انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب جمهوری­ اسلامی

شهادت آیت الله بهشتی و 72 تن از یارانش  


انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب جمهوری­ اسلامی

مقدمه:

در سال 1360 رویدادهای مهمی از تاریخ دهه آغازین انقلاب اسلامی رخ داده است: فرار رجوی و بنی‌صدر، ترور نافرجام آیت‌الله خامنه‌ای، انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در تهران ، انفجار دفتر نخست­وزیری، درگیری‌های خیابانی مسلحانه و لطمات جنگ ناجوانمردانه که بر ملت وارد شد.

در این میان  گروه­های معاند انقلاب اسلامی همواره در این اندیشه بودند که از طریق حذف فیزیکی انقلابیون موثر ، می­توانند حرکت انقلاب را متوقف سازند و یا به سمتی که خود می­خواستند منحرف نمایند. در همین راستا  در سال 1360برای رسیدن به اهداف شیطانی شان ، انفجار مراکز حساس کشور  و ترورهای متعددی توسط تروریست های سازمان مجاهدین خلق طراحی و به اجراء گذاشته شد.

انفجار تروریستی دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در تهران در هفتم تیر ماه 1360 بزرگ­ترین عملیات تروریستی تاریخ ایران بشمار می رود . در جریان این عملیات جنایتکارانه  آیت‌الله بهشتی و 72 تن از مسئولان نظام که عمدتاً از اعضای حزب جمهوری اسلامی بودند به شهادت رسیدند.

زمینه ­ها و انگیزه­ های انفجار

روز سه‌شنبه سی ام خرداد 1360 طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس شورای اسلامی بررسی و تصویب شد و روز اول تیرماه امام خمینی(ره) حکم عزل بنی‌صدر از مقام ریاست­جمهوری را صادر کردند. سازمان مجاهدین خلق در همان  30 خرداد 1360، اعلام کرد که فعالیت‌های این سازمان وارد فاز نظامی شده است، موج این فعالیت‌ها به قدری گسترده بود که از مردم عادی در کوچه و خیابان تا مسئولین شاخص نظام را در بر گرفت (باشگاه خبرنگاران جوان، ۱۳۹۳).

سازمان تروریستی مجاهدین خلق بر این گمان بود که آیت­الله بهشتی بر روی امام خمینی نفوذ دارد و با کشتن او نظام با مشکل جدی رو به رو می­شود. در این ارتباط  مسعود خدابنده، عضو جداشده منافقین در 30 خرداد 1390 در یادداشتی این برداشت را این­گونه بیان می­کند : «متاسفانه اشتباه محاسبه مجاهدین در مقابله با حکومت نه از این نقطه شروع شده بود و نه به این نقطه پایان یافت. شروع اشتباه محاسبه سیاسی مجاهدین تحلیلی بود که بواسطه آن از آغاز انقلاب جناح حاکم و مغز متفکر و رهبر این جناح را آیت­الله بهشتی دانسته و آیت­الله خمینی را هم اگر چه همنوع ولی بازیچه تحلیل­های وی می­دید. این تحلیل حالا می­گفت حکومت پس از حذف بنی­صدر یکپارچه شده و دیکتاتور واقعی کشور اکنون آیت­الله بهشتی است. پس با زدن این سر (آیت­الله بهشتی) رژیم سرنگون خواهد شد.» القای چنین ابهامات و انحرافاتی در اندیشه­های منافقین و پس از آشوب­های سی خرداد سبب شد تا مقامات و شخصیت­های انقلابی در تیررس ترور برنامه­ریزی شده آن­ها قرار گیرند (خبرگزاری تسنیم، ۱۳۹۶).

آنگونه که ادعا می شود تصمیم برای انفجار حزب جمهوری اسلامی فردای اعلام قیام مسلحانه یعنی ۳۱ خرداد ۶۰ در جمع دفتر سیاسی سازمان گرفته شده است. نشریه مجاهد شماره آذر ماه سال ۶۱ در خارج از کشور در سر مقاله خود با عنوان «ضربات اول» در توجیه استراتژی جنگ مسلحانه و ترور سران کشور می‌نویسد: «... در مرحله اول این استراتژی، ضربه یا ضربات تعیین کننده اول و یک فاز تهاجمی (تهاجم به هر قیمت) و تشکیل آلترناتیو را در دستور کار قرار دادیم... در مرحله اول... بار کیفی پیش برد عملیات نظامی از آنجا که از پیچیدگی بسیار بالایی برخوردار بود به عهده مسئولین رده بالای سازمان قرار گرفت» (مجاهد،1361: ۲۰ و ۲۷). 

ارگان سازمان در یادداشتی انگیزه خود را از این اقدامات تروریستی بی‌آینده کردن نظام جمهوری اسلامی عنوان کرده و می‌نویسد: «از بین رفتن هفتاد درصد کادر رهبری به همراه ارکان حکومتی‌اش در نقاط مختلف کشور و بی‌آینده شدن مطلق رژیم، دقیقاً محصول مقاومت انقلابی مسلحانه و به خصوص مرحله اول استراتژیک آن بوده است... مسعود رجوی در جمع بندی یکساله مقاومت مسلحانه چنین می‌گوید: مجاهدین در اولین ضربه‌شان جایی برای تثبیت رژیم نگذاشته‌اند» (همان: ۱۷).

رجوی بار دیگر صریحاً انگیزه و هدف از ترور شهید بهشتی و سایر چهره‌های نظام را ایجاد بحران در رهبری آینده و به تعبیر خود بی‌آینده کردن نظام اعلام کرده و می‌گوید: «دستاورد سال اول مبارزه مسلحانه ما بسیار بود تا حدی که رژیم امروز بی‌آینده شده است... کلیه کاندیداهای رهبری پس از خمینی یعنی مقاماتی که می‌توانستند رهبری رژیم کنونی را بعد از او به دست گیرند کشته شدند» (مجاهد، 1361، ش ۱۳۶: ۷).

اما با در نظر گرفتن تمامی شرایط آن روز به نظر می رسد فرصت یک هفته ای برای برنامه ریزی چنین حرکت تروریستی کم باشد . احتمالا آنها از مدتها قبل برای انجام چنین اقدام های تروریستی برنامه ریزی و تدارکات داشتند و تنها در روز 31 خرداد تصمیم به اجرای آن گرفته اند. این مساله بویژه توسط کسانی طرح ریزی و اجراء شده بود که از مدتها قبل در نهاد های انقلابی نفوذ کرده بودند.

وقوع انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی

حدود ساعت 21 روز هفتم تیر 1360 دو بمب بسیار قوی در محل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد که در این انفجارها 72 نفر از اعضای این حزب از جمله آیت­الله بهشتی و 4 وزیر، 14 معاون و مشاور وزیر، 27 نماینده مجلس، پنج مدیرکل و مدیرعامل یک فرماندار  و 21 نفر از اعضای حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند و 26نفر دیگر مجروح شدند.

روزنامه کیهان فردای آن روز در گزارشی نوشت: «حدود ساعت ۲۱ دیشب دو بمب بسیار قوی در محل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد که بر اثر شدت انفجار قسمت‌هایی از ساختمان فروریخت و موجب شهادت ده‌ها تن از مقامات مملکتی و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و چند تن از وزرا گردید» )کیهان، 8 تیر1360).

این روزنامه سپس ماجرای انفجار را به نقل از خبرنگار کشیک خود که نیم ساعت پس از انفجار به محل حادثه رسیده بود چنین روایت کرده است: «بیش از نیم ساعت از انفجار گذشته بود که دوان ‌دوان خودم را به محل حادثه رساندم. صد‌ها نفر از مردم تهران خود در خیابان‌های اطراف دفتر مرکزی حزب اجتماع کرده بودند و آمبولانس‌ها بی‌امان در رفت و آمد بودند. وقتی به چند قدمی محل انفجار رسیدم امدادگران نخستین افرادی را که زیر آوار مانده بودند به آمبولانس‌ها انتقال داده بودند. سقف بتونی دفتر مرکزی حزب بر اثر انفجار فروریخته بود و ده‌ها نفر در زیر آوار مدفون شده بودند. اکثر مجروحین و شهدا که به آمبولانس‌ها حمل می‌شدند غرق در خون بودند و به هیچ وجه شناخته نمی‌شدند. یکی از شاهدان عینی انفجار که شدیداً می‌گریست گفت: آقایان دکتر باهنر، نبوی، محمد هاشمی، میرسلیم و طاهری نماینده کازرون در مجلس شورای اسلامی چند لحظه قبل از انفجار بمب سالن را ترک کردند. در این لحظه بسیاری از مردم در جستجوی آیت‌الله بهشتی بودند و یکی از پاسداران گفت که آخرین بار ایشان و حجت‌الاسلام محمد منتظری را در مقابل سالن دیده است، لیکن نیم ساعت بعد گفته شد که محمد منتظری به شهادت رسیده‌اند (پیشین). 

روزنامه اطلاعات هم نوشت: «گزارش خبرنگاران از محل انفجار به نقل از شاهدان عینی حاکی است که احتمالا دو بمب بسیار قوی منفجر شده که صدای انفجار آن تا شعاع حداقل یک کیلومتر به وضوح شنیده شده است. این انفجار به هنگامی روی داده است که جلسه هفتگی حزب با حضور اعضای حزب، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و احتمالا چند تن از وزیران در این محل تشکیل شده بود. گزارش خبرنگاران در ساعت ۲۳ دیشب از مقابل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران حاکی بوده است که در زمان مخابره خبر ۲۰ مجروح به وسیله آمبولانس به بیمارستان‌های مختلف تهران از جمله بیمارستان طرفه و سینا انتقال یافتند و از بیمارستان طرفه خبر رسید که تا آن ساعت ۸ شهید که پیکر آن‌ها به کلی متلاشی شده را به این بیمارستان آورده‌اند. یکی از این شهدا آقای طباطبایی نماینده مجلس بود، اما هویت هفت نفر دیگر هنوز مشخص نشده است. خبرنگاران در گزارش خود اضافه کرده‌اند که در فاصله ساعت‌های ۲۳ تا ۲۴ دیشب ۲۴ جسد را از زیر آوار خارج کرده‌اند» (اطلاعات، 8 تیر1360).

عامل انفجار

حجت الاسلام محمدی ری‌شهری، اولین وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در خاطرات خود آخرین و کاملترین اطلاعات منتشره درباره محمدرضا کلاهی عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی را ارائه داده است «محمدرضا کلاهی صمدی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 به سازمان منافقین پیوست. ابتدا در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت و پس از مدتی با خط دهی سازمان از انجمن اظهار بریدگی نمود. ضمن این که در همان مقطع با سازمان ارتباط تنگاتنگی داشته است به عنوان پاسدار کمیته انقلاب اسلامی ولیعصر تهران واقع در خیابان پاستور شروع به فعالیت و به تدریج با هدایت منافقین وارد حزب جمهوری اسلامی می شود. کلاهی در تشکیلات دفتر مرکزی حزب در جایگاهی قرار می­گیرد که از کلیه جریانات مهم حزبی و مملکتی (دولت، مجلس،‌ نهادها و…) مطلع بوده و همچنین مسئول دعوت­ها برای کنفرانس­ها، میزگردها و یا جلسات بوده، ضمن این که حفاظت سالن نیز به عهده او بوده است. او مستقیماً زیر نظر یکی از افراد کادر مرکزی منافقین به نام هادی روشن روانی با نام مستعار مقدم قرار داشته است. کلاهی از تاریخ 1/9/1359 در منزل شخصی فردی به نام سید عباس مؤدب صفت به عنوان مستأجر و به صورت انفرادی زندگی می­کرده و بعضاً‌ افرادی را نیز با خود به منزل می­آورده است. وی ساعت 7 صبح از خانه خارج و حدود 8 شب به خانه برمی­گشت و در رفت و آمد بسیار محتاط و مرتباً‌ خودش را چک می­کرد و حتی برای رفتن به دستشویی در اتاق خودش را قفل می­نموده است. وی چند روز قبل از انفجار حزب، کیف سامسونت خود را عوض کرده و یک کیف بزرگ را با خودش حمل می­نموده و چون رفت و آمد وی در طول روز به حزب زیاد بوده کمتر مورد بازرسی قرار می­گرفت. پس از انفجار حزب جمهوری اسلامی، او متواری و در خانه­های تیمی منافقین مخفی و نهایتاً از طریق مرز غرب کشور توسط عوامل منافقین به عراق منتقل شد. نامبرده در عراق در بخش عارفی (روابط با عراق) با نام مستعار کریم فعالیت می­کرده و با یکی از منافقین به نام خورشید فرجی زنوز اهل تهران ازدواج می نماید. همسرش قبلاً‌ مسئول نهاد بوده که تنزل رده داشته، مدتی فرمانده گردان ارکان (پشتیبانی) و مدتی مسئول تأسیسات بوده است. وی آموزش خلبانی را گذارنده، آخرین مسئولیتش به عنوان فرمانده یگان پدافند و باصطلاح ارتش آزادیبخش سازماندهی شده است. گفته می­شود کلاهی در سال 1370 نسبت به فرقه مسئله­دار شده و در سال 1372 از این فرقه جدا شده و در سال 1373 از عراق به آلمان رفته است» (محمدی ری­شهری،1388 :263).

مرتضی محمدخان معاون وقت وزارت پست و تلفن و تلگراف که از این انفجار جان سالم به در برد، این واقعه را چنین شرح می‌دهد: « بهشتی هم پشت همین میز نشسته بودند و مدت کوتاهی از شروع جلسه نگذشته بود که بمب عمل کرد و دفتر حزب منفجر شد، در ردیف جلوی من محمد منتظری نشسته بود، باغانی و قندی هم در اطراف من بودند. جواد سرافراز، در ردیف پشت من بود… وقتی بمب منفجر شد ما یک زردی‌ای دیدیم و دیوار را من دیدم که زرد شد و انفجار… در آن شرایط همه قرآن می‌خواندند و ناله هم شنیده می‌شد ولی بیشتر همه قرآن می‌خواندند و شهادتین می‌گفتند، صداها به تدریج کمتر می‌شد، و بعد هم از بالا مثل اینکه یک جرثقیل آوردند که این طاق یک‌تکه را بردارند. جرثقیل نتوانست سقف را بلند کند و زنجیرش پاره شد و دوباره این طاق افتاد روی آوار، البته در این شرایط افراد در لابه‌لای صندلی‌ها قرار گرفته بودند. عبدالکریمی نماینده لنگرود، که در حال قرائت قرآن بود، در همین شرایط شاید با افتادن مجدد طاق، شهید شد. از بعضی دوستان دیگر هم صداهایی می‌آمد، بعداً متوجه شدم که تقریباً سرم روی سینه آقای باغانی بود و این بنده خدا داشت به لقاءالله می‌رفت. صداها، از هزاران نفری که روی پشت‌بام ایستاده بودند شنیده می‌شد، که هیچ کاری هم از دستشان برنمی‌آمد. گویا در فضای روی طاق گرد و خاک بوده، این‌ها با پاشیدن آب، قصد رفع کردن گرد و خاک را داشتند، غافل از اینکه این کار تمام منافذی که برای تنفس ما وجود داشت مسدود می‌کرد. با حدود ۴ ساعت، احساس کردم که مقداری راه تنفس ایجاد شد و دست چپم را از زیر خاک بردم بالا و دست مرا پیدا کردند. (سایت تبیان ) سعید شاهسوندی عضو سابق کمیته مرکزی سازمان تروریستی مجاهدین خلق می‌گوید  او و گروه دیگری که در جریان انجام این عملیات قرار داشته‌اند در آن شب بی‌سیم سپاه را شنود می‌کردند تا از میزان موفقیت عملیات مطلع شوند. شاهسوندی در این مورد می گوید:« ما دستگاه هایی داشتیم که بعضاً در زمان شاه ساخته شده بود ، آن زمانی که من در گروه الکترونیک در زمان شاه بودم ، دستگاهی درست کردیم که فرکانس های رژیم شاه را شنود می کردیم اعم از ساواک ، سیستم های تغییر مراقبت و سایر فرکانس ها . این دستگاه که بعدها در سازمان صامت بر خلاف گویا نامیده می شد ، بعد از انقلاب و در ماجرای انقلاب به بی سیم ها و فرکانس های دیگری دسترسی پیدا کرده بودیم و چون تجربه مثبت آن سال ها را داشتیم ، سازمان مجهز به سیستم هایی شده بود که روی فرکانس های کمیته، سپاه و شهربانی و کلاً نهادهای جمهوری اسلامی شنود داشت .ما در آن شب دستگاهی داشتیم داخل آن منزل که بعد از این که علی زرکش آن مطلب را به شماری از ما گفت قرار بود که به گوش باشیم و منتظر نتیجه بودیم ، می دانستیم که انفجار روز یکشنه ساعت 9 شب باید صورت بگیرد .شاخص موفقیت انفجار که در هفته های پیش هم به آن اشاره هایی کردیم و تلاش شده بود که تعداد هر چه بیشتری از مقامات و مسئولین جمهوری اسلامی را به آنجا بکشند و شدت ضربه را بالا ببرند ، یک هدف داشت و گفته شد اگر بهشتی تنها در این ماجرا کشته شود عملیات به موفقیت رسیده و باید عملیات پیروزی تلقی شود .» (سایت ایران دیده بان)

پیش از انفجار حزب جمهوری اسلامی هیچ گزارشی مبنی بر توانایی سازمان منافقین در ساخت بمب های کوچک و قوی وجود نداشت. بیشتر عملیات های ترور آنها چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن به وسیله سلاح گرم ، نارنجک دستی و بمب های دست ساز بود. با بررسی های دقیق تر حادثه تروریستی 7 تیر مشخص می شود که بمب استفاده‎شده با آنکه حجیم نبوده اما قدرت تخریبی بالایی داشته و سقف کل سالن را پایین آورده است. از طرف دیگر، زمانی که توانایی‎های فنی سازمان را در نظر گرفته می شود، به این مساله روشن می شود که هیچ عملیات مشابهی نیز در این سطح و حجم و پیچیدگی فنی توسط سازمان انجام نشده است. در واقع، توان فنی و عملیاتی سازمان به این اندازه نبود که یک بمب کوچک و به اندازه یک کیف دستی اما با قدرت انفجاری بسیار بالا را طراحی کند.

برخی معتقدند که  نمی توان تمام مسئولیت حادثه را متوجه منافقین کرد و باید در پشت پرده از عناصری رونمایی کرد که به کمک سرویس های جاسوسی غربی و اسرائیلی، بمب را به داخل ایران منتقل کرده اند یا توسط عوامل نظامی فنی در کشور ساخته شده است. در واقع، در دو حادثه هفت تیر و هشتم شهریور سال 60، مجریان عملیات از اعضای سازمان مجاهدین خلق هستند اما طراحی این عملیات برای بمب‎گذاری از عهده آنها خارج بوده است. از طرف دیگر، هر دوی این عملیات‎ها دارای یک نقطه اشتراک هستند و آن، استفاده از عناصر نفوذی است که در ساختار حزب جمهوری اسلامی و سازمان امنیت کشور نفوذ کرده بودند. علل این نفوذ هم نیاز به واکاوی و بررسی دارد. با توجه به این نکات، طراحی این عملیات‎ به احتمال بسیار زیاد توسط سرویس‎های جاسوسی غربی، آمریکا و اسرائیل صورت گرفته است؛ بمب توسط آنها ساخته شده و به وسیله عوامل نفوذی سازمان مجاهدین جا‎گذاری شده است. از طرفی، کارشناسان نیز بر این باورند یک بمب کوچک با این حجم تخریب گسترده و وحشتناک، از لحاظ تکنیکی بسیار پیچیده بوده است. پس می‎توان گفت که به‎طور حتم، آمریکا و اسرائیل با فناوری‏های پیچیده آن روز این بمب و نقشه عملیاتی را طراحی و در اختیار عامل نفوذی سازمان مجاهدین قرار داده‎اند.

اما سعید شاهسوندی از اعضای جدا شده منافقین در این زمینه به موضوع دست یابی منافقین به تسلیحات و مواد انفجاری در انبارهای اسلحه رژیم سابق اذعان می کند و می گوید: " واقعیت این است که بعد از پیروزی انقلاب و فتح پادگان‌ها و مراکز لجستیکی نظام شاهنشاهی، بسیاری از امکانات در اختیار بسیاری نیروها و از همه مهمتر سازمان مجاهدین که نیروی متشکلی بود قرار گرفت و اینها هیچ کمبودی از لحاظ مواد انفجاری، اعم از نوع پلاستیک و نوع‌های پیشرفته آن نداشتند. پادگان‌ها پر از اسلحه و سلاح و مواد منفجره بود. من روزهای اول انقلاب خودم شاهد بودم که بسیاری از اینها را از گوشه و کنار می‌آوردند و همان بخش را که گفتم بخش و هسته اولیه اطلاعات همان موقع یکی از مسئولیت‌هایش سازماندهی این کارها و بسته‌بندی و جادادن آن در جاسازی‌های مختلف در گوشه و کنار شهر و حتی در کوه و بیابان بود."

از این رو فرضیه های مختلفی در این باب مطرح است و سازماندهی بودن انفجار و نفوذ تا قلب حزب جمهوری اسلامی این ابهام را ایجاد کرده که دستگاه های اطلاعاتی دیگر کشورها نیز در انجام عملیات و برنامه ریزی برای آن دست اندرکار بودند.(خبرگزاری تسنیم)

منابع

-عامل انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی کیست؟/ شهید بهشتی یک ملت بود، باشگاه خبرنگاران جوان،7تیر ۱۳۹۳.

http://www.yjc.ir/fa/news/4886408

-ابهاماتی از حادثه هفت تیر که هرگز پاسخ داده نشد، خبرگزاری تسنیم، 8 تیر ۱۳۹۶.

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1448937

-نشریه مجاهد (1361) شماره 129 و 136.

- روزنامه کیهان، 8تیر1360.

- روزنامه اطلاعات، 8تیر1360.

- محمدی­ ری­شهری، محمد (1388) خاطره­ها، جلد اول، چاپ­چهارم، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران.

-مجموعه نویسندگان (1389) سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام، جلد دوم موسسه مطالعات و پژوهش­های سیاسی، ‏‫تهران.

-کیانوری، نورالدین (1376) گفتگو با تاریخ، موسسه نگره، تهران.

-سایت تبیان :

http://tebyan-hormozgan.ir/ImageGallery/TMP_Template/vijheh/7tir/revayat.htm

- سایت ایران دیده بان

http://www.irandidban.com/master.asp?ID=13726

-خبرگزاری تسنیم

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/04/08/1448937


موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی