چرا شاه سقوط کرد؟


سید محمد رضایی
155 بازدید
سقوط رژیم پهلوی

چرا شاه سقوط کرد؟

  در این روزهای سخت مباحثی از مقایسه اقتصاد دو دوره پیش و پس از انقلاب به میان می آید و بسیاری می پرسند که برنامه های اقتصادی شاه موفق بوده یا نه. برخی شاه را کارآمد و برآیند طرح های اقتصادی او را موفق می شمارند.
اگر چه طرح های موفقی هم دیده شد ولی سرجمع برنامه های شاه با نارسایی ها، اشکالات، ناکامی و بی عدالتی اجتماعی همراه شد. باری داوری در باره کارنامه شاه نیاز به ژرف کاوی و جامع نگری دارد اما با این همه می کوشم چند نکته را در این باره بیان کنم. من در اینجا فقط به اقتصاد نمی پردازم و می خواهم به بحران های عمیقی اشاره کنم که شاه از عهده ی حل آنها بر نیامد.
۱- روش تحلیل.
تحلیل موفق، مقوله مورد مطالعه را چند عاملی می بیند پس کارنامه پهلوی را تک بعدی و نیز سقوط شاه را معلول یک عامل نبینیم
۲- بحران های پنجگانه.
بر اساس مطالعات دهه های اخیر، دولت ها ناگزیرند پنج بحران را به نفع خود مدیریت تا کشور را با موفقیت اداره کنند که عبارتند از بحرانهای هویت، مشروعیت، مشارکت، توزیع و نفوذ. من چهار تا را مطرح می کنم.
۳- بحران هویت.
حکومت پهلوی پدر و پسر، دچار بحران هویت بودند و از عهده ی حلش برنیامدند چون هویت بومی ایرانی و دینی را طرد و هویت غربی را به صورت معجون ناسیونالیسم مبتنی بر نوعی شوونیسم کور به مردم تحمیل کردند. آخرین حلقه ی بازمهندسی هویت ایران، تحمیل تاریخ شاهنشاهی بود که شاه بدان دست یازید. برای مثال از جمله طرح های ویرانگر شاه صلاحات ارضی بود که علاوه بر ایجاد زیان های اقتصادی و ساختی،  یکی از ابزارهایی بود که مردم را وادار به مهاجرت به حاشیه شهرها نمود و بحران هویت مهاجران را رقم زد.
شرح اینکه نظام آموزشی، ساختار ارتش، هنر، سینما، رسانه و چگونه در خدمت هویت سازی درآمدند و چه نتایجی داشت و اساسا گفتمان هویت ملی پهلوی چه بود به مجالی دیگر محتاح است. آنچه که در عمل رخ داد طراحی غلط سازه ی هویت ملی و اصرار بیجا برای اجرای آن بود و نتیجه آن شد که ملت آن را پس زد.
۴- بحران مشروعیت.
پدر و پسر در بحران  مشروعیت نیز غرق بودند مردم دیدند هر دو را بیگانگان بر ایران تحمیل کردند، تظاهر آن دو به اسلامخواهی برای تولید مشروعیت بود ولی موفق نبود. مردم می دیدند که به رغم مسلمان نمایی کمر همت برای نابودی دین بسته اند. انواع طرح های تولید ٱخوند درباری و تاسیس نهادهایی مانند مروجین مذهبی و سپاه دین در ذیل سازمان اوقاف در این چارچوب قابل ارزیابیست. فساد جنسی شاه و پورسانت هایی که شخص او از خریدهای خارجی دریافت می کرد و نیز خاندان پهلوی هم ؛ بر عدم مشروعیت او و حکومتش می افزود. در این میان حمایت بی حد شاه از سازمان سیاسی بهاییت تیر خلاصی شد بر اندک مشروعیتی که با فریب و نیرنگ به چنگ آورده بود. سیزده سال نخست وزیری کشور را به یک بهایی مشهور سپرد و هویدا نیز دست کم ۹وزارتخانه  را به بهایی ها سپرد. دهها مدیرکل و صدها کارمند ارشد دولتی از بهاییان بودند. سازمان برنامه  و بودجه سالها در دست شاپور راسخ بهایی بود. در سالهای آخر نیز همه تصمیمات به نحوی با بهاییان به ویژه با عبدالکریم ایادی بود.(بنگرید به مصاحبه فلیکس آقایان از کارگزاران مسیحی مورد اعتماد شاه، «مجموعه تاریخ شفاهی هاروارد، مصاحبه گر حبیب اله لاجوردی»،  همچنین بنگرید به کتاب مئیر عزری سفیر اسراییل در ایران) اینجا وارد عدم مشروعیت حکومت های جایر، از نظر فقها، در دوره غیبت نمی شوم که خود یکی از عوامل نگاه منفی مردم و علما به حکومت پهلوی بود.
۴- بحران مشارکت. ٱشکارترین بحران پدر و پسر مذکور است. شاه چنپ سالی از دمکراسی و آزادی دم و به ساخت دو حزب دولتی دست زد ولی ار سال ۱۳۵۳ همان دو حزب دولتی را هم منحل و به فاشیسم از نوع حزب بعث روی آورد و حزب رستاخیز را برپا کرد. این حزب شد همه کاره کشور.  به این حزب ماموریت داد تا  تشکلهای  بازار را منحل و سازمان حزب را بر آن حاکم سازد. چنانکه جان فوران و یرواند آبراهامیان نوشته اند شاه تصمیم گرفت معرکه ای برای درمان بیماری هلندی اقتصاد ایران راه اندازد و لذا حزب را به جان بازار انداخت و حدود ۴۵۰۰۰۰ بازاری و کسبه در سراسر کشور جریمه و شماری هم به حبس و تبعید محکوم شدند. (بنگرید به مقاله رستاخیزی که نشد، مراد ثقفی)
شاه اجازه هیچگونه نقد، تحلیل غیر رسمی، ابراز عقیده غیر موافق به هیچ کسی نداد و هر صدایی را  خاموش و هر حرکت و جنبشی را سرکوب کرد و هر مخالفتی را با گلوله پاسخ داد. مخالفان جمهوری اسلامی هم به این واقعیت اقرار دارند اما برای اشاره به خودکامگی و روح فاشیستی شاه از تعبیر نرمی استفاده می کنند وپمی گویند: شاه به توسعه سیاسی نپرداخت.
۵- بحران توزیع.
پدر و پسر از طرح های پر شمار اقتصادی رونمایی کردند تا ایران را به ادعای خود به قافله تمدن بشر برسانند. این طرح ها به شدت ساختارها و بافتارهای بومی چند هزارساله را به زوال برد و اقتصاد ایران را ذیل اقتصاد جهانی درآورد. طبقات اجتماعی ایران به هم ریخت و در قالب طبقه متوسطی جدید در هم آمیخت. هم شکل و ظاهر ایران و متن و بطن و هم ساخت و بافت ایران به سرعت دچار تغییرات ژرف و بنیادین شد. پهلوی پدر به سرعت به بزرگترین ملاک تبدیل شد. او میلیون ها هکتار زمین مردم را به زور گرفت و سند به نام خود زد و در تهران نیز بزرگترین زمیندار لقب گرفت. آنقدر ظلم رضاخان آشکار و نزد  منفور شد که پسرش با ریاکاری بنیاد پهلوی را تشکیل داد و وانمود کرد که اموال مردم را به آنان باز خواهد گردانید. در برخی مناطق سندهایی هم به نام روستاییان زدند تا ادعای شاه دروغ از آب درنیاید.
البته در دوره پدر و پسر شاخص های آموزشی، بهداشتی و خدماتی بهبود یافت اما نابرابری و فقر گریبان ملت را رها نکرد.
شاهپمیلیاردها دلار نفتی را در مرکز هسته ای فرانسه و یا در قالب کمک به کشورهای دیگر به باد داد. خود شاه می گوید یک میلیارد به هند، یک میلیارد به پاکستان همین مبلغ به مصر و مقداری کمتر به سودان و ...داده است.  (بنگرید کتاب نطق ها، بیانیه ها، مصاحبه ها و پیام های ساهنشاه آریامهر، تهران، )، او برای تامین سوخت و تدارکات در جنگ ویتنام، اریتره، ظفار، پولیساریو و یا در قمارخانه ها و تفریحات خود و خاندانش در اینجا و آنجا میایون ها دلار هدر داد.  به چندین پادشاه و رییس کشور دیگر پس از بازنشستگی حقوق می داد. حسن مغربی و حسین اردنی و دیگران را پیوسته به ایران دعوت و از کیسه بیت المال و  با عرضه ی دختران ایرانی از آنان پذیرایی می نمود و چنانکه اسداله علم نوشته هفتگی یک شرکت قوادی از فرانسه برای شاه و علم فواحش را با هواپیمای اختصاصی به ایران می فرستاد. (خاطرات اسداله علم) مخارج جشن های ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی نیز  رقم کوچکی از جنون اسراف و تبذیر شاه بود.
شگفت آنکه هزینه فاضلاب لندن و لوله کشی آب تل آویو را نیز از جیب ملت هدیه کرد.‌
نکته دیگر هزینه های سرسام آور ناشی از حقوق و مزایای چهل تا شصت هزار مستشار امریکایی و خریدهای تسلیحاتی جنون ٱمیز شاه بود که به فربه شدن شرکت های امریکایی و انگلیسی می انجامید و کمر اقتصاد ایران را نیز خم می کرد افزون بر آن قدرت و نفوذ شرکت های اسراییلی در اقتصاد ایران، علاوه بر آن نفوذ سازمان یافته یهودیان ایران در اقتصاد کشور به اضافه ی قدرت انحصاری و چپاول بی حد و حصر سازمان سیاسی بهاییت در اقتصاد ایران بود. فقط پرویز ثابت پاسال ۴۱ شرکت و کارخانه داشت و کسی مانند هژبر یزدانی انحصار قند و گوشت را در اختیار گرفت و سال ۱۳۵۶کل بانک صادرات را به مالکیت خود در ٱورد و کسی نیست که نداند همه ی اینها کارگزار اسراییل بوده اند.
البته هر یک از این مباحث اقتصادی به بسط و شرح مجزا نیاز دارد که از حوصله این نوشتار بیرون است. خواستم عرض کنم مطالعه کارنامه شاه حتی اگر فقط از منظر اقتصادی هم در نظر باشد باید از دریچه اقتصاد سیاسی مورد مطالعه قرار گیرد.
نشانه بزرگ شکست برنامه های شاه را باید در تکمله هایی که او به اصول انقلاب سفید می زد دید. او تا سال ۱۳۵۶ حدود بیست اصل برای انقلاب سفید تعریف کرد ولی هر چه گذشت بیشتر معلوم شد که طرح های او نتیایج عکس می دهد. یک علتش این بود که طرح انقلاب سفید را کسی به نام روستو از  صهیونیست های امریکا نوشته بود. روستو در کاخ سفید سمت رسمی هم داشت. دوم اینکه طرح ها بادساختار و بافتار اجتماعی ایران همخوانی نداشت، سوم اینکه به صورت ناقص اجرا می شد چنانکه اصلاحات ارضی چنین بود. چهارم این بود که هدف غایی شاه تبدیل ایران به طفیل منظومه سلطه ی جهانی بود او می خواست با انهدام فروپاشانیدن طبقات اجتماعی، اضمحلال ساخت های فرهنگی و اجتماعی و نابودی بافتار مذهبی ایران، کشور را به یک واحد غرب زده تبدیل کند، در حالیکه ملت ایران از بیش از سه هزار سال پیش تا کنون شخصیتی مستقل برای خود می شناسد و از دو هزار سال پیش، غرب و تمدن غربی را به عنوان «دگر» و رقیب و‌ در دوران هایی دشمن خود می شناخته است و حتی پس از آنکه اسکندر مقدونی ایران رادتصرف و با خاک یکسان ساخت و سلوکیان بر ایرانیان حاکم شدند دوباره و از دو سده فرهنگ خود را بازسازی نمود و قد علم کرد. توجه به این پیشینه نشان می دهد که ملت چرا به سلطنت پهلوی «نه» گفت و به انقلاب اسلامی «آری».