گزارشی از تعهد و تخصص در گذر تاریخ


ابراهیم جهانگیری
1255 بازدید

جدال بین دین و دنیا یا تعهد و تخصص ریشه های تاریخی دارد که این ریشه ها را باید در تاریخ اروپای قرون وسطی و پس از آن در دوره رنسانس جستجو کرد.  در اروپای قرون وسطی کلیسای کاتولیک براساس تفکر غلط خود در برخورد با مردم مخصوصا دانشمندان و نخبگان فکری جامعه برخورد بد و  نگاه از بالا به پائینی  داشت. این برخورد تا بدانجا ادامه یافت که به کشته شدن چندین و چند دانشمند و آزار اذیت بسیاری دیگر انجامید. جدایی دین از زندگی مردم حاصل برخورد های کلیسا با مردم بود. البته باید به کسانی که حاضر به پذیرش مهملات کشیشان کلیسای قرون وسطی نشدند حق داد که علیه کلیسا شورش کنند، چرا که کلیسای قرون وسطی مانع دستیابی مردم اروپا به علم  و پیشرفت شده بود. کلیسای قرون وسطی به حدی خرافه پرست بود که کشیشان قسمت‌هایی از بهشت را به مومنان پیش فروش می‌کردند و آن‌ها نیز در جامعه به فروش این باغات و زمین‌های بهشت مبادرت می‌ورزیدند و خود به خود یک بازار بورس خرید و فروش زمین‌های بهشت ایجاد شده بود. کار تا بدانجا پیش رفته بود که اگر کسی برای آنکه بخواهد بداند  اسب چند دندان در دهان خود دارد به مشاهده به دهان اسب مشغول می شد مورد شماتت و حتی تکفیر اصحاب کلیسا قرار می گرفت چرا که به باور آنها هرآنچه انسان لازم است تا بداند در کتاب مقدس موجود است و هر عملی برای فهم فارغ از مراجعه به کتاب مقدس انحراف و کاملاً محکوم و عین بی تعهدی است. استمرار چنین فضای خرافه‌پرستی ای باعث شد که در دوران رنسانس به تعارض جدی با دین و دینداران برخیزند و این‌گونه بود که جدال با دین و حقایق الهی رونق گرفت.

 

 

در تاریخ سیاسی و اجتماعی کشورمان نیز در دو مقطع تاریخی انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی شاهد جدال بین تعهد و تخصص و دین و دنیا در عرصه زندگی اجتماعی کشورمان هستیم. در دوران مشروطیت موجی شکل گرفت و به دنبال آن حزب توده_که از موضع مارکسیستی به جدال با دین می‌پرداخت_ و لائیک‌های غربزده به انکار حقایق دینی پرداختند و به گونه ای رفتار کردند تا علم را در تضاد آشکار با دین معرفی نمایند. در همین ایام بود که بسیاری از دینداران و علمای عصر با برافراشتن علم دینداری سخن از مشروطه مشروعه به میان آوردند و بر لزوم نگاه توامان بر هر دو عامل تعهد و تخصص پای فشردند. آنان بر این امر اصرار داشتند که نحوه و چگونگی تدبیر امور اجتماعی مردم توسط حکومت در هر سه ساحت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با نگاه صرفاً تخصصی و فنی به مسئله حکمرانی امکان پذیر نخواهد بود و باید در کنار تخصص عنصر متعهد بودن به شریعت و قانون الهی نیز مورد عنایت حکمرانان قرار بگیرد.

 

 

موج دوم جدایی تعهد و تخصص در اوایل انقلاب آغاز شد.  در این زمان برخی بر این باور بودند که در میان متدینین متخصصی یافت نمی‌شود فلذا عنصر تعهد را حاشیه ای دانسته و بر اهمیت تخصص صرف تاکید داشتند. دامن زدن ابوالحسن بنی صدر به این توهم را باید از نمونه های بارز خطاهای تاریخی وی دانست. در همان دوران امثال شهید چمران و شهیدقندی در کابینه شهید رجایی به عنوان قله‌نشینان ساحت علمی حضور داشتند افرادی که در عین تخصص بسیار مهذّب، ‌پاک و وارسته بودند.

 

پس از رحلت حضرت امام خمینی کسانی در نقش منتقد زمزمه‌هایی را برای گذر از تنگنای نگاه فقهی به نگاه علمی مطرح کردند. آغاز این جریان را می توان با مقاله مدیریت فقهی، مدیریت علمی محسن سازگارا  همراه دانست. جریانی که به دنبال یک شاخه عقلانیت و علم‌گرایی بود و با استفاده از آن ارزش‌های اعتقادی را زیر سؤال می برد. حجت آن‌ها این بود که مدیریت کشور نیاز به تدبیر، عقل و علم دارد نه فقه و دین که مجموعه‌ای از بایدها و نبایدهاست، از این‌جا بود که جنگ میان عقل و دین و تعهد و تخصص جلوه تازه‌ای به خود گرفت. در دهه هفتاد عده ای این مسائل را در خفا می‌گفتند، اما در دوران اصلاحات کار به جایی رسید که حتی برخی می‌خواستند با برگزاری  رفراندوم چگونگی تدبیر این دوگانگی به زعم خودشان را جویا شوند. در همین دوران بود که برخی رسما اعلام کردند که هر آنچه که با دین در ارتباط است ضد دموکراسی است.

 

 

اما گذشته از همه اینها بحث تعهد و تخصص از نظر معنا باید کاملا باز شود تا راه هرگونه سفسطه بازی و سفسطه گری بسته شود. جوامع برای زندگانی و پیشرفت آن اهداف مختلف دارند، یک وقت هدف اصلی و اساسی جوامع پیشرفت علم، صنعت و اقتصاد است. بر این اساس این جامعه همه نیروهای خود را برای رسیدن به این اهداف به کار می گیرد. در اینگونه جوامع به مهارت،  شایستگی، مدیریت و کاردانی ها بیشترین ارزش را می دهند. در اینگونه جوامع هدف زندگی انسان خوش بودن در چهار روز دنیاست. بر این اساس  مسئله اصلی اقتصاد محسوب می شود. البته واضح است که غالباً اقتصاد خود بر دو نوع سرمایه داری _که یک طبقه خاص به همه این خواسته ها و وسایل و رفاه و لذت میرسند_ و  سوسیالیستی_ که در ظاهر می خواهند اینها را میان همه مردم تقسیم کنند_ تقسیم می شوند که هردوی آنها از این نظر که هدف را رسیدن به رفاه و لذت دنیوی دانسته اند، مشترکند. در این گونه جوامع، بیشترین ارزش و قیمت به متخصصین داده می شود تا چرخ های صنعت و کشاورزی و کارهای تجاری و بازرگانی  و بانکداری، دامپروی خوب و براساس اقتصاد سرمایه داری و یا سوسیالیستی بچرخد. در واقع صاحبان تخصص گلهای سر سبد این جوامع هستند. 

 

اما نوع دیگری از جامعه، جامعه ای است که معتقد است صنعت و کشاورزی و کارهای تجاری و بازرگانی  و بانکداری، دامپروی همه اینها از لوازم طبیعی زندگی انسان است و البته انسان به اینها نیاز دارد و باید هم خوب باشد، ولی اینها هدف زندگی نیستند. اقتصاد وسیله است نه هدف.  در اینگونه جوامع اقتصاد وسیله ای است برای اینکه  انسانها را در راه خداجویی، عشق به حق و حقیقت و ارزش های متعالی قرار دهد. و همه تلاش این جامعه این است که ارزشهای متعالی الهی، ارزش های سازنده انسان متعالی رشد پیدا کند. اقتصاد، آموزش پرورش درس خواندن و درس دادن ، صنعت و هنر باید در خدمت آن ارزشها قرار بگیرد در این گونه جوامع فقط عامل تخصص را برای انتخاب افراد  برای مسئولیت در نظر نمی گیرند بلکه عامل دیگری مثل پایبندی به ارزشها و تعهد را در امر  انتخاب افراد به طور آشکار دخالت می دهند. در چنین جامعه ای دیگر نمی توان تنها به تخصص اولویت داد، تخصص بها دارد ولی بهای درجه یک و بخش اصلی را به تعهد  می دهند. بنا بر این  میتوان اینگونه نتیجه گرفت که: در جوامعی که شکل و جهت آن جامعه توسط ارزش های الهی تعیین می شود در انتخاب افراد برای مشاغل و کارها سوال اول، پایبندی این افراد به آن مکتب الهی است و سوال دوم از تخصص و مهارت اوست.


مرکز اسناد انقلاب اسلامی