علی امینی جاسوس سیا


10 بازدید

علی امینی جاسوس سیا

در ماه مه 1961 دکتر "علی امینی" فارغ‌التحصیل دانشگاه "سوربن" به نخست‌وزیری ایران رسید. چند روز پس از این انتصاب در شهر اروپائی ترکیه-"اسلامبول"- یک مقام عملیاتی سازمان "سیا" به ملاقات یکی از دوستان روزنامه‌نگار خود رفت.

عامل عملیاتی سازمان سیا و دوست روزنامه‌نگارش پس از ملاقات با یکدیگر در یک "بار" خلوت حاشیه دریای مرمره به گفت‌وگو با یکدیگر پرداختند.-راستی راجع به این "دکتر امینی" چه می‌دانی؟

-خوبست، دست‌پرورده خودمان است ...

-فکر می‌کنم در مورد این "دلقک" باز هم دسته‌گل به آب داده باشید.

اظهار نگرانی "روزنامه‌نگار" مزبور چندان هم بی‌مورد نبود زیرا آخرین دخالت "سیا" در تعیین نخست‌وزیر ایران موجب روی کار آمدن دولت چپاولگری شد که کشور نفت‌خیز ایران را به لبه پرتگاه ورشکستگی اقتصادی کشانید. اشتباه "سیا" در این انتخاب موجب شد مجریان امور کشور به چنان غارتگری‌هائی بپردازند که علیرغم کمک‌های عظیم مالی ایالات متحده، ایران دچار هرج و مرج‌های اقتصادی هولناکی شد. ایالات متحده از سال 1953 به بعد نزدیک به یک میلیارد دلار وام به ایران داده بود تا این کشور 18 میلیون نفری در سال 1953 را برای جهان غرب محفوظ و مصون از تعرض کمونیست‌ها نگه دارد.

*مصدق، تهدید کرد

در سال 1953 سازمان "سیا" موجبات سقوط دولت قانونی و ملی مرحوم دکتر محمد مصدق را فراهم آورد "مصدق" با تلاش فراوان و مبارزات مجدانه و شجاعانه خویش انحصار صنعت نفت ایران را از چنگال استعمار انگلیس به در آورده و حتی تهدید کرده بود در صورت بی‌اعتنائی جهان غرب به "کرملین" روی خواهد آورد.

در آن سال‌ها محافل ارتجاعی غرب کودتای "سیا" بر علیه دکتر مصدق و دولت قانونی و ملی او را "گامی به سوی دموکراسی" تلقی کردند اما پس از ساقط کردن دولت مصدق "سیا" و وزارت خارجه آمریکا بار دیگر ضعف دیپلماسی خود را به طرز واضحی نشان دادند. سازمان "سیا" که پس از ساقط کردن دولت قانونی دکتر مصدق خود عامل روی کار آمدن دولت بعدی بود این نکته را در نظر نگرفت که آیا کسانی که زمام امور ایران به دستشان سپرده می‌شود مقصودی برای ایجاد رفاه ملت و از میان برداشتن بدبختی‌های او دارند یا خیر؟!

"سیا" فقط جست‌وجوی خود را معطوف پیدا کردن عناصر "ضدکمونیست" می‌کرد و همین نکته که شخص افکار ضدکمونیستی داشته باشد به زعم "سیا" برای عهده‌دار شدن مسئولیت کشور کافی بود. اما این تصور "سیا" عاقلانه نبود. رژیم‌های دست نشانده "سیا" تمام سعی خود را معطوف دزدی و چپاولگری می‌کردند.

"محمدرضا پهلوی" شاه سابق نیز به شخصه قسمت اعظم بودجه ملی کشور را صرف ارتش دویست هزار نفری و قوای پلیس پنجاه هزار نفری خود می‌نمود. شاه سابق در آن هنگام دارای هفتصد قریه به مساحت صد هزار "اکر" بود در سال 1961 با آنکه نزدیک به ده سال وعده تقسیم اراضی داده شده بود، معهذا نه تنها در این مورد اقدامی نشده بود بلکه شاه هنوز خود بزرگترین مالک به حساب می‌رفت.

*ارث پدری محمدرض پهلوی!!

"شاه" سابق برای آنکه تاج و تخت او بدون وارث نماند مجبور شد سه بار ازدواج کند. او ادعا می‌کرد که تخت و تاج شاهی حق الهی اوست!. این جمله معروف شاه سابق را مردم به طنز ادا می‌کردند که "پادشاهی مشیتی الهی است که از سوی ملت به شاه واگذار شده است"! اما پادشاهی مشیت الهی نبود و از سوی ملت هم به شاه سابق ودیعه نشده بود، بلکه از رضاخان پدرش به او ارث رسیده بود! "رضاخان" قزاق بیسوادی بود که در سال 1921 افراد تحت فرماندهی خود را برای انجام یک کودتای طراحی شده از سوی انگلیس رهبری کرد و سپس "وزارت جنگ" را بدست آورد.

رضاخان به زودی به سمت رئیس‌الوزرائی رسید و سرانجام در سال 1925 رسما خود را شاه ایران اعلام نمود. رضاخان تا سال 1941 به سلطنت ادامه داد او با آنکه توسط انگلستان به قدرت رسیده بود اما به واسطه سوءظنی که انگلیسی‌ها به خاطر روابط رضاخان با آلمان نازی به او پیدا کرده بودند سرانجام توسط خود انگلستان از کشور تبعید و در سال 1941 از کشور بیرون رانده شد.

پس از اخراج رضاخان از ایران "محمدرضا پهلوی" با حمایت انگلستان و آمریکا و به طور کلی جهان غرب به سلطنت رسید. در این سال‌ها ملت ایران یکی از مصیبت‌بارترین ادوار تاریخ خود را گذارند. مملکت در جریان جنگ به تاراج رفته و همه شالوده‌های آن از هم پاشیده شده بود تا اینکه در سال 1951 شاه سابق در یک کوران سیاسی ملتهب و مالامال از انگیزه‌های ناسیونالیستی به اجبار و با اکراه دولت را به دکتر محمد مصدق سپرد.

دکتر محمد مصدق پس از تشکیل دولت ملی خود شاه را از صحنه سیاست کنار گذاشت و با استعمار انگلیس از در ستیزه درآمد. وی به مصادره اموال شرکت انگلیسی نفت انگلیس پرداخت. اقدام دکتر محمد مصدق در مصادره اموال این شرکت نفت انگلیسی طوفانی در محافل بین‌المللی برپا نمود.

رضا شاه پهلوی

محافل استعماری غرب سعی داشتند به دکتر محمد مصدق بقبولانند که او حق چنین کاری را ندارد. نفت ایران عملا تحریم شد. دکتر محمد مصدق فوراً در جهت عقد قراردادهای کوچکتر با کشورهای دیگر و شرکت‌های مستقل نفت اقدام نمود. اما محافل استعماری جلوی انجام هرگونه معامله نفت با ایران را گرفتند. در این زمان که ایران درآمد نفتی خود را از دست داده بود وزارت خارجه آمریکا با بی‌میلی و اکراه با پرداخت یک وام 1600000 دلاری بر ایران تحت عنوان برنامه عمران روستائی موافقت کرد. علاوه بر این مبلغ که در سال 1951 به ایران پرداخت شد در سال 1952 نیز مبلغ 23 میلیون دلار به عنوان کمک بلاعوض به ایران داده شد. در این هنگام سازمان "سیا" از طریق عوامل اطلاعاتی خود مطلع شد که دکتر محمد مصدق با سران حزب توده ایران از در مذاکره درآمده است.

سازمان "سیا" که از تماس دکتر محمد مصدق با سران حزب توده به وحشت افتاده بود دایره جاسوسی خود را وسیع‌تر کرد. در این موقع تهران پایتخت جنگ سرد جهان شده بود.

در این اوضاع و احوال دکتر محمد مصدق در نامه‌ای که به تاریخ 28 ماه مه 1953 به "آیزنهاور" نوشت به او اخطار کرد در صورتی که کمک‌های مالی آمریکا افزایش نیابد او به ناچار با کشور دیگری از در مذاکره در خواهد آمد که به زعم آمریکا این کشور دیگر می‌توانست "اتحاد جماهیر شوروی" باشد.

علاوه بر این جاسوسان "سیا" از احتمال عقد یک قرارداد تجاری و یک قرارداد دفاعی دو جانبه بین ایران و شوروی اطلاع دادند. به لحاظ اینکه ایران در مضیقه مالی شدید قرار داشت، در صورتی که ایران برای دریافت وام به شوروی روی می‌آورد مجبور بود منافع نفتی و پالایشگاه آبادان یعنی بزرگترین تصفیه خانه نفت جهان را نزد آنها ودیعه قرار دهد و این به معنای دستیابی روس‌ها به آب‌های گرم اقیانوس هند و منابع نفتی خاورمیانه بود.

"کاخ سفید" در حالی که با نامه‌نگاری و ارسال پیام وقت‌گذرانی می‌کرد و با یادداشت‌های مؤدبانه با دکتر مصدق مکاتبه داشت از سوی دیگر به "سیا" دستور داده بود تا ترتیبی دهد مصدق برکنار شود و "شاه" با قدرت بیشتری به امور سیاسی کشور بپردازد! سرانجام پس از یک ماه بازی دادن دکتر مصدق آیزنهاور به مصدق اطلاع داد که با درخواست کمک‌های بیشتر مالی او موافقت نمی‌کند!

اشرف پهلوی

*در روز دهم اوت 1953 "آلن دالس" چهره سرشناس "سیا" به اتفاق همسر خود و در ظاهر برای گذراندن تعطیلات رهسپار کوه‌های آلپ سوئیس شد. در حالی که تهران دچار آشوب شده و اوضاع هر روز وخیم‌تر می‌‌گردید "لوی هندرسن" سفیر کبیر ایالات متحده در تهران نیز به دستور واشنگتن عازم سوئیس گردید تا در آنجا به "آلن دالس" بپیوندد!

*در همین زمان "اشرف" خواهر شاه سابق نیز رهسپار سوئیس گردید. همزمان با این تحولات یک هیئت اقتصادی شوروی سرگرم مذاکراتی با مقامات ایرانی در تهران بود و به نظر می‌رسید که مقامات سازمان جاسوسی شوروی "کا-گ-ب" متوجه تحولاتی که در شرف وقوع است می‌باشند.

در این اثنا سرتیپ "نورمن شوارتسکف" متخصص امور خاورمیانه نیز در تهران دیده شد و سوءظن روسها در مورد جریان حوادثی در پشت پرده شدید‌تر گردید "شوراتسکف" از سال 1942 تا 1948 در ایران مجری تغییرات ژاندارمری و در استخدام دولت ایران بود شوراتسکف در این سال‌ها به جای پرداختن به مسئولیت اصلی خود یک سازمان جاسوسی برای حفظ "شاه" ایجاد کرده بود. او با "شاه" روابط دوستانه‌ای داشت و همچنین از دوستان صمیمی سرلشگر "فضل‌الله زاهدی" بود.

روس‌ها که از حضور "شوارتسکف" در ایران به وحشت افتاده بودند علیه حضور او سر و صدای زیادی برپا کردند اما "شوارتسکف" وانمود می‌کرد که حضور او در ایران فقط یک دیدار ساده از دوستان ایرانی‌اش است.

محمد رضا پهلوی در کنار کارتر رییس جمهور وقت آمریکا

*فرمانی که به شاه دیکته شد

"شاه" که با حضور شوارتسکف در ایران اعتماد به نفس کاذب خود را باز یافته بود در روز پنجشنبه اوت فرمانی را به دکتر محمد مصدق ابلاغ کرد که بعداً مشخص شد. سرتیپ شوارتسکف آن را به شاه دیکته کرده است به موجب این فرمان مصدق از نخست‌وزیری معزول می‌شد و سرلشگر "فضل‌الله زاهدی" دولت جدید را تشکیل می‌داد. فرمانی که در روز 13 اوت صادر شده بود به عمد و با دو روز تأخیر به دکتر مصدق ابلاغ شد تا در این مدت زاهدی فرصت انجام تدارکات کودتا را داشته باشد.

در روز 15 اوت فرمان عزل دکتر مصدق توسط فرمانده گارد شاه و به دست یک سرهنگ جوان که بعدها به ریاست سازمان امنیت شاه رسید و از محارم نزدیک او شد یعنی "ارتشبد نصیری" به منزل او تحویل گردید و مامورین انتظامی منزل دکتر مصدق این افراد را دستگیر نمودند و توسط دکتر مصدق اعلام شد که شورشی که علیه دولت ترتیب یافته بود در هم شکسته شده است.

در این موقع "شاه" از ایران گریخت و به بغداد رفت.

"شوارتسکف" که نزدیک به ده میلیون دلار پول برای تدارک کودتا همراه داشت شروع به خرج آن کرد و در مدت کوتاهی پول‌ها در اختیار عوامل ارتجاعی قرار داده شد.

روز چهارشنبه 19 اوت یعنی چهار روز پس از درهم شکستن شورش ضد دولت و فرار شاه به بغداد، تظاهرات در تهران با اوج رسید. در خیابان‌ها جمعیتی دیده می‌شدند که با یک دست مواظب جیب کت خود بودند که پول‌های "سیا" را در آن نهاده بودند و دست دیگر را به آسمان گرفته و فریاد "جاوید شاه" می‌کشیدند. در این موقع نظامیانی که به شاه وفادار بودند به فرماندهی سرلشکر "فضل‌الله زاهدی" به خیابان ریختند و ضمن غارت منازل و حتی غارت منزل دکتر محمد مصدق به قلع و قمع مردم بی‌دفاع پرداختند.

*گزارش سیا به کاخ سفید

پس از پیروزی کودتا، به "رم" که "شاه" در آن اقامت داشت تلفن شد و دستگیری دکتر مصدق و اعضای دولت او به اطلاع "شاه" رسید و "شاه" سابق با بستن چمدان‌های خود به ایران مراجعت کرد.

در گزارشات "سیا" به کاخ سفید پس از "کودتا" تصریح شده است که کمک‌های مالی آمریکا به ایران توسط اعضای هیئت حاکمه این کشور حیف و میل می‌شود و در حالی که اعضای هیئت حاکمه در قصرها و کاخ‌ها زندگی کرده و رولزرویس سوار می‌شوند حقوق ماهیانه فرهنگیان کمتر از 25 دلار در ماه است و خانواده‌‌هایی هستند که تمام سال را با درآمد یک درخت گرد و زندگی می‌کنند و این‌ها همه عواملی هستند که موجب می‌شوند نارضایتی عمومی در این کشور ایجاد شود و حوادث مشابهی مانند حوادث قبل از دولت دکتر مصدق به وجود آید.

"شاه" سابق سازمانی به ریاست سرتیپ "حاج علی کیا" به وجود آورده بود که وظیفه آن بررسی میزان محبوبیت شاه بود. این سازمان با بودجه یک و نیم میلیون دلاری کارش تهیه گزارشات مجعول و حیف و میل بودجه چه به نفع شاه و چه به نفع سرتیپ "حاج علی کیا" بود!

کار چپاولگری‌های اعضای هیئت حاکمه آنقدر بالا گرفت که "سیا" مصمم شد دولت دیگری را در ایران روی کار بیاورد. در ماه مه 1961 "شاه" سابق به دستور "آمریکا" علی امینی را به نخست‌وزیری منصوب کرد و امینی به محض روی کار آمدن در نطقی اعلام کرد که "خزانه مملکت خالی است و ملت با بحران مواجه است".

این نطق نسنجیده موجب وحشت عمومی شد و مردم برای پشتیبانی از مصدق نخست‌وزیر برکنار شده در "جلالیه" تهران گرد هم آمدند. بیش از هشتاد هزار نفر در آن روز حمایت خود را از مصدق نخست‌وزیر 79 ساله برکنار شده ایران اعلام نمودند. سازمان "سیا" که متوجه شده بود مصدق هنوز محبوب‌ترین چهره سیاسی کشور است بیشترین تلاش خود را در ایجاد خفقان و سانسور در ایران به کار بست.

*آنچه در این گزارش جلب نظر می‌‌کند تشکیل کنفرانس در سوئیس با شرکت جاسوسان سیا و اعزام سرتیپ شوارتسکف به ایران است که تاکنون مکتوم مانده و در اشاره به کودتای 28 مرداد 32 تاکنون نامی از این موارد نیامده است.

سندی که این گزارش بر مبنای آن تنظیم یافته است در کتابی به نام اسرار داخلی "سیا" که در سال 1962 در نیویورک انتشار یافت، به ثبت رسیده است.

 

 

 


خبرگزاری فارس