نحو مشغول شد و چون شیرینی تحصیل علوم دینی را چشید، شغل روزانه را رها کرد و تمام وقت به یادگیری دروس حوزوی روی آورد.

مدت 5سال بیشتر دوره سطح را نزد استادانی چون شیخ محمودرئیسی و شیخ یحیی مفیدی و به خصوص پدرش فرا گرفت.

تحصیلات تکمیلی علی رغم مخالفت پدر
سپس تصمیم گرفت در قم ادامه تحصیل دهد. اما با مخالفت شدید پدرش روبرو شد.جلب رضایت پدر مشکل بود. زیرا پدرش اعتقاد داشت مسئولیت عالمان دین، سترگ است و براساس حس پدری ترجیح می داد، فرزندش زیر بار این مسئولیت سنگین قرار نگیرد. اما سیّدعباس مصمم بود. به تهران آمد و به خانه حاج محمد صادق یزدی –پدر دکتر ابراهیم یزدی –رفت. چون وی اعتبار خاصی نزد حاج سیّدابوتراب داشت.

«مرحوم حاج سید عباس ابوترابی، به منزل پدر ما حاج محمد صادق یزدی در تهران می آید وایشان وپدرشان –حاج حسین یزدی –راکه با آیت الله سید ابوتراب ابوترابی نزدیک بودند،واسطه قرار می دهند تا رضایت پدرش را جهت رفتن به قم وروحانی شدن جلب نمایند. با وساطت پدر وپدر بزرگ ما،بالاخره مرحوم سید ابوتراب رضایت می دهد.»

این رضایت حاصل شد،اما کدورتی هم پیش آورد که تا زمان تولد سید علی اکبر ادامه داشت وپس از تولد او روابط خانوادگی به صورت متعارف بازگشت.

در این زمان سید ابوتراب مجتهد به یقین رسیده بود که فرزندش به اهمیت این مسئولیت خطیر پی برده وآن را برعهده گرفته است.

«حاج آقا به من [سیدعلی اکبر ابوترابی]ی ک وقت می فرمودند که: نابرده رنج گنج میسر نمی شود. مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد؛ ما اگر موفق شدیم در حوزه درس بخوانیم به خاطر علاقه ای بود که به درس خواندن داشتیم واحساس مسئولیتی بود که در مقابل مکتب مان و ملت مان داشتیم.»

ازدواج با دختر کوچک استاد
حاج سیّدعباس ابوترابی در۱۳۵۳ق/۱۳۱۴ش به قم رفت و با حمایت آیت الله سیّدمحمّدباقرعلوی قزوینی- عموی حاج سیّدابوتراب و از مراجع تقلید مدعو شیخ عبدالکریم حائری به قم– مشغول ادامه تحصیل شد و به خاطر درس و پشت کار در تحصیل، به پیشنهاد حاج سیّدمحمّدباقرعلوی قزوینی با کوچک ترین دختر او ازدواج کرد.

«مرحوم جد مادری ما -پدر مادرمان - وقتی موقعیت ایشان را در در س مرحوم آیت الله حجت می بینند و آن علاقه ایشان را به تحصیل و نداشتن امکانات مالی، روزی ایشان را ناهار یا شام دعوت می کنند منزل و به ایشان می فرمایند که به خاطر این علاقه که به تحصیل دارید مایلم دخترم را به شما بدهم. یک اتاق هم به شما می دهم و هیچ مشکل ومزاحمتی برای ادامه تحصیل شما ایجاد نمی کنم.هرشب خواستید بیایید خانه و بخوابید و هرشب خواستید در مدرسه بمانید و این طرف و آن طرف به کارهایتان برسید. مشکلی از ناحیه ما ندارید.»

به این ترتیب حاج سید عباس ابوترابی ضمن تحصیل ازدواج کرد. وی پس از تکمیل دوره سطح در دروس خارج فقه واصول آیت الله العظمی سید محمدحجت کوه کمره ای حاضرشد واز محضراین مرجع بزرگ درس فقه(مکاسب از بیع تا خیارات وصلاه)را آموخت ودر۲۰جلد به نگارش در آورد.

شاگردی نزد آیت الله بروجردی
پس از ورود حاج آقا حسین بروجردی در۱۳۵۲ش به قم از محضر ایشان فقه و اصول را فرا گرفت و آنچه دریافت به نگارش در آورد.کتاب زبده المقال فی خمس الرسول وآل قسمتی از آن است. این کتاب به تعبیرحاج سیّدعباس ابوترابی «موجزوسهل الطبع» بود و در حیات آیت الله بروجردی چاپ و منتشر شد.

وی همچنین در دهه ۱۳۳۰ش، دوسال به دستور آیت الله بروجردی در یکی از مساجد تازه تاسیس تهران امام جماعت بود.

رسیدن به درجۀ اجتهاد
حاج سیّدعباس ابوترابی تا قبل از فوت آیت الله حجت کوه کمره ای(جمادی الاول ۱۳۷۲/دی۱۳۳۱) قریب الاجتهاد و در این زمینه از استادش نوشته ای دریافت کرده بود. در زمان زعامت و مرجعیت آیت الله بروجردی به درجه اجتهاد رسید. او می گوید که: «اینجانب حدود 40سال است اشتغال به تحصیل علوم دینی داشته ام واز محضر علمای بزرگ، آقای آیت الله مرحوم حجت وآیت الله مرحوم آقای بروجردی استفاده کرده ام وبحمد الله به مرحله قدرت استنباط رسیده ام واکنون در مسائل به علم ،خود می توانم وظیفه عملی خود را استنباط کنم.»

پس از رحلت این 2 مرجع بزرگ، در درس آیت الله العظمی سیّدمحمّدداماد حاضرشد و فقه را از کتاب حج تا آنجا که تدریس شد تقریر کرد. در بحث اصول نیز مدتی از محضرسیّدمحمّدداماد بهره برد و به نگارش یک دوره اصول همت گماشت. در کنار آن مباحث فقهی را به صورت استدلالی به رشته تحریر درآورد.

چندی پس از در گذشت آیت الله داماد(ذی حجه ۱۳۸۸/اسفند۱۳۴۷)حضور خود را در حوزۀ علمیۀ قزوین بیشتر کرد و از برجستگان آن حوزه و امام جماعت مسجد جامع شد. حاج سیّدعباس ابوترابی زمانی که در قم به تحصیل اشتغال داشت، در جلسات درس اخلاق و عرفان امام خمینی نیز حاضر می شد. شاگردی او در محضر علامه طباطبایی دردهه۱۳۳۰ش نیز ادامه داشت.

جلسات آخر هفته
جلسات خصوصی شبهای پنجشنبه و جمعه ازنماز مغرب تانیمه های شب بی سروصدا و اغلب در خانه سیّدعباس ابوترابی تشکیل می شد. «[ایشان] در فلسفه سال های زیادی درخدمت مرحوم علامه طباطبایی تلمذ می فرمودند. جلسه هفتگی مرحوم آیت الله علامه طباطبایی بایک تعداد از برجسته ترین شاگردان برگزار میشد.معمولاهفته ای یک شب تشکیل میشد ودر ماه،دوشب یا شاید سه شب در منزل ما. به خاطر این که[منزل ما]نزدیک مدرسه حجتیه ، و منزل مرحوم آیت الله علامه طباطبایی هم نزدیک منزل ما بود. از نظر جا و وسعت هم مشکلی برای حاج آقا وخانواده ما [وجود نداشت] بنده هم برای آوردن چای و مرتب کردن سماور و این ها، معمولا در خدمتشان بودم. محور این جلسات مسائل خاص تحقیقاتی بود که خودشان[علامه طباطبایی] مطرح می فرمودند و تحقیقاتی که شاگردان داشتند. یک سری بحث که براساس کتب درسی باشد نبود.

از مسائل فلسفی، آن هایی را که نظر خودشان می رسید که بهتر است، مطرح شود را مطرح می فرمودند و آقایان مطالعه می کردند و آن وقت هفته دیگر باز توضیحی خودشان در آن رابطه داشتند.[این جلسات]حتی بعد از آن که جلسات درس مرحوم آیت الله علامه طباطبایی در حوزه تعطیل شد به این صورت ادامه داشت.»

شاگردان استاد
ازجمله شاگردان علامه در سال های متمادی آیت الله حسن زاده آملی، آیت الله عبدالله جوادی آملی، شهیددکترسیّدمحمّدحسینی بهشتی، حجت الاسلام دکتر احمد احمدی، دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، شهیددکترمحمدمفتح، حاج احمدشیخ عباس ایزدی، سیّداسماعیل صائنی زنجانی، اویسی قزوینی و چند تن دیگر بودند.»

حاج سیدعباس ابوترابی در ۱۳۴۹(چندی پس از درگذشت آیت الله داماد)به پیشنهاد –آیت الله سید ابوتراب مجتهد- و به درخواست مردم قزوین به آنجا رفت. پیش از آن در ماه های محرم و صفر و رمضان و تابستان ها که درس و بحث در حوزه علمیه قم از اقبال کمتری برخوردار بود، به قزوین می رفت و به فعالیت های اجتماعی می پرداخت. ازجمله فعالیت او تاسیس مرکز نجاتیه، در زمینه آموزش و تربیت دختران بود که تاکنون دایر است.

صندوف حمایت ایتام
تاسیس صندوق حمایت ایتام و حسینیه قزوینی ها در مشهد نیز توسط وی صورت گرفت. هیچ وقت از مطالعه وتحقیق باز نمی ماند واز کمترین زمان بیشترین بهره را می برد.همیشه کتابی در دست داشت تا بهره ای ببرد ودر کنارآن دفتری که جمله ای ظریف یاسروده ای در آن می نوشت.
همیشه از فرصت تحصیل علم شادکام بود و این شادکامی از حاصل موفقیت خود و توجه استادانش می دانست. وی راز این توجه را خوب شاگردی کردن بیان می کرد و بارها این مطلب را به نوه خود-سیّدیاسرابوترابی فرد-گوشزد می کرد که:«من برای اساتیدم شاگرد بسیار خوبی بودم. استادهای من از اینکه من شاگردشان هستم، لذت می بردند. چون، هرآنچه راکه داشتند از آن ها کسب می کردم.»

نهضت خمنینی
آیت الله سیّدعباس ابوترابی با نهضت امام خمینی همراه بود و از این جریان حمایت می کرد. در پی درگذشت آیت العظمی سیّدمحسن حکیم در ۱۳۴۹ش با ارسال پیام تسلیت به امام خمینی، مرجعیت و اعلیمت ایشان را تایید کرد. وی بعداز سخنرانی در مرداد۱۳۵۷دستگیر و باتحصن چندروزه مردم آزادشد.

«یادم هست در پایان راهپیمایی، درمسجدالنبی قزوین تجمع سنگینی بود. ایشان[آیت الله سیّدعباس ابوترابی] برای اثبات اعلمیت حضرت امام رضوان الله تعالی علیه روزنامه سال ۱۳۴۰و بعد از فوت آیت الله بروجردی را پلاستیک گرفته و معلوم بود سعی کرده اند حفظ شود-بیرون آوردند وروی منبر اعلام فرمودند: این رژیمی که امروز حضرت امام راتبعید کرده، خود این رژیم بعد ازفوت آیت الله بروجردی[ایشان را]یکی از چهار مرجع معرفی کرد. بعداهم ایشان را یک مرتبه دستگیر کردند و درزندان کمیته و قصر بازداشت بودند. بعد از دستگیری ایشان، جمعیت زیادی از اهالی محترم قزوین، یادم نیست یک شب یا سه شب در مسجد النبی قزوین تحصن کردند و بعد از چندی حاج آقا از زندان آزاد شدند.»

نمایندگی مردم در مجلس
پس از پیروزی انقلاب اسلامی از طرف مردم قزوین در اولین دوره مجلس شورای اسلامی به نمایندگی برگزیده شد وپس از اتمام دوره نمایندگی ،درقم وسپس قزوین ساکن شد.

تولیت مسجد و مدرسۀ علمیۀ امام حسین
درسال ۱۳۷۷ازسوی مقام معظم رهبری به تولیت مسجد و مدرسه علمیه امام حسین درتهران منصوب شد.

وفات در راه سفر به مشهد
سرانجام آن عالم بزرگوار پس از 84سال زندگی صبح روز پنجشنبه 27 صفر 1421 قمری(12خرداد 1379شمسی) در مسیر زیارت حضرت علی بن موسی‌الرضا(ع) همراه فرزندش حاج سیّدعلی‌اکبر ابوترابی در سانحه تصادف درگذشت و پس از تشییع بسیار باشکوه در تهران و قزوین به مشهد انتقال یافت و در صحن عتیق دفن شد.
 

 


بولتن نیوز