نگاهی به لایه‌های پنهان حزب ایران نوین

نماد حزب‌گردانی آمریکا در ایران


نماد حزب‌گردانی آمریکا در ایرانهما زاهدی، دختر نخست‌وزیر کودتا و امیرعباس هویدا در میتینگ حزب ایران نوین

۲۳ شهریور ۱۳۴۶، ساواک در گزارشی از وجود کمیته‌ای محرمانه در حزب ایران نوین خبر داد؛ کمیته‌ای که بنا بر محتوای این گزارش، تحت هدایت «سیا» و مقامات آمریکایی فعالیت می‌کرد و در پشت پرده، نقش مهمی در طراحی و تعیین تصمیمات حزب داشت. این گزارش، از ساختاری پنهان در درون یکی از مهم‌ترین احزاب سیاسی آن دوره پرده برمی‌داشت؛ ساختاری که به گفته ساواک، تصمیمات و جهت‌گیری‌های حزب را پیش از طرح و اعلام رسمی، بررسی و طراحی می‌کرد و از این طریق می‌توانست بر روند فعالیت‌های سیاسی حزب اثرگذار باشد.

حزب ایران نوین یکی از مهم‌ترین تشکل‌های سیاسی دوران پهلوی بود که در دهه ۱۳۴۰ به محور اصلی ساختار حزبی رژیم تبدیل شد. شکل‌گیری این حزب در شرایطی صورت گرفت که ساختار سیاسی کشور پس از اجرای برنامه‌های موسوم به انقلاب سفید وارد مرحله تازه‌ای شده بود و حکومت برای پیشبرد سیاست‌های جدید خود به تشکیلاتی منسجم‌تر از احزاب پیشین نیاز داشت. در همین چارچوب، کانون مترقی به عنوان هسته اولیه جریان جدید شکل گرفت و سپس به حزب ایران نوین تبدیل شد. با این حال، در گزارش‌ها و روایت‌های مورد استناد، این حزب تنها محصول تحولات داخلی ساختار سیاسی ایران معرفی نشده است؛ بلکه از همان ابتدا ارتباط میان رهبران آن و مقامات آمریکایی، به‌ویژه سازمان سیا، مورد توجه قرار گرفته است. مجموعه گزارش‌های ساواک و روایت‌های ارائه‌شده در منابع مورد بررسی، تصویری از حزبی ارائه می‌کنند که در کنار ساختار رسمی و آشکار خود، با شبکه‌ای از ارتباطات پنهان با محافل آمریکایی نیز مواجه بوده است.[1]

 

از ملیون تا ایران نوین

حزب ایران نوین را می‌توان در ادامه روندی دانست که پیش‌تر با حزب ملیون دنبال می‌شد؛ اما شرایط سیاسی جدید، تشکیلاتی با ویژگی‌های متفاوت را طلب می‌کرد. حزب ملیون در سال‌های پایانی فعالیت خود نتوانسته بود پاسخگوی نیازهای جدید رژیم باشد و تحولات سیاسی پس از انتخابات دوره بیستم نیز اعتبار آن را بیش از پیش تضعیف کرده بود. در چنین شرایطی، اجرای برنامه‌های انقلاب سفید نیازمند حزبی جدید بود؛ حزبی که بتواند با نیروهای تازه‌نفس‌تر و تحصیل‌کرده‌تر وارد عرصه سیاسی شود. از همین رو، کانون مترقی که بخش مهمی از اعضای آن را تحصیل‌کردگان آمریکا تشکیل می‌دادند، به تدریج به هسته اصلی تشکل جدید تبدیل شد.[2]

از مهر ۱۳۴۲ خبرهایی درباره تشکیل این حزب جدید در محافل سیاسی منتشر شد. در ابتدا عنوان‌هایی مانند «حزب کنگره» و «نهضت ششم بهمن» برای آن مطرح بود و گفته می‌شد این تشکل قرار است در مجلس بیست‌ویکم نقش حزب اکثریت را بر عهده بگیرد. ساواک نیز در همان زمان گزارش کرده بود که سران و کارگردانان کانون مترقی که در مجلس دارای اکثریت نسبی بودند، مقدمات تشکیل حزب جدید را فراهم می‌کنند. در واقع، روند شکل‌گیری حزب ایران نوین با تلاش برای ایجاد یک تشکل سیاسی قدرتمند و سازمان‌یافته همراه بود؛ تشکلی که قرار بود ساختار سیاسی کشور را بار دیگر در قالب یک نظام حزبی سامان دهد.

با وجود مخالفت های فراوانی که علیه منصور و حزب او انجام می گرفت، وی با بسیاری از چهره های تعیین کننده در شطرنج سیاست آن روز ایران رفاقتی ناگسستنی داشت و همین امر شانس او را برای ادامه مسیر بالا می برد. از رفاقت شاپور ریپورتر با منصور و برخی از دیگر اعضا و بنیانگذاران حزب ایران نوین آگاهی داریم، این مناسبات منحصر به این گروه نبود بلکه بهرام شاهرخ نیز که جزو دوستان شاپور بود و در آن ایام به عنوان نماینده خبرگزاری آلمان غربی در ایران به فعالیت اشتغال داشت، رفاقت و حمایت خود را از منصور مخفی نمی کرد.[3]

 

در آبان ۱۳۴۲، حسنعلی منصور در حال تدوین اساسنامه حزب جدید بود و قصد داشت نام اعضای کانون مترقی را به عنوان اعضای مؤسس حزب درج کند. در همین زمان، برخی اعضای فراکسیون کانون مترقی پیش‌بینی می‌کردند که اسدالله علم از نخست‌وزیری کنار خواهد رفت و حسنعلی منصور جای او را خواهد گرفت. سرانجام در ۲۹ آبان ۱۳۴۲ منصور همراه با گروهی از اعضای تشکل جدید با شاه دیدار کرد و پس از این دیدار، تشکیل حزب ایران نوین در صحن علنی مجلس بیست‌ویکم اعلام شد. اعضای مؤسس حزب نیز شامل نمایندگان عضو فراکسیون ائتلافی نهضت ششم بهمن و اعضای کانون مترقی بودند و مجموع آنان به حدود ۴۵۰ نفر می‌رسید.[4]

 

نخستین نشانه‌های ارتباط

حزب ایران نوین که ریاست آن با منصور بود از دل کانون مترقی که محل تجمع تحصیل کردگان ایرانی از آمریکا بود، بیرون آمده بود و اعضای آن در واقع همان دست پروردگان اصل ترومن بودند که برای تأمین منافع آمریکا تربیت شده بودند.[5]

به اعتقاد ما، تأسیس «کانون مترقی»، و سپس «حزب ایران نوین»، و علم کردن حسنعلی منصور به عنوان رهبر «نخبگان» و تحصیل کردگان غربگرای ایران، طرحی بود که توسط شاپور ریپورتر و اسدالله علم و با همدستی گراتیان یاتسویچ، رئیس «سیا» در ایران، ریخته شد.[6]

در یکی از گزارش‌های ساواک آمده بود که «کیو»، دبیر اول سفارت آمریکا در تهران، و کلنل گراتیان یاتسویچ، رئیس سیا در تهران، در تأسیس کانون مترقی و حزب ایران نوین نقش برجسته‌ای داشته‌اند.[7] اهمیت این گزارش زمانی بیشتر می‌شود که در سال‌های بعد نیز گزارش‌های مشابهی درباره ارتباط برخی رهبران حزب با مقامات آمریکایی ارائه شد. بنابراین، در روایت مورد بررسی، ارتباط با آمریکا یک موضوع مقطعی مربوط به زمان تأسیس حزب نبود، بلکه به عنوان روندی ادامه‌دار در فعالیت‌های حزب مطرح شده است.

در همین چارچوب، دیگر گزارش‌های ساواک از وجود یک «کمیته محرمانه» در درون حزب سخن گفتند. بر اساس این گزارش‌ها، کمیته‌ای وجود داشت که از سوی مقامات سیاسی آمریکا و سازمان سیا تقویت می‌شد و قدرت داخلی حزب را در اختیار داشت. ادعا شده بود که تصمیمات این کمیته در نهایت به شورای مرکزی حزب منتقل می‌شد و اعضای شورای مرکزی آن‌ها را مورد تصویب قرار می‌دادند. اگر این گزارش را در کنار سایر مطالب مطرح‌شده قرار دهیم، تصویری که به دست می‌آید، وجود دو سطح در ساختار سیاسی حزب است: سطح رسمی که در اساسنامه و ساختار تشکیلاتی دیده می‌شد و سطحی غیررسمی که بنا بر گزارش ساواک، در تصمیم‌سازی‌های سیاسی نقش داشت.[8]

 

در گزارش دیگری از ساواک در مورد فعالیت‌های کانون و تامین بودجه کارهایش آمده است: اعضاء مؤثر کانون مترقى عبارتند آقاى حسنعلى منصور رئیس کانون. آقاى دکتر کلالى، نایب رئیس. دکتر شادمان شاه‌گلى اعضاء هیئت مدیره. روزهاى سه‌شنبه هر هفته از ساعت 18 الى 19 جلسه عمومى سخنرانى کانون دایر است و در این جلسات مسائل مهم مملکتى مطرح و مذاکره مى‌شود. بودجه کانون از شهریه دویست‌نفر اعضاء کانون تأمین مى‌گردد. در این جلسات فقط اعضاء رسمى حق شرکت داشته و افراد خارجى را اجازه ورود نمى‌دهند.[9]

کمیته سه‌نفره

ساواک در گزارش دیگری، ترکیب این کمیته را نیز مشخص کرده است. بر اساس این گزارش، دکتر منوچهر کلالی، دکتر ناصر یگانه و دکتر محمدعلی رشتی سه عضو اصلی این کمیته بودند و به عنوان «مغز متفکر سیاسی» حزب شناخته می‌شدند. گزارش مذکور مدعی بود که پس از مرگ حسنعلی منصور، این سه نفر توانستند امور حزب را در اختیار بگیرند و حتی انتخاب خسروانی به عنوان دبیرکل نیز مانع از اعمال نفوذ آن‌ها نشد؛ زیرا خسروانی فاقد توانایی لازم برای سازماندهی تشکیلات حزب معرفی شده بود و اختیار امور داخلی عملاً در دست این کمیته قرار داشت.[10]

 

اما فعالیت این کمیته، بر اساس همان گزارش‌ها، به سه نفر محدود نمی‌شد. برای این گروه، شبکه‌ای گسترده‌تر از افراد وجود داشت که دیدگاه‌های آن را در ساختار حزب و دولت دنبال می‌کردند. نام افرادی مانند معتمدوزیری، کشفیان، معینی، ستوده و دیگر چهره‌های سیاسی در این حلقه مطرح شده است. بر اساس گزارش ساواک، اعضای این گروه در شورای مرکزی و سایر بخش‌های سیاسی حضور داشتند و از این طریق تصمیمات کمیته سه‌نفره می‌توانست به تصویب اکثریت برسد. در نتیجه، ادعای مطرح‌شده تنها درباره وجود یک گروه کوچک نیست، بلکه درباره شبکه‌ای است که می‌توانست تصمیمات یک هسته محدود را در ساختار رسمی حزب به اجرا بگذارد.[11]

 

پیوند با سیا

در گزارش‌های ارائه‌شده، پیوند این کمیته با مقامات آمریکایی بخش مهمی از روایت را تشکیل می‌دهد. در یکی از گزارش‌ها آمده است که ارتباط این کمیته با مقامات آمریکایی ابتدا از طریق همسر دکتر کلالی برقرار شده بود. همچنین از ارتباط برخی اعضای خانواده‌های سیاسی با کارکنان سفارت آمریکا و حضور آنان در محافل آمریکایی سخن گفته شده است. در این روایت، ارتباطات خانوادگی و اجتماعی در کنار روابط رسمی سیاسی قرار گرفته و به عنوان یکی از مسیرهای ارتباط میان برخی اعضای حزب و مقامات آمریکایی مطرح شده است.[12]

حسنعلی منصور نیز در این میان جایگاه ویژه‌ای دارد. بر اساس خاطرات حسین فردوست، گراتیان یاتسویچ، مسئول وقت سیا در ایران، در شکل‌گیری کانون مترقی و پیشرفت بعدی آن نقش اساسی داشت. منصور پیش از رسیدن به نخست‌وزیری، در کنار گروهی از کارشناسان و تحصیل‌کردگان آمریکا درباره مسائل مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، اداری و مدیریتی ایران فعالیت می‌کرد و ارتباط نزدیکی با سفارت و محافل آمریکایی داشت. در این روایت، صعود منصور از کانون مترقی به حزب ایران نوین و سپس نخست‌وزیری، در ارتباط با حمایت آمریکایی‌ها بررسی شده است.[13]

این ادعا در مورد برخی دیگر از اعضای حزب نیز مطرح شده است. نام افرادی همچون منوچهر گودرزی، محمدعلی رشتی، قاسم رضایی، عبدالرضا انصاری، منوچهر کلالی، هوشنگ پیرنظر، دکتر مهذب، کاظم‌زاده و عطاءالله خسروانی در ارتباط با مقامات آمریکایی ذکر شده است. بر اساس گزارش‌ها، این افراد پس از خروج یاتسویچ از ایران نیز روابط خود را با سفارت آمریکا حفظ کردند و برخی از آنان همراه با همسران خود در مهمانی‌های سفارت آمریکا شرکت داشتند.[14]

 

انتقال اطلاعات

یکی از ادعاهای مهم مطرح‌شده درباره ارتباط حزب ایران نوین با آمریکا، مسئله انتقال اطلاعات بود. دکتر وفائی، که عضو کمیته شهرستان‌های حزب معرفی شده، حزب ایران نوین را تشکیلاتی دانسته بود که در کنار اهداف سیاسی، برای جمع‌آوری اخبار نیز مورد استفاده قرار می‌گرفت. بر اساس این گزارش، افرادی در وزارتخانه‌های مختلف به جمع‌آوری اخبار سیاسی و اقتصادی مشغول بودند و اطلاعات جمع‌آوری‌شده در اختیار رهبران حزب قرار می‌گرفت و سپس به آمریکایی‌ها منتقل می‌شد. به این ترتیب، در این روایت، حزب نه فقط یک تشکیلات سیاسی، بلکه بخشی از یک شبکه اطلاعاتی نیز معرفی شده است.[15]

موضوع ارتباط با آمریکا در مورد عطاءالله خسروانی نیز به شکل دیگری مطرح شده است. ساواک گزارش کرده بود که خسروانی برای رسیدن به نخست‌وزیری، از طریق برادرش که سفیر ایران در آمریکا بود، با مقامات وزارت امور خارجه آمریکا و سناتورهای بانفوذ این کشور ارتباط برقرار کرده است. در داخل ایران نیز شماری از چهره‌های حزب ایران نوین با او همکاری داشتند. بر اساس همین گزارش، خسروانی تلاش می‌کرد خود را به عنوان فردی معرفی کند که در صورت رسیدن به نخست‌وزیری، سیاست‌های مورد نظر آمریکا در زمینه نفت، جلوگیری از گرایش ایران به شرق و گسترش روابط ایران و آمریکا را دنبال خواهد کرد.[16]

 

اثرگذاری بر سیاست حزب

گزارش‌های ساواک درباره کمیته محرمانه، دامنه فعالیت این گروه را فراتر از امور داخلی حزب می‌دانستند. بر اساس یکی از این گزارش‌ها، اعضای کمیته درصدد بودند پس از موفقیت در انتخابات مجلس، دولت آینده را از میان افرادی تشکیل دهند که کاملاً با آنان همراه باشند. همچنین تغییر رؤسای سازمان امنیت و ژاندارمری و قرار دادن افرادی همسو با این جریان در رأس این نهادها، از جمله برنامه‌هایی بود که در گزارش ساواک به این گروه نسبت داده شد.[17]

در همین گزارش‌ها، حزب ایران نوین به عرصه‌ای برای رقابت جناح‌های مختلف نیز تبدیل شده بود. اختلاف میان خسروانی و کلالی نمونه‌ای از این رقابت‌ها بود. خسروانی که به دنبال افزایش قدرت خود و رسیدن به نخست‌وزیری بود، در برابر افزایش نفوذ کلالی قرار گرفت. سرانجام در سال ۱۳۴۸ خسروانی از دبیرکلی حزب کنار گذاشته شد و کلالی جای او را گرفت. در روایت مورد بررسی، این تحول به عنوان نشانه‌ای از افزایش قدرت جناحی تفسیر شده که از حمایت آمریکا برخوردار بود و توانست حتی یکی از چهره‌های قدرتمند حزب را کنار بزند.

 

حزب‌گردانی از بیرون

اگر مجموعه این گزارش‌ها در کنار یکدیگر قرار گیرند، مسئله اصلی دیگر صرفاً حمایت آمریکا از یک حزب سیاسی نخواهد بود. آنچه در این روایت برجسته می‌شود، ادعای وجود نوعی شبکه نفوذ است که از مرحله شکل‌گیری حزب آغاز شده و تا ارتباط با رهبران، انتقال اطلاعات، رقابت‌های درونی، انتخابات و تعیین جهت‌گیری‌های سیاسی ادامه یافته است. در چنین تصویری، کانون مترقی و سپس حزب ایران نوین تنها یک تشکل سیاسی داخلی نبودند، بلکه ارتباط آن‌ها با محافل آمریکایی بخشی از روند شکل‌گیری و فعالیت سیاسی‌شان را تشکیل می‌داد.[18]

از همین زاویه می‌توان ادعای «حزب‌گردانی» را در چارچوب مطالب ارائه‌شده مطرح کرد؛ یعنی آمریکا نه فقط از یک حزب موجود حمایت می‌کرد، بلکه بنا بر این گزارش‌ها، در شکل‌گیری جریان سیاسی جدید، ارتباط با رهبران آن و حمایت از چهره‌های مشخص نقش داشت و در ادامه نیز از طریق شبکه‌ای از ارتباطات سیاسی و اطلاعاتی، بر جهت‌گیری آن اثر می‌گذاشت. این ادعا در گزارش‌های ساواک درباره کمیته محرمانه حزب ایران نوین به صورت مشخص‌تری مطرح شده است؛ کمیته‌ای که گفته می‌شد تصمیمات سیاسی را طراحی می‌کرد و سپس از طریق ساختار رسمی حزب به اجرا می‌رساند.[19]

در نهایت، بر اساس مطالب ارائه‌شده، حزب ایران نوین در فضایی شکل گرفت که حکومت پهلوی به تشکیلاتی جدید برای اجرای سیاست‌های پس از انقلاب سفید نیاز داشت. این حزب از کانون مترقی برآمد و بخش قابل توجهی از نیروهای تحصیل‌کرده و مرتبط با آمریکا را در خود جای داد. پس از شکل‌گیری نیز گزارش‌های متعددی درباره ارتباط رهبران حزب با مقامات آمریکایی و سازمان سیا منتشر شد و مهم‌تر از همه، ادعای وجود کمیته‌ای محرمانه مطرح گردید که گفته می‌شد قدرت واقعی حزب را در اختیار داشته و از حمایت مقامات آمریکایی برخوردار بوده است.

بر مبنای همین روایت، مداخله آمریکا در حزب ایران نوین را می‌توان در چند سطح مشاهده کرد: حمایت از شکل‌گیری جریان جدید، ارتباط با رهبران و اعضای حزب، ایجاد و پشتیبانی از شبکه‌های ارتباطی، انتقال اطلاعات، تأثیرگذاری بر رقابت‌های درونی و تلاش برای اثرگذاری بر ترکیب مجلس و دولت. بنابراین، تصویری که این اسناد و گزارش‌ها ارائه می‌کنند، فراتر از رابطه معمول میان یک دولت خارجی و یک حزب سیاسی است و از نوعی نفوذ سازمان‌یافته سخن می‌گوید؛ نفوذی که در صورت پذیرش این گزارش‌ها، حزب ایران نوین را به یکی از مهم‌ترین ابزارهای اعمال نفوذ آمریکا در ساختار سیاسی ایران تبدیل می‌کرد.[20]

 

[1] شاهدی، مظفر (۱۳۸۷). سه حزب: مردم، ملیون، ایران نوین، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص۴۶۵.

[2] همان.

[3] آبادیان، حسین(۱۳۸۳) دو دهه واپسین حکومت پهلوی، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۳۱۷

[4] سه حزب: مردم، ملیون، ایران نوین، ص۴۶۷.

.[5] مروارید، یونس(۱۳۷۷) مشروطه تا جمهوری نگاهی به ادوار مجالس قانونگذاری در دوران مشروطیت، ج۳، تهران: اوحدی، ص ۷۳۹

[6] فردوست، حسین (۱۳۹۵). ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۳۵۷

[7] سه حزب: مردم، ملیون، ایران نوین، ص۶۳۰.

[8] همان، ص۶۳۱.

[9]  مرکز بررسی اسناد تاریخی(۱۳۸۰) حزب ایران نوین به روایت اسناد ساواک، ج 1، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص 69

[10] همان، ص۶۳۲.

[11] دو دهه واپسین حکومت پهلوی، ص۴۳۳.

[12] همان، ص۴۲۴.

[13] ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ص۴۷۵.

[14] دو دهه واپسین حکومت پهلوی، ص۴۲۱.

[15] همان، ص۴۱۱.

[16] مرکز بررسی اسناد تاریخی (۱۳۹۶) رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک: عطاءالله خسروانی، تهران: انتشارات مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص ۱۵۲.

[17] دو دهه واپسین حکومت پهلوی، ص۴۳۳.

[18] ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۴۷۷.

[19] سه حزب: مردم، ملیون، ایران نوین، ص۶۳۱.

[20] دو دهه واپسین حکومت پهلوی، ص۴۳۴.