پرونده انفجار نخست وزیری


1986 بازدید

هشتم شهریور یاد آور واقعه انفجار دفتر نخست وزیری، در سال 1360 می باشد. پرونده انفجار دفتر نخست وزیری، با وجود آنکه شهادت چند تن از کارگزاران نظام را در خود دارد و ابعاد فاجعه از نظر کمّی قابل مقایسه با انفجار 7 تیر حزب جمهوری اسلامی نیست اما همواره حساسیت های فراوانی را در خود داشته و ناظران سیاسی کماکان از آن به عنوان یکی از نقاط کور تاریخ انقلاب یاد می کنند.
اگرچه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بلافاصله پس از این انفجار مسئولیت آن را برعهده گرفت اما حواشی این رویداد، نشان داد، این اعلام، بیشتر به یک اظهار وجود و اعلام قدرت کاذب شبیه بوده تا واقعیت.
مسعود کشمیری عامل انفجار دفتر نخست وزیری که در روزهای آخر حتی تا مقام دبیری شورای عالی امنیت ملی نیز ارتقا یافته بود، پس از این انفجار از کشور گریخت. اما ظاهرا دوستان و عوامل پشتیبانی کننده او هنوز و پس از حدود 29 سال که از آن واقعه گذشته، در داخل کشور به سر می برند و این است آن نقطه کوری که معلوم نیست اینان چگونه و با چه نفوذی است که تاکنون توانسته اند بدون هیچ مزاحمتی در داخل کشور بمانند و به فعالیت های گسترده سیاسی، اقتصادی و ... خود بپردازند و نکته مهمتر آن که :
این ها چه کار انجام نشده ای در این کشور دارند که سال ها است برای آن صبر کرده اند و هنوز از کشور خارج نشده اند؟ چه کار عقب مانده ای برای آن ها در این کشور وجود دارد که حاضرند چنین بهایی را برای آن پرداخت کنند؟ این چه قدرت و نفوذی است که هربار این پرونده ی نا تمام ، در صدد بازبینی مجدد قرار می گیرد ، اینان مانع می شوند؟ گویی دست هایی در کار است که به جریان افتادن پرونده هشتم شهریور، هنوز هم صاحبان آن را با خطر مواجه می کند.
 
نزدیکان شهید سید اسدالله لاجوردی (دادستان سابق انقلاب و از مسئولان بررسی پرونده هشت شهریور) تأکید دارند که وی در روزهای منتهی به شهادت، در تب و تاب به جریان انداختن دوباره پرونده ای بوده که روزی به دلیل شرایط ویژه کشور، متوقف شده بود. پرونده ای ناتمام که در حالتی تعجب برانگیز با گذشت 29 سال کماکان مسکوت مانده و در آستانه 8 شهریور در کنار اطلاعات و تصاویر کلیشه ای، غریوی درباره آن برنمی خیزد.
شهید لاجوردی در زمان رسیدگی به پرونده هشت شهریور با دستگیری برخی عناصر مشکوک به سرعت به هسته اصلی یعنی طراحان فاجعه هشت شهریور نزدیک می شد.نکته قابل توجه اینکه تاکنون همه کسانی که به نوعی در پیگیری هشت شهریور نقش داشته اند به شهادت رسیده اند از جمله شهید ربانی املشی و شهید قدوسی را نیز می توان علاوه بر شهید حاج سید اسد الله لاجوردی نام برد. جالب است بدانیم،  پس از شهادت لاجوردی، روزنامه های نزدیک به سازمان مجاهدین انقلاب از به کار بردن لفظ شهید برای وی خودداری کردند.
اما متهمین این پرونده کسانی اند که پست های مختلفی در ایران داشته و دارند و گاها اسامی برخی از آن ها را می شنویم.
بهزاد نبوی (چریک پیر سازمان مجاهدین)، سعید حجاریان (تئوریسین اصلاحات)، خسرو تهرانی ، مصطفی قنادها ، علی اکبر تهرانی، محسن سازگارا ، نادر قوچکانلو، سید محمد موسوی خوئینی ها (معروف به پدر خوانده ، کسی که بدون اطلاع امام(ره) دستور تسخیر سفارت آمریکا را صادر کرده بود)، پیرو رضوی، بهزاد باستانی ( معاون و رئیس‌ دفتر «بهزاد نبوی» )، بیژن تاجیک و محمد رضوی (که به نحوی هسته اولیه پخش خبر شهادت «کشمیری» ملعون به حساب می‌آمدند)
آری ، این ها برخی از کسانی اند که پرونده ای را رقم زده اند که هنوز که هنوزه گره های وانشده پر شماری دارد. البته در ریشه های قدرت برخی از این افراد شکی نیست.
سید رضا زواره ای (عضو حقوقدان شورای نگهبان) بر نکته مهمی انگشت می گذارد که قابل تامل است . او می گوید: سازمانهای جاسوسی امریکا که مقدمات ارتقاء کشمیری تا این حد را فراهم کرده اند، نفوذیهای به مراتب قویتری در دستگاهها دارند که حاضرند این مهره کارآمد را قربانی کنند. سید رضا زواره ای در شهریور 84  براثر سکته قلبی درگذشت.
سوال ها و نقاط مبهم و تاریک پرونده هشت شهریور بسیار است که تنها بخشی از آن بیان شد. در پایان قسمتی از وصیت نامه شهید لاجوردی را می خوانیم که نکات کلیدی و قابل تاملی دارد:
« خدایا ! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را ( همانان که التقاط ، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد، به دست گرفته‌اند، هم رجایی و باهنر را می کُشند و هم به سوگشان می نشینند، هم با منافقین خلق، پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می کنند، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کُشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند) ، به مسئولین گوشزد کرده‌ام ولی نمی‌دانم چرا ؟ ( گرچه نسبت به بعضی، تا اندازه ای می دانم چرا !) ترتیب اثر نداده‌اند...»