«آزادسازی خوزستان» و عفو شیخ از سوی رضاخان ( اسناد وزارت خارجه آمریکا )


دکتر محمدقلی مجد
94 بازدید
شیخ خزعل

«آزادسازی خوزستان» و عفو شیخ از سوی رضاخان ( اسناد وزارت خارجه آمریکا )

 

«موری» وزیر مختار آمریکا در تهران در 16 دسامبر 1924 می‌نویسد:

با اشاره به گزارش‌های اخیر سفارت در مورد عملیات نظامی در خوزستان، مفتخرم به اطلاع وزارت خارجه برسانم. همانطور که در بیشتر تلگرام‌ها مشاهده می‌شود، با رعایت و حفظ آبرو از جانب هر دو طرف، «جنگ» در سراشیبی پایان قرار گرفته است و اتفاقی برای مردم ایران رخ نداده است.» موری با مطالعه روزنامه‌های تهران که از پنجم تا دهم دسامبر 1924 منتشر شده‌اند، این روایت را نگاشته است. رضاخان شیخ را تهدید به جنگ کرد و او نیز در پاسخ به این چالش در 2 دسامبر چنین نوشت: «شما مرا - خدمتگزار جان‌نثار خود را - به هندیجان فراخواندید. بیماری و ناتوانی من اخیراً شدت گرفته، به طوری که مرا از انجام چنین خدمتی محروم گردانیده است... من یکی از پسران خود را خدمت حضرت اشرف می‌فرستم تا هم به عنوان راهنما در خدمت شما باشد و هم از جناب عالی کسب فرمان کند. به امید اینکه در آینده به دیدار حضرت اشرف نائل گردم.» پاسخ رضاخان به این نامه: «تلگرام شما را در لنگیر [از توابع بهبهان] و در قرارگاه ارتش دریافت کردم. از آنجا که در حال عزیمت به ده ملا هستم، همان طور که خود پیشنهاد کردید، به فرزند خود بسپارید که در آنجا به من ملحق شود.» تلگرام رضاخان به ژنرال مرتضی[خان یزدان‌پناه]، فرماندار نظامی تهران، در 8 دسامبر منتشر شد: «شورشیان پس از تحمل خسارات سنگین، شکست‌خورده و استحکامات ایشان به تصرف [نیروهای دولتی] درآمد. سپس این نیروها به همراه نیروهای ذخیره وارد رامهرمز شدند. بنابراین اکنون خوزستان از لوث وجود اشرار پاک شده است. چهارشنبه، 3 دسامبر، وارد ده ملا شدم. این شهر پیش از این قرارگاه نیروهای عرب بود. خزعل به خواست خود، یکی از فرزندان خود را برای راهنمایی، راهی ده ملا کرد. هنگام بازگشت، وی (خزعل) به ملاقات من خواهد آمد. من ظرف یک یا دو روز آینده حرکت خواهم کرد. نیروها به سمت رامهرمز حرکت خواهند کرد.»

موری گزارش می‌کند که سفیرکبیر ترکیه در مورد حوادث خوزستان به صورت نه چندان خوشایندی اظهارنظر کرد و گفت:

... یاد مراسم ختنه‌کنان در ترکیه افتادم؛ که هنگام انجام این عمل دردناک، با استفاده از نوازندگان و خوانندگان، حواس بیمار را از عمل منحرف می‌کنند» وی افزود: «حادثه خوزستان نیز به مثابه ختنه کردن ایران بود و اعلام «پیروزی» و جشن‌هایی که در تهران و دیگر مناطق ایران برگزار گردید، در حکم همان دلقک و خواننده و نوازنده بود.» رضاخان طی تلگرامی که در هشتم دسامبر، «آزادی» خوزستان را اعلام می‌کند. در همین تلگرام وی می‌افزاید: «من به میدان نفتون خواهم رفت و چند روز دیگر باز خواهم گشت.» تفسیر موری از این سفر چنین است: «این سفر مطمئناً همه چیز را برای او روشن خواهد کرد. او برای اولین بار متوجه خواهد شد که چرا ماجراجویی در خوزستان، تلاشی بیهوده و عملیاتی غیرممکن است و چرا دولت بریتانیا، چه از حزب کارگر و چه از حزب محافظه‌کار، هرگز به او اجازه نمی‌دهد زمام امور دره کارون را کاملاً در اختیار بگیرد و بر آن حکمرانی کند و دستیابی نیروی دریایی بریتانیا را به نفت ذیقیمت این منطقه به مخاطره اندازد.»

روزنامه‌های دهم دسامبر تلگرامی را از قول رضاخان منتشر ساختند که از این قرار است: «بیماری خزعل به او اجازه نداد که به محمره برود، لذا به ناصری بازگشت. او و مرتضی‌قلی‌خان بختیاری برای دیدن من و طلب بخشش، امروز صبح (6 دسامبر) نزد من آمدند و من نیز ایشان را عفو کردم.» توضیحات موری در این زمینه: «اشاره سربسته او به عفو ایشان و فقدان هرگونه عبارتی در مورد بخشش این دو تن باعث شد که بسیاری در تهران به این نتیجه برسند که پیروزی بر شیخ، در واقع شکست خوردن سردارسپه بود؛ و اربابان انگلیسی سردارسپه به او اجازه ندادند دشمن خود را از میان برده و اموال او را مصادره کند. تسلیم شیخ خزعل در واقع فاقد ارزش است و معنایی ندارد؛ چاپلوسی در ایران بسیار ارزان تمام می‌شود. این که «وی درخواست بخشش کرد و عفو شد» برخلاف آن چیزی است که چندی پیش به اطلاع من رسید. در 11 دسامبر ژنرال مرتضی‌خان، فرماندار نظامی تهران به من خبر داد که شیخ «تنها برای جان خود امان گرفت» و او باید تمام سلاح‌های خود را تحویل داده و بیشتر اموال او نیز به نفع دولت مصادره خواهد شد. به نظر نمی‌رسد برای تحقق چنین مقاصدی، دولت بریتانیا زحمت سفر به محمره را بر سر پرسی لورن و آقای جئوفری هاوارد تحمیل کرده باشد.[1]

رضاخان پس از بازدیدی که از چاه‌های نفت به عمل آورد، برای زیارت عتبات عالیات به عراق رفت. تلگراف وی در 15 دسامبر از این قرار است: «به منظور تشکر و قدردانی از آرامش و صلحی که شامل حال تمام مردم ایران شده است، به عتبات عالیات (کربلا و نجف) مشرف می‌شوم و یک هفته در آنجا توقف خواهم کرد و خواسته‌ای را که همواره مایه تسلی خاطر من است برآورده خواهم کرد؛ و به زیارت اماکن مقدس خواهم شتافت.» توضیحات موری در این باره: «شکی نیست که بریتانیا در اوضاع کنونی، از بازدید رئیس‌الوزرا، حداکثر بهره‌برداری را خواهد کرد و تلاش می‌کند از طریق او سیاست‌های خود را در این کشور پیاده سازد... سردارسپه وقتی که تازه به قدرت رسیده بود، با غرور و تفاخر تمام، به خواسته‌های روحانیون بی‌توجهی می‌کرد؛ اما از زمانی که اعتبار و قدرت او به تدریج رو به ضعف نهاد، روز به روز بیشتر به روحانیون متحجر نزدیک شد تا بدین طریق جایگاه خود را تقویت کند.» اما روحانیون «همواره با سوءظن به رضاخان می‌نگریستند و او را غاصب می‌دانستند.» موری متذکر می‌شود از زمانی که رضاخان در جنبش جمهوری شکست خورد تلاش کرد ‌«با نزدیک شدن به روحانیون مرتجع محبوبیت خود را بازیابد.» وی می‌افزاید: «وی در حرکتی مشابه، در بهار سال جاری، از مجتهدین بزرگ شهرهای مقدس عراق تمثالی از حضرت علی هدیه گرفت و سعی کرد از آن بهره‌برداری سیاسی کند. پس از این حرکت نه تنها روحانیون مخالف ایرانی به او توهین کردند و تصویر مذکور را تقلبی خواندند، بلکه عناصر لیبرال کشور نیز این حرکت را، مانور سیاسی بی‌ارزشی خوانده و او را تحقیر نمودند.»[2]

موری این قضیه را چنین ارزیابی می‌کند: «سردارسپه یکی از مضحک‌ترین ناکامی‌های دوره کاری خود را تجربه کرد. وی گول خورد و برای جنگ با شیخ محمره عازم خوزستان شده و اوضاعی آشفته و بسیار مفتضح به بار آورد. وی شیخ را در ناصری ملاقات و او را عفو کرد. سپس پسر او را با درجه سرهنگی به عنوان آجودان شخصی خود پذیرفت؛ و راهی عراق شد و پس از بازدید از بغداد و زیارت عتبات عالیات به تهران بازگشت. وی دست خالی از این سفر بازگشت و تنها صورت حسابی یک میلیونی به همراه خود آورد که احتمالاً مستشاران آمریکایی ملزم به پرداخت آن هستند. اینکه چه اسراری میان سردارسپه و شیخ رد و بدل شد، هنوز فاش نشده است و به نظر می‌رسد در آینده نیز فاش نگردد. اگر شرایط «تسلیم» شیخ شرایطی قابل قبول و سودمند بود، باور نکردنی بود که سردارسپه حرفی از آن نزند و آنها را منتشر نکند. به هر حال نتیجه تلاش‌ها و مبارزات سردارسپه، رضایتمندی بریتانیا را به دنبال داشت؛ و جای تعجب نیست که اگر انگلیسی‌ها به عنوان پاداش خدماتش به انگلستان، او را برای رسیدن به رأس قدرت در مملکت حمایت کنند، خواه این ریاست، ریاست جمهوری یا پادشاهی یا  نیابت سلطنت باشد.»[3]

در 30 ژانویه 1925 شیخ در تلگرامی به ارتش ایران، پیشنهاد داد که تسلیحات و مهماتی را که از جنگ جهانی اول باقی مانده است، در اختیار ارتش بگذارد. موری می‌نویسد: «حسین علاء به من خبر داد که رئیس‌الوزرا دستور داده است 15000 تن از نیروهای نظامی در خوزستان باقی بمانند که البته محمره، محل سکونت شیخ، از این دستور مستثنی شده است. همچنین در شهرهای اطراف نیز فرمانداران نظامی جریان  امور را به دست خواهند گرفت. بر اساس گفتة رئیس‌الوزرا، شیخ «عاجزانه، التماس کرد» که اجازه داشته باشد اختیارات پیشین خود را در مناطق مختلف استان، حفظ کند و حتی حاضر است پول گزافی برای این منظور پرداخت کند، اما درخواست او رد شد. «پیروزی‌هایی» که رئیس‌الوزرا از آن دم می‌زد ثمرات بسیار ناچیز و  اندکی به همراه داشت. علی‌رغم اینکه اموال هنگفت شیخ نیز می‌بایست تسلیم سردارسپه می‌شد، وی بدون اینکه «پولی» دریافت کند، مجبور شد به تهران بازگردد و تنها ثمره سفر او صورت حساب یک میلیونی بود که به زودی برای تصویب به مجلس ارائه خواهد شد.»[4] موری معتقد است علاوه بر هزینه‌های مالی، این قضیه می‌توانست ایران را از جانب روسها نیز در معرض خطر قرار دهد. سرگرم شدن دولت ایران در جنوب کشور، عرصه را کاملاً برای روس‌ها مهیا می‌کرد و ممکن بود آنها شمال ایران را به جولانگه خود تبدیل کنند.

وی متذکر می‌شود که «بسیاری بر این باورند که روس‌ها به خوبی متوجه شده بودند که تحت‌الحمایگانشان، یعنی ترکمن‌ها، در شرایط فعلی تهدیدی جدی [برای دولت ایران] هستند که می‌توانند به خوبی از آنها استفاده کنند. آنها امیدوار بودند که از طریق سردار [معزز] بجنورد[ی] نمایشی در شمال ایران به راه بیندازند که شباهت بسیاری به نمایش انگلیسی‌ها در جنوب داشته باشد. و چرا که نه؟ در این ماجرا مزایای سیاسی عظیمی نصیب بریتانیا شد؛ و ماجراجویی بدیمن سردارسپه در خوزستان، همسایة جنوبی ایران (انگلستان) را قادر ساخت اراده خود را بر این مملکت دیکته کرده و از این طریق دو طرف منازعه (خزعل و رضاخان) را تا حد یک رعیت جیره‌خوار تنزل دهد. روس‌ها همه اینها را به خوبی می‌دانستند؛ و عجیب بود که دست به اقدام مشابهی نزدند و سعی نکردند سردارسپه را وادار به قدرت‌نمایی در شمال کشور کنند.»[5]

 

[1]. گزارش موری، شماره 795، 891.00/1324، مورخ 16 دسامبر 1924.

[2]. گزارش موری، شماره 815، 891.00/1325، مورخ 26 دسامبر 1924.

[3]. گزارش موری، شماره 841، 891.00/1327، مورخ 10 ژانویه 1925.

[4]. گزارش موری، شماره 914، 891.00/130، مورخ 19 فوریه 1925.

[5]. گزارش موری، شماره 868، 891.00/1333، مورخ 25 ژانویه 1925.


برگرفته از کتاب از قاجار به پهلوی ، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی