تلاش نافرجام واشنگتن برای تقویت جایگاه بختیار


65 بازدید
رابرت هایزر

تلاش نافرجام واشنگتن برای تقویت جایگاه بختیار

در چهاردهم دی‌ماه ۱۳۵۷ و روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، دولت ایالات متحده در آخرین تلاش راهبردی خود، ژنرال «رابرت هایزر»، معاون فرماندهی نیروهای ناتو در اروپا را به‌صورت کاملاً مخفیانه به تهران اعزام کرد. مأموریت اصلی او تقویت جایگاه و تثبیت دولت در حال شکل‌گیری شاپور بختیار بود که دو روز بعد، در شانزدهم دی رسماً کار خود را آغاز کرد.

هدف راهبردی واشنگتن، حمایت همه‌جانبه از بختیار به عنوان آخرین مانع غیرنظامی در برابر انقلاب، حفظ انسجام ارتش و آماده‌سازی زمینه یک کودتای نظامی در صورت شکست این دولت بود. این نقشه‌ با فرمان قاطع امام خمینی(ره) مبنی بر بی‌اعتنایی به حکومت نظامی، خنثی شد و به شکستی قطعی انجامید.

روایت این موضوع در صفحات ۱۶۰ تا ۱۶۵ از کتاب «مأموریت در ایران» به رشته تحریر درآمده است که خاطرات ویلیام سولیوان، سفیر سابق آمریکا در ایران را شامل می‌شود:

 

آغاز مأموریت‌

عصر روز دوم ژانویه به من اطلاع دادند که ژنرال آلکساندر هیگ[1] فرمانده کل نیروهای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی می‌خواهد با خط ویژه تلفنی با من صحبت کند. تلفن هیگ برای من غیرعادی و غیرمنتظره بود و وقتی که با او تماس گرفتم، هیگ گفت که از واشنگتن دستوری برای او رسیده و به معاون وی هایزر[2] مأموریت داده‌اند که برای حفظ انسجام نیروهای مسلح ایران به تهران بیاید.

به عقیده هیگ، گزارش‌هایی که ما درباره وضع متشنج نیروهای مسلح و امکان از هم پاشیدن آن پس از عزیمت شاه به واشنگتن داده بودیم، موجب نگرانی شده و هایزر مأموریت یافته بود موجبات پیوستگی نیروهای مسلح و انتقال وفاداری و اطاعت آن‌ها را از شاه به حکومت بختیار فراهم سازد. هیگ به من گفت که او به شدت با اعزام هایزر برای این مأموریت مخالفت کرده و هایزر را انتخاب مناسبی برای انجام این مأموریت نمی‌داند. […] در پاسخ هیگ گفتم […] که نگرانی واشنگتن درباره وضع نیروهای مسلح ایران قابل توجیه است. […] فردای آن روز و قبل از این که از واشنگتن خبری در این مورد به من داده شود، هیگ مجدداً به من تلفن کرد و گفت مأموریت هایزر با وجود مخالفت او تأیید شده است. [...]

 

ورود مخفیانه به تهران

موضوع مأموریت هایزر همان روز از طرف نیوسام معاون وزارت امور خارجه به من ابلاغ شد. […] من […] گفتم […] بهتر است در شرایط بحرانی فعلی مسافرت او به تهران بی‌سروصدا و به طور ناشناس صورت بگیرد. نیوسام نظر مرا تأیید کرد و گفت در این مورد تذکر خواهد داد. روز بعد هایزر با لباس شخصی در یک هواپیمای باری ۷۴۷ که وسایل نظامی به ایران حمل می‌کرد، وارد تهران شد. او مستقیماً از فرودگاه به محل اقامت ما در سفارت آمد. […] هایزر […] دستورالعملی را که درباره مأموریت او در تهران داده شده بود به من نشان داد […] من هم این دستورالعمل را خواندم، […] هایزر می‌بایست فرماندهان نظامی ایران را از ادامه پشتیبانی تدارکاتی آمریکا مطمئن سازد و از آن‌ها بخواهد که وحدت و هماهنگی خود را در مراحل حساس عزیمت شاه از ایران و استقرار حکومت بختیار حفظ نمایند. یک وظیفه مهم دیگر هایزر، وادار ساختن فرماندهان و افسران ارتش ایران به ترک سوگند وفاداری به شاه و اطاعت از حکومت غیرنظامی جدید بود که خود یک مشکل روانی به شمار می‌آمد. [...]

 

سفیر دوم آمریکا

هایزر برای انجام مأموریتی که به عهده او محول شده بود، دست به کار شد. هایزر برای دسترسی به تلفن اختصاصی سفارت و ملاقات و مشورت روزانه با من در سفارت مقیم شد و در واقع به زندگی خانوادگی ما پیوست. او روزها اوقات خود را در مرکز ستاد مشترک نیروهای مسلح ایران یا دفتر مستشاران نظامی آمریکا می‌گذراند […]. عصر که هر دو به خانه برمی‌گشتیم، یادداشت‌ها و مطالعات روزانه خود را با هم مبادله می‌کردیم و پس از صرف شام به مرکز مخابرات سفارت رفته و هر یک پای یکی از دو خط تلفن اختصاصی به واشنگتن می‌نشستیم. در یکی از این دو خط، من با مقامات وزارت امور خارجه صحبت می‌کردم و با خط تلفنی دیگر هایزر گزارشات روزانه خود را به رئیس ستاد کل نیروهای مسلح آمریکا، دیوید جونز[3] یا وزیر دفاع، هارولد براون[4] می‌داد و دستورات لازم را از آن‌ها می‌گرفت. بعد از این گفتگوی تلفنی هم ما دوباره یادداشت‌های خود را با هم مبادله و مطالعه می‌کردیم تا اقدامات بعدی خود را هماهنگ سازیم. بعضی اوقات دستوراتی که به من و هایزر داده شده بود، به قدری با هم متفاوت بود که گویی ما با دو شهر مختلف یا مقامات دو کشور مختلف صحبت کرده‌ایم!

 

تغییرات سیاسی در تهران

در این میان، تغییرات سیاسی در تهران سرعت و شتاب بیشتری گرفته بود. کابینه بختیار تشکیل شده و مباحثات پارلمانی برای تأیید دولت او آغاز شده بود. شاه اعضای شورای سلطنتی را که می‌بایست در غیاب او وظایف مقام سلطنت را انجام دهند، تعیین کرده و مقدمات امر برای انتقال قدرت فراهم شده بود.

در همین ایام، پیامی از واشنگتن دریافت داشتم مبنی بر این که در اولین فرصت شاه را ملاقات کنم و به او بگویم که دولت ایالات متحده آمریکا مصلحت شخص شاه و مصالح کلی ایران را در این می‌بیند که هرچه زودتر ایران را ترک گوید. تصمیم شاه به خروج از ایران قبل از وصول این پیام از طریق وسایل ارتباط جمعی منتشر شده، ولی شاه رسماً آن را اعلام نکرده بود و هنوز هم تردیدهایی در این مورد وجود داشت.

[…] من […] پیام واشنگتن را به شاه ابلاغ کردم. او با دقت و آرامش به پیامی که او را به ترک کشورش دعوت می‌کرد، گوش داد و وقتی که حرف‌های من تمام شد، رو به من کرد و با لحنی کم و بیش ملتمسانه گفت: «خیلی خوب، اما کجا باید بروم؟» پیامی که از واشنگتن دریافت کرده بودم به این نکته اشاره‌ای نداشت. ناچار در پاسخ گفتم: «در این خصوص دستوری دریافت نکرده‌ام، ولی به عنوان اظهار نظر خودم گفتم: ملک شخصی شما در سوئیس چطور است؟» شاه بلافاصله این نظر را رد کرد و گفت: «وضع سوئیس از نظر امنیتی خوب نیست.» سپس قبل از این که من پیشنهاد دیگری را عنوان کنم، گفت: «ما در انگلستان هم ملکی داریم، ولی هوای آنجا خیلی بد است.» شاه پس از بیان این مطلب سکوت اختیار کرد و با چشمانی پراحساس به من خیره شد. لحظه‌ای بعد گفتم: «آیا میل دارید برای ارسال دعوت‌نامه‌ای از آمریکا اقدام کنم و ترتیب مسافرت شما را به آمریکا بدهیم؟» شاه یک مرتبه از جای خود حرکت کرد و با هیجانی شبیه حرکت یک پسر کوچک گفت: «اوه، شما این کار را برای من می‌کنید؟» پس از بازگشت از کاخ، گزارش جریان ملاقات خود را با شاه به واشنگتن مخابره کردم و امکان دعوت شاه را به آمریکا استفسار نمودم. سرعت پاسخ واشنگتن به این پیام تعجب‌آور بود، زیرا در فاصله کمتر از بیست‌وچهار ساعت پیام مفصلی از واشنگتن دریافت کردم که ضمن آن نوشته شده بود والتر آننبرگ،[5] سفیر سابق آمریکا با کمال میل از شاه ایران در ملک اختصاصی خود در نزدیکی پالم اسپرینگ کالیفرنیا پذیرایی خواهد کرد. در این پیام اضافه شده بود که وضع این منطقه از نظر امنیتی هم عالی است و از فرودگاه تا این نقطه نیز شاه با یک هلی‌کوپتر نظامی مسافرت خواهد کرد. به من اجازه داده شده بود که شاه را از طرف رئیس جمهوری آمریکا دعوت نمایم و در ضمن برنامه سفر و تعداد همراهان او را سؤال کرده به واشنگتن اطلاع بدهم.

تا این زمان، اقدامات ما برای خروج شاه از ایران در جهت برنامه‌های آیت‌الله خمینی پیش می‌رفت. آیت‌الله خمینی برای خروج شاه از ایران پافشاری می‌کرد و هیچ تهدیدی هم علیه کشوری که او را پناه بدهد از طرف آیت‌الله و اطرافیان او عنوان نمی‌شد. به این ترتیب، ما فکر می‌کردیم که نه فقط با پناه دادن شاه مورد خشم و غضب واقع نخواهیم شد، بلکه برعکس تصور می‌کردیم چون موجبات تسریع خروج شاه را از ایران فراهم آورده‌ایم، امتیازی هم به دست خواهیم آورد.

 

تلاش برای تقویت جایگاه بختیار

روز بعد تقاضای ملاقات شاه را کردم و در ضمن سؤال کردم آیا می‌توانم ژنرال هایزر را هم با خود بیاورم؟ با این تقاضا موافقت شد و صبح روز دوازدهم ژانویه ما یک ملاقات طولانی با شاه به عمل آوردیم. […] دلیل این که من تقاضا کرده بودم هایزر را هم در این ملاقات همراه خود ببرم این بود که او می‌خواست با تأکید بر لزوم حفظ یکپارچگی ارتش پس از خروج شاه، او را به تفویض اختیارات فرماندهی خود به بختیار ترغیب نماید، ولی شاه جواب قاطع و مشخصی به این درخواست نداد و هایزر نتیجه‌ای را که می‌خواست از این ملاقات به دست نیاورد.

 

تلاش‌های آخر هایزر

 

شاه درباره برنامه مسافرت خود به آمریکا هم توقعاتی داشت که پذیرفتن آن خارج از حدود اختیار ما بود. او علاقه داشت که به این مسافرت جنبه نیمه‌رسمی بدهد و از طریق فرودگاه نظامی اندروز که در نزدیکی واشنگتن واقع شده، وارد آمریکا شود و پس از انجام مراسم استقبال از طرف مقامات رسمی آمریکا به کالیفرنیا عزیمت کند. با مذاکراتی که من و هایزر قبلاً با واشنگتن انجام داده بودیم، می‌دانستیم که چنین برنامه‌ای مورد استقبال قرار نخواهد گرفت، زیرا خطر تظاهرات گروه‌های مخالف و درگیری‌های دیگری در میان بود، لذا توصیه ما به شاه این بود که برای ورود به آمریکا فرودگاه دورافتاده‌ای را انتخاب کند و حتی‌المقدور در ساعات شب وارد آمریکا شود. از این فرودگاه وی عازم پایگاه نیروی هوایی آمریکا در کالیفرنیا می‌شد و از آنجا با یک هلی‌کوپتر نظامی به ملک شخصی آننبرگ می‌رفت. شاه پس از مدتی گفتگو سرانجام استدلال ما را پذیرفت و به ژنرال هایزر گفت که جزئیات برنامه مسافرت و تاریخ حرکت را با ژنرال ربیعی، فرمانده نیروی هوایی تنظیم نماید. [...]

هایزر مرتباً دستوراتی از واشنگتن دریافت می‌کرد که او را به تقویت و احیای روحیه نیروهای مسلح برای مقابله با انقلاب ترغیب می‌نمود.

 

دعوت سادات و عزیمت به مصر

دو روز قبل از تاریخی که برای عزیمت شاه از ایران تعیین شده بود، تلگرافی از سفیر ایالات متحده در قاهره دریافت کردم که ضمن آن اعلام شده بود انور سادات رئیس‌جمهوری مصر مایل است شاه در راه سفرش به آمریکا چند روزی در اسوان توقف کند. وقتی که این دعوت را به اطلاع شاه رساندم، هیجان و علاقه زیادی به قبول این دعوت نشان نداد و به من گفت که به وسیله سفیر آمریکا در مصر مراتب تشکر او را از پرزیدنت سادات ابلاغ نمایم و اطلاع دهم که شاه این دعوت را مورد مطالعه قرار خواهد داد. اما روز بعد از کاخ سلطنتی به من تلفن کردند که شاه دعوت پرزیدنت سادات را پذیرفته و مستقیماً از تهران به اسوان پرواز خواهد کرد. ضمناً اطلاع داده شد که مدت توقف شاه در اسوان فقط بیست‌وچهار ساعت خواهد بود و بنابر این برنامه مسافرت به آمریکا فقط با یک روز تأخیر انجام خواهد شد.

من بلافاصله قبول دعوت سادات را به قاهره مخابره کردم و هرمان التس،[6] سفیر آمریکا در قاهره پاسخ داد که مراتب به اطلاع رئیس جمهوری مصر رسیده و مقدمات پذیرایی از شاه و همراهانش فراهم شده است. التس همچنین اطلاع داد که برحسب تصادف هنگامی که شاه وارد اسوان می‌شود، جرالد فورد[7] رئیس جمهوری سابق آمریکا هم در اسوان مهمان سادات است. شاه و شهبانو و همراهانش طبق برنامه پیش‌بینی شده با تشریفات ساده‌ای از پاویون سلطنتی فرودگاه مهرآباد ایران را ترک گفتند. جریان عزیمت شاه بعد از ظهر همان روز از رادیو و تلویزیون ایران پخش شد و ساعتی بعد شهر تهران را غوغا و هیجان بی‌سابقه‌ای فرا گرفت.

 

[1] Alexander Haig

[2] Huyser

[3] David Jones

[4] Harold Brown

[5] Walter Annenberg

[6] Hermann Eilts

[7] Gerald Ford