انقلابهای رنگی؛ برساخت غرب یا تحولخواهی درونزا؟
انقلاب ژوئیۀ بنگلادش به عنوان «اولین انقلاب موفق نسل Z» شناخته میشود. اعتراضات از ژوئن ۲۰۲۴ با خشم دانشجویان آغاز و با فرار شیخ حسینه، نخستوزیر ۱۵ سالۀ بنگلادش به پایان رسید. شواهدی از دخالت خانوادۀ کلینتون و آژانس آمریکایی USAID در سقوط دولت بنگلادش دیده میشد و تلاش آمریکا برای تصاحب جزیرۀ سنت مارتین در خلیج بنگال که گذرگاه حیاتی تجارت جهانی است.
مرور این تغییر دولت، یادآور این است که ما در این سده، با مواردی روبرو بودیم که نمیتوان آنها را یک انقلاب کامل به شمار آورد. (درباره انقلابها اینجا را بخوانید.) آنها اغلب به انقلابهای رنگی مشهور شدند.
نهادهایی مانند NED و USAID با تأمین مالی ترجمه و توزیع آثار جین شارپ، به ویژه کتاب «از دیکتاتوری تا دموکراسی» (۱۹۹۳) که به عنوان «کتاب مقدس» انقلابهای رنگی شناخته میشود، حمایت غرب را پشت این جنبشهای گاه برساخته از بیرون قرار دادند.
USAID (آژانس توسعه بینالمللی آمریکا) نهادی فدرال و زیر نظر دولت ایالات متحده است که در سال ۱۹۶۱ تأسیس شد، نقش پررنگی در بسیاری از آنها دارد. نهادی با بودجه سالانه حدود ۵۰ میلیارد دلار که با بهانه همکاری برای توسعه در حوزههای بهداشت، آموزش و دموکراسی، ابزاری برای نفوذ سیاسی آمریکا و اجرای پروژههای تغییر رژیم و حتی گاه پرداخت مستقیم پول جهت تأمین مالی انقلابهای رنگی شده است.
NED که در ۱۹۸۳ با بودجۀ کنگرۀ آمریکا تأسیس شد، خود را سازمانی غیردولتی معرفی میکند اما عملاً بازوی نرمافزاری سیاست خارجی واشنگتن است. این نهاد با تأمین مالی گروههای مخالف در صربستان (اوتپور)، گرجستان، اوکراین (انقلاب نارنجی)، قرقیزستان و لبنان و نیز توزیع گستردۀ کتاب جین شارپ، نقش محوری در طراحی و اجرای انقلابهای رنگی ایفا کرده است. منتقدان آن را ابزار «تغییر رژیم» مینامند.
آنچه در ادامه میآید مواردی است که نه میتوان آن را «انقلاب» نامید و نه میتوان از آن به کلی صرف نظر کرد:
۱. انقلاب بولدوزر (صربستان، ۲۰۰۰)
این انقلاب که با نماد بولدوزر (به نشانۀ «هل دادن» رژیم) شناخته میشود، در ۵ اکتبر ۲۰۰۰ به سرنگونی اسلوبودان میلوشویچ، دیکتاتور صرب، انجامید. معترضان پس از آنکه میلوشویچ نتایج انتخابات را نپذیرفت، به ساختمان پارلمان یورش بردند و آن را به آتش کشیدند. این انقلاب نخستین و مهمترین الگوی «انقلاب رنگی» موفق محسوب میشود و بسیاری از تاکتیکهای بعدی (از جمله استفاده از گروههای جوانان، آموزش «مقاومت مدنی» و تأمین مالی از طریق USAID و...) ابتدا در صربستان آزمایش شدند. گروه معروف «اوتپور» (مقاومت) که بعدها به عنوان مشاور در سایر انقلابهای رنگی فعالیت کرد، از دل همین جنبش برخاست.
۲. انقلاب گل رز (گرجستان، ۲۰۰۳)
این انقلاب در پی اعتراضات به تقلب در انتخابات پارلمانی نوامبر ۲۰۰۳ شکل گرفت. معترضان به رهبری میخائیل ساکاشویلی با در دست داشتن گلهای سرخ به مجلس یورش بردند و ادوارد شواردنادزه، رئیسجمهور ۷۵ ساله را مجبور به استعفا کردند. نتیجۀ فوری، برگزاری انتخابات و روی کار آمدن دولت غربگرای ساکاشویلی بود. با وجود اصلاحات اولیه و کاهش فساد، انقلاب در بلندمدت با شکستهایی مواجه شد: جنگ ۲۰۰۸ با روسیه به ضرر گرجستان تمام شد و وعدهی عضویت در ناتو و اتحادیۀ اروپا محقق نگردید. خود ساکاشویلی بعدها متهم به غصب قدرت شد.
اسناد نشان میدهد سیا با بودجهای حدود ۱۵ میلیون دلار با سه روش انقلاب گل رز را اجرا کرد: تأمین مالی نهادهایی مثل USAID و بنیاد جرج سوروس برای آموزش سازمانهای غیردولتی به عنوان پیشتازان میدانی، شبکهسازی با مخالفانی مثل ساکاشویلی، و پشتیبانی لجستیکی با فناوری رمزنگاری مانند TOR برای هماهنگی معترضان بدون ردیابی.
۳. انقلاب نارنجی (اوکراین، ۲۰۰۴-۲۰۰۵)
پس از اعلام پیروزی ویکتور یانوکوویچ (نامزد طرفدار روسیه) در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۰۴، هواداران نامزد غربگرا، ویکتور یوشچنکو، با لباسهای نارنجی در میدان استقلال کیاف تجمع کردند. اعتراضات که با مسمومیت مشکوک یوشچنکو با دیوکسین نیز همراه بود، به صدها هزار نفر رسید. دیوان عالی اوکراین نتیجه را باطل و دستور برگزاری مجدد انتخابات صادر کرد. در دور دوم، یوشچنکو پیروز شد. دستاورد اصلی انقلاب، گسست از گذشتهی اقتدارگرا و حرکت به سمت آزادیهای مدنی و سیاسی بود. با این حال، وعدههای اصلاحی محقق نشد و درگیریهای داخلی میان رهبران انقلاب، مردم را سرخورده کرد. در نهایت، یانوکوویچ در انتخابات ۲۰۱۰ به قدرت بازگشت و ثابت کرد که انقلاب نارنجی نتوانسته تغییری پایدار ایجاد کند.
طبق گزارشها، سیا با صرف حدود ۶۵ میلیون دلار، بازیگر اصلی انقلاب نارنجی بود و الگوی تغییر رژیم از چکسلواکی و یوگسلاوی را در اوکراین پیاده کرد. ابزارها شامل تأمین چادر، غذا و لباس نارنجی معترضان از طریق USAID، سرمایهگذاری ۱۰۰ میلیون دلاری برای تقویت مخالفان، آموزش تاکتیکهای اعتراضی با کتاب جین شارپ، و پوشش جهتدار شبکۀ غربی بود.
۴. انقلاب لاله (قرقیزستان، ۲۰۰۵)
انقلاب لاله پس از انتخابات پارلمانی فوریه و مارس ۲۰۰۵ آغاز شد. معترضان، رئیسجمهور عسگر آقایف و خانوادهاش را به فساد گسترده و اقتدارگرایی متهم کردند. برخلاف دو انقلاب دیگر، این جنبش خشونتبارتر بود و به روایتی ۸۸ کشته بر جای گذاشت. معترضان کنترل شهرهای جنوبی مانند جلالآباد و اوش را به دست گرفتند. در ۲۴ مارس، آقایف از کشور گریخت و بعداً در روسیه پناهنده شد. قربانبیک باقییف به عنوان رئیسجمهور موقت منصوب شد. نتیجۀ اصلی، سرنگونی یک دیکتاتور بود، اما برخلاف گرجستان و اوکراین، مخالفان هرگز به یک جبهۀ متحد تبدیل نشدند. این ضعف رهبری باعث بیثباتی مداوم شد.
سیا طی حدود ده سال، از طریق USAID برای آموزش مخالفان و تأمین مالی روزنامهها حدود ۶۸ میلیون دلار صرف این انقلاب کرده بود. ابزارها شامل نفوذ از طریق هزاران سازمان غیردولتی وابسته به غرب، حمایت مستقیم از رسانههای مخالف با تأمین ژنراتور برق توسط سفارت آمریکا، آموزش گروههای جوانان رزمی مانند «کل کل»، و تشویق خشونت (بمبگذاری، آتشسوزی) از طریق تلویزیونهای وابسته بود. ارزیابی آمریکا از نتیجۀ این انقلاب «فاجعهبار» بود؛ زیرا جانشین آقایف به فاسدترین رهبران تبدیل شد و خود باقییف نیز در سال ۲۰۱۰ با راهپیمایی عمومی سرنگون گردید.
۵. انقلاب سرو (لبنان، ۲۰۰۵)
این انقلاب پس از ترور مشکوک رفیق حریری (پس از نزدیک شدن او به جناح حزبالله لبنان)، نخستوزیر اسبق لبنان، در فوریه ۲۰۰۵ با ادعای خونخواهی او شکل گرفت. اعتراضات عظیم خیابانی با شعار «استقلال، آزادی، حاکمیت» و نماد درخت سرو (موجود بر پرچم لبنان) به خروج نیروهای سوریه پس از ۲۹ سال اشغال انجامید. انقلاب سرو تحت تأثیر مستقیم انقلابهای رنگی قبلی (گرجستان و اوکراین) شکل گرفت و با حمایت آمریکا و فرانسه همراه بود. دستاورد اصلی، پایان حضور نظامی سوریه بود اما لبنان پس از آن با بیثباتی سیاسی مزمن، ترورهای هدفمند و درگیریهای داخلی مواجه شد.
۶. انقلاب جینز (بلاروس، ۲۰۰۶)
انقلاب جینز در مارس ۲۰۰۶ و همزمان با انتخابات ریاستجمهوری بلاروس شکل گرفت. مخالفان به رهبری الکساندر میلینکویچ و با شعار «برای آزادی» به خیابانها آمدند. نماد این جنبش پوشیدن شلوار جین (دنیم) به عنوان نماد مقاومت مدنی و ارتباط با غرب بود (در مقابل لباسهای رسمی دوران شوروی). اعتراضات در میدان اکتبر مینسک متمرکز شد و برخلاف سه انقلاب رنگی اصلی، انقلاب جینز ناموفق ماند و سیا و USAID بر خلاف موارد قبلی، نتوانستند تأثیر قابل توجهی بگذارند و لوکاشنکو همچنان در قدرت ماند.
۷. جنبش سبز (ایران، ۲۰۰۹-۱۳۸۸)
تلاش برای براندازی، یک نقشۀ راه از سوی مؤسسۀ سابان با عنوان «کدام راه به سوی ایران» یک ماه پیش از انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۸ توسط گروهی از کارشناسان ارشد مرکز سابان بروکینگز کلید زده شد. نماد این جنبش رنگ سبز، رنگ کمپین یکی از نامزدهای شکستخورده بود که نتایج را نپذیرفت و اعتراض حامیانش تا چند ماه ادامه یافت. در نهایت با حضور گستردۀ مردم در ۹ دی، این جنبش پایان یافت.
از جمله حمایتهای رسمی آمریکا از جنبش سبز، تصویب قطعنامههای بدون رأی مخالف در سنا و مجلس، قانون VOICE برای مقابله با سانسور اینترنت، و تحریمهای CISADA بود. همچنین در ۱۵ ژوئن ۲۰۰۹، وزارت خارجه از بنیانگذار توییتر خواست تعمیرات را به تأخیر بیندازد تا جریان اطلاعات معترضان قطع نشود؛ این نخستین نمونۀ «دیپلماسی دیجیتال» آمریکا بود. افزایش بودجه و ساعات پخش شبکۀ «صدای آمریکا»، کمک به راهاندازی سرویسهای فارسی توسط گوگل و فیسبوک، ایجاد یک جنگ روانی جهانی از طریق مطبوعات با خبرهای کذبی مثل «سه میلیون نفر در تهران تظاهرات کردند» بخشهایی از موارد فاششدهی مداخلات آمریکا برای حمایت از آن جنبش بود.
۸. انقلاب توییتری (مولداوی، ۲۰۰۹)
انقلاب توییتری که به «انقلاب اینترنتی» نیز معروف است، در آوریل ۲۰۰۹ پس از اعلام پیروزی حزب کمونیست در انتخابات پارلمانی مولداوی شکل گرفت. معترضان عمدتاً جوانان طرفدار اتحادیهی اروپا بودند و خواستار برگزاری مجدد انتخابات شدند. نوآوری این جنبش استفاده گسترده از شبکههای اجتماعی (به ویژه توییتر، فیسبوک و لایوژورنال) برای سازماندهی اعتراضات و فرار از سانسور دولتی بود. معترضان با هشتگهای بینالمللی اعتراضات را پوشش میدادند. اوج اعتراضات در ۷ آوریل ۲۰۰۹ رخ داد که معترضان به ساختمان پارلمان و دفتر ریاستجمهوری یورش بردند و پرچم رومانی را بر فراز آن به اهتزاز درآوردند. در نهایت، حزب کمونیست کنار رفت و یک دولت طرفدار غرب روی کار آمد که خواستار پیوستن به اتحادیۀ اروپا شد. آمریکا و اتحادیۀ اروپا از این جنبش حمایت سیاسی و مالی (از طریق NED و USAID) به عمل آوردند و این یکی از اولین مواردی بود که نقش کلیدی رسانههای اجتماعی در تغییر رژیم به نمایش درآمد.
۹. انقلاب مخملی (ارمنستان، ۲۰۱۸)
انقلاب مخملی ارمنستان آخرین نمونۀ موفق از این دسته محسوب میشود. اعتراضات مسالمتآمیز به رهبری نیکول پاشینیان (روزنامهنگار سابق و نمایندۀ مخالف) در آوریل ۲۰۱۸ آغاز شد و طی چند هفته به استعفای سرژ سارگسیان، نخستوزیر و رئیسجمهور سابق، انجامید. تفاوت اساسی این انقلاب با نمونههای قبلی آن بود که نماد رنگی مشخصی نداشت و عمدتاً بر اساس اعتراضات مدنی و راهپیماییهای عظیم خیابانی سازماندهی شد. پاشینیان پس از پیروزی در انتخابات زودهنگام به نخستوزیری رسید. با این حال، شکست ارمنستان در جنگ قرهباغ با آذربایجان (۲۰۲۰) و خروج گستردۀ جمعیت از منطقه، اعتبار دولت پاشینیان را به شدت تضعیف کرد. نهادهایی مانند NED و USAID از سالها قبل در ارمنستان فعال بودهاند اما هنوز جزئیات دخالت آنها آشکار نشده است.
اینها تنها مواردی از این دست بود. موارد بسیار دیگر، همچون کودتاهای داخل آفریقا به بهانۀ مقابله با کمونیسم در اواخر دهۀ هفتاد میلادی نیز قابل بازخوانی است که در برخی موارد، آمریکا از گروههای نیابتی همچون سافاری کلوب بهره برده است.


















نظرات