زندگی و زمانه شیخ احمد کافی


زندگی و زمانه شیخ احمد کافی

حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد ضیافتی کافی در اول خرداد 1315 هجری شمسی برابر با جمعه اول ربیع الاول 1355 ق در مشهد مقدس دیده به جهان گشود . در برخی اسناد با نام کافی خراسانی و کافی تهرانی نیز از وی یاد شده است .

پدرش حاج میرزامحمد کافی از جمله تربیت یافتگان مکتب حسینی و مادرش خانم زهرا غفورپور بود . پدربزرگش حضرت آیه الله میرزااحمد کافی امامی ، از علمای معروف یزد بود که به قصد زیارت به مشهد مقدس عزیمت و در آنجا سکنی گزیده بود .

احمد که فرزند دوم خانواده بود ، دوران کودکی را در دامان پر مهر پدر و مادر خود گذراند و در شش سالگی وارد دبستان ایمانی مشهد  - به مدیریت حجه الاسلام حاج سید حسن مؤمن زاده – شد و به فراگیری دروس متداول مشغول شد . پس از آن همزمان با تحصیل دروس جدید در نزد نیای خود آیه الله حاج میرزااحمد کافی به فراگیری علوم اسلامی پرداخت . بخشی از مقدمات را نزد وی فراگرفت و در 1327 ش وارد مدرسه علمیه نواب مشهد شد . وی خاطرات آن دوران را چنین توصیف می کند :

 « من خیلی بچه سال و کوچک بودم ، با یک قبا و عرقچین که بر سر داشتم وارد مدرسه نواب شدم . یکی از آقایان روحانی منتفذ آن روز دستی بر سر من کشید و پرسید : آقا پسر طلبه ای ؟ من گفتم : بله آقا ، او چندین مرتبه گفت احسنت ، آفرین ، درس بخوان بابا ، تا یکی از خدمتگزاران دین شوی و همین تشویق و ترغیب و نظائر آن بود که مرا در نوکری دین علاقه مند و ثابت قدم کردم . »

شیخ احمد تحت نظارت پدربزرگش ضمن کسب فضایل اخلاقی ، دروس متداول حوزه را فراگرفت و در این میان‌ ، نبوغ و استعداد خارق العاده خود را در ایراد خطابه و منبر آشکار ساخت . گرچه او از دوران کودکی با جمع کردن اعضای خانواده برای آنها به اصطلاح منبر رفته و سخنرانی می کرد ؛ ولی در دوران نوجوانی با ذوق و اشتیاق زائدالوصفی در مجالس هفتگی پدربزرگ خویش که محفل انس و دیدار برخی از علمای مشهد بود به منبر می رفت و مورد تحسین و تشوق آنان قرار می گرفت .

او از پانزده سالگی در حرم مطهر رضوی حضور می یافت و با صدای گرم و دلنشین خود برای زائران و مجاوران آن حضرت دعای کمیل را زمزمه و مرثیه سرایی می کرد . شیخ احمد برای ادامه تحصیلات دینی و کسب معرفت از بارگاه ملکوتی امام علی (ع) و حوزه علمیه نجف اشرف در سال 1333 ش به همراه آیه الله حاج میرزااحمد کافی عازم نجف اشرف گردید ، در مدرسه آیه الله سید محمدکاظم یزدی معروف به مدرسه سید به تحصیل پرداخت و طی پنج سال اقامت در نجف اشرف از محضر عالمان وارسته و پرهیزکاری چون آیات عظام سید ابوالقاسم خویی ، سید محسن حکیم ، سید محمود شاهرودی ، حسین راستی کاشانی و شهید سید اسدالله مدنی بهره مند گردید . بین برخی از طلاب و فضلای نجف مرسوم بود که روزهای پنجشنبه از مسیر نخلستان فاصله نجف تا کربلا را با پای پیاده طی کرده تا شب جمعه در کنار مرقد حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام حضور داشته باشند . حجه الاسلام کافی نیز از جمله این عاشقان بود . حجه الاسلام محمدرضا یاسینی در این باره می گوید :

«مدتی که ما در نجف اشرف تحصیل می کردیم ایشان هم در مدرسه سید نجف مشغول به تحصیل بود . در ایام هفته و زیارتی در خدمت استادمان وقتی که پیاده از نجف به کربلا می آمدیم در هر جا که برای استراحت می نشستیم مرحوم کافی با صدای گرم و صوت بسیار جذابش کاروان را متوجه قبر امام حسین علیه السلام کرده و غلغله ای به راه می انداخت .»

شیخ احمد با برخی از اساتید خود رابطه ای نزدیک و تنگاتنگ داشت . از جمله این اساتید ، عارف وارسته شهید آیه الله سید اسدالله مدنی بود که این دوستی و ارادت تا سالها بعد همچنان ادامه داشت . وی بنا به پیشنهاد ایشان در صحن مطهر حضرت امام حسین علیه السلام به قرائت دعای کمیل و دعای ندبه می پرداخت و هر شب و صبح جمعه ، جمعی از شیفتگان آستان مقدس سالار شهیدان را که در صحن مطهر گرد می آمدند ، از آوای دلنشین و زیبای خود بهره مند می کرد .

حجه الاسلام کافی در سال 1338 ش به توصیه شهید آیه الله سید اسدالله مدنی جهت وعظ و تبلیغ ، نجف اشرف را ترک نمود و عازم مشهد گردید ، در همین دوران بود که با صبیه ارشد آیه الله سید حسین موسوی خراسانی ( شاهرودی ) – خانم طاهره موسوی خراسانی – ازدواج نمود . وی پس از ازدواج جهت ادامه تحصیل راهی شهر مقدس قم شده و با عشق و علاقه ای دو چندان در محضر درس علمای قم از جمله آیه الله شیخ محمد یزدی حاضر و کسب فیض نمود . حجه الاسلام کافی در پاسخ به سؤال مندرج در فرم بیوگرافی ساواک در سال 42  ، میزان تحصیلات خود را خارج فقه و اصول عنوان نموده است . از این زمان به بعد است که به صورت جدی تر ، قدم در عرصه تبلیغ نهاد و به طور تخصصی این رشته را انتخاب و به موعظه و ارشاد پرداخت اندک اندک آوازه منبرهای او از قم و مشهد فراتر رفت و در اقصی نقاط کشور طنین انداز شد . مردم شهرهای مختلف وی را دعوت و این امر گاهی موجب رقابت بین آنان می گردید . اخلاص و ارادت وی به حضرت بقیه الله الاعظم  و ارائه سبکی نوین و منحصر در امر ارشاد ، تبلیغ و تبیین معارف اسلامی وی را محبوب بسیاری نمود . وی پس از مسافرتهای متعدد و اقامتهای کوتاه مدت در تهران ، نهایتاً با اصرار برخی از دوستانش در اواخر 1342 ش به تهران عزیمت نمود و در خانه ای استیجاری در محله قنات آباد تهران سکنی گزید و پس از مدتی به منطقه امیریه نقل مکان نمود که تا هنگام رحلت در آنجا ساکن بود .

مبارزات سیاسی

1 – اولین بازداشت :

حجه الاسلام کافی به پیروی از نهضت حضرت امام خمینی (ره) ، در جریان مخالفت معظم له با لایحة انجمن های ایالتی و ولایتی ، فعالیتهای سیاسی خود را علیه رژیم ستمشاهی پهلوی از طریق سخنرانی آ‎غاز کرد . نخستین گزارش مکتوب سازمان اطلاعات و امنیت درباره ایشان که در مورخه 14/12/41 ثبت گردیده ، مربوط به سخنرانی وی در منزل آیه الله قمی است :

« روز سه شنبه ساعت 30/9 صبح در منزل آقای قمی مجلس روضه برقرار بود و شیخ احمد کافی منبر رفت . در اول منبر یک حدیث نبوی قرائت نمود و سپس مشغول سخنرانی شد و در بین توهین به دولت و وزراء و تعریف از علماء اظهار نمود [ : ] بنده در تهران منبر می رفتم . ماه رمضان رسید و یک روز به من خبر دادند که امروز چند نفر می خواهند از منبر ترا پایین بیاورند . بنده گفتم : فخر می نمایم که همیشه اوقات با صلوات منبر می روم‌ ، یک مرتبه هم با صلوات از منبر پایین بیایم . آقایان [ ! ] بشر خودش را در زندان هارون صفتان بیاندازد بهتر از این است که فردای قیامت خجل باشد ، ائمه هدی همیشه گرفتار  بودند ... »

ساواک در ذیل سند فوق چنین پی نوشت نموده :

« خیلی فوری ، آقای رجبیان این شخص بازداشت شده است الساعه سوابق او را ارائه فرمائید . »

پی نوشت مزبور حاکی از آن است که در زمان وصول این خبر به ساواک ، حجه الاسلام کافی در بازداشت بوده است . اما در خصوص علت بازداشت ، مدت و زمان آن سندی یافت نشد .

چند روز پس از این سخنرانی ، همزمان با حمله ددمنشانه رژیم شاه به مدرسه فیضیه قم در دوم فروردین 1342 که مصادف با 25 شوال 1382 ق – سالروز شهادت حضرت امام صادق (ع) - بود ، وی مجدداً در منزل آیه الله قمی به منبر رفت و این بار پیکان تیز حملات خود را متوجه شخص شاه نمود . در بخشی از سخنانش ابراز داشت :

« تو چرا یعنی ای پادشاه اختیار خودت را به دست اجنبی داده ای یعنی به دست آمریکائیها » .

به دنبال این اظهارات اعضای کمیسیون امنیت استان متشکل از استاندار ، فرماندهی ارتش دوم ، فرماندهی لشکر 12 خراسان ، رئیس ساواک خراسان و رئیس شهربانیهای خراسان در همان روز تشکیل جلسه دادند :

« کمیسیون امنیت استان در ساعت 20 روز 2/1/42 با حضور امضاء کنندگان زیر باغ ملت آباد تشکیل ، ابتدا سرکار سرهنگ افتخار جریان فعالیت دسته جات مختلف را در شهر گزارش و سپس اعلامیه هایی منتشر و به وسیله رئیس ساواک خراسان قرائت و همچنین مطالبی که دو نفر از وعاظ به نامهای شیخ غلامرضا واعظ طبسی و کافی در روز جاری در منزل آیه الله قمی ایراد نموده بودند قرائت و چون موضوع اظهارت آنان مضره تشخیص داده شد مقرر گردید نامبردگان در ظرف امشب به وسیله شهربانی دستگیر و به ساواک خراسان جهت تعقیب قانونی تحویل شوند . »

علی رغم این تصمیم ، از اسناد موجود چنین برآورد می شود که حجه الاسلام کافی پس از این سخنرانی و اطلاع از قصد دستگیری ، مدتی را به صورت مخفیانه زندگی کرده است .

2 – واقعه پانزده خرداد

در پی واقعه پانزده خرداد و دستگیری و بازداشت حضرت امام خمینی (ره) ، حضرت آیه الله میلانی و برخی از علمای سایر شهرستانها در اعتراض به این امر به تهران مهاجرت کرده و پی گیر ماجرا بودند . از جمله افرادی که در این اعتراض حضوری فعال داشت مرحوم کافی است . ساواک در گزارشی چنین می نویسد :

« ساعت 30/19 روز پنجشنبه 20/4/42 در حدود پانصد نفر از طبقات مختلف مرکب از علماء ، وعاظ   ... در محل اقامتگاه آیه الله میلانی در واقع در خیابان پهلوی ( امیریه ، منیریه ، کوچه حکمی منزل پورقدیری ) حضور داشتند . ابتدا از طرف یکی از افراد هیئت بنی فاطمه ذکر مصیبت شد سپس آقای کافی واعظ روی صندلی قرار گرفت و ذکر مصیبت نمود و در خاتمه از آیه الله میلانی اعلام داشت اگر در ظرف یکی دو روز آینده از طرف هر فردی از افراد شهر اهانتی نسبت به مراجع تقلید و علماء اعلام شود هیچ یک از مسلمانان حق جوابگویی به آنها را ندارند ...»

وی همچنین به همراه جمعی از منبریهای خراسان اعلامیه ای را در حمایت از قیام امام خمینی منتشر نمودند .

3 – انتخابات دوره 21 مجلس شورای ملی

رژیم شاه در روزهای پس از واقعه یازده خرداد و ایام بازداشت و تحت نظر بودن امام خمینی (ره) دست به کار انتخابات فرمایشی دوره 21 مجلس شورای ملی شد . این انتخابات که در اواخر مهر 1342 ش صورت گرفت از سوی مراجع عظام تقلید تحریم و مورد اعتراض علماء واقع گردید . حجه الاسلام کافی از جمله معترضین بوده و در یکی از سخنرانیهای خود به تنقید از شرکت کنندگان در انتخابات پرداخت :

« عده ای به خاطر یک نهار و مبلغی پول به پای صندوق می روند و سرنوشت و ایمان خود را از دست می دهند . بدانید خدا در همه حال ناظر اعمال ما هست . این عده نه اجر دنیوی دارند و نه اجر اخروی ... »

4 – اعزام به خدمت سربازی

سخنان تند و انتقادی حجه الاسلام کافی در مسجد گوهرشاد مشهد در مورخه 25/9/42 که ضمن آن به وارد کردن مشروبات الکلی از خارج و دایر کردن مراکز علنی فساد و فحشا در یکی از شهرها اعتراض و در پایان نیز آیه الله میلانی را دعا و دشمنان ایشان را نفرین نموده بود ، باعث خشم عوامل رژیم گشت . این بار عوامل ساواک تحت عنوان مشمول بودن ، تصمیم به اعزام وی و برخی دیگر از فضلای مشهد نظیر آیه الله شهید سیدعبدالکریم هاشمی نژاد به خدمت سربازی گرفتند . ولی وی از طریق یکی از آشنایان مکاتبه ای که با آیت الله زاده میلانی داشت ، مورد شناسائی قرار گرفت :

« نامبرده فوق که چندی پیش برای اعزام به سربازی احضار گردیده بود به شاهرود متواری و از آنجا نامه ای به شرح پیوست برای آقای سید محمدعلی میلانی فرستاده ... »

 5 – تجلیل از امام خمینی ( ره )

عشق و ارادت مرحوم کافی به حضرت امام خمینی (ره) امری بارز و آشکار بود . وی در برخی از سخنرانیهای خود به صراحت از امام (ره) نام برده و برای سلامتی ایشان دعا کرد :

« در ساعت 2:00 بعد از نیمه شب مورخه 18/11/42 کافی واعظ در مسجد قندی واقع در خانی آباد به منبر رفته و از آقای خمینی تجلیل نموده است . »

یک روز پس از ایراد اظهارت وی توسط ساواک دستگیر و روانه زندان قزل قلعه شد . در آنجا مورد بازجویی قرار گرفت و در پاسخ به این سؤال بازجو که : منظور شما از کسانی که گرفتار شده اند و برای آنها دعا کرده اید ، چه کسانی می باشند ؟ با صراحت و شجاعت اعلام می کرد :

« حضرت آیه الله العظمی خمینی و آقای مروارید و شجونی و افرادی دیگری که اطلاع ندارم . »

این بار ، مدت بازداشت او هشت روز به طول انجامید و ساواک پس از این مدت ، وی را با اخذ تعهد آزاد نمود .

6 – دستگیری و بازداشت مجدد

تشبیه شاه به فرعون ، معرفی امام خمینی (ره) به عنوان نائب امام زمان (عج) و طلب دعا برای سلامتی و خلاصی ایشان از دست عوامل رژیم ، انتقاد شدید از رژیم به سبب زندانی کردن روحانیون ، اظهار خشنودی از ترور حسنعلی منصور و تعبیر به حکومت ظالم و ستمگر درباره رژیم پهلوی از جمله مطالبی بود که مرحوم کافی در سخنرانی خود در مسجد حضرتی تهران در مورخ 2/11/43 ایراد نمود . بلافاصله پس از این سخنرانی ، وی دستگیر و روانه زندان قزل قلعه گردید . قرار بازداشت موقت مورخه 4/11/43 ایشان ، به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلی مملکت توسط رئیس شعبه هفت بازپرسی دادستانی ارتش سرهنگ ستاد بهزادی صادر و وی به آن اعتراض نمود . این قرار شش روز بعد توسط دادگاه عادی شماره سه اداره دادرسی ارتش مورد تأیید واقع گردید . دادگاه عادی شماره دو دادرسی ارتش در حالی که بیش از چهار ماه از بازداشت وی سپری شده بود ، ایشان را به دو ماه حبس تأدیبی با احتساب مدت بازداشت قبلی محکوم نمود . وی در برخی از سخنرانیهای خود به این امر اشاره دارد :

« ... یک روز که از منبر پایین آمدن به من گفتند که سوار ماشین جیپ شوم و مرا به زندان بردند . این ماشین سواری 6 ماه طول کشید برای اینکه ما نتوانیم حرفهایمان را بزنیم . »

7 – شهادت آیه الله سعیدی

آیه الله سعیدی یکی از نامدارترین شاگردان امام خمینی (ره ) بود که به جهت مبارزات سیاسی اش پیوسته تحت نظر ساواک بود . او در این مسیر بارها از جانب ساواک دستگیر و ممنوع المنبر شد . وی ورود سرمایه گذاران آمریکایی به ایران را از کاپیتولاسیون و قرارداد استعماری تنباکو خائنانه تر می دانست و با سخنان تند ، نامه ها و بیانیه های افشاگرانه ، رژیم پهلوی را سخت به وحشت انداخت . لذا ساواک در شامگاه 20 خرداد 1349 وی را در سلولش در زندان قزل قلعه به شهادت رساند . حجه الاسلام کافی در این ماجرا از پا ننشسته و خبر شهادت وی را در تهران منتشر نمود :

« نامبرده بالا [ شیخ احمد کافی ] در ساعت 24:00 روز 21/3/49 در یک ملاقات خصوصی در مدرسه برهان شهر ری اظهار داشت سعیدی امام جماعت مسجد غیاثی را کشتند و به منزلش رفته اند شناسنامه وی را گرفتند و جنازه را در قم به خاک سپردند . »

و پس از این اقدام بلافاصله با هواپیما عازم مشهد شد و ضمن اقامت در منزل پدر همسرش – آیه الله شاهرودی – خبر شهادت آیه الله سعیدی را به کلیه کسانی که به دیدارش آمدند ، اعلام نمود . پس از آن به همراه حضرت آیه الله خامنه ای و آیه الله عباس واعظ طبسی و برخی آقایان دیگر در درس آیات عظام میلانی و میرزا جواد آقا طهرانی حاضر شده و ضمن تحریک طلاب ، خواستار تعطیلی درس آقایان در اعتراض به این واقعه شدند . ساواک که مرحوم کافی را عامل اصلی انتشار خبر شهادت در مشهد می دانست ، تصمیم به دستگیری و تبعید وی به سراوان گرفت. بر این اساس در مورخ 8/4/49 وی را دستگیر و در مورخ 11/4/49 قرار بازداشت موقت به اتهام اقدام بر ضد امنیت مملکت و اهمیت بزه و بیم تبانی صادر گردید . در طول بازداشت وی چندین بار مورد بازجویی قرار گرفت . آنچه مسلم است وی با انکار موارد اتهامی در صدد رهایی از چنگال مأمورین و ادامه مبارزه در بیرون از زندان بود مسئولان ساواک نیز طی جلساتی به این نتیجه رسیدند که از تصمیم ابتدایی خود مبنی بر تبعید وی صرف نظر کرده و با اخذ تعهد و تذکرات شدید وی را موقتا آزاد نموده و پرونده وی را مفتوح نگه دارند . لذا در مورخه 18/4/49 قرار بازداشت وی به قرار التزام عدم خروج از حوزه قضایی تهران تبدیل و در مورخ 13/12/51 قرار منع پیگیرد وی صادر شد .

8 – تبعید به ایلام

مخالف با رژیم اشغالگر فلسطین یکی از محورهای عمده سخنرانیهای حجه الاسلام کافی بود . آوازه سخنان تند و آتشین وی به گوش یوسف کهن – نمانده یهودیان در مجلس شورای ملی – رسید . او به همراه نوار یکی از سخنرانیهای کافی ، به ساواک مراجعه و خواستار رسیدگی شد . در بخشی از این سخنرانی وی ضمن حمله شدید به دولت اسرائیل اظهار داشته :

« خدایا به حق مهدی ریشه اسرائیلیها را بکن ، پیغمبر فرمود هیچ جمعیتی در دنیا به اندازه یهودیها ما را اذیت نکرده و در حال حاضر هم همین طور است . مسلمانان درگیر یهودیها هستند و یکی از انواع آزار این قوم این است که پس از تصرف اورشلیم یازده مسجد این شهر را به مشروب فروشی تبدیل کردند تا بدینوسیله مسلمانان را ناراحت کنند . در یکی از جنگها با مسلمانان 54 طفل 3 الی 4 ساله را که مسلمانان از جنگ دور نموده بودند پس از پیروزی سر بریدند ... »

به دنبال شکایت فوق ساواک طی نامه ای به وزارت کشور خواستار تشکیل کمیسیون امنیت اجتماعی و تبعید وی به ایلام به اتهام اخلال در نظم عمومی گردید . کمیسیون مزبور در مورخ 15/9/54 در فرمانداری تهران تشکیل و طی آ‎ن به اتفاق آراء با تبعید شیخ احمد کافی به مدت سه سال به شهر ایلام موافقت و خواستار اجرای فوری آن گردیدند . در اجرای این حکم وی بلافاصله دستگیر و در مورخ 21/9/54 به شهربانی ایلام تحویل داده شد . ایشان در آنجا نیز دست از وظیفه و رسالت خود برنداشت و فعالیتهای مختلف فرهنگی عمرانی خود را آغاز نمود . تأسیس حوزه علمیه در ایلام ، تبدیل یک مشروب فروشی به کتابفروشی ، احداث یک باب حمام ، احداث یک مدرسه دخترانه و ایراد موعظه و سخنرانی بخشی از فعالیت های او بود . ساواک ایلام طی گزارشهایی به مرکز به این موضوع اشاره دارد :

« ... در این ملاقات شیخ احمد اظهار داشته که از بدو تبعیدش به مدت 20 روز در مسجد جامع ایلام اقامه جماعت می کرده و همچنین بعد از  نماز ، شبها به سخنرانی پرداخته و چون استقبال مردم بیش از حد بود از طرف ساواک به وی دستور داده بودند که از سخنرانی و اقامه جماعت خودداری کند ... »

و در گزارش دیگری آمده است :

« اخیراً نامبرده بالا که در شهرستان ایلام به سر می برد طی تلگرافی به عنوان آقای محمود مرعشی ( فرزند آیه الله نجفی ) ضمن تبریک در مورد خرید سینما و احداث کتابخانه و مدرسه علمیه در محل آن ، اعلام داشته مبلغ یکصد هزار ریال از اهالی جمع آوری و به حساب 5500 بانک ملی شعبه قم واریز نموده است .

ارسال این گزارشها به تهران منجر به آن شد که اداره کل سوم ساواک طی دستوری به ساواک ایلام اعلام دارد :

خواهشمند است دستور فرمائید به نامبرده بالا [ احمد کافی ] تذکر داده شود . چنانچه بخواهید دیگران را تحریک و به اعمال خلاف خود ادامه دهد تصمیمات شدیدتری درباره وی اتخاذ خواهد شد . »

مجموعه فعالیتهای مذکور از یک سو و سرازیر شدن عدة زیادی از اقشار مختلف مردم جهت دیدار با مرحوم کافی به سوی ایلام از سوی دیگر ، به انضمام تلاش برخی از علماء از جمله آیت الله سیداحمد خوانساری جهت خلاصی وی و نامه نگاری های متعدد خود وی ، ساواک را بر آن داشت که پس از یک سال از مابقی مدت تبعید وی طرف نظر کند . لذا ایشان در مورخ 29/8/55 ایلام را ترک و راهی تهران شد .

اقدامات مختلف ساواک

با شروع نهضت امام خمینی (ره) و تلاش مستمر روحانیت در این راستا و تشکیل بخشی در رابطه با تحرکات روحانیون در اداره کل سوم ساواک‌ ، حجه الاسلام کافی همواره به عنوان یکی از سوژه های مهم این بخش ، پیوسته تحت مراقبت قرار داشت . مجموعه اقداماتی که از سوی ساواک در خصوص ایشان صورت گرفته را می توان در چند قسمت خلاصه نمود :

الف – کنترل دقیق جلسات

استفاده از منابع نفوذی جهت تهیه گزارش از جلسات سخنرانی عمومی و برخی جلسات خصوصی از اموری بود که از نظر ساواک از اهمیت بالایی برخوردار بود :

« خواهشمند است دستور فرمائید به نحو مقتضی و با استفاده از کلیه امکانات موجود نسبت به ضبط اظهارات نامبرده فوق اقدام و نتیجه را به موقع به این اداره کل اعلام دارند . »

ساواک مرکز به محض اطلاع از مسافرت وی ، ساواک منطقه را در جریان قرار می داد تا وی را تحت مراقبت قرار دهند :

« طبق اطلاع واصله نامبرده بالا که از روحانیون افراطی می باشد قصد دارد به بهشهر عزیمت نماید . خواهشمند است دستور فرمائید به محض ورود به حوزه استحفاظی آن ساواک ، به نحو غیرمحسوس اعمال و رفتار و تماسهای وی را تحت نظر قرار داده و نتیجه را ضمن خلاصه ای از سخنرانیهای مشارالیه اعلام دارند . »

و در همین راستا توزیع کنندگان و فروشندگان نوارهای ایشان نیز ، مورد حساسیت ساواک قرار داشتند : « خواهشمند است دستور فرمائید ضمن جمع آوری نوارهای مورد بحث ، صاحب فروشگاه ( کالای خانه ) احضار و به وی تذکر داده شود که منبعد از فروش این گونه نوارها که جنبه انتقادی و تحریک آمیز دارد خودداری نماید . »

کنترل ساواک بر وی گاهی به حدی می رسید که کلیه تماسهای روزانه وی به صورت لحظه ای ، ثبت و گزارش می شد :

« صبح روز 27/3/53 از شیخ محمد رحمتی ، صبح روز 28/3/53 از شیخ رحیم علمی دو نفر از روحانیون محل در منازل نامبردگان و صبح روز 29/3/53 از مدرسه علمیه و کتابخانه تخشید در سیرجان دیدن کرده و در همین روز به اتفاق چند نفر از اهالی ، واعظ تبعیدی سید علی غیوری را در منزل او ملاقات نموده ... »

اقدام به شنود تلفنی نیز از جمله شیوه هایی بود که ساواک برای پی بردن به جزئی ترین فعالیتهای مرحوم کافی به آن توسل می جست .

ب – کنترل مکاتبات

ساواک بر بسیاری از مکاتبات مرحوم کافی با دیگران که برخی از آنها جنبه خصوصی داشت نیز نظارت و کنترل داشت . از جمله می توان به نامه ایشان به فرزند آیه الله میلانی نامه به آیت الله سیداحمد خوانساری ، نامه به حاج میرزا احمد پورقدیری و برخی موارد دیگر اشاره نمود که در متن کتاب آمده است .

ج – احضار و تذکر

علاوه بر بازداشتهای مکرری که منجر به زندانی شدن حجه الاسلام کافی گردید ، وی بارها توسط ساواک و اطلاعات شهربانی احضار گردید . غالب این احضارها فقط جهت اخذ تعهد و تذکر بوده که در بعضی مواقع با بازجویی و بازداشتهای یک  روزه توأم می شد  . کثرت این احضارها به حدی بود که آن را به صورت امری عادی برای مرحوم کافی درآورده بود . ساواک در گزارش یکی از سخنرانیهای وی که اشاره به تعهد او به ساواک دارد ، می نویسد :

« ... وی در اثناء کلام با استناد به داستان خوشرویی پیامبر نسبت به یک نفر یهودی به لحن تمسخرآمیزی بیان داشت ما که تعهدی بیشتر ندادیم ولی چند دعایی درباره این از بین رفتن یهودیان بکنیم ، مثل اینکه مسلمانان طبق اخبار روزنامه ها دارند کارهایی برای از بین بردن اسرائیلیها می نمایند . »

و در گزارش دیگری آمده است :

« نامبرده در سخنرانی خود در بازار چنین گفت : روز گذشته بنده را به محلی احضار کردند و مورد بازجویی و محاکمه قرار دادند و در اطراف چند منبر که در کن داشتم سؤالاتی کردند و تهدید نمودند . آخر مگر ما جز حرف حق چیز دیگری می گوئیم . ما می خواهیم به آنها بفهمانیم که در این مملکت همه چیز آزاد است جز دینداری . »

اهم موارد احضار ایشان بدین شرح است :

1 – احضار و تذکر پس از فاجعه 15 خرداد .

2 – دستور احضار در مورخ 1/9/45 به جهت انتقاد از رژیم شاه .

3 – احضار و اخذ تعهد در مورخه 2/3/46 به جهت انتقاد از وضعیت نابهنجار جامعه . نکته جالب توجه این است که وی در بعدازظهر همین روز در سرای حاج حسن واقع در بازار تهران به منبر رفته و ضمن اظهار مطالبی ، با کنایه موضوع احضار خود را بیان می کند .

4 – بازداشت توسط اداره اطلاعات شهربانی در مورخ 17/3/46 و اخذ تعهد به جهت ایراد مطالب انتقادی .

5 – احضار و اخذ تعهد توسط ساواک مازندران در مورخ 25/7/46 به جهت سخنرانی در مسجد چالوس .

6 – احضار و اخذ تعهد توسط ساواک تهران در مورخ 23/10/47 به جهت ایراد مطالب انتقادی .

7 – احضار ، تذکر شدید و اخذ تعهد توسط ساواک تهران در مورخ 16/1/48 به جهت سخنرانی علیه اسرائیل و ...

8 – احضار ، تذکر شدید و اخذ تعهد مبنی بر عدم ورود به قم توسط ساواک قم در مورخ 23/6/48 به دلیل سخنرانی علیه تأسیس سینما در قم .

9 – احضار ، تذکر شدید و اخذ تعهد توسط ساواک کرمانشاه در مورخ 30/6/48 قبل از سخنرانی در مسجد آیه الله بروجردی کرمانشاه .

10 – احضار و ممانعت از منبر توسط ساواک همدان در مورخ 18/8/48 .

11 – سه مرتبه به ساواک احضار شده ولی به جهت عدم مراجعت در مورخ 2/2/49 دستور جلب وی صادر گردید .

12 – احضار و تذکر توسط ساواک تهران در مورخ 11/6/49 به جهت ایراد مطالب انتقادی .

13 – احضار و بازجویی توسط ساواک تهران در مورخ 4/11/49 به دلیل سخنرانی علیه رژیم شاه .

14 – احضار و تذکر شدید توسط ساواک تهران در مورخ 13/12/49 به دلیل سخنرانی در حمایت از مراجع و امام خمینی ( ره) .

15 – احضار و بازجوئی توسط ساواک تهران در مورخ 30/6/50 به دلیل سخنرانی علیه آخوندهای درباری در مسجد امام محمدباقر ، چهار راه اسکندری تهران .

16 – احضار و تذکر توسط ساواک مشهد در مورخ 18/4/51 قبل از سخنرانی در مشهد .

17 – احضار و تذکر و اخذ تعهد توسط ساواک اصفهان در مورخ 23/5/52 به علت سخنرانی علیه بهائیان .

18 – احضار ، بازجویی توسط ساواک تهران در مورخ 11/6/52 به علت مسافرت به افغانستان و سخنرانی در آنجا .

19 – احضار و اخذ تعهد توسط ساواک خوزستان در مورخ 25/8/52 قبل از سخنرانی در خرمشهر .

20 – احضار و اخذ تعهد توسط ساواک خوزستان در مورخ 12/9/53 قبل از سخنرانی در حسینیه اعظم اهواز .

د – ممنوع المنبر کردن

یکی از حربه هایی که ساواک در مقابل روحانیون به کار بست و در صدد بهره گیری از آن بود ، ممنوع المنبر کردن آنان بود . در مواقع مختلف ساواک لیستی از روحانیونی که حق استفاده از منبر را نداشته و یا اینکه با اخذ تعهد مجاز به منبر رفتن می باشند تهیه کرده و برای مراجع مربوطه ارسال می نمود .

ساواک با این اقدام درصدد کاهش فعالیتهای تبلیغی روحانیون بود . حجه الاسلام کافی بیش از ده بار در زمانهای متفاوت ممنوع المنبر شد . اولین بار در مورخه 30/9/49 اداره کل سوم ساواک طی نامه ای به ساواک خوزستان اعلام نمود :

« شیخ احمد کافی فرزند محمد از جمله وعاظ ناراحت بوده که به اتهام ایراد مطالب خلاف مصالح دو مرتبه بازداشت گردیده و به شهربانی کشور اعلام شده از منبر رفتن وی جلوگیری نمایند . دستور فرمائید چنانچه به حوزه استحفاظی آن ساواک عزیمت نمود از طریق شهربانی محل به همین نحو عمل نمایند . »

برای آخرین بار نیز نام وی در 1355 ش جزو لیست روحانیونی که در ماههای محرم و صفر مجاز به استفاده از منبر نیستند ثبت گردید . رژیم شاه در راستای همین سیاست یعنی در تنگنا قرار دادن روحانیون و ممانعت از فعالیتهای روشنگرانه آنان ، با صدور گذرنامه برای آنان جهت خروج از کشور مخالفت می نمود . آنچه از اسناد ساواک برمی آید این است که در مجموع پنج مرتبه با خروج مرحوم کافی از کشور جهت سفر به کشورهای عربستان سعودی ، عتبات عالیات و سوریه مخالفت گردیده است .

ه : تلاش برای جلب همکاری

از دیگر اقدامات مذبوحانه عوامل رژیم ، تلاش برای جلب همکاری و به اصطلاح تحبیب مبارزان بود . بدین صورت که آنان خود ممانعتهایی را در مسیر حرکت روحانیت ایجاد کرده و بعد برای بر طرف کردن آن خواهان همکاری می شدند . در اواخر سال 1346 ش ساواک با صدور کارت راهنمای حجاج برای مرحوم کافی مخالفت نمود و بعداً که با وساطت حجه الاسلام فلسفی قرار بر صدور کارت شد ، در مصاحبه ای حضوری این موافقت را مشروط بر همکاری وی نمودند . از آنجا که این سفر برای مرحوم کافی از اهمیت بالایی برخوردار بود ، وی ناچار به قبول این تعهد گردید ،  ولی هیچگاه به آن عمل ننمود . گزارش ذیل ، گویای این مسئله است :

 « نامبرده بالا تاکنون هیچ گونه همکاری با ساواک ننموده است مضافاً اینکه در مسافرت حج از طرف نماینده اعزامی ساواک از وی دعوت شد در مراسم نیایشی که برای سلامتی شاهنشاه آریامهر از طرف سرپرستی حجاج ترتیب داده شده بود شرکت نماید ، لیکن مشارالیه علیرغم تعهدات خود از قبول این امر نیز خودداری نمود . »

سخنان روشنگرانه

استعداد و توانایی حجه الاسلام کافی در فن سخنوری به زودی وی را به خطیبی برجسته و خوش سخن تبدیل نمود . آوازه مجالس او به سرعت در شهرها پیچید . و به بیش از صد شهر جهت سخنرانی سفر نمود . این شهرت ، از مرزهای ایران هم گذشت ، تا جایی که علماء و مردم برخی از کشورهای مجاور نیز ، برای سخنرانی از وی دعوت می نمودند . سفر به لبنان و ملاقات با امام موسی صدر از خاطرات فراموش نشدنی ایشان بود . کثرت دعوت از او ، به حدی بود که در برخی ایام در یک روز هشت منبر می رفت و میزان افراد شرکت کننده در جلسات سخنرانی بعضی مواقع بالغ بر پنجاه هزار نفر بود . حجه الاسلام محمد مقدسیان در رابطه با تلاش خستگی ناپذیر وی می گوید :

« یک شب ساعت حدود سه بعد از نیمه شب در میدان آزادی ایشان را دیدم . گفتم : کجا بودی ؟ گفت : از کرمانشاه می آیم . می خواهم بروم مهدیه دعای ندبه بخوانم ، دوباره برگردم کرمانشاه . »

کلام گرم و دلنشین کافی ، چون از دل برمی خاست بر دل می نشست و باعث جذب بسیاری از افراد که تقید چندانی به رعایت آداب شرع نداشتند ، گردید . حجه الاسلام مرحوم شیخ حسن کافی در این باره می گوید :

« این مرحوم مغفور اثر عجیبی داشت ، شاید صدها شراب خوار ، رباخوار ، گناهکار و .. را این مرد به راه خدا آورد و توبه شان داد و به صراط مستقیم وادارشان کرد . »

وی در سخنرانیهای خود با بیانی بسیار ساده ضمن موعظه و نصیحت ، بسیاری از موضوعات سیاسی – اجتماعی را مطرح و در قبال آنها موضعگیری می نمود . برخی از محورهای مهم سخنان وی عبارتند از :

1- حمله به رژیم اشغالگر قدس : مخالفت با اسرائیل ، انتقاد از رژیم شاه به جهت حمایت از آنها ، تحریک و تهییج مردم برای کمک به فلسطینیان ، بخشی از سخنان وی را تشکیل می داد :

« اگر دولت ایران پشتیبانی فوری خود را از برادران عرب ما اعلام نکند ما مسلمانان ایران سرشکسته خواهیم بود . من از روی این منبر با صدای بلند به دولت و مسئولین اعلام می نمایم که هر چه زودتر به کمک برادران مسلمان ما بشتابند و شر مردم یهود را از سر آنان کوتاه کنند ... پروردگار آن کس را که به وسیله پول ، سرباز ، اسلحه و ... به یهودیان اسرائیل کمک می کند دودمانش را ریشه کن کن . »

2 – لایحه حمایت از خانواده : در اوایل سال 1343 ش گروهی مرموز که وابسته به مرکز صهیونیستی بودند زمزمه طرحی را در حمایت از حقوق زنان مطرح نمودند . رژیم مدتی از طریق مطبوعات روی این طرح تبلیغ کرد و نهایتاً در اسفند 1345 ش این لایحه را که با برخی اصول مسلم فقهی تناقض داشت جهت توصیف راهی مجلس کرد . روحانیون مبارز همواره مخالفت خود را با این طرح ابراز می داشتند . مرحوم کافی در این رابطه گفت :

 « در روزنامه خواندم که می خواهند طلاق را به عهده زنها بگذارند . آخر اینها چه می نویسند . این مجله زن روز چه می نویسد . مگر شما نمی گویید قرآن را قبول دارید ، مگر شما مسلمان نیستید ، اگر قرآن را قبول دارید قرآن با این چیزها مخالف است . قرآن نگفته این کار را دست زن بسپارید ... »

« ... مثل امروز که می خواهند قانونی درست کنند که یک مرد حق ندارد بیش از یک زن داشته باشد . از اول دنیا تاکنون ظالمین زیادی روی کار آمده اند و خداوند هر بار یک نفر را می فرستاد و بساط ظلم را برمی چید و ما یازده قرن است که انتظار چنین شخصی را می کشیم و در پایان سخنرانی گفت : الهی زندانیان بی گناه ما را آزاد کن . »

3 – ذکر و یاد امام خمینی (ره) : یکی از مواردی که رژیم شاه نسبت به آن حساسیت داشت اشاره به نام و ذکر خاطره امام خمینی بود . متقابلاً روحانیون نیز این حساسیت را درک کرده و در بیانات خود با صراحت و کنایه نام امام را همیشه زنده نگاه داشتند :

« ... خداوندا پرچم دار اسلام ، پیشوای شیعیان جهان ، حضرت آیه الله خمینی را در پناه خود از جمیع بلایا حفظ بفرما و او را صحیح و سالم به ایران بازگردان و وسائل خلاصی زندانیان بی گناهی که به جرم طرفداری از قرآن و دین و روحانیت گرفتار شده اند فراهم نما ... »

« ... من نمی دانم خیلی از چیزها هست که نمی شود گفت : دامن مراجع را رها نکنید امیدوارم که نتیجه بگیرید . کافی در پایان منبر خود گفت : سلام بر مکه و نجف .

نظریه شنبه : طبق قراری که بین بعضیها مرسوم است ، سلام به نجف یعنی سلام به خمینی »

« ... آن مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیه الله العظمی خمینی ( سه بار صلوات مردم ) از گوشه نجف ناله می کند ، کسی ناله اش را نمی شنود ( گریه حضار ) آی نسیم هوا ، آی نسیم هوا ، ناله های دوستان این مرجع تقلید را به گوشش برسان . آیه الله العظمی خمینی ، بزرگ مرجع شیعه ، افتخار قرآن ، افتخار اسلام ، افتخار اهل بیت ، افتخار دین ، افتخار روحانیت ، مدافع حریم اسلام و شیعه‌ ، با توام آقا ، قربانت بشوم آقاجان ... »

یکی از مداحان قدیمی تهران که از نوجوانی با مرحوم کافی آشنا و در جلسات وی شرکت داشته در نقل خاطرات خود چنین می گوید :

« یک سال که روز اربعین مصادف با جمعه شده بود مرحوم کافی در مهدیه اعلام کرد هفته آینده ما دعای ندبه را در مسجد اعظم قم برگزار می کنیم . ما که رفتیم قم داخل صحنها و مسجد اعظم جای سوزن انداختن نبود . مرحوم کافی به بهانه دعای مراجع وسط دعای ندبه یک مرتبه گفت : « خدای مراجع تقلید شیعه مخصوصاً مرجع تقلید شیعیان را کنار حرم امیرمؤمنان در نجف اشرف از خطرات حفظ بفرما » آمینی که مردم گفتند مسجد اعظم را به لرزه درآورده و سکوت محض مجلس را فرا گرفت ... »

4 – مخالفت با لایحه اصلاحات ارضی : لایحه اصلاحات ارضی یکی از بزرگترین اصول سیاستهای استعماری بود که به عنوان اولین اصل از اصول شش گانه انقلاب سفید در ایران ‎آغاز شد . این لایحه آسیب شدیدی بر کشاورزی ایران وارد نمود به طوری که کشور را طی چند سال از مقام صادرکننده گندم به یک کشور واردکننده گندم تبدیل کرد یکی دیگر از آثار تخریبی این لایحه مهاجرت روستاییان به شهرها بود . توجه به این نکات باعث مخالفت روحانیون با این لایحه گردید . گزارشگر ساواک پس از نقل سخنان حجه الاسلام کافی در مسجد قارونی پیشوای ورامین چنین اظهارنظر کرده است :

« ... نظر شیخ مزبور از حلال و حرام یا اینکه ضمن صحبت گفت : پنج خروار زمین می گیرید حساب دارد . نظرش اصلاحات ارضی و تقسیم زمین است که در پوشش به کشاورزان می فهماند که این زمینها حرام است و نتیجه نیز این شده که عده ای تقسیم زمین را شرعی نمی دانند . »

5 – جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی : رژیم شاه به تشویق روشنفکران خود از سال 1337 ش در فکر برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی بود تا سرانجام در 1350 ش موفق به برپایی این جشنها شد .

این تصمیم با مخالفت بسیاری از اقشار جامعه از جمله روحانیت مواجه شد . حجه الاسلام کافی در مخالفت با برپایی این جشنها در مورخ 8/8/50 در سخنرانی جمعی از تجار چنین می گوید :

« آمریکا در حدود 479 سال است که کشف شده و به اوج عظمت رسیده و کرات را تسخیر می نماید . اما ایران که 2500 سال است که سابقه شاهنشاهی دارد ، هنوز نتوانسته سوزن بسازد و دارد به استخوان پوسیده مردگان افتخار می کند و این حرفهای گزاف را تحمل می نماید . خیلی جای تأسف است که امروز نیز مثل زمان جاهلیت به اجداد گذشته افتخار می گردد . »

و به دلیل همین فعالیت ها بود که ساواک نام او را جزو لیست افرادی  که به مناسبت جشنهای 2500 ساله باید تحت نظر و مراقبت باشند ، قرار داد .

6 – اعتراض به مفاسد اجتماعی : بخش وسیعی از بیانات مرحوم کافی در اعتراض به شیوع و گسترش فساد و فحشا در جامعه است . وی با مخاطب قرار دادن دست اندرکاران رژیم آنان را عاملان این امر می دانست . وی در سخنرانی در بازار نجارها در مورخ 25/1/51 چنین می گوید :

« ... پیغمبر اسلام فرمود زمامدار مملکت باید دین دار و خداشناس و از نژاد پاک و با پدر و مادر باشد و در کارها با ملت مشورت کند و تابع احکام الهی باشد و طبق دستورات قرآن عمل کند ولی زمامدار که بی پدر و مادر بوده و از نژاد پاک و دیندار نباشد مسلماً مخالف قرآن و دین و دشمن خدا خواهد بود و برخلاف دستورات قرآن عمل خواهد کرد . مگر قرآن نگفته است زن باید در حجاب باشد ؟ کو حجاب ... مگر پیامبر و قرآن نگفته است که مشروب حرام است ؟ ولی در ایام قتل امام حسین و سایر ائمه مغازه های مشروب فروشی باز است . ... »

وی رادیو و تلویزیون را یکی از عوامل اشاعه فحشا در جامعه می دانست :

« ... ضمن انتقاد شدید از سینما ، تأتر ، تلویزیون و رادیو اظهار داشت : رادیو با این برنامه هایش مردم را از راه بدر می کند . بعضی مواقع که می خواهند صدای مردم درنیاید چهار کلمه قرآن پخش می کنند و بعد از آن خانم دلکش شروع به خواندن می کند ... »

و در مخالفت با گردانندگان مطبوعات عصر پهلوی که با چاپ مطالب انحرافی درصدد دامن زدن به این جریان بودند ، می گفت :

« ... ای مرد خرم آباد ؛ ای محصلین ، ای روشنفکران ، ای تحصیل کرده ها حواستان را جمع کنید ، پنبه را از گوشتان بیرون بیاورید ، مجلات و روزنامه های مسموم و کثیف را مطالعه نکنید ، با مجلات و روزنامه های کثیفشان شما را بیچاره و گمراه می کنند . فقط سهیم مکتب اسلام قم باشید تا ماهیانه مجله برای شما فرستاده شود ...  »

او که به سبب نمایش فیلم های مفسده انگیز در سینماها همواره مردم را از رفتن به آنجا منع می نمود در نهایت به علت مخالفت با ساخت سینما در شهر مذهبی قم ، بازداشت گردید . منبع ساواک ، یکی از سخنرانی های وی در این رابطه را چنین گزارش کرده است :

« ... ضمن صحبت درباره مضرات فیلمهای سینمایی و رفتن به سینما اظهار داشت : مردم این دستها می خواهند ، اطراف امام حسین خلوت شود و امام حسین غریب بماند . اینها می خواهند این پرچمها را از ما بگیرند ... »

7 – زمامداران فاسد : حجه الاسلام کافی با تبیین جنایات خلفای اموی و عباسی ، مسئولان و زمامداران رژیم شاه را به یزید ، معاویه و هارون الرشید تشبیه نموده و اقدامات ناصواب آنها را پیوسته محکوم می نمود :

« .. در زمان خلافت خلفای عباسی اشخاصی مورد توجه و حمایت بودند که با دین اسلام و قرآن مبارزه می کردند ، مشروب می خوردند و زنا می کردند . در حال حاضر هم وضع به همین منوال است و جنایت و فساد آزاد می باشد .

مردم کشور مانند بره هایی می باشند که برای نگهداری آنان بایستی چوپانی با جرأت وجود داشته باشد تا اگر گرگی حمله کرد از بره ها دفاع کند . و وای به حال آن موقعی که خود چوپان گرگ شود و وضع فعلی ما تقریباً به آن صورت درآمده است ... 

... وقتی سلمان به مدائن وارد شد تمام رجال و شخصیتها با دسته گل و غیره به استقبالش آمدند ولی وقتی او را دیدند تعجب کردند و گفتند ما فرماندار به این بی آلایشی ندیده بودیم . فرماندار باید شیک پوش و قمارباز و مشروب خوار و عیاش باشد . از شما پیرمرد چه کاری ساخته است . بلی فرماندار باید این طور باشد نه طور دیگر که همه شما می دانید و احتیاج به گفتن من ندارد . ‌»

در همین راستا وی گاهی انتقادات خود را متوجه مراکز دولتی می نمود :

« در زمان عمر هم با مسلمین بدرفتاری می شد و با اینکه قول داده بود وقتی که به خلاقیت رسید کارهای خوب انجام دهد ، وقتی که بر خلافت رسید تمام آن قول و قراری که گذاشته بود فراموش کرد مانند شهرداری خودمان ... »

زمانی در روزنامه خواندم که دادگاهی درست کرده اند به نام از کجا آوردی . ولی اکنون فقط نامش ماند . چون دیدند اگر بخواهند این قانون را اجرا کنند اول باید مقامات و متنقذین سرشناس را احضار کنند ... »

8 – جو خفقان و اختناق : رژیم شاه برای بقای خود ناچار به ایجاد فضایی پلیسی توأم با فشار و اختناق بود . این روند از 1350 ش با تشکیل کمیته مشترک ضد خرابکاری افزایش یافت . توضیح و تبیین این وضعیت در دستور کار روحانیون قرار داشت :

« ... نامبرده درباره سرگذشت امام صادق و ظلم و ستمی که منصور دوانقی نسبت به آن حضرت نموده است صحبت کرد و گفت : حکومتها همیشه این طور بوده اند . در عصر کنونی بیشتر از آن موقع به وسیله استعمار به مردم ظلم و ستم می شود . اگر الان به زندانها تشریف ببرید می بینید که چقدر افراد بی گناه در آنجا به سر می برند و همچنین عدة زیادی کشته شده اند ... »

9 – فرق ضاله : وجود افراد فرقه ضاله بهائیت در مصادر امور و برخی مراکز مهم اقتصادی زمینه را برای شیوع و گسترش افکار این فرقه فراهم نموده بود . مراجع عظام تقلید ، علماء و وعاظ پیوسته مردم را نسبت به تفکر و اهداف این فرقه آگاه می نمودند :

« ... یهودیها و بهائیها مخالف دین اسلام هستند و طبق فتوای مجتهدین نباید از آنها جنس خریداری کرد . زیرا منافع یهودیها به جیب اسرائیل می رود و گلوله می شود و بوسیله آن برادران دینی شما را می کشند و منابع بهائیها هم صرف تبلیغ مسلک بهائیت می شود و بر علیه امام زمان خرج می گردد . کارخانه جنرال استیل مال یهودیها و کارخانه ارج هم متعلق به بهائیها می باشد . اجناس این دو کارخانه را نخرید ... »

وهابیها نیز در برخی استانها در حال انجام فعالیتهای مشکوک و سوء بودند :

« وضع مملکت خراب شده ، کسی هم جرأت نمی کند حرف حسابی بزند چون فوراً تحت تعقیب قرار خواهد گرفت . الان وهابیها در ایران دارند علیه اسلام فعالیت می کنند . اگر من آزاد بودم می گفتم که آنها از کدام چشمه آب می خوردند . ولی فعلاً دهان ما بسته است و نمی توانیم حرفی بزنیم . شما هم می دانید من چه می گویم و می دانید که چرا آنها از مسلمانها نمی ترسند و رئیس آنها کیست ولی دنیا اینطور نخواهد ماند .

وی اضافه نمود : مردم شما هم یک نفر یا دو نفر نماینده از طرف امام زمان دارید ، بروید دامن آنها را بگیرید و آنها را از دست ندهید . آیا آنها را می شناسید یا من باید بگویم .

نظریه شنبه : منظور کافی از نماینده امام زمان خمینی بوده است . »

10 – ایستادگی و مقاومت : حجه الاسلام کافی رمز موفقیت و پیروزی در مقابل سیاستها و حرکتهای دین ستیزانه رژیم را مقاومت و ایستادگی می دانست . و پیوسته مردم را در این راه تشویق و تحریک می نمود :

« ... نامبرده ضمن سخنان خود گفت : امام صادق فرموده : مؤمن حقیقی از آهن و سایر فلزات سخت تر است . چون آهن در اثر حرارت ذوب می شود ولی مؤمن را کسی قادر نیست نرم کند . شخص متقی و با ایمان اگر قطعه قطعه شود باز پس از مرگ می گوید ای کاش مجداً زنده می شدم و از دین و قرآن دفاع می کردم ولی امروز تا یک صدایی به گوش برسد فرار می کنند و حتی حاضر نیستند در راه دین و قرآن حتی یک سیلی بخورند ... کمی جرأت و شهامت داشته باشید و در مقابل دشمنان دین ایستادگی کنید . »

اقدامات فرهنگی – عمرانی – خدماتی

اقامت دائمی حجه الاسلام کافی در تهران با آغاز جدی فعالیتهای فرهنگی – عمرانی وی مقارن است . در ابتدا جلسات وعظ و خطابه و مراسم دعای کمیل و ندبه او همه هفته به طور منظم در گوشه و کنار شهر تهران در منزل علاقمندان به طور سیار تشکیل می گردید ولی پس از مدتی منزل مسکونی او در منطقه امیریه تهران ، کانون این جلسات قرار گرفت . حضور گسترده اقشار مختلف مردم در این جلسات ، مواجه شدن با کمبود جا و اهداف بلند فرهنگی وی منجر به تأسیس مهمترین یادگار مرحوم کافی یعنی مهدیه تهران شد .

1 – مهدیه تهران : حجه الاسلام کافی در اواخر 1347 ش با کمک های بی دریغ مردمی توانست قطعه زمینی به مساحت 4000 متر در منطقه امیریه خریداری نماید . به زودی سالن اصلی مهدیه بنا و میعادگاه عاشقان گردید . مردم تهران و برخی شهرستانها ، ساعتها در پشت درهای مهدیه به انتظار می نشستند تا فیض حضور در جلسات وعظ و دعای ندبه را درک نمایند . مهدیه تهران علاوه بر این ، منشأ خدمات و خیرات ارزنده ای بود که بسیاری از آنها هم اکنون نیز ادامه دارد . اهم این موارد بدین شرح است :

- کمکهای مالی مستمر به خانواده های بی بضاعت در قالب تهیه کفش ، لباس ، مواد غذایی ، تهیه خاکه ذغال در فصل سرما ، پرداخت وجوه نقدی و لوله کشی یکی از محلات فقیر نشین جنوب تهران

- تأسیس صندوق قرض الحسنه مهدیه

- ارائه خدمات درمانی و تأسیس داروخانه مهدیه

- تأسیس حوزه علمیه مهدیه و برپایی مراسم عمامه گذاری طلاب

- اسکان و پذیرایی بیش از دو هزار تن از ایرانیان رانده شده از عراق در مهدیه تهران

- خریداری مشروب فروشی مجاور مهدیه و تبدیل آن به کتابخانه اسلامی

2 – عیادت از بیماران : ساواک در گزارشی در این باره می نویسد :

« ... در ساعت 16 مورخه همان روز به اتفاق با ده دستگاه اتوبوس اتوتوکل و دو وانت میوه و شیرینی و یک دستگاه بلندگو به بیمارستان شاه آباد رفتند و در محوطه بیمارستان دعای سمات خوانده و پس از عیادت از بیماران ، اعضاء هیئت در ساعت 30/18 بیمارستان را ترک گفتند . »

3 – احداث درمانگاه در برخی شهرها نظیر مشهد ، گرگان ، دهلران ، آران کاشان و ...

4 – ساخت ، مرمت و تجدیدبنای چندین مسجد

5 – ساختن بیش از بیست مهدیه در شهرهای مختلف

6 – تأسیس حوزه علمیه در شهرستان ایلام

7 – ساخت حمام در ایلام ، ساوه ، مهران و دهلران

8 – تشکیل هیأتهای مذهبی در شهرستانها

10 – جمع آوری کمکهای نقدی و ارسال آن برای مردم خشکسالی زده سیستان و بلوچستان در سال 1350 ش

11 – جمع آوری کمکهای نقدی و ارسال آن برای مردم زلزله زده خراسان در 1347 ش

12 – تشکیل کلاسهای آموزش اصول عقاید برای جوانان دبیرستانی و دانشگاهی

13 – کمک مالی به شیعیان و سادات نخاوله عربستان سعودی

سایر فعالیتهای سیاسی

حجه الاسلام کافی علاوه بر فعالیتهای مذکور ، در برخی عرصه های دیگر که مورد حساسیت ساواک بود نیز شرکتی فعال داشت :

1 – ترویج مرجعیت امام خمینی (ره) : وی در پاسخ به سؤال افراد در خصوص اینکه از چه کسی تقلید نمایند آنها را به امام (ره) ارجاع می داد ، وی همچنین با نصب عکس امام خمینی (ره) در منزل خود که محل مراجعت افراد بسیاری بود در این مسیر قدم برمی داشت . و دو مرتبه طی سالهای 1346 ش و 1355 ش در نجف اشرف به دیدار امام خمینی نائل و رهنمون های لازم را از ایشان اخذ نمود .

2 – دیدار با روحانیون تبعیدی : ملاقات وی با آیه الله ناصر مکارم شیرازی در چابهار و دیدار با آیه الله سید علی غیوری در سیرجان از این قبیل است . ساواک در ذیل یکی از این گزارشها نوشته است :

« از گزارشات رسیده چنین استنباط می گردد ، نامبرده فوق و برخی از وعاظ و روحانیون برای اینکه پوشش برای مسافرت به محل روحانیون طرد شده و ملاقات با آنان داشته باشند ترتیبی اتخاذ می نمایند که از طرف اهالی این محل برای وعظ دعوت شوند . موضوع بررسی ، توجه به ساواکها برای مراقبت از این افراد داده شود . »

3 – دیدار با زندانیان سیاسی : ساواک تهران در گزارشی پس از ذکر اسامی افرادی که در تشییع جنازه مرحوم خندق آبادی شعارهایی درباره امام خمینی (ره) داده اند چنین آورده است :

« ... ضمناً نامبردگان فوق روزهای جمعه به وسیله آقای کافی به ملاقات آقایان مهندس بازرگان ، شیخ انواری و طالقانی می روند . »

4 – برگزاری مراسم ترحیم حاج آقا مصطفی خمینی : با انتشار خبر شهادت حاج آقا مصطفی خمینی در اول آبان 1356 اولین مجلس ترحیم در مسجد اعظم قم برگزار شد و پس از آن بود که در تهران و برخی شهرستانهای دیگر مجالس مشابهی برقرار گردید . با نزدیک شدن به چهلم شهادت حاج آقا مصطفی و برگزاری مراسم چهلم ، ساواک با حساسیت بیشتر این جلسات را تحت نظر داشت . ساواک تهران در گزارش خود به اداره کل سوم می نویسد :

« ... ساعت 5 روز 11/9/36 مراسم چهلم مصطفی خمینی در محل مهدیه خیابان امیریه برگزار گردیده گرداننده این مراسم شیخ احمد کافی و واعظی که منبر رفته شیخ ابوالقاسم اسلامی قمی بوده است ... »

5 – در آستانه انقلاب اسلامی : چاپ مقاله ای در 17 دی 1356 در روزنامه اطلاعات انجام گرفت ، ملت مسلمان ایران را به راهی کشاند که نهایتاً منجر به فروپاشی نظام شاهنشاهی و استقرار حکومت اسلامی شد .

پس از انتشار این مقاله شهر قم حالتی غیرعادی و ملتهب به خود گرفت فردای آن روز بازار و درسهای حوزه یکپارچه تعطیل شد . در روز 19 دی ماه مأمورین مسلح رژیم ، مردم معترض قم را آماج رگبار مسلسلهای خود قرار داده و به خاک و خون کشیدند . حجه الاسلام کافی به همراه جمعی از وعاظ به عنوان اعتراض و همدردی با این واقعه از سخنرانی خودداری نمودند . با شعله ور شدن آتش قیام مردم وی نیز بر دامنه فعالیتهای خود افزوده در مجلس چهلم شهدای حوادث یزد و جهرم حضور یافته و سخنرانی نمود . ساواک کرمان در گزارش به اداره کل سوم می نویسد :

« ... کافی در بالای منبر به سخنرانی مذهبی پرداخته و اظهار داشته : شما جمع شده اید که برای کشته شدگان به دست عمال دولت مادری کنید . این عزاداری مربوط به من است . به وسیله ارتباط قلبی این عزاداری را به ساحت آیه الله خمینی می رسانم ... »

سه روز بعد مجدداً در تکیه مهدیه شهرستان سیرجان در رابطه با امام خمینی به سخنرانی پرداخته و وی را دعا نمود . شدت حملات وی به رژیم در شبهای بعد افزایش یافت :

« حدود ساعت 0:30 بامداد مورخه 28/2/37 بعد از سخنرانی شیخ احمد ضیافتی کافی در تکیه مهدیه سیرجان حدود دو هزار نفر از تکیه خارج و در خیابان رضاشاه کبیر سیرجان به راه افتادند . تعدادی از آنان تظاهراتی انجام و با شعار زنده باد خمینی یک جام شیشه سه متری بانک ملی را با سنگ شکسته و با دخالت مأمورین شهربانی سیرجان متفرق شدند ... »

پرویز ثابتی مدیر کل اداره کل سوم ساواک در ذیل گزارش مزبور چنین می نویسد :

« اگر مطلب او ضد رژیم بوده بازداشت و اگر تحریک آمیز بوده تبعید شود »

اسناد ساواک حاکی از آن است که مرحوم کافی پس از این ماجرا به شاهین شهر اصفهان رفته و در آنجا نیز بیاناتی را در مخالفت بر دستگاه حاکمه ایراد نموده است .

در جوار رحمت حق

همه ساله با فرار رسیدن نیمه شعبان ، مهدیه تهران محل برگزاری یکی از باشکوه ترین جشنهای ولادت امام زمان ( عج ) بود . نیمه شعبان سال 1398 ه ق با روزهای پرشور حرکتهای مردمی علیه نظام سلطنتی همزمان گردید . به دنبال پرسشهای مکرر از امام خمینی در خصوص برپایی جشنهای شعبانیه ، معظم له طی اعلامیه ای ضمن تحریم برپایی جشنها فرمودند :

« ... رژیم منحط برای مسلمین ایران عیدی نگذاشته است . دست شاه تا مرفق به خون ملت ایران فرو رفته و در حال حاضر ملت عزیز در عزای خود نشسته ، چگونه ممکن است کسی نظر دهد که جشن بگیرند و شادمانی کنند ... »

مسئولان مهدیه تهران که از مدتها قبل در تدارک برپایی جشن نیمه شعبان بودند ، به تبعیت از این فرمان از برگزاری جشن خودداری نمودند . این اقدام انقلابی باعث خشم و عصبانیت رژیم شد . در پی این اتفاقات حجه الاسلام کافی با فشار ساواک به مسافرتی رفت که دیگر برگشت نداشت . وی به همراه خانواده و راننده خود عازم زادگاهش مشهد مقدس گردید . در صبح روز جمعه پانزده شعبان 1398 ق برابر با سی تیر 1357 پس از اقامه نماز صبح در مسجد شیروان هنوز سی کیلومتر از شهرستان قوچان فاصله نگرفته بودند که اتومبیل آنها دچار سانحه شده و روح ملکوتی حجه الاسلام کافی به آسمان پر کشید . بستگان وی پس از اطلاع از حادثه به قوچان آمده و همان روز جنازه وی را به مشهد برده و در مسجد جعفری ها قرار دادند . با انعکاس این خبر در مطبوعات جمعیت زیادی خود را ‎آماده تشییع جناز وی نمودند . خصوصاً اینکه بسیاری سانحه تصادف را توطئه ساواک می دانستند .

صبح مورخ 31/4/57 مراسم تشییع از میدان فردوسی مشهد به طرف حرم مطهر امام رضا (ع) آغاز گردید . مراسم تشییع به تظاهراتی علیه رژیم تبدیل و به سبب تیراندازی چند نفر کشته و مجروح گردیدند .

پس از طواف جنازه در حرم مطهر و اقامه نماز میت توسط آیه الله سید عبدالله شیرازی ، برای آرام کردن جو عمومی مشهد جنازه در همان روز به تهران منتقل گردید . مردم زیادی در فرودگاه منتظر بودند ولی جنازه با نظارت ساواک به سرعت به پزشکی قانونی منتقل گشت . ساواک تهران و شهربانی به سرعت تشکیل جلسه داده و با توجه به نگرانیهای استاندار خراسان در مورد بازگشت جنازه به مشهد و ایجاد ناآرامی در شهر از یک سو و احتمال بروز ناآرامی در تهران از سوی دیگر تصمیم به دفن بدون تشریفات وی در خواجه ربیع مشهد گرفتند . تنها به خانواده وی اجازه دادند که در ساعت 10 شب مورخ 1/5/57 جنازه را بدون اطلاع هیچکس به مهدیه برده و مراسم مختصری را برگزار نمایند . بلافاصله پس از مراسم جنازه به فرودگاه منتقل و در ساعت یک بامداد 2/5/75 وارد مشهد و شبانه در خواجه ربیع دفن گردید . از آنجا که ساواک بیم ربوده شدن جنازه را توسط مردم می داد کلیه جریانات مزبور با نظارت دقیق ساواک صورت گرفته و پس از دفن نیز تذکرات شدیدی را مبنی بر عدم برگزاری هر گونه مراسمی در خواجه ربیع به خانواده وی دادند . آیات عظام گلپایگانی ، مرعشی نجفی ، سید احمد خوانساری و بسیاری دیگر از علماء با انتشار اعلامیه هایی ضمن عرض تسلیت با خانواده وی و مردم داغدار اظهار همدردی نمودند . شهر مشهد در غم فرو رفت اولین مجلس ختم به دعوت آیه الله سید احمد خوانساری در مسجد حاج سید عزیزالله تهران تشکیل شد . در بسیاری از شهرها از جمله قم ، مشهد ، کرمانشاه ، رشت ، کاشان ، اصفهان و ... مجالس ختم و بزرگداشت برقرار شد . در غالب این مجالس سخنرانان ضمن بزرگداشت خاطره مرحوم کافی به افشاگری علیه رژیم شاه پرداختند و بدنبال آن تظاهرات خیابانی برپا می شد .

حجه الاسلام علی دوانی در این باره می نویسد :

« در ایامی که مرتب در تهران و شهرستان ها قیام مردم مسلمان بر ضد رژیم طاغوت وسعت بیشتری به خود می گرفت ، در ماه شعبان 98 مرگ نابهنگام مرحوم شیخ احمد کافی خراسانی ، واعظ معروف رخ داد ... مرگ او موجی از غم و اندوه در میان ارادتمندانش و عامه مردم مسلمان و روحانیون پدید آورد . به خصوص که گفته شد تصادف هم عمدی بوده است .  والله العالم .

در این حادثه مردم تهران و مشهد و دیگر شهرستانها نفرت بیشتری نسبت به دستگاه جبار پیدا کردند و مرگ مرحوم کافی ضربه کوبنده دیگری بر پیکر رژیم ضد مردمی وارد ساخت ... »

و این شعر بود که نقش اعلامیه های ترحیم آن مرحوم گردید :

آنکه یک عمر گفت مهدی جان             داد در روز عید مهدی ، جان