مولفه های پیروزی انقلاب


عباس سلیمی نمین
4086 بازدید

 شاید امروز به دلیل فاصله گرفتن از بهمن سال 1357، وجود ابهاماتی در اذهان جوانان درباره چگونگی پیروزی انقلاب اسلامی حتی اگر این تحول استقلال طلبانه، دشمنان سرسختی نمی داشت چندان دور از ذهن نباشد. پرسش هایی همچون نحوه فائق آمدن یک خیزش مردمی بدون کمترین امکانات تسلیحاتی بر بزرگترین ارتش مجهز منطقه، به دلیل غفلت از تبیین دقیق رخدادها به نسل پس از انقلاب، به طور طبیعی می تواند موجب درک نادرست ابعاد این تحول بزرگ سیاسی شود و همین تفهیم نشدن می تواند زمینه ساز ابهامات شود.  باید بدانیم زمانی نسل‌های آینده کشور می توانند با گذشته ارتباطی قوی برقرار کنند که زوایای فروپاشی رژیم پهلوی، برایشان ملموس شود. بویژه این که حامیان خارجی استبداد محمدرضا شاه، دارای قدرت تسلیحاتی چشمگیری بوده اند و مزید بر آن، بزرگترین ارتش خاورمیانه را برای رژیم مولود کودتا در ایران فراهم کرده بودند.

همچنین در کنار این بازوی قدرتمند نظامی، سرویس های اطلاعاتی امریکا (سیا)، انگلیس (اینتلیجنس سرویس) و اسرائیل (موساد) بزرگترین مرکز منطقه ای خود را در تهران دایر کرده بودند و از کنار فعالیت های آنان، سرویس پلیس مخفی (ساواک) برای پهلوی دوم ایجاد شد که هر مخالفتی را با استبداد و سلطه بیگانه با قوت و سرعت سرکوب می کرد. با علم بر امکانات گسترده فراهم آمده در ایران که کارتر (رئیس جمهور وقت این کشور) از آن به عنوان جزیره ثبات یاد کرد، برای حفاظت از منافع امریکا، آیا جوانی که مطالعه چندانی درباره تاریخ خود ندارد، می تواند درک کند چگونه نسل پیش از او، توانستند به چنین وضعیتی در کشور پایان دهند؟

نخستین پاسخی که می توان به این گونه ابهامات احتمالی داد که قدرت مردم را نیز براساس ملاک های قدرت تسلیحاتی و نظامی می سنجند؛ متمایز بودن انقلاب اسلامی ایران از دیگر نهضت ها و خیزشهای اجتماعی سیاسی رخ داده تا آن زمان است. خیزش ملت ایران به هیچ وجه در چارچوب الگوهای رایج انقلاب های دیگر عمل نکرد، بلکه در متبلور کردن اراده ملی نوآوری داشت.

درواقع همین ابداع و خلاقیت در هدایت جامعه به سوی استقلال موجب شد که آمادگی های قدرتهایی که چندین دهه در ایران جا خوش کرده بودند، ناکارآمد شود.

به تعبیر دیگر، امریکا و انگلیس برای مقابله با خیزشی در قالب الگوهای رایج، کاملا مهیا بودند. برای مثال ارتش و دیگر قوای سرکوبگر به منظور قلع و قمع هر حرکت مسلحانه، نه تنها انگیزه داشتند بلکه برای اجرای قدرتمندانه این ماموریت دارای ایدئولوژی نیز شده بودند؛ حتی بارها به نهادهای سرکوب چنین تفهیم شده بود که هر حرکت مسلحانه مخالف نظام شاهنشاهی، ناگزیر خواهد بود از نظر تسلیحاتی متکی به روسها باشد. البته این سخن نیز چندان دور از واقعیت نبود، زیرا هر جنبشی در ایران براساس تقابل نظامی با ماشین نظامی شاه که مورد حمایت کامل امریکا و انگلیس بود، می بایست با اتکا به قدرت تسلیحاتی همسایه شمالی صورت گیرد. حتی زمانی که چریکهای چپگرا در سال 1350 در کوههای سیاهکل، مبارزه مسلحانه خود را علیه رژیم پهلوی آغاز کردند، اهل نظر، در این حرکت نظامی چپگرایان گوشه چشمی به همسایه شمالی داشتند، چراکه دلیل نداشت با انتخاب منطقه ای در جوار مرزهای شوروی برای اعلام موجودیت، تبلیغات امریکایی ها و استبداد داخلی را برای انتساب مخالفان سلطه بیگانه بر کشور به ارتش سرخ، تقویت کرد. البته ماشین نظامی ایجاد شده برای محمدرضا پهلوی به سرعت توانست این جریان مسلح مخالف را سرکوب کند و نشانی از آن جز در محافل روشنفکری باقی نگذارد؛ اما مشی رهبری انقلاب اسلامی به عنوان پدیده ای نو و کاملا ابداعی، چرخ ماشین نظامی استبداد را زمینگیر کرد.

رهبر انقلاب اسلامی از ابتدای دهه 40 ضمن مخالفت شدید با کاپیتولاسیون، به تشریح مزیتهای استقلال و تحقیر تحت سلطه بودن پرداخت. با توجه به این که این لایحه کاپیتولاسیون با فشار شدید واشنگتن بر کشور تحمیل شد، حتی برای برخی دست اندرکاران وقت نیز قابل دفاع نبود. مخالفت شدید برخی وزرا در دولت علی امینی و سپس دولت علم و بیان صریح این که چنین خواسته ای به نفع امریکا نخواهد بود و با اعتراض ملت ایران روبه رو خواهد شد، از جمله مصادیق این مساله به شمار می رود. هرچند خفقان کم نظیر در ایران، کمتر به کسی جرات ابراز نظر می داد، اما مخالفت تاریخی امام خمینی با چنین خواسته تحقیرآمیزی، اولین سنگ بنای آگاهی عمومی نسبت به تبعات شوم وابستگی در کشور شد. پس از آن نیز امام طی 15سال رهبری انقلاب، تمام توان خود و اطرافیان مبارز خویش را در جهت آگاهی دادن به توده های مردم مصروف داشت.

اعتقاد راسخ امام به توان مردم و نفی مبارزه مسلحانه سبب می شد که بستر مبارزه فکری برای همگان فراهم باشد و با کمترین امکاناتی، هر فرد آگاه شده به این وادی درآید. طبعا مقابله دستگاه پلیسی شاه با کسانی که در عرصه مبارزه مردمی قدم می نهادند، بسیار دشوار بود. همچنین از آنجا که مردمی که پای در مسیر مبارزه می گذاشتند، هرگز به قوه قهریه متوسل نمی شدند، ارتش نیز انگیزه چندانی برای مبارزه با آنان پیدا نمی کرد. این مقوله، آنچنان با آغاز نهضت سراسری ملت ایران برای شاه تحمل ناپذیر بود که در برخی شهرها، برای انگیزه مند کردن ارتش به کشتار بیشتر، ساواکی ها برخی عناصر ارتشی را به قتل رساندند، سپس آنها را وحشیانه قطعه قطعه کرده و به پادگان ها بردند و این گونه تبلیغ کردند که مردم مرتکب چنین قتل هایی شده اند.

برای نمونه یکی از کشتارهای وسیع ارتش شاهنشاهی در مشهد، به دنبال این جنایت ساواک صورت گرفت که طی آن، تانکهای چیفتن انگلیسی، برخی تظاهرکنندگان را زیر زنجیرهای خود له کردند؛ اما زمانی که نرمش مردم پس از هر کشتاری در خیابان ها به صورت هدیه گل به ارتشیان تبلور می یافت، توده های ارتش را بشدت منقلب می کرد.

عطوفت مردم نسبت به فرزندان نظامی خود، بتدریج قاعده هرم ارتش را در برابر امرای وابسته آن قرار داد. نافرمانی و فرار از پادگان ها بشدت فزونی گرفت و عملا ارتشی که امریکایی ها برای مقابله با یک حرکت نظامی تدارک دیده بودند، ناکارآمد شد.

تا آن زمان، هرگز انقلابی با شکل منحصر به فرد آنچه در ایران رخ داد، به وقوع نپیوسته بود. در واقع با آغاز حرکت سراسری ملت ایران، بسرعت ابتکار عمل از دست صاحبان قدرت تسلیحاتی خارج شد و آنها در برابر موج رو به گسترش آگاهی مردم، کاملا منفعلانه عمل می کردند.

برخی اقدامات انفعالی نیز بر شناخت عمیق تر مردم می افزود، لذا به چیزی جز پایان رژیم پهلوی و سلطه بیگانه نمی اندیشیدند؛ این در حالی بود که هر ترفند ممکنی از سوی رژیم پهلوی و حامیان آن به کار گرفته شد تا ملت ایران به چیزی کمتر از خاتمه دادن به نظام سلطنتی و بیرون کردن بیگانگان راضی شود، اما زمانی که حرکتی براساس آگاهی و شناخت آغاز شود، دیگر هیچ قدرتی را یارای مقابله با آن نیست. مردم برای استقلال، حاضر به هر نوع فداکاری بودند و در نهایت نیز در وادی استقلال گام نهادند.


روزنامه جام جم 16 بهمن 1385