تخریب اقتصاد و فرهنگ در ازای خرید نفت
خاطرات قابل توجهی از نوع عملکرد آمریکا و اسرائیل در جزایری همچون خارک و لاوان دارد. یکی از خاطرات او برای فهم اینکه آنها در این جزایر چگونه به چپاول اقتصاد ایران و در عین حال اقدامات ضد فرهنگی مشغول بودند، کافی است. این فراز از کتاب «از اداره هفتم تا سفارت: خاطرات محسن پاکآیین» صفحات ۲۵ تا ۲۷ انتخاب شده است:
در سال ۱۳۵۴ دوره سربازی تمام شد و پس از مدتی در شرکت نفت لاپکو استخدام شدم لاپکو شرکت خصوصی نفتی بود که در جزیره لاوان فعالیت میکرد و من پس از گذراندن دوره آموزشی و انجام آزمونهای هوش، به عنوان تکنسین آزمایشگاه کوروژن عازم لاوان شدم. کوروژن یا همان زنگ زدگی دنبال مصون ساختن لولههای نفتی از خوردگی و زنگزدگی است. جزیرهٔ لاوان دو بخش داشت، بخش غربی به صورت شهرک در اختیار شرکت نفت لاپکو بود که در واقع، شهرکی آمریکایی محسوب میشد. رئیس آن شهرک و رئیس بخش نفتی لاپکو در لاوان، فردی به نام مهندس امین بود که در آمریکا تحصیل کرده و یکی از دلبستگان به آمریکا بود. عمده مهندسین این شرکت فارغالتحصیل آمریکا بودند و آمریکاییها هم مهندسان و تکنسینهای خود را برای نظارت بر کار شرکت به لاوان میفرستادند. در واقع ایرانیها باید از آنها تبعیت میکردند. جزیرهٔ لاوان یکی از لنگرگاههای کشتیهای اسرائیل برای خرید نفت بود که تحت عنوان کشتیهای لیبریا هر دو هفته یک بار میآمدند. اسرائیل از سال ۱۳۳۳ با رژیم شاه معاملات نفتی، البته به صورت منقطع داشت، اما از سال ۴۸ تا ۵۷ حدود ۹ سال به طور منظم و مستمر از ایران نفت میخرید. کشتی اسرائیلی با تانکرهای بزرگ ۲۵۰ هزار تن به جزیرههای خارک و لاوان میآمدند.
معمولاً از یکی دو روز قبل از ورود کشتیهای اسرائیلی، شهرک لاوان قُرْق میشد و کارکنان اجازه نداشتند به اطراف اسکله بروند. کشتیهای اسرائیلی یکی دو روز برای بارگیری میماندند و جالب اینکه غیر از خرید نفت، کار فرهنگی هم میکردند؛ یعنی کارکنان این کشتیها با خود فیلمهای سانسورنشده، ورقهای پاسور، مشروب الکلی و مجلههای مستهجن داشتند و در میان کارکنان شرکت نفت توزیع میکردند. مجلههای مستهجن پلیبوی در میان کارمندان شرکت که اغلب افراد غیرمذهبی بودند، خواهان زیادی داشت. ما مذهبیها فقط حدود پنج شش نفر بودیم و در میان بقیهٔ کارکنان، حالت غریبه داشتیم. شهرک لاپکو یک سینما داشت که یک شب در میان، فیلمهای بدون سانسور غربی را به زبان اصلی نمایش میداد. شبهای جمعه هم آبجویی مجانی توزیع میشد و بقیهٔ ایام خرید مشروب در کافهٔ شهرک ارزان بود.
اما بخش شرقی جزیرهٔ لاوان که مردم بومی در آنجا سکونت داشتند، منطقهٔ محرومی بود. در واقع، این بخش فقیر و محروم در مجاورت شهرک نفت لاپکو با ثروت عظیم و کارکنانی مرفه قرار داشت. کارکنان بومی شرکت لاپکو، از میان همین مردم محروم جزیره انتخاب میشدند. جزیرهٔ لاوان خیلی گرم بود و معمولاً کارگران بومی شرکت که مردم لاوان بودند بهعنوان کارگر در این هوای گرم کارهای سخت انجام میدادند؛ مثلاً روزانه، در اوج گرما با پیمودن ۶۰-۵۰ پله به بالای تانکرهای نفت میرفتند و آنجا را نظافت میکردند. بقیهٔ کارهای خدماتی محوطه هم در آن گرما توسط بومیان انجام میشد. مدیر شرکت یعنی آقای امین روحیهای متکبرانه داشت و فشار زیادی بر کارگرها وارد میکرد. بر اساس تفکرات سرمایهداری، سیاست آقای امین، مهار کارگران و بهرهگیری حداکثری از آنها بود. این کارگرها صبحها به محل کار من که آزمایشگاه کوروژن بود میآمدند و از دستگاه یخساز آزمایشگاه، یخ برمیداشتند. یک روز آقای امین متوجه این موضوع شد و به دلیل همان روحیهٔ استکباری دستور داد که سهمیهٔ یخ آنها را قطع کنند. تعدادی از کارگرها پیش من آمدند و گفتند دیگر از فردا نمیتوانیم یخ بگیریم و باید آب گرم جزیره که در حد جوش است را بنوشیم.
من گفتم توجه نکنید و کماکان بیایید و یخ ببرید. مدتی اینگونه عمل شد تا اینکه آقای امین باخبر شد و با عصبانیت دستور داد درب یخچال را قفل بزنند. دوباره چند نفر از نمایندههای کارگرها پیش من آمدند و چارهجوئی کردند. من که از اقدام مهندس امین ناراحت بودم به آنها گفتم از فردا کار نکنید، اینها به شما نیازمندند و مجبورند خواستهٔ شما را بپذیرند. توصیهٔ من عملی شد و کارگرها که اغلب اهل تسنن بودند، اعتصاب کردند و از روز بعد کار نکردند. خبر به سرعت منتشر شد و طرفهای ظهر که آقای امین از ماجرا مطلع شده بود با دلخوری به جلوی درب ورودی شرکت و محل اجتماع کارگرها آمد. جالب اینکه کارگرها در حال خواندن نماز ظهر به جماعت بودند. آقای امین با دیدن این اجتماع، کاملاً جا خورد و ناچار دستور داد که قفل یخسازی را باز کنند و از فردا دوباره کارگران توانستند یخ بردارند. ظاهراً ادارهٔ حراست شرکت از نقش من در این ماجرا مطلع شده بود، اما ترجیح دادند که موضوع را بزرگ نکنند و چیزی به من نگفتند.
آن زمان آمریکاییها در ازای نفتی که میخریدند، بخشی از پول نفت را به صورت کالا میدادند و طبعاً دنبال این بودند که کالای بیشتری بفروشند. در لاوان به دلیل تنبلی و بیاعتقادی کارگرها این معمول شده بود که به هنگام خرابی یک دستگاه، زحمت تعمیر قطعات را به خود نمیدادند، بلکه قطعهای نو جایگزین میکردند. شاید باورش سخت باشد یک بار ماشین من که متعلق به شرکت نفت لاپکو بود، پنچر شد. رفتم به بخش تعمیرات تا پنچری را بگیرند، ولی تعمیرکار پنچری را نگرفت بلکه لاستیک ماشین را برداشت و لاستیک جدیدی انداخت و با اشاره به لاستیک پنچر شده، گفت اسقاطی است. من با تعجب گفتم این چرخ برای اولین بار است که پنچر میشود، ولی طرف اعتنا نکرد. وضعیت اینگونه بود و ایران باید برای واردات قطعاتی که قابل تعمیر هم بودند، هزینه کلانی را پرداخت میکرد. فرهنگ کار و فضا کاملاً به نفع اقتصاد آمریکا بود.


















نظرات