شکارکشی و طبیعت ایران قدیم – ظل السلطان


87 بازدید
ظل السلطان

شکارکشی و طبیعت ایران قدیم – ظل السلطان

  چند روز پیش کتابی گرفتم برای مطالعه به عنوان " خاطرات ظل السلطان" پسر ناصرالدین شاه و برادر مظفرالدین شاه قاجار که البته از علاقه من برای مطالعه منابع دست اول تاریخی به خصوص دوره قاجاریه ناشی میشه
از قبل می دانسم که ظل السلطان بیشتر اوقات خودشو که حاکم مازندران و اصفهان بوده در شکار می گذرونده ولی با خواندن خاطراتش هر انسانی فکر می کنه که این مرد به تنهایی چه بلای عظیمی برای طبیعت ایران بوده و مسلما از این دست افراد کم نبوده اند و وضعیت فعلی طبیعت ایران اگر نگویم همه اش ولی باید گفت قسمت عمده اش به خاطر ندانم کاریهای این افراد بوده که به جای اینکه به فکر حفاظت و استفاده منطقی از این منابع باشند کمر به از بین بردن آن بسته اند و این مطلب رو در لا به لای گفته هاش به راحتی میشه دید.
قسمت های از نوشته های این آقا رو به عنوان رفرنس درج کردم که فقط نمونه ای است از خروار
امیدوارم از خوندن خسته نشید
" از نجف آباد شکار کنان به کرون و از کرون به فریدون و در فریدون جرگه بزرگ کردیم (جرگه نوعی روش شکاره که افراد زیادی با سر و صدا منطقه رو محاصره می کنن و حیوانات رو رم می دن به منطقه ای که شکارچی اونجاست ) یکی در کهریز ...215 آهو شکار شد ... و دیگری در شاه بلاغ در آنجا هم جرگه بزرگی شد 70 عدد من زدم از قوچ و میش و بز و پازن و گرگ و به قدر 500 عدد این هفت هزار قشون که همراه من بودند "(ص 582)
"کوه دیگری دارد مشهور به الوند هر دوی این کوه را جرگه عام انداختیم ... مثل یک جنگ بزرگ دولتی صدای تفنگ دو هفته در این کوه بلند بود به قرب 600 شکار زدند ، تقریبا مدت 10 سال دیگر در آن کوهها شکار دیده نشد ، مخصوصا این کار را می کردم که این وضع ما و شکار کردن ما شهرت کرده چشم مردم را بترساند "(ص 583)
"یک خرس بزرگی ، غیر از خرسی که در گودیان شیراز زدم ، در میان 82 خرسی که زده ام ندیده بودم و نزده ام " ( ص 541)
" من 100 نفر تفنگچی از میر شکارهای بسیار خوب اصفهان را با جیره و مواجب نوکر شخصی خودم کرده بودم ... که همه وقت با مال و تفنگ دیوانی (منظور متعلق به دولت) حاضرن تا برای شکار من و شکار راندن برای من و شکار خوابانیدن خدمات بکنند و به قرب 200 میر شکار هم به غیر از این یکصد نفر که نوکر شخصی و پارکابی است...علاوه بر این 600 نفر از فوج مخصوص خودم ... در موقع شکار جرگه چی و کوه مال بودند "(ص503) – آدم یاد قشون کشی جنگ های ان دوره می افته-
"قریب 10 یا 15 شغال در برفها گیر کرده بودند ، پرویز خان و ابراهیم خان با قمه های تیزشان آنها را ریز ریز کردند و من خنده ها کردم" (ص 482)
"... دهل و طبلها زده شکارها را رم می دادند ، انچه شکار در این جنگل کوچک بود از زیر درختی که من نشسته بودم می آمدند و می رفتند ،و من می زدم هر قدر و هر چه دلم می خواست "(ص 105)
"...در جرگه مازندران اگر من دعوی کنم که پانصد شغال و گراز زدم اغراق نگفتم "(ص 107)
"بهترین شکارگاه خرگوش در عالم کنار دریای مازندران است ... در هر قدم که سوارها حرکت می کردند حتما چندین خرگوش ... از زیر درختان یورغون(نام درخت) بیرون می آیند ... همین قدر برای من مجال بود که تفنگ را پر کنم با وجودی که مراد خان به چالاکی تفنگ ساچمه زنی مرا پر می کرد ... این قدر خرگوش می آمد و می زدم که از نوع زدنش و عدد انها احتراز می کنم بنویسم "(ص 136)-امروزه هیچاثری نیست-
"...با این اردو به این بزرگی و عظمت به قدر چهل روز در این جزیره کوچک ماندیم (منظور جزیره میانکاله هست)،شخصی نبود از تفنگچی و سرباز که شکاری نزده باشد ، آنچه میرزا محمد خان منشی من یادداشت کرده بود از این قرار است :6 هزار قرقاول به ساری برای دوستان فرستاده شد ، 35 ببر،18 پلنگ ،150 مرال"(ص143)


خاطرات ظل السلطان