نگاهی به حکومت شاه زاده مسعود میرزا ظل السلطان درلرستان


حسین آزادبخت
33 بازدید
ظل السلطان

نگاهی به حکومت شاه زاده مسعود میرزا ظل السلطان درلرستان

  باقرخان وقاسم خان فرزندان سرتیپ فتح الله خان امرایی حاکم سابق لرستان وفرمانده فوجهای لرستان بودند که ازجانب حاج عالی خان ،صیدمهدی خان ومظفرالملک حمایت می شدند
صیدمهدی خان حسنوند،امیرالعشایر و حاج محسن خان مظفرالملک ،درپادشاهی ناصرالدین شاه ،دوستی صیدمهدی خان امیرالعشایر حسنوند رئیس ایل سلسله باحاج محسن خان مظفرالملک، نایب الحکومه لرستان، ازجانب شازاده مسعودمیرزافرزندارشدناصرالدشاه قاجار،که لرستان هم جزمنطقه حکومتی اوشده بود و به دستور پادشاه ازجانب خود مدت دیگری برلرستان حکمرانی کرد ،سبب نجات جان ده ها نفراز بزرگان و سران لرستان شد ،
موضوع از این قرار بود سران لرستان از انتخاب شاهزاده سلطان مسعود میرزا ،فرزند ارشد ناصرالدین شاه که حاکم بر قسمت بزرگی از ایران به مرکزیت اصفهان بود ،دست به آزار واذیت ساکنین آن مناطق زده بود ،سران و بزرگان لرستان هم ،ازدیگر بزرگان بختیاری شنیده بودند که این شاه زاده بادیگرشاهزاد های قجری فرق دارد ،او دارای دم ودستگاه نظامی عظیمی است ،که به هر استانی می رود ،یک سپاه چند هزار نفری همراهیش می کنند، لذابر مردم مخارج زیادی تحمیل می نمایند،
سران وبزرگان ازاین انتخاب بسیارنگران گشتند و دردولیسگان زاغه در منزل حاج میرتیمور میر اجتماعی به رهبری حاج میر تیمورخان میر، رئیس میرهای سیمره ویکی ازمشاوران ،و- وزیرحسینقلی خان سرداراشرف تشکیل دادند ،که که دراین اجتماع حدود ششصد نفر ازخوانین وکدخدایان لرستان حضورپیداکردند ،پس از بحث وتبادل نظر به این نتیجه رسیدند که ،عرض حالی نوشته وبه پیشگاه پادشاه ایران عرضه بدارند ،که مااهالی لرستان قادربه تهیه مخارج دم ودستگاه سنگین وسپاه نظامی این شاه زاده گرامی نیستیم لذااستدعا داریم ،که ما اهالی لرستان را ازحکومت ایشان معاف فرمائید وشاه زاده دیگری برای حکمرانی مناطق ما مرحمت کنید ،که توان تامین مخارج حشم وخدمش راداشته باشیم ،پس ازنوشتن این عرض حال ،تمام افرادی که حضورداشتند سوگند «گورسگ ».یاد می کنند تا زمانی که نتیجه نگیرند دست ازشکایت ومخالفت علیه این شاه زاده برندارند ،واین عرض حال درپادشاه ایران اثرمی گذارد ناصرالدین شاه از مسعود میرزا می خواهد از رفتن به لرستان برای مدتی خود داری نماید ،چون اهالی لرستان ازشما ترسیده ونگران هستند، به همین دلیل فعلانایبی ازجانب خود درآن جا بگمار،شاهزاده دستور شاه را اطاعت ،و حاج محسن خان مظفرالملک را به عنوان نایب خود درلرستان قرار می دهد ،مظفرالملک هم درلرستان شایستگی بسیار از خود نشان می دهد و شروع به عمران ،آبادانی وایجاد امنیت می کند و رفاه حال مردم را مد نظر قرار می دهد ،با همه اهالی با مهربانی واحترام متقابل رفتار می نمایند که دراین هنگامه است که با صید مهدی خان حسنوند ،رئیس ایل سلسله ،دوستی و رفاقت پایدار ایجاد، ونهایتا بین این دو خانواده بزرگ ، فامیلی وخویشی برقرارمی شود ،به این صورت که یکی از فرزندان خوشنام وسرشناس صیدمهدی خان، بنام کریم خان حسنوند داماد خاندان مظفرالملک می شوند که بعدأ شهردار خرم آباد شد .
پیشترگفته شد که: شاه زاده ازجانب خود در لرستان نایبی گذاشت که با مردم مهربان بود و بسیار خوش برخورد ،تااینکه بزرگان وسران لرستان با خبر شدند ،سلطان مسعود میرزا شخصا وارد بروجرد شده و بگیر و ببند راه انداخته است که این برخورد شاه زاده در بروجرد ،سبب وحشت ونگرانی در بین سران لرستان شد و همین موضوع ،عامل تفرقه بین خوانین وبزرگان لرستان گردید، به طوری که به دو دسته تقسیم شدند، در یک طرف دسته ای به ریاست اسدخان بیرانوند و میر تیمورخان میر و تعدادی از بزرگان بیرانوند و سگوند وبالاگریوه که همراه آنان بودند ،و دسته دیگربه سرپرستی حاج عالی خان سگوند وصیدمهدی خان حسنوند بودند که باقر خان سرتیپ امرایی ،قاسم خان میرپنج امرایی ،حیدرخان بیرانوند ،صیدمیرزا خان یوسفوند ،محمدعلی خان یوسفوند و میرمحمدخان دیرکوند نیز همراه آنان بودند ،دسته همراه حاج عالی خان سگوند معروف شده بودندبه، خوانین عهد شکن ،یا عهد شکنان در اوایل کار،یاران حاج عالی خان دست به دامان امام جمعه محترم خرم آباد شدند و او را واسطه کردند با هدایای فراوان نزد شاه زاده ظالم وستم گر بروجرد بروند ،امام جمعه وقتی به بروجرد رسید با برخورد تند شازاده رو برو شد وپس از مذاکراتی بی نتیجه به خرم آباد باز گشت، تا اینکه برای بار دوم سران از حاج صید مهدی خان حسنوند درخواست کردندوی هر طوری شده حاج محسن خان مظفرالملک را راضی کند تا به همراه سران به بروجرد بیاید و برای آنان نزد شاهزاده وساطت ،وبرایشان تامین گرفته ،و ضامن آنها شود که خدمت گذار باشند ،حاج محسن خان هم به خاطر دوستی که باصید مهدی خان داشت این پیشنهاد را پزیرفت و دستور داد برای چند روز آینده تمام یاران حاج عالی خان سگوند آماده حرکت به بروجرد باشند ،تا به اتفاق هم روانه بروجرد شوند ،در وقت عزیمت به بروجرد، همه سران در خرم آباد آماده شدند بجزصیدمهدی خان که درمنطقه حاضر نبود و درجای دیگر بسر می برد ،بوسیله قاصد به او خبر می دهندو او هم خود را دربین راه به آنها میرساند ،البته تمام سران وبزرگان لرستان به اندازه ی کافی هدایای لازم را برای شاه زاده و نایب او همراه آورده بودند ، هدیا شامل، پول نقد ،قالی ،گلیم ،ظروف با ارزش ،اسب وقاطربارکش ودیگرهدایای با ارزش آن زمان بودند ،که توسط حاج محسن خان تحویل شاهزاده در بروجرد گردیدند ،شاه زاد هم به خاطر نایبش حاج محسن خان مظفرالملک ،ضمن گذشت ازمجازات این دسته ازخوانین ،با آنان برخوردی آرام داشته، با خوشرویی رفتارنمود، وبه هرکدامشان خلعتی عطانموده، و همه را مورد لطف قرار داد ،وپست های اداری لرستان را بین یاران حاج عالی خان سگوند وصید مهدی خان حسنوندتقسیم کرد، دراین دیدار از سرتیپ باقرخان امرایی بعنوان یک شخصیت نظام دیده گله می کند، ومی گویدباقرخان امرایی و اسدخان بیرانوند که هردو از افراد نظامی دربار هستند، نباید علیه من آن هم به تحریک صداعظم، دست به چنین کاری می زدند
باقرخان وقاسم خان فرزندان سرتیپ فتح الله خان امرایی حاکم سابق لرستان وفرمانده فوجهای لرستان بودند که ازجانب حاج عالی خان ،صیدمهدی خان ومظفرالملک حمایت می شدند بنابراین برایشان مشکلی پیش نیامد. باقرخان بعنوان حاکم ترهان وچکنی،قاسم خان حاکم دلفان وسلسله منصوب وفرماندهی فوجهای دلفان وترهان به محل خودبرگشتند .
قاسم خان امرایی دامادصیدمهدی خان بود وهر دو . برادران آغاسلطان خانم ،عروس حاج عالی خان و همسر مهرعلی خان سرتیپ سگوند ،که بعدأ ازجانب ناصرالدشاه به مقام سرتیپی رسید ه بودند ،مورد حمایت تمام سران لرستان نیزبودند لذادراین گیرو دار گرفتار نشدند ،دوستان باید عرض کنم که قاسم خان میرپنج شوهر نازی خانم حسنوند ،آن شیر زن لرستانی است ،که درتاریخ بیداری ایرانیان نوشته ی ناظم اسلام کرمانی ،ازاو به عنوان بانوی مشروطه خواه به نیکی یادشده است ،او خواهر مهرعلی خان امیرمنظم حسنوند می باشد که جادارد یادش را گرامی بداریم .
اما بر سر دیگر بزرگانی که به دیدار این شاه زاده ظالم نرفته بودند چه آمد،؟ باید عرض کنم آنان نیزبا راهنمایی حاج میرتیمورخان میر سرهنگ اسدخان بیرانوند ،همراه دیگر بزرگان آن گرو ه که به یاران اسدخان معروف هستند، تاکردنه رازان به استقبال شاه زاده ظالم رفته و در آنجا توسط مظفرالملک به شاهزاده معرفی شدند ، درآن جا ،شازاده که متوجه شد اینان کی هستند شاهزاده ،دربروجرد جویایی حضور اسدخان سرهنگ شد ،به او گفتند ایشان ویارانش هنوز نیامده اند بنابراین ،اطلاعات کافی در باره آنان بدست آورده بودلذا،برای فریبشان شروع به محبت کرد ، در حق اسدخان اظهار لطف نمود وبیش ازدیگران بااو گرم گرفته بود واز هر دری سئوالی می پرسید ،در این میان فقط حاج میر تیمورخان میر متوجه شده بود که شاه زاده دارد نقش بازی می کند تا همه را در دام اندازد به هرشکلی که بود، به اسد خان فهماند که چه خطری درانتظار آنها ست، اما اسدخان توجهی به نظر او نکرد تا خرم آباد در رکاب شازاده بود ،هرچه میر به او گفت این فریب است ،تا تو ویارانت را گر فتارکند اسدخان زیر بار نمی رفت ومی گفت تو چرا حقیقت را نمی بینی ،نمی بینی این شاه زاده چه قدر مهربان است و از این گفتار بهتر،باچه کسی صحبت داشته، که بگویم با من خوب نیست ،وقتی میر تیمورخان می بیند که گفته هایش دراسدخان اثر ندارد دیگرسکوت می کند وچیزی برزبان نمی آ ورد تا زمانی که درخرم آباد اسدخان سرهنگ ،یارانش ودیگربزرگان لرستان گرفتار شدند ،وخارج از آن تعدادی که همراه مظفرالملک وصیدمهدی خان در بروجرد به شازاده معرفی شده بودند بقیه را باز داشت نموده و تنها حاج میرتمیورخان توانست خود را از دست این جلاد نجات داده و از داخل شهر فرار می کند ،ودر خارج از شهر، در میان کوه ها پنهان می شود ،تا روز بعد با تحقیقی که شازاده از اطرافیان بعمل آورد ،همه به او گفته بودند برای بدست آوردن حاج میر تیمور فقط ازطریق امام جمعه خرم آباد می شود کاری کرد ،شاهزاد هم از امام جمعه می خواهد هرطورشده ،حاج میرتیمور را به شهر آورده وبا شاه زاده ملاقاتی داشته باشد ،امام جمعه هم چنین می کند ،نزد میر رفته واز ا ومی خواهد که به نزدشاه زاده بیاید امامیر،شرط بازگشت را، امضاء پای قرآن توسط خودشاه زاده قرارمی دهد ومی گوید شاهزاده ،درپائین قرآن ،سوگند یادکند که جان ومالش درامان باشد ،با آمد ورفت امام جمعه، حاج میرتیمور راضی شده وبه نزد شاه زاده می آید، دربرخورداول باشدت عمل شاه زاد روبرو می شود که توسط مشاورینش حاج عالی خان وتذکرامام جمعه روبرومی شود ،ودستور میدهد تا او را به زندان نزد دیگر رفقایش برده ،چند روزی در پیش آنها در زندان برج آبی درقلعه خرم آباد نگهداری کنند،که آن خودقصه ای مفصل است.
تمام سران دربند ،که با اسدخان سرهنگ هم پیمان بوده اند، بجز حاج میرتیمورخان میر ،گردن زده می شوند و میرتیمورخان همراه دیگر زندانیان دربند شاه زاده که تعدادزیادی ازاهالی لرستان بودند، به زندان اصفهان روانه ،و حدود دو سال در زندان اصفهان بسرمی برند، تا اینکه باشفاعت و تلاش حسین قلی خان والی پشت کوه ،ازطریق ناصرالدین شاه ،زمینه آزادی همه را فراهم کرده وآنان را باخود به لرستان می آ ورد ،وتا زمانی که حاج محسن خان درلرستان بوده ،مشاور ت وپیشکاری لرستان ،بر عهده صیدمهدی خان حسنوند بود ،و پست های لرستان تمامأ دراختیار صیدمهدی خان ویارانش ،وفرزندش به نام مهرعلی خان جوانی شجاع ،آرسته ،وسرباش تمام بزرگان درمنطقه شمال لرستان ش