ارزیابی جشنهای 2500 ساله در عصر رژیم پهلوی


محمد مهدی موسی خان
3689 بازدید

وقتی که کارگران زحمتکش ایرانی برای آماده کردن زمین های اطراف تخت جمشید، عرق پیشانی خود را بر زمین می ریختند، گمان نمی کردند که پادشاهان باستانی ایران هنوز، هم آن قدر اعتبار و اقتدار داشته باشند که میلیاردها تومان پول، امکانات و وقت مردم ایران را برای آبادکردن گورهای پوسیده خود فرو بلعند. آری، گویا هنوز هم ارواح پادشاهان خودکامه ایران از ثروت و عشرت، سیراب نشده بود که می بایست نزدیک به چهارسال، بودجه و نیروی نهادهای دولتی و غیردولتی ایران، مصروف آنان گردد.
 برگزاری جشن های 2500 ساله شاهنشاهی در ایران، تنها در هنگام برگزاری آن، به شاه، ابهت و شخصیت ظاهری داد؛ اما دیدار شخصیت ها و خبرنگاران خارجی از ایران، آنها را با فقر و تنگدستی بسیاری از اقشار شهری و روستایی ایران آن روز، آشنا کرد و شاه در معرض انتقادات و اعتراضات داخلی و خارجی قرار گرفت؛ به گونه ای که دربار پهلوی تا مدت ها مشغول ارائه توجیهات، درباره لزوم برپایی این جشن بود. است.

  علل برگزاری جشن
 در سال 1350ش. محمدرضا پهلوی، جشنی در کشور برگزار نمود که در طول قرن بیستم، بی سابقه بود. این جشن که از تاریخ 20 تا 26 مهرماه، به مدت یک هفته، در تخت جمشید برپا شد، ایران را به مرکز مهم خبرسازی در جهان تبدیل کرد. در این جشن، بیست پادشاه و امیر عرب، پنج ملکه، بیست و یک شاهزاده، شانزده رئیس جمهور، سه نخست وزیر، چهار معاون رئیس جمهور و دو وزیر خارجه، از 69 کشور، شرکت کردند. از جمله مدعوین این جشن، می توان به نیکلا پادگورنی، رئیس جمهور اتحاد جماهیر شوروی، مارشال تیتو از یوگسلاوی، یحیی خان از پاکستان، ملک حسین، پادشاه اردن و هایلاسلاسی، امپراتور اتیوپی اشاره کرد. گذشته از مقامات مزبور، ده ها تن از شخصیت های علمی، فرهنگی، هنری و نمایندگان رسانه های خبری جهان و نیز نخبگان ایرانی، در این مراسم حضور داشتند.(1)
 شاه با برپایی این جشن، سعی داشت که بر وجود نهاد سلطنت در ایران به مدت دو هزار و پانصد سال و تداوم آن تا فرمانروایی خود، تأکید کند. او همچنین قصد داشت به جهانیان بفهماند که ایران کشور بزرگی شده است و او به عنوان پادشاه این کشور، خود را وارث و نگهبان یک تاج و تخت 2500 ساله می داند.(2) در اولین جلسه کمیسیون نظام جشن شاهنشاهی، هدف از این جشن، چنین بیان شده است: «منظور از برگزاری جشن مزبور، قاعدتاً بایستی شناساندن قدمت شاهنشاهی ایران باشد که مدت 25 قرن تمام، علیرغم تمام سوانح و حوادث تاریخ، دوام یافته و پیوسته بر امیال و آرزوهای ملت، منطبق بوده است. پس مفهوم واقعی این جشن، آن است که شاهنشاه ایران که به حقیقت، مظهر کمال آمال و آرزوهای ملت ایران بوده، بایستی به همین نحو از طرف تمام ملل عالم شناخته شود».(3)
 دومین هدف شاه از برپایی این مراسم، کسب وجهه بین المللی برای حکومت و تحکیم مشروعیت سلسله پهلوی بود تا در سایه آن بتواند اعتماد دولت مردان بیگانه را برای سرمایه گذاری بیشتر در ایران، به دست آورد (4) و به دنیا نشان دهد همان گونه که می تواند از سران کشورها، به مدت یک هفته پذیرایی کند، توانایی کنترل خلیج فارس و دریای عمان را نیز دارد. در اسناد سفارت آمریکا در این باره، چنین می خوانیم: «شاه از طریق برگزاری این مراسم، به جهانیان اعلام کرد که ایران به خانواده ملل مدرن جهان پیوسته است. همچنین او صراحتاً اعلام کرد که ایران در این بخش از جهان، نقش ایجاد کننده ثبات را ایفا خواهد کرد».(5)
 خودبزرگ بینی و برتری جویی نیز از دیگر انگیزه های شاه در برگزاری جشن 2500 ساله به شمار می رفت. او در مقایسه با بسیاری از شخصیت های مطرح جهان، از نسب و کمال، بهره ای نداشت و در جهت کسب اعتبار، امیدوار بود که با پیوند دادن خود به تاریخ 2500 ساله پادشاهی و احیای باستان گرایی و با نادیده گرفتن تأثیر عمیق اسلام در گذشته ایران، خود را در برابر جهانیان، به عنوان پادشاهی توانا و بی همتا قلمداد کند.(6)

  نحوه تدارک جشن
 پیشنهاد برپایی جشن های 2500 ساله، ابتدا از طرف شجاع الدین شفا، مشاور فرهنگی دربار در سال 1337ش. مطرح شد.(7) روز 29 آذر 1337ش. شجاع الدین شفا در مصاحبه ای چنین اعلام کرد: «به فرمان شاه، مراسم یادبود دوهزار و پانصد سال بنیان گذاری شاهنشاهی ایران به دست کوروش بزرگ، برگزار خواهد شد». (8) وی همچنین زمان برگزاری جشن های مذکور را سال 1340ش. وعده داد.(9) پیش از پایان سال 1339ش. وزارت دربار در اطلاعیه دیگری چنین اعلام کرد: «نظر به اهمیت موضوع و ضرورت برگزاری جشن به ترتیبی که در خور تاریخ کهنسال و پرافتخار شاهنشاهی ایران باشد، به فرمان شاهنشاه، تاریخ برگزاری آن، رسماً به آبان ماه سال 1346ش. موکول گردید». سرانجام در تاریخ 1347/5/26ش. بار دیگر وزارت دربار در اطلاعیه ای اعلام کرد: «به فرمان مطاع مبارک شاهنشاه آریامهر، جشن های بیست و پنجمین سده شاهنشاهی ایران، به مدت هشت روز، از تاریخ 20 مهرماه 1350ش. برگزار خواهد شد».(10) مهم ترین علت این وقفه 13 ساله در برپایی جشن، کسری بودجه و فقدان منبع مالی کافی بود که رژیم را به فکر تعویق تاریخ جشن انداخت.(11) مسئولیت برگزاری جشن های شاهنشاهی، در ابتدا به جواد بوشهری واگذار شد؛ ولی چون وی کاری از پیش نبرد، پس از مدتی، این مسئولیت به عهده اسدالله علم، وزیر دربار شاه افتاد.(12)
 بعد از برگزاری مراسم تاج گذاری، بیشترین فعالیت رژیم پهلوی، به تدارک برپایی این جشن، معطوف شد و برای مدتی بیش از چهار سال، قسمت اعظم کار سازمان های دولتی به آن اختصاص داشت. سال 1350ش. سال کوروش کبیر نام گرفت و همه چیز به آن اختصاص یافت. یک سال تمام، آرم و طرح این جشن را به همه جا آویختند و روی جلد کتاب ها و مجلات و حتی دفترچه های یادداشت دانش آموزان، چاپ کردند.(13)
 یکصد هواپیمای باربری ارتش و تعداد زیادی کامیون و تریلر، در مدت نه ماه، تمام اثاثیه اقامتگاه سران را به شیراز منتقل و از شیراز به وسیله کامیون های ارتشی به تخت جمشید حمل کردند.(14) در همان حال، اسدالله علم، با میلیاردها ریال بودجه، کار جشن ها را پیش می برد. به سفارش او، بنایی عظیم شبیه برج ایفل در مدخل تهران ساخته می شد. تشکیلات اشرف - خواهر شاه - نیز با هیاهو و تبلیغات بسیار، از هر سرمایه دار، سی هزار تومان دریافت کرد تا به نام هر کدام، مدرسه ای به یادبود این جشن ها ساخته شود. بر این اساس باید2500 مدرسه ساخته می شد که نیمی از آن نیز ساخته نشد. (15)
 برای باشکوه جلوه دادن این نمایش، کمیته برگزاری جشن، از تمام مؤسسات تزئیناتی و آرایش گران و خیاطان طراز اول اروپا دعوت به همکاری کرد. خیلی زود در پایین تخت جمشید، مساحتی در حدود 6500 متر مربع را تقریباً هفتاد چادر پوشاند که ژانسن، دکوراتور فرانسوی، آنها را با کریستال، چینی، آستر ابریشمی، مخمل سرخ و چلچراغ درخشان، آراسته (16) و خانم مرسیه، آنها را تزئین کرده بود.(17) پیش از آن که فکر پروژه چادرهای سران مطرح باشد، همه امکانات و تلاش ها مصروف این شد که هتل تخت جمشید، آماده و بازسازی شود تا به عنوان اقامتگاه سران، مورد استفاده قرار گیرد؛ اما سرانجام در نیمه اول سال 1349ش. طرح احداث چادرهای مخصوص سران مطرح شد.(18)
 این چادرها که همگی دارای تهویه مطبوع بودند، با کریستال های «باکارت»، چینی های «لیموژ» و پارچه های نخی «پورتالت» تزئین شده بودند (19) و در داخل هر چادر ابریشمی، یک اتاق نشیمن بزرگ، اتاق خواب و آشپزخانه وجود داشت.(20)
 آرایش گران طراز اول از سالن های «کارتیا» و «آلکساندر» پاریس، به تخت جمشید پرواز کردند. الیزابت آردن، یک نوع کرم صورت تولید کرد و نام آن را فرح گذاشت تا در جعبه های مخصوص، به میهمانان هدیه شود. «باکارا»، یک گیلاس پایه دار کریستال طراحی کرد و «سرالین»، جایگاه مدعوین را از روی طرح سفال های قرن پنجم پیش از میلاد ساخت. «رابرت هاویلند»، فنجان هایی تهیه کرد که در طول جشن، فقط یک بار مورد استفاده میهمانان قرار گرفتند. «پورتو» نیز که یکی از بزرگ ترین تولید کنندگان ملافه و رومیزی فرانسه بود، رومیزی های رسمی و ملافه های میهمانان را تهیه کرد. «لان ون»، یونیفرم های جدیدی برای کارمندان دربار تهیه کرد که تهیه هر یک از این لباس های مخصوص، حدود پانصد ساعت وقت گرفته، در هر یک از آنها بیش از دو کیلو نخ ابریشمی به کار برده شده بود. (21) همچنین ساخت بیست هزار مدال یادبود به مؤسسه «آرتوس برتران» فرانسوی، سفارش داده شد.(22)
 برای تأمین روشنایی محل جشن، از تهران و شیراز، شش هزار مایل، کابل کشی شد و بیست مایل حلقه گل زینتی، شامل صد و سی هزار لامپ، مصرف شده بود. ماکس بلوئه فرانسوی با 259 سرآشپز و پیش خدمت، ده روز پیش از برگزاری مراسم جشن، به ایران آمد (23) و سرپرستی پذیرایی ها را بر عهده گرفت. همچنین در این مراسم، شش صد روزنامه نگار، عکاس، فیلم بردار (24) و مفسر از سراسر جهان که حتی برخی از آنان به هزینه دولت ایران به شیراز آمده بودند، خبرهای این مراسم خیره کننده را برای جهانیان گزارش می کردند.(25)
 بعد از تهیه مفصل این همه امکانات، یک چیز بسیار مهم که باید در نظر گرفته می شد، اقدامات امنیتی و محافظت از محل جشن بود. در این مورد، سه مرکز نظامی نیروی هوایی، اطراف تخت جمشید را به دقت حفاظت می کردند. در شروع این جشن ها، عده زیادی برای احتیاط، بازداشت شده بودند و چنین به نظر می رسید که تا شعاع 120 کیلومتری تخت جمشید، هیچ گونه مزاحمی وجود ندارد. حساسیت نسبت به نگاه خارجیان به قدری بود که حتی فقر را در روستاهای مخروبه تخت جمشید با دیوارهای آجری بلند، محبوس و از چشم بینندگان مخفی کردند. (26) در شیراز نیز بیش از دویست تن از دانشجویان، تحت بازداشت بودند. اقدامات شدید امنیتی در مجموع، فضایی همچون حکومت نظامی را بر کشور حاکم ساخته بود. دهکده سران نیز توسط چهار هزار تکاور تفنگدار نیروی دریایی و یک سیستم فوق العاده امنیتی خودکار که به چشم نمی آمد، محافظت می شد. ارتش در تمام مدت برگزاری جشن، به حالت آماده باش درآمده بود. صدها هواپیمایی که شاه تا آن زمان خریده بود، آماده محافظت از او بودند که بزرگان جهان را به میهمانی تخت جمشید فراخوانده بود؛ (27) اما با وجود تلاش گسترده رژیم برای جلوگیری از خرابکاری در طول برگزاری جشن، گروه های مخالف، طی عملیاتی با منفجر کردن قسمتی از تأسیسات برق پایتخت، برای مدتی برق، بخشی از تهران را قطع کردند. آنها حتی سعی داشتند که یک هواپیمای متعلق به شرکت «ایران ایر» را بربایند که به دنبال عدم توفیق در این کار، نه تن از مخالفان دستگیر شدند.(28)

  برگزاری مراسم
 در روز 17 مهرماه 1350ش. مراسم ویژه ای مقابل کاخ مجلس سنا، در حضور مردم برگزار شد که در آن، «پیام ملت ایران» که روی پوست آهو نوشته شده بود، به سوارکاری با لباس دوره هخامنشیان تسلیم شد تا به تخت جمشید ببرد و به پیشگاه شاهنشاه آریامهر، تقدیم دارد!(29)
 در نوزدهم مهر ماه، شاه به همراه خاندان سلطنتی، وارد شیراز شد و فردای آن روز به اتفاق تمام مقامات لشکری، دولتی و خانواده خود، به پاسارگارد - اولین پایتخت دولت هخامنشیان - رفت و در کنار آرامگاه کوروش، نطق معروف خود را ایراد کرد. شاه بعد از انجام مراسم تشریفات، در حالی که سکوت، تمام فضا را پر کرده بود، نطق خود را چنین آغاز کرد: «کوروش! شاه بزرگ! شاه شاهان! شاه هخامنشی! شاه ایران زمین! از جانب من، شاهنشاه ایران و از جانب ملت من، بر تو درود باد». شاه که اصولا مردی کم رو و کم حرف بود، در هنگام ایراد این نطق، هیجانی غیرعادی از خود نشان داد و پیش از آن که سخنانش را خطاب به پادشاه مرده تمام کند، مکث کرد. سرانجام، وی سخنانش را با این جملات به پایان رسانید: «کوروش! شاه بزرگ! شاه شاهان! آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاریخ ایران و جهان! آسوده بخواب؛ زیرا که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود». (30) گفته می شود پس از آن که نطق شاه تمام شد، ناگهان باد شدیدی از سطح بیابان برخاست و گرد و خاک بسیاری در چشم تماشاچیان پاشید. در آن هنگام، همه این واقعه را به فال نیک گرفتند! (31)
 در روز 21 مهرماه، وقت آن فرا رسیده بود که شاه از میهمانان خارجی، استقبال به عمل آورد. در برنامه استقبال از میهمانان خارجی، سران کشورها به دو دسته تقسیم شده بودند؛ دسته نخست، در برگیرنده سلاطین و امپراتورانی نظیر هایله سلاسی، امپراتور حبشه، قابوس، سلطان عمان و ملک حسین، پادشاه اردن بودند و دسته دوم نیز شامل رؤسای جمهور، امرا و شیوخ خلیج فارس بودند. از دسته اول، شاه شخصا در تخت جمشید استقبال می کرد و در آن جا مراسم سان و موزیک و پرچم اجرا می شد و برای دسته دوم، نخست وزیر در فرودگاه شیراز، برنامه استقبال را اجرا می کرد.(32) زمانی که تمام میهمانان به جز نیکسون و پمپیدو، رؤسای جمهور آمریکا و فرانسه (آنان معاونان خود را به این جشن فرستادند)، به تخت جمشید وارد شدند، مراسم ضیافتی در چادر بزرگ و اصلی جشن، برپا شد. در ضیافت مذکور، شاه، نطقی در تمجید از تاریخ شاهنشاهی ایران و تلویحاً از اقدامات خود، قرائت کرد. بعد از آن نیز هایلاسلاسی، امپراتور حبشه، از سوی مدعوین، به خاطر برپایی چنین مراسم باشکوهی، از شاه، تقدیر و تشکر کرد و پس از آن، میهمانان، مشغول پذیرایی از خود شدند.
 غذاهای ضیافت تخت جمشید را رستوران ماکسیم (گران ترین رستوران فرانسه) تهیه می کرد که چندین مؤسسه عمده فرانسوی و سوئیسی نیز به آن کمک می کردند. صورت غذای ضیافت های جشن نیز با جوهر سیاه، روی صفحات پوست آهو نقش شده، با یک ریسمان طلایی و به صورت یک کتاب کوچک با جلد ابریشمی آبی، صحافی شده بود.(33)
 غذاها نیز شامل تخم بلدرچین با خاویار، خوراک خرچنگ، کباب بره با قارچ، طاووس بریان انباشته از جگر غاز و دسر، شامل تمشک تازه با لعاب انجیر و تمشک مخصوص بود. همچنین رستوران ماکسیم، در حدود 25 هزار بطری شراب مخصوص برای میهمانان تهیه کرده بود. (34) این در حالی بود که در تمام مدت ضیافت، دسته ارکستر «بلرهاوس» که نیکسون، آن را فرستاده بود، برای حاضران می نواختند.(35)
 در روز دوم اقامت میهمانان در تخت جمشید، شاه، بار عام داد و ضیافتی غیررسمی در چادر بزرگ برپا کرد. سپهبد فریدون سنجر که در این جشن، ژنرال آجودانی پادشاه کشور لسوتو را عهده دار بوده است، ضیافت آن شب را چنین توصیف می کند: «اوایل شب، من و پادشاه لسوتو و همراهان، وارد سالن شدیم؛ میز بزرگ را برداشته به جای آن، تعداد زیادی میز و صندلی در محوطه سالن چیده بودند. من وقتی دیدم که شاه صدر هیئت رئیسه شوروی (نیکلا پادگورنی) و ملک حسین، مثل سه نفر دوست صمیمی، گرد یک میز جمع شده اند، تعجب کردم. خلاصه غوغایی بود. میز به وسیله سران کشورهای عربی و عجمی و سیاه و سفید، آفریقایی، آسیایی، اروپایی و خاور دور و نزدیک، اشغال شده بود. صدای قهقهه و بگو بخند، فضای سالن را پرکرده بود. در این گیرودار، از گوشه سالن، دری به روی حضار باز شد و صدای دلنواز تار، آهنگی از آهنگ های اصیل ایرانی را پخش کرد. پس از چند لحظه، اولین دسته از نوازندگان، رامش گران و رقاصه های زیباروی ایرانی، ظاهر شدند. آنها به همان حال ایستاده، تارها به زیر بغل و ویولون ها زیر چانه، به ترنم پرداختند. پشت سرِ دسته اول، دسته دوم و همین طور دسته سوم و چهارم ظاهر می شدند و هر دسته در گوشه ای، کنار میزی، به هنرنمایی، رقص و پای کوبی پرداختند. لازم به ذکر است که تمام این دسته های ساززن، ضرب گیر و رقاصه، ملبس به یک نوع لباس نبودند؛ بلکه هر دسته، ملبس به لباس محلی مخصوص یک منطقه از کشور بود. از هر طرف سالن، صدا و آهنگی از تار و ضرب و زنگوله دستی خانم های رقاصه به گوش می رسید. ساعت در حدود یک یا دو بعد از نصف شب بود که محفل عیش و سرور به پایان رسید و حضار با قهقهه‌ های مستانه و تلوتلو خوران، سالن را ترک کردند».(36)
 بعد از ظهر روز 23 مهرماه، جشن شاهنشاهی به مرحله حساس خود رسید. قرار بود در این روز، سربازان دوره های مختلف تاریخ ایران، با لباس همان دوران، رژه بروند. برای آرایش این سربازان، پنج هزار کیلو پشم و مو به اندازه مصرف یک سال تئاترهای اروپا، (37) از خارج آورده شده بود. برای اجرای این برنامه، چند کارشناس خارجی که با حقوق ها و دستمزدهای گزاف استخدام شده بودند، توانستند طرح لباس ها ادوات و تجهیزات این قشون هزار نفری را تهیه و بر اجرای آن نظارت نمایند. (38)
 مراسم روز رژه، با ورود شاه و خانواده سلطنتی به جایگاه که پایین دیوارهای تخت جمشید بنا شده بود، حالت رسمی به خود گرفت و لحظه اجرا، با به صدا درآمدن شیپورها، فرا رسید. مراسمی که شاه برای آن لحظه شماری می کرد، آماده بود تا چشم میهمانان را به خود خیره کند. یکی از نویسندگان غربی که در این مراسم شرکت داشته است، صحنه رژه را چنین توصیف می کند: «ریش های پرپشت و مُجعّد مادها و پارس ها، ریش های نوک تیز صفویان، سبیل های چخماقی سربازان قاجار، سپرها و نیزه ها، پرچم های سه گوشه، قداره ها و خنجرهای جنگ جویان باستانی، همه در آن جا بود. در زیر آفتاب، ولی در پناه چترهای آفتابی، میهمانان، روی تختگاه زیر خرابه های قدرت کوروش نشسته بودند و این رژه احساس برانگیز را تماشا می کردند. در این رژه، می شد نگهبانان کاخ های هخامنشی، جنگجویان پارت، سواره نظام خشایار شاه، تخت روان ها، ارابه ها، شترهای جمازه، توپخانه فتحعلی شاه، جنگجویان سواحل بحر خزر و خلیج فارس، نیروهای هوایی، تانک ها و زنانی را که اخیراً به استخدام نیروهای مسلح درآمده بودند، مشاهده کرد».(39)
 شاه در افتتاح این مراسم، چنین گفت: «هدف این است که عظمت ارتش ایران در ادوار قدیم و جدید، به نمایش درآمده، نشان داده شود که ارتش ایران همانند سپاهیان روزگار هخامنشی، آرمانی را که استقلال و شرافت ملی با موازین اخلاقی و بشری درآمیخته، مقدس می شمارد».(40) این نمایش ارتش هزار نفری، حدود یک ساعت، مدعوین را سرگرم خود کرد و شاه را راضی نگه‏‌داشت.(41)
روز بعد از رژه، بیشتر میهمانان، ایران را ترک کردند و فقط چند نفر، مانند ملک حسین، هایلاسلاسی و فرانکو، برای افتتاح میدان شهیاد(آزادی) و ورزشگاه آریامهر(آزادی) نزد شاه ماندند. در روز 26 مهرماه، شاه برای مصاحبه در کاخ سعدآباد حضور یافت. یکصد و سی نفر از برجسته ترین خبرنگاران جهان، در این مصاحبه شرکت داشتند. یوسف مازندی، خبرنگار سابق یونایتدپرس در ایران، طی سؤال جنجال برانگیزی از شاه پرسید: «اعلیحضرت! در این هنگام که ایران میلیون ها دلار به بانک ها و دولت های خارجی بدهی دارد،(42) چطور مبادرت به صرف هزینه ای این چنین سنگین برای جشن های شاهنشاهی می شود؟ آیا این صلاح کشور و شخص اعلیحضرت بود؟» شاه پس از لحظه ای، تأمل، گفت: «می توان مطمئن بود که در سؤال شما، سوءنیت نیست. باید توجه داشت که برای بزرگداشت و شناساندن تاریخ درخشان یک ملت به جهان، هزینه هرچه باشد، زیاد نیست».(43)
 خبرنگار دیگری از کشور سوئد، از شاه پرسید: «آیا ممکن است شاهنشاه درباره هزینه جشن توضیح دهند؟ به ما ارقام مختلفی از دویست میلیون دلار تا دو میلیارد دلار گفته شده است؟» شاه در پاسخ گفت: «فکر می کنید همین دو میهمانی، دو میلیارد دلار خرج داشته باشد؟ بنابراین، به من بگویید که قیمت یک کیلو گوشت، چقدر است؟» (44)
 نکته ای که لازم است به آن اشاره شود، وضعیت زندگی مردم ایران در زمان برگزاری جشن است. پرفسور جیمز بیل، استاد و مدیر مرکز مطالعات بین المللی کالج ویلیام ومری آمریکا که یک سال قبل از برپایی جشن به ایران سفر کرده بود، در مقدمه کتابش، درباره فقر روستاهای استان فارس (محل برگزاری جشن های دو هزار و پانصد ساله) می نویسد: «در سال 1970م. از ایران بازدید کردم و شاهد فقر مرگبار در روستاهای استان فارس بودم. دوبار با چشم خود دیدم که کودکان گرسنه، علف و ریشه بوته های مزارع نزدیک روستای خود را می خوردند».(45)
 دکتر کاتوزیان، استاد اقتصاد دانشگاه کنت انگلستان نیز که یک سال بعد از برپایی جشن های شاهنشاهی از شیراز دیدن کرده است، صحنه های اسفناک حلبی آبادهای شیراز را چنین توصیف می کند: «شهری که محل برگزاری جشن های سالیانه هنر بود،(46) سوای محله های متعدد فقیرنشین، دو حلبی آباد بزرگ نیز داشت که به خوبی از انظار پنهان بود. من توانستم به کمک دو راهنما از یکی از این نواحی و نیز یکی از آلونک های آن دیدن کنم. این آلونک، به طور کامل از تکه های حلبی (بشکه های بزرگ و مستعمل نفت)، ساخته شده بود. فضای تقریبی آن، پانزده متر مکعب بود و یک خانواده هشت نفری، شامل شش بچه - از شش ماهه تا دوازده ساله - و والدینشان، در آن ساکن بودند. پدر این خانواده، یک کارگر فصلی بود. شغل وی، تخلیه چاه فاضلاب محلات فقرنشین بود که لوله کشی نداشتند. او به تریاک معتاد بود؛ زیرا آن گونه که می گفت، در غیر این صورت، نمی توانست به این کار بپردازد. همچنین وی اعتیادش را به همسرش منتقل کرده بود. همسرش نیز به نوبه خود، آن را به کوچک ترین فرزند خانواده انتقال داده بود. آثار تراخم در چشمان پنج بچه بزرگ تر دیده می شد. هیچ نوع اثاث خانه ای در این آلونک، به جز تکه های بزرگ مقوا، چند دست رختخواب مستعمل و یک منقل برای گرما، وجود نداشت. زمستان بسیار سردی بود و برف، روی زمین نشسته بود. در هیچ کجای این ناحیه، حمام عمومی یا خصوصی و مستراح وجود نداشت. در این منطقه، تنها یک کیوسک کوچک شرکت نفت که جایگاه فروش روغن پارافین بود، مشاهده می شد. بالای آن، پارچه ای آویخته بودند و روی آن نوشته شده بود: زنده باد والاحضرت رضا پهلوی، ولیعهد محبوب ما».(47)
 سال قبل از برپایی جشن های دو هزار و پانصد ساله، در کشور، خشک سالی بزرگی اتفاق افتاد که جان صدها انسان و دام را گرفت. به روایت یکی از روزنامه های آن زمان، «بر اثر خشک سالی تابستان گذشته، از فارس تا خراسان، عده زیادی از گرسنگی، جان خود را از دست دادند؛ مزارع مردم، سوخت؛ دام های آنان، تلف شد و دامداران، حیوانات خود را در بیابان ها رها می کردند تا دست کم شاهد مرگ دلخراش آنان نباشند».(48)
 از جمعیت 167 هزار نفری استان سیستان و بلوچستان، بیش از هشتاد هزار نفر، خانه و آشیانه خود را رها کرده، به سوی سرنوشت نامعلومی رفتند. این در حالی بود که روستاییان، گاو شیرده خود را به قیمت چهل تومان در معرض فروش قرار می دادند؛ اما کسی حاضر نبود آن را بخرد و گوسفندان نیز با یک بسته سیگار، مبادله می شدند.(49)
 از میان ده ها روزنامه نگار و خبرنگاری که جهت پوشش جشن های 2500 ساله به تهران آمده بودند، تعدادی نیز از مناطق جنوب تهران و زاغه های اطراف آن فیلمبرداری کرده، به کشورهای خود بردند.(50) بعضی از کشورها، مانند سوئد و دانمارک، در تلویزیون های خود، برنامه هایی به نمایش گذارند که قسمتی از این برنامه ها، شکوه و جلال جشن را نشان می داد و قسمت دیگر، نمایان گر وضع رقت انگیز مردم ایران بود؛ صحنه هایی از قبیل خوردن هسته خرما در بلوچستان، نشخوار کودکان در میان خاکروبه ها و زندگی مردم در جنوب شهر تهران، همگی نشان دهنده ابعاد فقر و فلاکت مردم، در این برنامه ها بود.(51)
 اسدالله علم در پاسخ به انتقادهای رسانه های خارجی در همین خصوص چنین گفت: «حالا که داریم؛ اگر نداشتیم هم مردم ایران باید لحاف و تشک هایشان را می فروختند و این جشن را برگزار می کردیم». این در حالی بود که یک مجله چاپ لبنان در همان زمان نوشت: «با نیمی از هزینه این جشن، می شد ننگ زندگی قرون وسطایی را از روستاهای ایران شست».(52)
 مهم ترین مخالفتی که با برپایی این جشن صورت گرفت و باعث خشم شاه نیز شد، پیام آیة الله خمینی، رهبر در تبعید ایرانیان بود. آیة الله خمینی در قسمتی از پیام خود راجع به وضعیت زندگی مردم ایران در هنگام جشن، چنین نگاشت: «اکنون از منابع مختلف بر وضع دردناک ایران، آگاهی پیدا کرده ام. یکی از علمای محترم شیراز به من نوشته که قبایل جنوب، دچار خشک سالی سختی شده اند و مردم آن جا، ناگزیر گردیده اند که اطفال خود را بفروشند. یکی از علمای فسا(53) در نامه خود، قحطی و فقری را که بر آن منطقه حکمفرماست، برایم شرح داد. بنابر اخبار رسیده از سیستان و بلوچستان و از منطقه خراسان، روستاییان قحطی زده، دام های بدون چراگاه خود را رها می کنند و به شهرها هجوم می آورند».
 امام خمینی همچنین در مورد نظام شاهنشاهی در ایران فرمود: «جنایات پادشاهان، تمام تاریخ ما را سیاه کرده است. مگر پادشاهان نبودند که به قتل عام خلایق، فرمان می دادند و بدون کمترین وسواس، دستور سر بریدن صادر می کردند؟ به نظر پیغمبر اسلام، کلمه شاهنشاه، نفرت انگیزترین کلمه، نزد خداوند است. آیا نباید علیه این جشن های ننگین که در خلال آنها حاصل کار و عرق افراد، برای مصارف پرخرج، به هدر می رود، اعتراض کرد؟» (54)
 وی در ششم خرداد سال1350ش. نیز ضمن سخنرانی کوبنده ای، جنایات پادشاهان را برشمرده، اظهار داشت: «ما جشن 2500 ساله را نمی خواهیم. ما گرسنه هستیم. گرسنگی مسلمان ها را حل کنید. جشن نگیرید. روی مرده ها، جشن نگیرید. سرمایه های مردم و مسلمین بیچاره را صرف این می کنند و از بودجه مملکت، ده ها میلیون خرج یک چنین ملعبه و مضحکه ای می کنند؛ برای چه؟» (55)
 زمانی که صدای اعتراض امام خمینی از نجف بلند شد و چند روزنامه خارجی نیز مطالبی برضد این جشن نوشتند، بلندپایگان رژیم، مخصوصاً شاه و علم، شروع به دفاع از جشن کردند. اسدالله علم برای این که به این مراسم حالت مذهبی بدهد، در مصاحبه ای چنین اعلام کرد: «از پولی که مردم به طیب خاطر برای برگزاری این آیین باشکوه پرداخته بودند، مبلغی هم زیاد آمده که اعلیحضرت همایونی امر فرموده اند آن را صرف ساختن یک مسجد بزرگ و باشکوه اسلامی کنیم».(56)
 هزینه واقعی این جشن، به طور کامل معلوم نشد و بین ارقامی که سران رژیم عنوان می کردند، تناقض وجود داشت. امیر اسدالله علم در مصاحبه ای، هزینه کامل جشن را 16/8 میلیون دلار اعلام کرد. فرح دیبا نیز در مصاحبه ای، تنها هزینه مدرنیزاسیون در تخت جمشید را دویست میلیون دلار، (تقریباً یک میلیارد و پانصد میلیون تومان) برآورد کرد. در این مورد، روزنامه های خارجی نوشتند: «رقمی که فرح برای هزینه تلفن تخت جمشید خرج کرده، به تنهایی سیزده برابر رقمی است که علم برای تمام جشن اعلام کرد. مگر علم نمی داند که روزنامه نیویورک تایمز، هر صفحه اش را با کاغذ خوب و رنگی برای تبلیغات، یک میلیون دلار می فروشد. در برخی از شماره های این نشریه، ده صفحه برای شاه و فرح تبلیغ شده است و تنها نیویورک تایمز، حداقل بیست میلیون دلار بابت تبلیغات برای شاه و جشن های مذکور، پول گرفته است».(57)

 نتیجه گیری
 این جشن را باید بیشتر سرود پیروزی خانواده پهلوی دانست و نه پیروزی ملت ایران.(58) در مورد شخص شاه نیز رهاورد جشن های تخت جمشید، جدایی کامل از واقعیات بود؛(59) به ویژه زمانی که شاه توانست به کمک آمریکا نقش ژاندارمی خلیج فارس را عهده دار شود، هیچ کس سعی نکرد او را به واقعیات نزدیک کند. اطرافیان شاه، تنها تلاش می کردند که از روی تملق، به او احترام بگذارند؛ فکرش را تحسین کنند و اقداماتی را که او انجام می دهد، بستایند. این وضع، تا زمان انفجار انقلاب اسلامی ادامه یافت؛ انقلابی که به کلی، تاج و تخت شاهنشاهی را در ایران از بین برد.
 در پایان باید گفت که نه فقط شاه، بلکه هیچ یک از میهمانان عالی مقام او هم که در این جشن پرشکوه حضور یافته بودند، هرگز تصور نمی کردند که تاریخ دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی ایران، به خود محمدرضا شاه ختم شود و این جشن بزرگ، در واقع، مراسم پایان عمر بیست و پنج قرن شاهنشاهی در ایران باشد.(60)

پی‌نوشت‌ها:
1. غلامرضا نجاتی، تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران.
2. مختار حدیدی، پهلوی دوم و نمونه اندیشه های باستانگرایانه، فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، سال دوم، شماره پنجم.
3. صورت جلسات کمیسیون نظام شاهنشاهی تا دویستمین جلسه، برنامه پیشنهادی کمیسیون نظام، شماره 1، ص1.
4. فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، سال دوم، شماره پنجم، ص 104.
5. دانشجویان پیرو خط امام، ایران اسناد لانه جاسوسی آمریکا، ج 6، بخش اول.
6. فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، ص 104 و 105.
7. همان، ص 105.
8. یوسف مازندی، ایران ابرقدرت قرن.
9. حمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج 3.
10. همان، ص 849 - 850.
11. ر. ک: فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، ص 109-106.
12. یادداشتهای علم، متن کامل دست نوشته های امیر اسدالله علم، ج 1. ص 11.
13. سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، ص 169-167.
14. فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، ص 114.
15. مسعود بهنود، از سید ضیاء تا بختیار، ص 559.
16. ماروین زونیس، شکست شاهانه، ترجمه اسماعیل زند و بتول سعیدی، ص 136.
17. احسان نراقی، از کاخ شاه تا زندان اوین، ترجمه سعید آذری، ص 62.
18. فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، ص 115.
19. جیمز بیل، عقاب و شیر، ترجمه مهوش غلامی، ص 295.
20. حسنین هیکل، ایران روایتی که ناگفته ماند، ترجمه حمید احمدی، ص 172.
21. ویلیام شوکراس، آخرین سفر شاه، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص 39 - 40.
22. فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، ص 114.
23. البته رقم آشپز و سرآشپز در منابع مختلف از 131 تا160 نفر ذکر شده است، ر.ک: فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، ص 115؛ احسان نراقی، از کاخ شاه تا زندان اوین، ص 62.
24. تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، ص 349.
25. ایران، ابرقدرت قرن، ص 540.
26. احمد فاروقی و ژان لورویه، ایران بر ضد شاه، ترجمه مهدی نراقی، ص 41.
27. از سید ضیاء تا بختیار، ص 566.
28. ر.ک: یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی، ص 606.
29. ایران، ابرقدرت قرن، ص 539.
30. متن این خطابه در اکثر روزنامه ها و مجلات آن تاریخ موجود است.
31. ایران، ابرقدرت قرن، ص 48.
32. فریدون سنجر، حاصل چهل سال خدمت 1355-1316، ص 234.
33. ایران، ابرقدرت قرن، ص 40.
34. تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، ص 349.
35. از سید ضیاء تا بختیار، ص 566.
36. حاصل چهل سال خدمت، ص 249-247.
37. از سید ضیاء تا بختیار، ص 568.
38. حاصل چهل سال خدمت، ص 250.
39. آخرین سفر شاه، ص 43.
40. ایران، ابرقدرت قرن، ص 540.
41. ر. ک: حاصل چهل سال خدمت، ص 245-238.
42. ر.ک: به فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، ص 117.
43. ایران، ابرقدرت قرن، ص542 و 541.
44. نهضت امام خمینی، ج 3، ص 873؛ به نقل از روزنامه اطلاعات، 27 مهرماه 1350ش.
45. عقاب و شیر، ص 17.
46. از سال 1346 به ابتکار فرح، هر ساله در ماه شهریور، مراسمی تحت عنوان جشن هنر در شیراز برگزار می شد.
47. محمد علی (همایون) کاتوزیان، اقتصاد سیاسی ایران، ترجمه محمد رضا نفیسی و کامبیز عزیزی، ص 322 و 323.
48. نهضت امام خمینی، ج 3، به نقل از روزنامه فارس، 1350/2/25 ش.
49. همان؛ به نقل از روزنامه کیهان 1350/1/20ش.
50. ایران، ابر قدرت قرن، ص 541.
51. باقر عاقلی، نخست وزیران ایران از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی، ص 1022.
52. از سید ضیاء تا بختیار، ص 568 و 569.
53. یکی از شهرهای استان فارس.
54. تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، ص 166 - 167.
55. فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، ص 121.
56. تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، ص 172.
57. نهضت امام خمینی، ج 3، ص 872 و 873 به نقل از روزنامه اطلاعات، 2 آبان 1350.
58. شکست شاهانه ص 136.
59. عقاب و شیر، ص 48 - 49.
60. جمعی از نویسندگان، اعترافات شاه، ترجمه منوچهر مهرجو، ص 154.


ماهنامه زمانه، شماره 21، خرداد ماه 1383