آشنایی با یک عامل تخریب فرهنگی

این هفته در تهران

تحلیل اسنادی درباره یک ننگین نامه ضد فرهنگی


این هفته در تهران

اشاره

وسایط ارتباط جمعی،ابزاری‌ برای‌ ارتـقای‌ دانـش سـیاسی،اقتصادی و فرهنگی جامعه‌ است.اما از این ابزار در جامعه دو گونه استفاده‌ می‌شود.از یک‌سو سطح آگاهی و فـرهنگ‌ مردم را رشد و جامعه را در مسیر‌ ترقی سوق می‌دهد و از‌ سوی‌ دیگر بالعکس،جریان‌ساز یک فـرهنگ کاذب یا دنباله‌روی آن مـی‌گردد؛فـرهنگ و دانشی که با جامعه هم‌خوانی ندارد و جامعه با آن ناآشناست و در میان این کارکرد دوگانه وسایط ارتباطجمعی،حکومتها نقش‌ عمده‌ و مستقیم دارند.

پس از کودتای 28 مرداد 1332 احزاب یکی پس از دیگری سرکوب شدند و آنان که ماندند و فـعالیت آشکار داشتند،یا تحت الحمایه دولتها بودند و یا حول محور یکی از‌ رجال‌‌ حکومتی قرار گرفتند.در این میان سرگذشت مطبوعات هم دست‌کمی از احزاب نداشت. پس از کودتا،مطبوعات بویژه آنها که در عرصه سیاست و اخـبار سـیاسی فعال بودند،یا در محاق‌ تعطیلی‌ رفتند و یا تحت نظر و حمایت حکومت قرار گرفتند،گرچه این حمایتها تا زمانی از طرف دستگاه حاکمه ادامه می‌یافت که به پهلویها وسیاستهایشان خدشه وارد نمی‌شد و یـا بـه عبارت‌ دیگر‌ تا زمانی از مطبوعات حمایت می‌شد که به مقام سلطنت تعرض‌ نشده بود؛چون در غیر این صورت دیگر اجازه انتشار نمی‌یافتند.درکناراین حمایتها، سیاستهای خاص مطبوعاتی‌ و یـا‌ بـه‌ عبارتی سیاستهای غیر رسمی هم‌ پی‌گیری‌ می‌شد‌ و مطبوعات هم موظف بودند از این سیاستها پا را فراتر نگذارند.

بر اساس سیاستهای غیر رسمی مطبوعات در حکومت پهلوی،جامعه‌ مطبوعاتی‌ باید‌ از سیاست دوری می‌گزید.بـه هـمین دلیـل،در‌ دوره‌ نخست‌وزیری هویدا،روزنامه یـا مـجله‌ای‌ بـا رویه سیاسی اجازه انتشار نیافت مگر در مواردی!درعین‌حال مطبوعات در کنار دیگر‌ وسایط‌ ارتباطجمعی‌،جز برای سرگرمی و تفریح جامعه منتشر نمی‌شد.بـویژه از نـیمه‌ دومـ‌ دهه چهل که آشفتگی فرهنگی ناشی از انقلاب سـفید شـاه و مردم،در جامعه مذهبی ایران‌ خودنمایی می‌کرد‌.

انقلاب‌ سفید‌ شاه و مردم در دهه چهل،حاصل برنامه‌ریزیهای سیاسی،اقتصادی و فرهنگی حکومت‌ پهـلوی‌ بـود.بـرنامه‌های نوسازی این انقلاب،گذشته از همه فراز و فرودهایش،بدون در نظر گـرفتن استعدادها،علاقه‌ها‌ و توجه‌ها‌ در‌ جامعه ایران-و بر اساس‌ برنامه‌یزی و سیاستگذاری یک‌سویه-بود چرا که تحولی آمرانه‌،و انقلابی‌ از‌ بالا بـه پایـین‌ بـود و پیامدهای آن،فارغ از همه رخدادهای سیاسی‌اش،جامعه را دستخوش‌ دگرگونی‌ و تحولی‌ نمود کـه سـردرگمی و آشفتگی فرهنگی را به همراه داشت.در این آشفته‌بازار که‌ مطبوعات‌ هم‌ درامان نبودند،مجله این هفته اجـازه انـتشار یـافت و چند صباحی منتشر شد‌.

این‌ هفته‌ یک جریان فرهنگی نبود و البته تـوانایی سـاختن چـنین جریانی را هم نداشت بلکه‌ دنباله‌رو‌ فرهنگ‌ رسمی و غیر رسمی حکومت پهلوی بود و از امتیاز تـحت الحـمایگی‌ حـکومت هم برخوردار‌ بود‌ و در‌ درون این سیاست و حمایت رژیم،در پی کم‌رنگ کردن‌ حساسیتهای دینی،سیاسی و اجتماعی در جـامعه‌ بـود‌.در این میان،نگاه ساواک به فعالیتها و عملکردهای مجله و صاحب‌امتیاز آن و واکنش‌ به‌ رفتار‌ آنـها جـالب تـوجه است که در این‌ نوشته به آن می‌پردازیم اما پیش از آن‌ مروری‌ بر‌ زندگی و کارهای جـواد عـلامیر دولو،صاحب‌ امتیاز مجله،ضروری است.

جواد علامیر‌ دولو‌ که بود؟

جواد علامیر ملقب به دولو،آخـرین فـرزند مـحمود احتشام السلطنه،1در 14 فروردین 1314 در‌ تهران‌ زاده شد.مادرش،معصومه را اختر الزمان هم می‌خواندند و همسر صیغه‌ایی‌ احتشام‌ السـلطنه‌ بـه حساب می‌آمد.2جواد علامیر تحصیلات ابتدایی‌ را‌ در‌ مدرسه«سن لویی» تهران آغاز کـرد.سـپس‌ بـه‌ بلژیک رفت و در انستیتو «دوپوئیش» بروکسل، دوره متوسطه را در پنج‌ سال گذراند‌.پس‌ از آن به فرانسه رفت‌ و سه‌ سـال بـعد‌،از‌ انـستیتو‌ مطالعات سیاسی پاریس دررشته علوم‌ سیاسی‌ فارغ التحصیل‌ گردید.او یک دوره زبان انـگلیسی را هـم در لندن‌ گذراند‌.سپس به ایران‌ بازگشت.او چندی‌ پس از بازگشت به‌‌ ایران‌،در مرداد 1333 به اتهام‌«جرح‌‌ و تیراندازی»بـه خـواهرزاده خود، کیاندخت حشمتی،به پنج سال زندان‌ محکوم شد اما‌ پس‌ از سـه سـال،با یک‌‌ درجه‌ تخفیف‌ از زندان آزاد‌ شد‌.3البـته‌ اتـهام وارد شـده‌ به‌ او کلی بود زیرا به‌ گزارش سـاواک«...جـواد علامیر پسر احتشام السلطنه معروف چهار‌ سال‌ قبل‌ با تهدید هفت‌تیر،دخترخواهر خـویش‌‌ را‌ مـورد تجاوز‌ قرار‌ داده‌[بود]‌...»4

علامیر پس از آزادی از زنـدان،در زمره اگـزیستانسیالیستها درآمـد کـه‌ ظاهرا به او لقب«اگزی»داده بودند.5 بـر‌ اسـاس‌ اسناد ساواک،او گذشته از اینکه‌ هیچ‌ اطلاعی‌ از‌ فلسفه‌ و مکتب‌ اگزیستانسیالیسم نداشت‌،بلکه‌ ایـن‌ مـکتب فلسفی را(گذشته از الهی یا الحادی بـودن آن)در حد یک سلسله‌ افـکار‌ نـازل‌ و سخیف‌ جنسی کاهش‌ داده بود و از آن اسـتفاده‌های‌ سـوء‌ می‌کرده‌ است‌.در‌ گزارشی‌ از ساواک‌ آمده است:«...افرادی که وارد سالن‌ می‌شوند و اصولا می‌خواهند بـه‌ جـمعیت اگزیستانسیالیستها راه پیدا بکنند باید دسـتورات را اجـرا کـنند...  تصویر سند شماره 1

توی سالن زن و مرد و پیر و جوان،دختر و پسر تمام لخت مادرزاد توی هم مـی‌لولند...در ایـن‌ جمعیت حتی زن و شوهرهایی را می‌توان یافت کـه بـی‌اعتنا‌ به‌ اصـول اخـلاقی و عـفت عمومی پای به‌ آن محل لعـنتی گذاشته و مرتکب هزار گونه ننگ و فحشا می‌شوند...»گزارش مذکور همچنین در پایان می‌آورد که:«...جواد عـلامیر بـعد از بیرون آمدن‌ از‌ زندان به این کـارهای وحـشیانه دسـت زد و جـمعیت مـزبور را وسعت داد...»6

او کار مـطبوعاتی را از 1336 ش در مـؤسسه اطلاعات که زیر‌ نظر‌ عباس مسعودی اداره می‌شد شروع‌ کرد‌ و مشاغل مختلفی را بر عهده گرفت.خبرنگاری روزنـامه اطـلاعات،سـردبیری‌ روزنامه ژورنال دو تهران‌7و مدیریت روابط خارجی مـؤسسه اطـلاعات از آن جـمله بـود.او‌ هـمچنین‌ نـماینده نیویورک تامیز در‌ ایران‌،خبرنگار روزنامه لوموند و مفسر رادیو تلویزیون‌ فرانسه در ایران بود8و از جمله مشاغل دیگر علامیر که به صورت کلی در اسناد به آنها اشاره‌ شده،می‌توان مـشاور تبلیغاتی مؤسسه امریکایی‌ کاوه‌،مسئول دفتر اطلاعات سازمان ملل متحد در تهران،مشاور تبلیغاتی بنیاد پهلوی،مدیر کانون تبلیغاتی رز و نمایندگی مجله نیوزویک را نام برد.9او همچنین مؤسس و مدیرعامل خبرگزاری تله‌پرس بود.

عـلامیر‌ بـه‌ واسطه فعالیتهایش‌ در مطبوعات،با بسیاری از دیپلماتهای خارجی ارتباط داشت تا جایی که در بین سالهای 1338 تا‌ 1341 ش تنها عضو غیر دیپلمات و ایرانی در«شب‌نشینیهای‌ دوستانه بین دیپلماتهای‌ جوان‌ مقیم‌ تهران»به حـساب مـی‌آمد و هم او به واسطه این ارتباط،منبع‌ قابل توجیه برای ساواک بود.منبع ‌‌شماره‌ 540 ساواک به صلاحدید و راهنماییهای ساواک‌ در 1345 ش اقدام به تأسیس«باشگاه دیـپلماتهای‌ جـوان‌»کرد‌ و گزارشهای مفصلی هم در ایـن‌ زمـینه به ساواک می‌فرستاد.10

جواد علامیر در 1346 ش درخواست‌ امتیاز مجله‌ای‌ را به نام«خاورمیانه»با رویه سیاسی،اقتصادی، اجتماعی و خبری نمود‌.ساواک نیز در پاسخ‌ به‌ استعلامی‌ دربـاره اعـطای امتیاز به وی ضمن تـأیید عـلامیر،نوشته‌ است:«نامبرده از بهترین منابع خبری ساواک می‌باشد که به‌ علت آشنایی کامل با اغلب دیپلماتهای خارجی، گزارشاتش حائز اهمیت می‌باشد‌...»11اما چنین مجله‌ای‌ هرگز اجازه انتشار نیافت چرا کـه«تـیمسار ریاست معظم‌ ساواک در ذیل گزارش مربوط،پی‌نوشت فرمودند:1-قرار بود امتیاز مجله سیاسی دیگر داده نشود.2-از لحاظ اخلاقی‌‌ (به‌ تصویر صفحه مراجعه شود) جواد علامیربا توضیحی که داده شده صلاحیت نـدارد.»12

دولو پس از نـاکامی از انتشار مـجله«خاورمیانه»،در 1348 ش درخواست انتشار مجله‌ای با «روش توریستی‌ هنری‌،علمی و اجتماعی که حاوی برنامه‌های رادیو،تلویزیون،سینما و تئاتر بـود»،ارائه داد.اگرچه این‌بار هم صدور چنین امتیازی از طرف ساواک منتفی اعلام شـد؛امـا بـه‌ واسطه غیر سیاسی‌ بودن‌،همکاری با ساواک و تعهد همکاری بیشتر و از همه مهم‌تر،حمایتهای‌ مؤثر امیر عباس هـویدا-‌ ‌نـخست‌وزیر وقت-امتیاز مجله این هفته در تهران صادر شد.علامیر پس‌ از تعطیلی این‌ هـفته‌،نـمایندگی‌ شـبکه تلویزیونی C.B.S امریکا را بر‌ عهده‌ گرفت‌ و چندی بعد هم مشاور مدیرعامل رادیو تلویزیون ملی گردید کـه از این بابت حقوق گزافی دریافت می‌کرد که‌ البته این پست‌ و این‌ حقوق‌ از سـر حمایتهای هویدا بود.«...نـامبرده دوسـت نزدیک‌ هویدا‌ بوده و از طریق وی به رادیو تلویزیون تحمیل شده و مشاور مدیرعامل رادیو تلویزیون می‌باشد که در سال 54 به‌ عنوان‌ نماینده‌ ویژه جهت تهیه رپرتاژ به کشورهای مختلف سفر می‌نموده و از‌ این بابت مـاهیانه‌ 150 هزار تومان دریافت داشته است...».13او گذشته از این،فیلمهایی را هم که‌ برای‌ تلویزیون‌‌ ملی و با معافیت دولتی تهیه می‌کرد با قیمتی گزاف به همان‌ تلویزیون‌ ملی می‌فروختو «موضوع قابل اهمیت اینکه نـامبرده فـیلمها را به قیمت خیلی ارزان خریداری و به وسیله‌ چند‌ نفر‌ خارجی از خبرگزاری B.B.C که در ایران هستند عکسهای خود را روی فیلم‌ مونتاژ‌ و تا‌ مبلغ 25 هزار دلار به رادیو تلویزیون ملی به فروش می‌رساند...»14

علامیر که‌ بـه‌ دلیـل‌ موقعیتهای شغلی‌اش،منبع خبری شناخته‌شده‌ای برای ساواک بود و از طرفی نیز تحت حمایت آنها‌ قرار‌ داشت،برای تهیه برنامه‌هایی خاص در تلویزیون ملی ایران از ساواک هم پول‌ می‌گرفت‌.ولی‌ با این حـال او از دیـد ساواک«عنصری کلاهبردار بوده و جز نفع‌ شخصی،هدف‌ دیگری‌ در زندگی...»15نداشت.

با اوج‌گیری اعتراضهای مردمی در سالهای 56-1357 علامیر‌ به‌ پاریس‌ رفت و در زمره‌ منابع اطلاعاتی سازمان جاسوسی امریکا(سیا)درآمد و بـا اسـم رمـز-اس.دی‌.لیدر‌/1 و با شماره رمـز 963116-201 بـرای ایـن سازمان فعالیت می‌کرد.به عقیده‌ سیا‌«او‌ مطمئنا یک خبر فروش خوب است که امکان دارد در آینده به یک منبع اطلاعاتی‌،از‌ این‌ بـهتر تـبدیل شـود.»16او همچنین سخن‌گوی یک گروه هماهنگ‌کننده مخالفان جمهوری‌ اسـلامی‌ ایـران بود که خود را «اتحاد ملی»می‌خواندند.17این گروه«اسما تحت رهبری نخست‌وزیر پیشین‌-شاپور‌ بختیار- قرار[داشت‌]و متشکل از اعضای جـبهه مـلی،جـبهه دمکراتیک ملی،مجاهدین و فدائیان‌ خلق‌ ایران‌ [بوده‌]و نام اتحادملی را بـرای خود‌ اختیار‌ کرده‌[بودند]‌.»18 این گروه بنا به نوشته روزنامه‌ لوموند‌،نشریه‌نامه را با مدیریت جواد علامیرمنتشر می‌ساخت.19

جـواد عـلامیر عـلاوه بر‌ این‌ فعالیتها،رمان دختر عموی من‌ راشل‌ اثر دافنه‌ دومـوریه‌ را‌ در 1344 تـرجمه و توسط انتشارات آسیا‌ در‌ تهران به چاپ رساند.این کتاب بعد از انقلاب اسلامی‌ نیزدو بار‌ در‌ سالهای 1363 ش و 1370 ش تـوسط هـمین نـاشر‌ منتشر شد.این ناشر‌ همچنین‌‌ قرار بود یادداشتهای سفر علامیر‌ به‌ ویـتنام را مـنتشر کـند.«...نامبرده هنگامی که از سفر خاور دور برگشته یادداشتهای‌ سفرش‌ را به ویتام در روزنامه‌ اطلاعات‌ به‌ چـاپ رسـانده و عـین‌ آن‌ را به مؤسسه‌ انتشارات‌ آسیا‌ فروخته تا به صورت کتاب منتشر گردد و طبق اظـهارات خـودش قصد داشته آنها را‌ به‌‌ مطبوعات فرانسه از جمله لوموند بفروشند‌...»20‌

این هفته‌ چگونه‌ اجـازه‌ انتـشار یافت؟

جـواد علامیر در‌ 1348 ش برای انتشار نشریه این هفته در تهران،از وزارت اطلاعات‌ (اطلاعات و جهانگردی)تقاضای صدور‌ مجوز‌ کـرد.در قـدم اول،وزارت‌خانه برای‌‌ پاسخ‌گویی‌ به‌ صدور‌ و یا‌ عدم صدور امتیاز‌ مجله‌،از ساواک استعلام نـمود تـا هـویت و صلاحیت جواد علامیر به عنوان صاحب‌امتیاز مورد تأیید قرار گیرد‌،چرا‌ که‌«به استناد بـند ه از مـاده سه لایحه‌ قانونی‌ مطبوعات‌...تقاضاکنندگان‌ امتیاز‌ جراید‌ و مجلات باید به درستی و امـانت و حـسن شـهرت معروف بوده و صلاحیت اخلاقی آنان از نظر روزنامه‌نگاری محرز باشد...»21

در پی این استعلام و پس از چند بار نامه‌نگاری‌ اداری در تـعیین روش نـشریه،کـارشناس اداره‌ چهارم ساواک،22اعلام نظر می‌کند که«نامبرده بالا فاقد سوابق مـضر سـیاسی است لکن از نظر سوابق اجتماعی قابل تأمل می‌باشد.»23‌بر‌ پایه این اعلام نظر،در 25 فروردین 1340 در بخش‌ 325 سـاواک گـزارشی تنظیم شد.در این گزارش،علاوه بر سوابق جواد علامیر که شرحی بـر انـحرافات اخلاقی و نیز‌ بیان‌ درخواست امتیاز مجله «خـاورمیانه» مـی‌باشد، آمـده است:«... مجله این هفته در تهران که حـاوی مـطالب توریستی و برنامه‌های تلویزیونی و سینما و تئاتر می‌باشد از زمان‌ تصدی‌ تیمسار پاکروان در وزارت اطلاعات‌‌24‌تا بـه حـال به صورت هفتگی و به تـعداد مـحدود جهت هـتلها و اسـتفاده خـارجیان با بررسی قبلی وزارت اطلاعات منتشر مـی‌گردد.»25بـخش مذکور در‌ پایان‌ گزارش این‌گونه نظر می‌دهد‌ که‌«با عرض مراتب فوق و بـا تـوجه به قسمت دوم اوامر تیمسار ریاست سـاواک(از لحاظ اخلاقی با تـوضیحی کـه داده شده،صلاحیت ندارد)،در صورت‌ تـصویب،بـا صدور امتیاز نشریه‌ فوق‌ جهت جواد علامیر دولو مخالفت گردد.»26اما از آنجا که ایـن‌ گـزارش،غیر رسمی و تأیید نشده و فـاقد امـضای مـقامات ساواک بود،تـغییراتی یـافت.این تغییرات از آن جهت کـه‌ هـم‌ آمرانه و هم‌ حاکی از مماشات با علامر است قابل توجه می‌باشد، چرا که در پانویس ایـن گـزارش به تاریخ‌ 19 فروردین 1349 آمده است«بـا تـوجه به ایـنکه سـاواک‌ از‌ نـظر‌ سیاسی‌ نظریه می‌دهد و از طـرفی این شخص با ساواک همکاری دارد،نظریه اداره یکم‌27از نظر همکاری ‌‌سئوال‌،در صورت مثبت بودن و ترتیب هـمکاری بـیشتر موافقت گردد.»بنابراین اداره‌ یکم سـاواک‌ دسـت‌به‌کار‌ شـده‌ و پس از جـلب هـمکاری بیشتر علامیر بـا سـاواک،در پانویس همان‌ گزراش و در اداه همان‌ دستور نوشت:«محترما با توجه به اینکه نامبرده همکاری دارد و آمادگی‌ همکاری بـیشتر‌ را نـیز دارا مـی‌باشد‌،در‌ صورت تصویب موافقت شود.امضاء 24/1/1349».28و به ایـن تـرتیب بـخش 325 گـزارش دیـگری را تـنظیم می‌کند و علاوه بر ذکر سوابق علامیر،نظر خود را بر خلاف گزارش قبلی چنین‌ اعلام می‌کند که«با عرض مراتب فوق و با توجه به اینکه مجله‌ این هـفته در تهران با روش توریستی،هنری،علمی،اجتماعی منتشر خواهد شد و از طرفی جواد علامیر(خبرنگار نشریه‌ لوموند‌ در ایران)با ساواک همکاری دارد،علی هذا در صورت تصویب با امتیاز مجله یادشده موافقت گردد.»29

ایـن مـوافقت به صورت رسمی به وزارت اطلاعات ابلاغ شد و وزارت‌خانه مذکور‌ نیز‌ این‌ ابلاغیه را پس از تصویب در کمیسیون مطبوعات،در 22 شهریور 1349 به اطلاع علامیر رساند و در نهایت نخستین شماره مجله این هفته در دوم بهمن 1349 منتشر‌ شـد‌.

ایـن هفته چگونه مجله‌ای بود؟

این هفته در تهران‌30  با نام اختصاری این هفته در نوع‌ خود در تاریخ مطبوعات ایران بی‌سابقه بود.این مجله را به‌ خاطر درجـ‌ تـصاویر‌ مستهجن‌ و مبتذل و طرح مطالب زنـنده‌ جـنسی‌،می‌توان‌ تنها‌ مجله سکس ایران به شمار آورد.این‌ نشریه اگرچه روی پیش‌خوان روزنامه‌فروشیها در شهرستانها یافت نمی‌شد و شاید هم در تهران؛اما‌ نسبت‌ به‌‌ دیگر مجلاتی کـه هـفتگی منتشر می‌شد،تیراژ بـالایی‌‌ داشـت‌.

خوانندگان این مجله را بیشتر پسران و دختران تشکیل‌ می‌دادند.جامعه مذهبی ایران نیز آن‌ را‌ طرد‌ کرده بود و حتی خواهان جلوگیری از انتشار مجله از راه‌ قانون شد.در یـکی از گـزارشهای ساواک آمده است:«در مذاکره روز26/11/1350 شیخ مجتبی اراکی‌ از‌ طرف‌ آیت اللّه شریعتمداری اظهار داشت که آقا پیشنهاد نموده‌اند تا ترتیبی‌ اتخاذ‌ شود که از انتشار مجله بنام«این هفته»که نه دارای مطالب ارشـادی اسـت و نه‌ مـعنوی‌ و نه‌ مملکتی‌ و به غیر از فساد اخلاقی و تباهی چیزی در بر ندارد جلوگیری شود‌..»31‌که‌ البته‌ نشد،تا ایـنکه جامعه عکس العمل شدیدترین از خود نشان داد.

این هفته‌ در‌ قطع‌ 5/23 در 5/30 سانتی‌متر و دارای صـفحات حـداقل 52 و حـداکثر 125 صفحه بود.کاغذ مجله‌ از‌ مرغوب‌ترین نوع کاغذ بود و حق الزحمه کادر فنی آن نیز به نسبت‌ سایر‌ نـشریات‌،‌ ‌بـالاتر‌ بود.این نشریه روزهای چهارشنبه هرهفته چاپ می‌شد تا در روز جمعه‌ به دست‌ خـوانندگانش‌ بـرسد32و جـز چهار مورد در انتشار آن خللی وارد نشد.نخستین شماره‌‌ آن‌ جمعه‌ دوم بهمن 1349 و آخرین شماره آن‌که شصت و نـهمین شماره به حساب می‌آید در روز جمعه‌ 26‌ خرداد 1351 منتشر گردید.سردبیر آن در اولین شماره،بیژن امـامی‌33‌بود‌ و مدتی‌ هم ظـاهرا زیـر نظر شورای سردبیری با عضویت کریم رشتی‌زاده‌34قرار داشت و از آذر‌ 1350‌ نیز‌ سیامک پورزند35سردبیری آن را بر عهده گرفت.«با امید و شوق‌ خدمتی‌ تازه،در راه‌ فعالیتهای مطبوعاتی که همشه اساس زندگی‌ام بود،سردبیری مـجله این هفته را عهده‌دار‌ شدم‌ و دوستان عزیز و همکاران گرامی در همین هفته اول کار،چه عالی و صمیمانه‌ ابراز‌ مهر و اظهار لطف‌ فرمودند.با سپاس قلبی‌،آرزومندم‌ در‌ پناه همکاریها و راهنماییها و انتقادات مؤثر،توفیق خدمت‌‌ داشـته‌ بـاشم.سیامک پورزند.»36 در«سخنی در آغاز...»نخستین شماره این هفته آمده‌ بود‌:

«با انتشار اولین شماره این‌ هفته‌ با درودهای‌ گرم‌ و صمیمانه‌،دست شما خوانندگان عزیز را می‌فشارم‌ و کار‌ خود را آغاز می‌کنیم...کـوشش مـا بیشتر بر آن است که مجله‌ای‌ به‌ سبک نو،زیبا، خواندنی و درعین‌حال ساده‌ تقدیم شما کنیم.در‌ این‌ هفته ما به مطالب مورد‌ علاقه‌ شما می‌پردازیم، زیرا آنچه که مورد عـلاقه شـما است،مورد علاقه ما نیز‌ هست‌ و ما هرگز خود را جدا‌ و به‌ دور‌ از شما نمی‌دانیم‌...»و در‌ پایان هم می‌نویسد:«...ما‌ می‌خواهیم‌ یک مجله ایده‌آل به دست شما بدهیم. می‌خواهیم یک مجله ایـده‌آل بـرای شـما که‌ از‌ این هفته،خواننده ایـن هـفته شـده‌اید‌ منتشر‌ کنیم.»37‌

«ایده‌آل‌»بودن‌ این مجله از همان‌ شماره اول با چاپ عکس نیمه‌عریان از یک هنرپیشه‌ فرانسوی،نمایان شد.اگرچه روش مجل‌ هنری‌،عـلمی،تـوریستی،اجـتماعی،تعیین شده بود‌ اما‌ چیزی‌ که‌ بتواند‌ بـیان‌کننده حـدود و روش‌ کاری‌ مجله باشد،در آن وجود نداشت،چرا که‌ جواد عامیر تمام موضوعات«مورد علاقه»اش را‌ از‌ دریچه‌ سکس می‌دید.

این هـفته بـخشها و سـتونهای خبری‌ مختلفی‌ داشت‌ اما‌ بخش‌ عمده‌ مطالب آن به رمانهای‌ عـشقی و داستانهایی از این قبیل اختصاص یافته بود که به صورت مفصل و مسلسل و با چاپ عکسهای نیمه‌عریان، خوانندگان را به دنـبال خـود مـی‌کشاند‌.برخی از داستانهای این نشریه، تصویری بود و خواننده با نگاه به عـکسها،داسـتان را دنبال می‌کرد و در کنار انیها،اخبار سینمای‌ ایران و جهان جلب‌توجه می‌کرد. بخش«هنر 7 ایرانی» که تا‌ قـبل‌ از شـماره پنـجاه(بهمن‌ 1350)با عنوان«روی پرده،پشت پرده»چاپ می‌شد،به معرفی فیلمهای فارسی اختصاص‌ داشـت کـه بـا رویکرد سکس بر پرده سینما به نمایش درمی‌آمد‌.در‌ این صفحه علاوه بر معرفی این‌ فـیلمها،شـخصیتها و بـازیگرانی که در آن نقش ایفا می‌کردند،معرفی می‌شدند و گوشه‌ای از زندگی و یا حرفه آنها‌ مورد‌ اشاره قـرار مـی‌گرفت.در بخشی‌ دیگر‌ هم که مربوط به بررسی‌ فیلمهای خارجی بود،به معرفی و مـصاحبه بـا هـنرپیشه‌های اصلی فیلمهای سکسی و نیز فیلمهای‌ تازه آنان اختصاص داشت.و البته همه‌ این‌ مطالب بـا عـکسهای نیمه‌عریان‌ زنی‌ که گاه در آغوش‌ مردی قرار گرفته بود،چاپ می‌شد.بخش دیـگر مـجله بـه موسیقی می‌پرداخت.این بخش که‌ بیشتر از یک صفحه مجله را شامل نمی‌شد،توجه خاصی به‌ مـوسیقی‌ پاپ داشـت و مصاحبه و شرح فعالیتها و زندگی شخصیتهای این نوع از موسیقی را بیان می‌کرد.در این صـفحه عـلاوه بـر موسیقی و معرفی اماکنی که در این زمینه فعالیت داشتند،«بهترین آهنگهای‌ هفته‌»را نیز‌ معرفی‌ می‌نمود.در پایـین هـمین صـفحه که به ظاهر با دیگر صفحات مجله از جهت درج عکسهای‌ نیمه‌ عریان تـفاوت داشـت،«پرفروش‌ترین کتابهای هفته»را معرفی می‌کرد.در‌ این‌ قسمت‌ که رنگ‌ روشنفکری به صفحه می‌داد می‌توان نوشته‌هایی از جـلال آل احـمد،صمد بهرنگی،عباس‌ پهلوان،علی ‌‌اصغر‌ حاج سید جوادی،ترجمه‌های محمود بـه‌آذین(اعـتمادزاده)و کتابهایی از نادر نادرپور،احمد شاملو‌،محمد‌ عـلی‌ سـپانلو و یـا ترجمه‌های مصطفی رحیمی از نوشته‌های‌ ژان پل سارتر را جستجو کـرد.از یـازدهمین‌ شماره مجله،صفحه شعر حاوی اشعار کلاسیک و نو نیز در مجله دایر شد‌.گـزارشها و مـقالات مفصل به‌ همراه‌ عکس،بـخش زیـادی از مجله را بـه‌ خـود اخـتصاص می‌داد.یکی از این سلسله مقاله‌ها کـه تـقریبا هرهفته یا هردو هفته یک بار به‌ چاپ می‌رسید،بررسی وضعیت زنـان و رفـتارهای زنانه‌ و نظریات آنان در مورد سکس و مـعاشقه‌ با مردان در کشورهای مـختلف از فـقیرترین کشورهای افریقایی گرفته تا بـی‌بندوبارترین‌ کـشورهای اروپایی و امریکایی و آسیایی بود.از دیگر مقاله‌ها و گزارشهای مجله که می‌توان‌ برای‌ نمونه‌ بـه آنـها اشاره کرد،موضوعات مختلفی چـون روسـپیگری و تـاریخچه آن،معرفی‌ فرقه‌های بـی‌بندوباری چـون هیپی‌ها و...،مسائل جنسی و تـأکید بـر آموزش آن،دختران و پسران فراری،زنان مطلقه و مسائل مربوط به آنان‌ و یا‌ نوشته‌هایی درباره آمـوزش مـعاشقه و دلبری از مردان و چگونگی داشتن ارتباط بـهتر بـا آنان بـود و البـته گـاهی نقد فیلم یا بـازی‌ هنرپیشه‌ای هم منتشر می‌کرد.یکی از این نقدها تحت‌ عنوان‌«سکس آب‌گوشتی در فیلمفارسی»،نوشته‌ای بـود در چـگونگی بازی و نقش بازیگران در این‌گونه فیلمها.«...سـکس اگـر در فـیلم‌ها خـوب بـه کار رگفته شـود جـای هیچ‌گونه حرفی را نمی‌گذارد‌ اما‌ متأسفانه‌ از سکس استفاده‌ صحیحی در‌ فیلم‌ فارسی‌ نمی‌شود...»38این نقد،بیشتر به فـیزیک ظـاهری بـازیگران سکس توجه‌ ویژه داشت.«گردباد زندگی»نـیز نـام صـفحه‌ای دیـگر از مـجله‌ بـود‌ که‌ اختصاص به سرگذشت و تجربیات زندگی خوانندگان مجله داشت‌ و از‌ نهمین شماره(20 فروردین 1350)چاپ آن‌ آغاز شد.

از طرحهای مجله که می‌توان آن را ترویج افکار گردانندگان‌ آن‌ به‌ حسبا آورد،تـبلیغ«باشگاه‌ مکاتبه‌ای بین المللی»بود.این باشگاه‌ مکاتبه‌ای،بستری بود برای دوست‌یابی در سطح‌ بین الملل که هرکس با هرسن و سالی می‌توانست به عضویت آن‌ درآید‌ و برای‌ او کارت‌ عضویت صادر شـود.در ایـن باشگاه،اعضا می‌توانستند کاتالوگهایی‌ را‌ دریافت کنند که‌ مشخصات و عکس اعضای دیگر باشگاه اعم از مرد یا زن در آن درج‌ شده‌ و این‌ امکان وجود داشت که«...مشخصات و عکس بانوان و دوشیزگان عضو در کاتالوگ جـداگانه‌ بـرای‌ آن‌ دسته که‌ مایل‌اند فقط با بانوان و دوشیزگان مکاتبه داشته باشند»39ارسال شود. و خلاصه‌ اینکه‌ مجله‌ هرروز رنگی به خود می‌گرفت و مطلب جـدیدی بـه آن اضافه می‌شد. پس از انتشار‌ چند‌ شـماره اول،دیـگرمطلب قابل توجهی از اخبار رادیو و تلویزیون در آن وجود‌ نداشت‌ و این‌ درحالی بود که در شماره بیست و یکم مجله آمده بود:«...تاریخ هجدهم تیرماه‌ را‌ به خاطر بـسپارید زیـرا دوره جدید مجله این هـفته بـا همکاری گروهی از‌ زبده‌ترین‌ نویسندگان‌، مترجمین و خبرنگاران ازشماره آینده آغاز می‌گردد.فراموش نکنید این هفته ازشماره آینده برگ‌‌ برنده‌ دیگری به زمین خواهد زد.»40

«برگ برنده»علامیر از این تاریخ‌ به‌ بعد‌ چـیزی جـز عکسهای مجله نبود.چرا که پس از آن‌ تعداد عکسهای مجله تا مدتها‌ به‌ دو‌،سه و حتی چهار عکس سکس در اندازه‌ها و فرمهای‌ مختلف افزایش یافت و این‌ عکسها‌ همگی مربوط به مدلهای عکاسی،مـانکنهای زیـبایی و ستارگان عـریان و نیمه‌عریان سینماهای اروپا و امریکا بود که صفحاتی‌ از‌ مجله را به خود اختصاص می‌داد و در این میان شایدناهمگون صفحه مجله‌،هـمان‌ صفحه اول بودکه با عنوان«حرفهای این‌ هفته‌»و در‌ بیشتر مواقع با امـضاء ج.ع.د(جـواد عـلامیر دولو‌)منتشر‌ می‌شد.در این به اصطلاح سرمقاله‌ها،از گرانی لاستیک تا چراغ راهنمای و ترافیک‌ و از‌ ابراز رضایت از آموزش مسائل‌ جـنسی‌ ‌ ‌در مـدارس‌ تا‌ گران‌ شدن مجله و بالا رفتن حجم صفحات‌ و ندادن‌ آگهی دولتی به عـنوان مـنبع درآمـد مطبوعات و نیز اشاره به جنس کاغذ‌ و تأخیر‌ در کار مجله‌ به علت زایمان‌ منشی و گرفتاری خـبرنگار و عکاس‌ صحبت‌ به میان آمده است و البته‌ خوش‌آمدگویی‌ به میهمانان جشنهای 2500 ساله و انـتقاد از غرب‌زدگی مردم تهران(!)را مـی‌توان از‌ جـمله‌ آن نوشته‌ها به حساب آورد‌.

علاوه‌ بر‌ این مطالب که‌ چیزی‌ جز ترویج ابتذال و اشاعه‌ فرهنگی‌ نامیمون در جامعه نبود،از مهم‌ترین خطمشی‌های مجله و گردانندگانش،آموزش مسائل جنسی-بویژه در‌ سطح‌ مدارس‌ -و نیز بیان آزادی جنسی و ارضـای‌ این‌ نیاز بدون‌ هیچ‌ قیدوبندی‌ بود که به انحای‌ مختلف و در قالب گزارش،مقاله و یا مصاحبه با پزشکان مطرح می‌شد.برای نمونه می‌توان به‌«حرفهای‌ این‌ هفته»در شماره 55 مورخ‌ 13‌ اسفند‌ 1350‌ اشاره‌ کـرد.«در ایـن‌ هفته‌ اطلاع پیدا کردیم که یک‌ دبیرستان دخترانه در تهران برای نخستین بار آموزش مسائل جنسی را‌ جزء‌ برنامه‌ و دروس خود قرار داده است.این خبر‌ برای‌ ما‌،برای‌ همه‌ خوانندگان‌ ما و برای سـایر مـردم روشنفکر و ترقی‌خواه وطن‌ ما خبر خوش و نویدبخشی است...تدرس مسائل جنسی به جوانان گرچه مسئله‌ای استکه بسیاری‌ از کشورهای مترقی آن را کهنه‌ کرده‌اند،در مملکت ما یک کار نو و بدیع است و احـتمالا مـانند هر اندیشه نو با موانع برخورد خواهد کرد ولی درعین‌حال یک پشتیبان قوی دارد که آن عامل زمان‌ است‌.»41‌

این نمونه را شاید بتوان تقلید،تأیید و یا تأکید و تکمیل گزارش خبری مندرج در شـماره 42 مـورخ 5 آذر 1350 دانـست.در این شماره،خبری با ایـن عـنوان وجـود دارد‌:«...آموزش‌ مسائل‌ جنسی در مدارس».این گزارش خبری را که می‌توان به گفتگویی برای اجرای یک تئاتر مدرسه‌ای شبیه دانست؛موضوع بحث پنـج پسـر‌ و دخـتر‌ 15 تا 19 ساله امریکایی‌ است‌ که با ابتکار مـجله هـفتگی دانشگاه کالیفرنیا برپا شده بود و این هفته هم در توضیح آن نوشته بود: «موضوع آموزش جنسی در مدارس از‌ چندی‌ پیش مورد بـحث و مـذاکره‌ مـحافل‌ امریکایی است و در نظر دارند بر اساس نتایج حاصل از این بـحثها،آموزش این درس را در همه مدارس امریکایی، اجباری اعلام کنند.»42

ساواک در گزارشی از بازتاب این‌ مطلب‌«(حرفهای این هفته»،شماره 55)در جـامعه و نـتیجه تـحقیق و بررسی خود به نخست‌وزیری و وزارت‌خانه‌های آموزش و پرورش و اطلاعات‌ می‌نویسد:«طرح این‌گونه مـسائل در مـدارس به مصلحت نبوده و مورد اعتراض خانواده‌ها و روحانیون‌ قرار‌ خواهد گرفت‌»و در پایان هم توضیحی می‌دهد که«دبـیرستان دخـترانه مـورد نظر مربوط به گروه فرهنگی نواندیش می‌باشد.»43‌

مجله هرروز تلاش می‌کرد تـا بـر تـعداد خوانندگانش بیفزاید و برای این‌ منظور‌ از‌ آنان‌ درخواست می‌کرد تا عکس یا مطالب مورد عـلاقه خـود را مـعرفی کنند تا در مجله درج ‌‌شود‌ و این‌ در حالی بود که هیچ توجهی به نارضایتیهای جامعه و کـاستن از آنـها‌ نمی‌شد‌.عکسها‌ و مطالب مجله گاه به حدی رو به ابتذال می‌رفت‌ که حکومت نـیز گـریزی جـز جلوگیری‌ از انتشار آن نداشت؛آن هم نه از جهت درج‌ مطالب خلاف قانون‌،بلکه به واسطه‌ فـشارها‌ و حـساسیتهای‌ جامعه دینی ایران. چرا که انتشار مجله،اعتراضهای عده‌ای‌ از روحانیان و به طور کـلی جـامعه دیـنی را برانگیخته بود.در یکی از گزارشهای‌ ساواک،پیشنهاد جلوگیری قانونی از انتشار مجله توسط‌ آیت اللّه شریعتمداری‌ به چـشم مـی‌خورد.اما نتیجه این‌ پیشنهادها فقط در این حد خلاصه‌ می‌شود که:«در اجرای اوامـر صـادره، اقـداماتی در مورد نشریه مذکور به شرح زیر به عمل‌ آمده‌ است:1-در تاریخ‌ 3/11/50 ضمن مذاکره با جـواد عـلامیر دولو،صـاحب‌امتیاز مجله یادشده به‌ مشار الیه تذکر داده شد چنانچه در روش‌ خود تجدیدنظر نـنماید بـا عکس العمل‌ حادّی‌ از‌ جانب متعصبین مذهبی روبه‌رو خواهد شد.نامبرده متعهد گردید که در ماههای محرم و صـفر از انـتشار مطالب و تصاویر مورد ایراد روحانیون و متعصبین‌ مذهبی خودداری نماید...»44و در ادامه‌ همین‌ گـزارش‌ آمـده است:«...بعد از چند بار،تذکر داده شد کـه از چـاپ تـصاویر کاملا برهنه خودداری کند و چون به ایـن تـذکرات‌ اعتنا نکرد از انتشار یک شماره آن ممانعت‌‌ به‌ عمل‌ آمد و پس از آنکه روی‌ تصاویر‌ نـابرازنده را بـا باند سیاهی پوشاند مجددا اجازه نـشر داده شـد...»45‌  تصویر سند شماره 2

با نگاهی به این دست‌ اسناد‌ مـی‌توان‌ دریـافت که قانون مطبوعات،مستمسکی‌ بیش نـبوده و فقط فشار«متعصبین‌ مـذهبی»مـانع انتشار مجله بود.این‌ مـوانع و«عـوامل‌ بازدارنده‌»در‌ نظر علامیر دولو،«مرتجعینی»بودند که در مقابل«متجددین»ساز‌ مخالف می‌زدند. «تصمیم گـرفتیم مـجله‌ای مدرن و امروزی‌ برای خواننده مـدرن و نـوجوی امـروزی‌ منتشر کنیم.بـه خـوبی می‌دانستیم که‌‌ عوامل‌ بـازدارنده‌ در راه پیـشرفت ما مزاحمت ایجاد خواهند کرد،چون در هیچ‌ اجتماعی‌ مرتجعین و متجددین،هم‌صدا نخواهند شد.بـرای مـا روشن بود که مواجه با اشـکال‌تراشیهای فـراوانی خواهیم‌ شـد‌ و پیـه‌ تـمام‌ این درگیریها را به تـن مالیده بودیم.»46

توقیف چند شماره از‌ مجله‌

بند‌ 5 از ماده 38 لایحه قانونی مطبوعات،مصوب دهم مرداد 1334 کـمیسیونهای مـشترک‌ مجلسین صراحت‌ دارد‌ که‌:«38-هیچ روزنامه و یـا مـجله‌ای را قـبل از صـدور حـکم دادگاه نمی‌توان‌ تـوقیف نـمود‌ مگر‌ در مواردی که در این قانون ذکر شده و موارد اتهامات زیر:...بند 5-آنجا‌ که‌ انتشار‌ مقالات مـضر بـه عـفت عمومی یا اشاعه صور قبیحه بر ضـد عـصمت و عـفت عـمومی‌ بـاشد‌...»47  تصویر سند شماره 3

بـر مبنای این مصوبه،سه شماره از مجله این هفته قبل از‌ چاپ‌ و انتشار‌ توقیف شد و اصولا در موعد مقرر هفتگی منتشر نگردید.اجرای این قانون با مستمسک«متعصبین‌ مذهبی‌»و یـا هر مستمسک دیگر باعث شد تا پایان 1350 ش این تعداد مشخص‌ از‌ مجله‌ توقیف و به دست‌ خوانندگانش نرسد.«...مسلما وقتی که با چنین عزمی قلم به دست گرفتیم‌،دیگر‌ دشواری‌ معنا نـداشت...نـتیجتا همین‌گونه که می‌بیند اکنون شماره 50 مجله را در‌ اختیار‌ دارید.درست است که‌ قاعدتا می‌بایست دومین سال حیات مجله ما با شماره 53 آغاز گردد‌ ولی‌ خوشبختانه همان‌طور که‌ ملاحظه می‌فرمایید عـوامل بـازدارنده نتوانسته‌اند بیش از سه شماره‌ انتشار‌ مجله ما را به تأخیر بیندازند و مسلما‌ این‌ سه‌ شماره در طول سال گذشته به عللی‌ منتشر‌ نشده که از اخـتیار مـا خارج بوده است...»4«طبق مـعمول مـجلات هفتگی،اولین‌ هفته‌ سال نو را مجله نخواهیم‌ داشت‌،به‌ عبارت‌ دیگر‌،یک‌ شماره تعطیل می‌کنیم و شماره بعدی-اولین‌ شماره‌ سال نو-را که ویژه سـیزدهم‌ نـوروز است،به تاریخ جـمعه سـیزدهم‌ فروردین‌ منتشر خواهیم کرد...»49

اما اولین‌ شماره‌ای که توقیف شد‌ دومین‌ شماره مجله بود.این شماره‌ بر‌ طبق روال هفتگی باید در تاریخ 9 بهمن 1349 منتشر می‌شد ولی با یک‌ هفته‌ تأخیر در 16 بهمن 1349‌ مـنتشر‌ شـد‌. «متأسفانه هفته گذشته‌،به‌ عللی که خارج از‌ اختیار‌ ما بود،نتوانستیم مجله را منتشر کنیم.در این‌ مورد،جز اینکه از فردفرد‌ خوانندگان‌ گرامی پوزش بطلبیم و معذرت‌خواهی کنیم،حرف‌ دیگری‌‌ نداریم...»50‌

این‌ شماره‌ نـسبت بـه شماره قـبلی‌،فرقی از لحاظ مطالب و تصاویر نداشت و تنها تفاوت‌ ظاهری‌اش،عکس روی جلد مجله بود که‌ تصویر‌ یک بازیگر و خـواننده زن ایرانی ویا‌ به‌ تعبیر‌ مجله‌«ستاره‌ سکس سینمای فارسی‌»بود‌.ایـن عـکس در نـگاه اول نسبت به عکس روی جلد شماره قبل،برهنگی کمتری داشت و شاید‌ بتوان‌ گفت‌ عکس متداول بسیاری از مجلات‌ مـختلف ‌ ‌آن زمان‌ بود‌.

دومین‌ شماره‌ منتشر‌ نشده مجله،شماره پنجم،در 14 اسفند 1349 منتشر شد،یـعنی بـا یـک‌ هفته تأخیر در انتشار.این شماره نیز همچون شماره دوم فقط در ظاهر اولیه‌ مجله تفاوتی با شـماره‌های دیگر خود داشت.51

سومین شماره نیز با یک هفته تأخیر در 17 دی 1350 منتشر شد.چـهل و هفتمین شماره‌ مجله کـه بـاید در 10 دی‌ 1350‌ منتشر می‌شد،در 17 دی انتشار یافت.نکته قابل توجه درباره‌ این شماره،تاریخ روی جلد آن است که با چاپ دستی،تاریخ 10 دی را به 17 دی‌ تغییر‌ داده‌ بودند و در واقع می‌توان این‌طور تصور کرد که ایـن شماره متوقف نشده بود بلکه همان مطالب‌ و همان تصاویر و فقط با جابجایی یک‌ تاریخ‌ منتشر شده است.

البته این‌همه‌ ماجرا‌ نبود چرا که علامیر و دوستان مطبوعاتی‌اش مجلات توقیف‌شده دیگری‌ داشتند کـه چـاپ شده بود و فقط اجازه توزیع نیافته بود و جای تعجب در این بود‌ مجله‌ای‌ که‌ اجازه توزیع نداشت‌ چگونه‌ در جامعه وجود داشت.چرا که اگر توقیف شده بود باید در «حرفهای این هـفته»(شـماره 50،7 بهمن 1350)که تعداد شماره‌های منتشر نشده را برشمرده‌ بود،به آن اشاره‌ می‌شد‌.در آرشیو مطبوعات کتابخانه ملی،شماره‌هایی از مجله وجود دارد که‌ در اسناد موجود به جلوگیری از انتشار آنها اشاره شده است.بـرای نـمونه شماره چهل و ششم‌ مورخ 3/10/1350‌ مجله‌-ممهور به‌ مهر«غیر قابل فروش»-از این قبیل موارد است که چاپ‌ شده اما پس از آن،جلو‌ انتشارش گرفته شده است.

به استناد بند 16 صورتجلسه کـمیسیون مـسائل‌ روز‌ در‌ مـورخ چهارشنبه 1 دی 1350 که در وزارت اطلاعات‌[و جهانگردی‌]تشکیل شـد،«...از تـوزیع مـجله این هفته در تهران ‌‌مورخ‌ آدینه‌ سوم دی‌ماه به واسطه اشاعه صور قبیحه و رعایت نکردن بند 5 ماده 38‌ لایحه‌ قانونی‌ مطبوعات‌ جلوگیری گـردید.»52عـلاوه بـر این صورتجلسه،سند دیگری نیز وجود دارد که گـویای‌ دسـتور دادستان تهران در توقیف نشریه و تعقیب صاحب‌امتیاز آن است.علت صدور چنین‌ دستوری‌ هم،نامه سرگشاده‌ یک‌ زن جوان با عنوان«رابـطه جـنسی یـک عمل صددرصد مکانیکی‌ نیست»،می‌باشد.در این نامه که در صفحه«گـردباد زندگی»چاپ شده مطلبی درباره روابط جنسی یک زن و شوهر جوان است‌ که«تصاویری از نزدیکی یک زن و مرد که مـنطبق بـا مـطالب‌ نامه مزبور بوده و منجر به فراز زن از بستر هم‌آغوش شده،گراور نـموده اسـت...»53و به هرروی‌ دستور دادستان تهران‌ هیچ‌ تأثیری در روند مجله نداشت و هیچ گرفتاری هم برای علامیر بـه‌ وجـود نـیامد.در نتیجه جامعه خود دست‌به‌کار شد تا جلو انتشار مجله را بگیرد.

انفجار دفـتر مـجله

در بـند‌ 4 صورتجلسه‌ کمیسیون مسائل روز که در 6 اردیبهشت‌ 1351 در وزارت اطلاعات تشکیل شد،آمده است:«...مجله‌ این هفته شـماره شـصت و دوم،هـم صور قبیحه دارد و هم مطالب‌ سکسی....جلسه در‌ ساعت‌ 30/17 پایان یافت...»54روز جمعه‌ 8 اردیبهشت 1351 مجله با هـمان«صـور قبیحه و مطالب‌ سکسی»منتشر شد.55

«...ساعت 30/10 روز 12‌ اردیبهشت‌ 1351‌ در مـحل مـجله‌ مـزبور انفجاری‌ رخ‌ داد‌.»56نه گزارشهای مختلف ساواک،نه‌ بررسیهای متعدد کمیسیون مسائل روز و نه اعتراضات و پیـشنهادات قـانونی،هیچ‌کدام نتوانست مجله این هفته را‌ تعطیل‌‌ کند‌،تا اینکه دفتر مجله واقع در خـیابان فـردوسی‌،سـاختمان‌‌ آفتاب شرق به وسیله بمب دست‌ساز منفجر شد.در این واقعه‌ پنج نفر(سه مرد و دو زن)مـجروح شـدند‌ و به‌ بیمارستان‌ منتقل‌ گردیدند.57در مورد مجروحین حادثه،روزنامه اطلاعات‌ همان‌ روز نوشت:«...گـزارش خـبرنگار مـا حاکی است که‌ مجروحین حادثه عبارت‌اند از حسین مرتضوی-م.صفار-صابری و خانم ظهوری‌...» 58‌گذشته‌ ازاین اخـبار،رادیـو B.B.C و رادیـو اسرائیل نیز این اخبار را در‌ شب‌ حادثه و صبح روز بعد مخابره کردند.اخبار شـنیده شـده از این رادیوها حاکی از کشته و زخمی‌ شدن‌ شش‌ نفر59بود در حالی که در این حادثه کسی کشته نـشده‌ بـود‌.

اخبار‌ این انفجار را می‌شد تا روزها بعد،در روزنامه‌ها پی‌گیری نمود و اوج این اخـبار‌ زمـانی‌‌ بود‌ که اعلام شد مأموران انتظامی و امـنیتی روز شـنبه 16 اردیـبهشت 1351 با دو تن‌ از‌ افرادی‌ که به عنوان عـامل انـفجارهای اخیر شناخته می‌شدند،در خیابان خورشید درگیر‌ شدند‌.در‌ این‌ درگیری یک افسر شهربانی و یـکی از عـاملان انفجار کشته و نفر دوم دستگیر گـردید‌.روزنـامه‌‌ اطلاعات اخـبار ایـن حـوادث را چنین منتقل می‌کند که«به دنـبال انـفجار بمب‌ در‌ مجله‌«این هفته»و دفتر فروش بلیت شرکت هواپیمایی بی.ا.ا.سی (B.O.A.C) کـه هـفته گذشته اتفاق افتاد مأمورین‌‌ انتظامی‌ و امـنیتی موفق به کشف مـحل اخـتفاء و دستگیری خرابکاری شدند...در این تـیراندازی‌،افـسر‌ شهربانی‌ بنام ستوان دوم‌[علاء الدین‌]جاوید به درجه شهادت رسید و یکی از خرابکاران به ضـرب‌ گـلوله کشته‌ شد‌ و خرابکار‌ دیگر کـه قـصد فـرار داشت دستگیر گـردید...خـرابکار کشته شده علی اصـغر‌ مـنتظری‌ حقیقی نام داشت و از افراد متواری جمعیت به اصطلاح نهضت آزادی بود که چندی پیش‌ گـردانندگان‌ آنـ‌ با مقادیر زیادی اسلحه دستگیر و مـحاکمه و مـحکوم شدند.»60

پیـرو ایـن خـبر‌،روزنامه‌ها‌ خبر دیگری نـیز از درگیری در خیابان‌ فرهنگ‌ درج‌ کردند و در آن‌ خرابکار مقتول را حبیب‌ رهبری‌ معرفی کردند.61آنچه مهم اسـت ایـنکه از دید روزنامه‌ها و به‌ عبارت دیگر‌ از‌ دیـد سـاواک،مـسئولیت ایـن انـفجار‌ با‌ سازمان مـجاهدین‌ خـلق‌ و یا‌ به تعبیر روزنامه‌ها«نهضت آزادی»بود‌.اما‌ اینکه چرا نام علی اصغر منتظر حقیقی در این تـاریخ بـه عـنوان‌‌ عامل‌ این حرکت به چشم می‌خورد جـای‌ تـعجب دارد زیـرا ویـ‌ در‌ یـک درگـیری در خیابان شاپور‌ (وحدت‌ اسلامی فعلی)در تاریخ 30 فروردین 1351 کشته شده بود.62البته مسئول‌ دانستن‌‌ سازمان مجاهدین خلق در این‌ حوادث‌،اتهام‌ گزافی نبود که‌ ساواک‌ بیان کرده باشد چـرا‌ که‌‌ محمد مفیدی،از اعضای دستگیر شده گروه حزب اللّه وابسته به سازمان مجاهدین خلق‌،ضمن‌‌ بیان دفاعیه خود در دادگاه نظامی‌ در‌ مهر 1351‌ می‌گوید‌:«...انفجار‌ دفتر مجله این هفته‌ نیز مبین‌ مقاومت مـا در بـرابر رسوخ فرهنگ فاسد غربی است که مبلغ انحراف و بیهودگی‌ و تخدیر‌ نسل ما می‌باشد...»63البته سازمان‌ مجاهدین‌ خلق‌ بر‌ خلاف‌ دیگر عملیات نظامی‌ مسلحانه‌ خود،پس‌ از انفجار دفتر مجله ایـن هـفته،اعلامیه‌ای مبنی بر به عهده گرفتن آن منتشر‌ نکرد‌.با‌ این حال‌ مهدی رضایی نیز در دفاعیه‌ خود‌ در‌ شهریور‌ 1351‌ در‌ دادگاه بدوی به آن اشاره می‌کند و شـرح‌ مـی‌دهد:«...هنگامی که بیرون از زندان بـودم عـملیاتی از جانب ما صورت گرفت.یکی از این‌ عملیات انفجار مجله این‌ هفته بود.[...]در انفجار مجله البته من دخالتی نداشتم و بعدا متوجه شدم که پنج نـفر از کـارکنان و مدیران مجله مجروح شـده‌اند.»64

اگـرچه دفتر مجله این هفته در تهران منفجر‌ شد‌،اما انتشار مجله متوقف نشد.در مصاحبه‌ روزنامه اطلاعات با جواد علامیر دولو اعلام شد:«با وجود خسارت زیاد سه روز دیگر مجله‌ منتشر می‌شود.مـدیر مـجله،امروز ضمن‌ تأیید‌ اینکه مجله در ساعت و روز انتشار همیشگی-روز چهارشنبه هفته جاری-کماکان منتشر خواهد شد گفت:انفجار وقفه‌ای در کار انتشار مجله پدید‌ نخواهد‌ آورد...»65

درست سه روز‌ پس‌ از انجام این مصاحبه،عـده‌ای در صـدد برآمدند تـا چاپخانه مجله‌ خواندنیها را که این هفته در آن چاپ می‌شد،منفجر کنند.«در تاریخ‌ 19‌/2/51 نامه‌ای از جانب‌‌ کمیته‌ خرابکاران نهضت آزادی بـه عنوان علی اصغر امیرانی،صاحب‌امتیاز مجله خواندنیها به دفتر مجله واصـل گـردیده کـه طی آن خطاب به صاحب‌امتیاز مجله نوشته شده است به خاطر حفظ جان‌‌ عده‌ای‌ کارگر باید از چاپ مـجله ‌ ‌ایـن هفته در چاپخانه خودتان،خودداری نمایید و مدت یک هفته به‌ شما مهلت داده می‌شود.چـنانچه بـه ایـن اخطار توجه ننمایید چاپخانه منفجر خواهد گشت‌»66‌البته‌ این‌ تهدید با تمهیداتی که نیروهای امـنیتی دیده بودند به نتیجه نرسید.«...این چاپخانه در حال‌ حاضر تحت‌ کنترل قرار دارد و آمـوزشهای لازم در همه زمینه‌ها به مـسئولین چـاپخانه‌ مزبور‌ داده‌ شده‌ است.»67

چرا«این هفته»منتشر نشد

شماره 69 آخرین شماره مجله بود که منتشر شد‌.‌‌عدم‌ انتشار شماره‌های دیگر به علت توقیف‌ یا جلوگیری از انتشار مجله نبود بلکه‌ در‌ ظـاهر‌ به میل شخصی،علامیر از ادامه انتشار مجله‌ خودداری کرده بود.

تعطیلی مجله ماجرایی است‌ قابل بررسی.چرا که قانون پرطمطراق مطبوعات نتوانست جلو مجله‌ای را بگیرد که‌ جامعه از آن ناراضی‌ بود‌ و گزارشهای سـاواک حـاکی از به مصلحت نبودن‌ چاپ مطالب آن داشت.حتی انفجار دفتر جله نیز نتوانست جلو انتشار آن را بگیرد،اما اعتراض به سیاست سانسور آن هم درست موقعی‌ که محمد رضا شاه در کنفرانس بین المـللی کـار در ژنو بود،بدون هیچ معطلی کار مجله را متوقف ساخت و البته این را هم نباید از نظر دورنگه‌ داشت که اعتراض‌ به‌ سانسور گفته‌های فرح،آن هم به دستور وزیر اطلاعات نه از روی تـعلقات‌ فـرهنگی بلکه به تعبیر ساواک«کلاشی و نفع شخصی»بوده است.

در 25 خرداد 1351 و در پی اظهارات‌ فرح‌ در کنفرانس مطبوعاتی-رادیو تلویزیونی، مقاله‌ای به قلم جواد علامیر دولو به روزنامه لوموند ارسال شد که برای دولت هـویدا سـنگین آمـد.

در این مقاله که با تـأخیر 17‌ روزه‌ از صـحبت فرح چاپ شده بود آمده:«...به دستور وزیر اطلاعات یک قسمت مهم از اظهارات فرح در یک کنفرانس مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی در روزنامه‌ها درج نـشده اسـت.[...]وزیـر‌ اطلاعات‌ شخصا‌ از نمایندگان مطبوعات خارجی خواست‌ که‌‌ ایـن‌ قـسمت از اظهارات شهبانو را مخابره نکنند و روزنامه‌های کشور دستور گرفتند که جز متن نطق‌ تهیه شده قبلی،چیزی منتشر نشود‌ و بـه‌جز‌ مـجله‌ خـواندنیها که از دستور العمل تخطی کرد و احتمالا‌ از‌ دریافت اعلانات دولتی مـحروم خواهد شد،روزنامه دیگری چیزی علاوه بر متن تهیه شده درج‌ ننمود...»68

با درج‌ این‌ مقاله‌ در روزنامه لومـوند-چـاپ پاریـس-نخست‌وزیر(امیر عباس هویدا)با‌ «عصبانیت»دستور تشکیل جلسه‌ای را داد تا دربـاره جـواد علامیر تصمیم مقتضی اتخاذ گردد.به‌ همین منظور جلسه‌ با‌ شرکت‌ وزیر اطلاعات(حمید رهنما)،مـعاون وزیـر(فـرهاد نیکخواه)، مدیرکل اداره مطبوعات‌(محمود‌ پورشالچی)و نماینده‌ای از ساواک در دفتر وزیر تشکیل شد. در ایـن جـلسه مـعاون وزیر اعلام کرد‌ که‌«در‌ اوایل سال 51 مدیر مجله این هفته به من مراجعه و گـفت‌ مـجله‌ مـن‌ ماهیانه‌ 35 هزار تومان ضرر می‌دهد به من هم مانند سایرین کمک بشود.به او‌ پاسـخ‌ دادهـ‌‌ شد مجله شما غیر سیاسی است.نمی‌شود سهمیه داد.به علاوه آگهی‌دهندگان دولتی حـاضر‌ نـیستند‌ در مـجله شما آگهی خود را منتشر سازند...»69در ادامه،مدیرکل اداره‌ مطبوعات‌،محمود‌ پورشالچی گفت:«...عصر روز سـه‌شنبه 23/3/51 عـلامیر به من تلفن کرد و گفت به‌ روزنامه‌‌ لوموند مخابره می‌کنم که وزیر اطـلاعات سـخنان شـهبانو را سانسور کرده است...»در‌ پایان‌ هم‌‌ نماینده ساواک پس از بیان سوابق جواد علامیر دولو پیشنهاد داد که«1-شخص وزیـر در‌ یـک‌‌ مصاحبه مطبوعاتی با ذکر علل حقیقی درج مقاله،پاسخ لازم را اعلام‌ و تعقیب‌ قانونی‌ جـواد عـلامیر دولو را تـقاضا نماید.2-برابر بند 5 ماده 38 لایحه قانونی مطبوعات با مشار‌ الیه‌ رفتار‌ شود.3-کارت‌ نمایندگی‌[روزنامه لومـوند]جواد عـلامیر دولو بـه علت عدم صلاحیت لغو گردد‌.»70‌اما وزیر اطلاعات این پیشنهادها را نپذیرفت.

در پایـان،گـزارش جلسه به هویدا-نخست‌وزیر-داده شد‌ و او‌ دستور داد:«1-ساواک علامیر را احضار و شدیدا تذکر دهد تو غلط کردی‌،ایـن‌ کـار را نباید تکرار کنی.2-از انتشار‌ مجله‌ این‌ هفته‌ در تهران جلوگیری شود.3-یک مـاه‌ دیـگر‌ کارت خبرنگاری لغو گردد.»71

روز 29 خرداد 1351 علامیر بـه دفـتر رئیـس‌ ساواک‌(نعمت اللّه نصیری)احضار شد‌ و «تذکرات‌ لازم در‌ مـورد‌ حـفظ‌ شئونات مملکتی و رعایت مصالح امنیتی در‌ مجله‌»به وی داده شد و سپس از طرف رئیس ساواک دسـتور داده شـد‌،«کارت‌ نمایندگی لوموند لغو نـگردد و دربـاره‌ جلوگیری‌ از انـتشار مـجله تـأمل‌ شود‌.»72

شش روز پس از‌ این‌ دستور،یعنی در چـهارم تـیر 1351،علامیر کارت خبرنگاری لوموند را به همراه‌ نامه‌ای‌ که در آن علت بی‌نیازی‌ از‌ کارت‌ را ذکـر کـرده‌ بود‌،به وزارت اطلاعات فرستاد‌ و«از‌ ادامه انـتشار مجله این هفته در تـهران شـخصا خودداری»کرد.به این تـرتیب مـجله‌ این‌ هفته‌ نه به علت توقیف و اجرای‌ قانون‌ بلکه با‌ میل‌ شخصی‌،مـنتشر نـشد و علامیر در‌ کار دیگری‌ گمارده شـد و امـکانات دیـگری دریافت کرد.وی در 5 آذر 1351 عـلی رغـم مخالفت‌ ساواک‌ اما بـا اصـرار امیر عباس هویدا‌،توانست‌ موافقت‌ ساواک‌ را‌ در استفاده از‌ دستگاه‌ تلکس به دست‌ آورد،چرا که بـه قـول نخست‌وزیر«...اخیرا جواد علامیر دولو نمایندگی رادیـو تـلویزیون‌ امریکا‌ را‌ عـهده‌دار شـده و هـمین شبکه هیئتی را به‌ تـهران‌ فرستاده‌ تا‌ فیلمی‌ از‌ زندگی علیاحضرت فرح پهلوی‌ شهبانوی ایران تهیه نمایند و این هیئت برای تـماس بـا امریکا احتیاج به تلکس دارد...»73علامیر هـمچنین پس از مـدت کـوتاهی کـارت خـبرنگاری‌ لوموند را پس گرفت،چـون در اسـفند 1351 اخبار مختلفی درباره اعتراضات دانشجویان دانشگاههای تبریز و جندی شاپور وکشته و زخمی‌ شدن چند تن از آنان بـرای لومـوند مـخابره کرده بود.اما‌ این‌بار‌ به واسطه درج ایـن اخـبار در لومـنوند،نـه دفـتری بـسته شد و نه کارت خبرنگاری لغو شد بلکه«با وساطت نخست‌وزیر مورد عفو قرار گرفت»و فقط«از او به طور‌ دوستانه‌ خواهش شد که برای مدتی در حوالی شش ماه از ایـران‌ خارج شود.»74پرویز راجی در تلگراف رمزی به فریدون هویدا،سفیر‌ و نماینده‌ دائمی ایران در سازمان ملل‌-نیویورک‌-می‌نویسد:«...جناب آقای نخست‌وزیر فرمودند از تو که با فونتن روابط دوستانه داری خواهش کنم،فـردا دوشـنبه به او تلفن بزنی و بگویی با وجود‌ حسن‌ نیّت مکرر دولت و گذشته‌ از‌ اخبار ناصحیحی که علامیر در سابق ارسال می‌داشت این‌بار رو به او،غرض حرفه‌ای و کذب اخبارش را ثابت می‌کند.لذا بدون توسل به هـیچ‌گونه زور و تـهدیدی از او خواسته شده‌ که‌‌ مدتی از ایران به دور باشد.»75

جواد علامیر دولو روز 21 اسفند 1351 تهران را به مقصد پاریس ترک کرد و این در حالی‌ بود که در نظر داشت دوبـاره‌ مـجله‌ این هفته‌ را منتشر کند؛هـرچند کـه طبق صورتحساب کمیسیون‌ بررسی مسائل روز مورخ 23 اسفند 1351،انتشار دوباره‌ مجله منتفی اعلام شد چرا که دیگر به مصلحت نبود.76‌

پانوشتها‌

1-میرزا‌ محمود خان احـتشام السـلطنه(1279 ش-1354 ق/1314 ش)از طایفه قاجار دولو،فرزند مـحمد رحـیم خان‌ علاء الدوله ‌‌بود‌.او از رجال مشروطه‌خواه دوره قاجار به شمار می‌رفت.وی در کابینه‌ها و ادوار‌ مختلف‌ به‌ وزارت‌ و وکالت رسید.

2-مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،پرونده انفرادی جواد علامیر دولو؛خاطرات احتشام السلطنه‌،به کوشش‌ سید مـحمد مـهدی موسوی،ص 144.

(3).همان.

(4).مرکز اسناد انقلاب اسلامی،پرونده‌ شماره 1/648،ص 5.

(5).امیر علایی‌،شمس‌ الدین،در راه انقلاب و دشواریهای مأموریت من در فرانسه،ص 303.

(6).مرکز اسناد انقلاب اسلامی،پرونده شماره 1/648،صص 5 و 6.

(7).در مورد سردبیری علامیر در مجله ژورنال دو تـهران،مـسعود برزین در کـتاب‌«شناسنامه مطبوعات ایران از 1215 تا 1357 ش»هیچ نامی از وی نمی‌آورد.

(8).مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،پرونده انفرادی جواد علامیر دولو.

(9).مرکز اسـناد انقلاب اسلامی،پرونده شماره 1/648،صص 48،49‌.

(10‌).مرکز اسناد انقلاب اسلامی،پرونده شـماره 2/648،ص 58.

(11).هـمان.

(12).مـؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،پرونده انفرادی جواد علامیر دولو.

(13).مرکز اسناد انقلاب اسلامی،پرونده شماره 1/648،صص 48‌،49‌.

(14).مرکز اسناد انـقلاب ‌ ‌اسـلامی،پرونده شماره 1/648،ص 14.

(15).مرکز اسناد انقلاب اسلامی،پرونده شماره 1/648،ص 15.

(16).اسناد لانه جاسوسی،ج 38،ص 65.

(17).اسناد لانـه جـاسوسی،ج 38‌،ص 78‌.

(18).اسـناد لانه جاسوسی،ج 38،ص 71.

(19).اسناد جاسوسی،ج 28،ص 89.

(20).مرکز اسناد انقلاب اسلامی،پرونده شماره 2/648،صص 56،59.

(21).مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سـیاسی،پرونده انفرادی‌ جواد‌ علامیر‌ دولو.

(22).اداره کل چهارم‌ ساواک‌ مسئول‌ حفاظت پرسنل و اسناد و اماکن بـود.

(23).مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سـیاسی،پرونـده انفرادی جواد علامیر دولو.

(24).در 17 بهمن 1343 و با‌ کشته‌ شدن‌ حسنعلی منصور،نخست‌وزیری به امیر عباس هویدا منتقل‌ شد‌ و او در اولین‌ کابینه خود سرلشکر حسن پاکروان را به عنوان وزیر اطلاعات به شاه معرفی کرد و پاکـروان تا‌ 20‌ تیر‌ 1345 که‌ هوشنگ انصاری به جای او به شاه معرفی‌ شود در پست وزارت اطلاعات قرار داشت.

(25).مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،پرونده انفرادی جواد علامیر دولو.

(26‌).همان‌.

(27‌).اداره کل یکم ساواک مسئول امور اداری بود.

(28).مـؤسسه مـطالعات‌ و پژوهشهای‌ سیاسی،پرونده انفرادی جواد علامیر دولو.

(29).همان.

(30). This week in Tehran نام مجله‌ای بود‌ که‌ توسط‌ سفارت امریکا منتشر می‌شد که اخبار مربوط به گردهماییهای‌ سفارت و نظایر آن‌ را‌ منتشر‌ می‌کرد که با مجله ایـن هـفته در تهران(موضوع مقاله)تفاوت داشت.

(31).مؤسسه‌ مطالعات‌ و پژوهشهای‌ سیاسی،پرونده موضوعی«این هفته در تهران».

(32).دائرة المعارف زن ایران،مدخل«این‌ هفته‌ در تهران».

(33).بیژن امامی در 1320 زاده شد.فعالیت مطبوعاتی را از‌ 1338‌ ش آغاز‌ کرد و مدتی سـردبیر بـخش هنری روزنامه‌ اطلاعات بود و نیز با مجلات کودکان،جوانان و بانوان‌ در‌ مؤسسه اطلاعات همکاری داشت و در هفتمین سندیکای‌ نویسندگان و خبرنگاران عضو هیئت‌مدیره و نایب‌رئیس آن‌ بود‌.

(34‌).کریم رشتی‌زاده در 1320 زاده شد.فعالیت مطبوعاتی را از 1334 ش شـروع کـرد و در مـجله‌های‌ خواندنیها‌ و این‌ هفته فعالیت مـی‌کرد.وی پس از انـقلاب اسـلامی ایران به حکم‌ دادگاه‌ انقلاب‌ به اتهام اشاعه فساد و ابتذال به اعدام‌ محکوم شد.از تألیفات وی کتاب دهقان،سیمای‌ آریامهر‌،بازیگران‌ عـصر انـقلاب و سـوگند پاندورا بود.

(35).سیامک پورزند در 1312 ش در تهران‌ زاده‌ شد.پدرش امـیر ارتـش بود و خودش پس از تحصیل در رشته‌ روزنامه‌نگاری به کار مطبوعاتی پرداخت‌ و مدتی‌ دبیر سرویس گزارش روزنامه کیهان و نیز دبیر سرویس گـزارش‌ خـبرگزاری پارس بـود‌.در‌ وزارت فرهنگ و هنر بر انتشار کتب و صدور‌ مجوز‌ نشر‌ آنان نـظارت داشت.وی در 1381 به‌ اتهام‌ اقدام علیه‌ امنیت ملی دستگیر و روانه زندان شد.

(36).این هفته در تهران‌،ش 42‌(5 آذر 1350)،ص 58.

(37).همان‌،ش 1(2 بهمن‌ 1349)،ص 3.

(38‌).همان‌،ش 38‌(7 آبـان 1350)صـص 22،23.

(39‌).هـمان‌،ش 24(1 مرداد 1350)،ص 2.

(40).همان،ش 21(11 تیر 1350)،ص 2.

(41).همان،ش 55‌(13‌ اسفند 1350)،ص 3.

(42).همان،ش 42(5 آذر‌ 1350)،صص 14،15‌.

(43‌).مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سـیاسی،پرونـده‌ موضوعی‌«این هفته در تهران»،سبک و سیاق اعلام نظر ساواک‌ ممکن است هرخواننده‌ای را‌ به‌ این فکر وادارد کـه ایـن‌ نـظریه‌ چیزی‌ جز نتیجه یک‌ نظرسنجی‌ در جامعه و میزان محک‌‌ حساسیت‌ جامعه نمی‌باشد.

(44).تـعهد جـواد عـلامیر به عدم چاپ عکس و مطلب مورد ایراد در‌ ماههای‌ محرم و صفر حرف گزافی بیش نـبود‌ چـرا‌ کـه مجله‌ از‌ ابتدای‌ انتشارش در بهمن 1349‌ تا آخرین شماره اش در خرداد 1351 با دو محرم و دو صفر مواجه شد کـه‌‌ هـیچ‌ تأثیری در روند مطالب و تصاویر مجله‌ نداشت‌ و هیچ‌ خللی‌ در‌ انتشار آن نیز‌ به‌ وجود نـیاورد.

(45).مـؤسسه مـطالعات و پژوهشهای سیاسی،پرونده موضوعی«این هفته در تهران».

(46).این هفته‌ در‌ تهران‌،ش 50(7 بهمن 1350)،ص 3.

(47).مؤسسه مطالعات و پژوهـشهای‌ سـیاسی‌،پرونده‌ موضوعی‌«این‌ هفته‌ در تهران».

(48).این هفته در تهران،ش 50(7 بهمن 1350)،ص 3.

(49).همان،ش 7(6 فروردین 1350)،ص 3،تاریخ درج شـده روی جـلد مـجله باید اشتباه باشد و طبق قرائن تاریخ‌ صحیح‌ 28 اسفند 1349 است.

(50).همان،ش 2(16 بهمن 1349)،ص 3.

(51).14 اسفند 1349 مطابق با 7 مـحرم 1391 بـود و شاید بتوان این‌گونه استنباط کرد که ملاحظات و در واقع‌ معذورات اجتماعی باعث‌ مـی‌شد‌ کـه اجـازه انتشار برای مجله صادر نشود.

(52).مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،پرونده موضوعی«این هفته در تهران».

(53).هـمان.

(54).هـمان.

(55).ایـن هفته در تهران،ش 62(8 اردیبهشت‌ 1351‌)[قابل رؤیت در کتابخانه ملی و...].

(56).مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،پرونـده مـوضوعی«این هفته در تهران»؛گزارش دیگری هم وجود دارد که‌ ساعت‌ انفجار‌ را 25/11 صبح ذکر‌ کرده‌ و روزنامه اطلاعات سـاعت انـفجار را 11 صبح می‌نویسد.

(57).مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،پرونده موضوعی«این هفته در تهران».

(58).اطـلاعات،ش 13785(12 اردیـبهشت‌ 1351‌)،ص 1.

(59).مؤسسه مطالعات و پژوهشهای‌ سیاسی‌،پرونده موضوعی«ایـن هـفته در تـهران».

(60).اطلاعات،ش 13790(18 اردیبهشت 1351)،ص 1.

(61).اطلاعات،ش 13791(19 اردیبهشت 1351)،ص 1.

(62).میثمی،لطف اللّه،از نـهضت آزادی تـا مجاهدین خلق،ج 2،ص 499.

(63‌).اسناد‌ منتشره سازمان مجاهدین خلق ایران(مدافعات)،«دفاعیه محمد مفیدی»،ص 97.

(64).هـمانجا،«دفـاعیه مهدی رضایی...»،صص 76-77.

(65).اطلاعات،ش 13788(16 اردیـبهشت 1351)،ص 17.

(66).مـطبوعات عصر پهـلوی بـه‌ روایـت‌ اسناد ساواک‌،مجله خواندنیها،صص 257،260.

(67).هـمان.

(68).مـؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،پرونده انفرادی جواد علامیر دولو‌.

(69).همان.

(70).همان.

(71).همان.

(72).همان.

(73).هـمان.

(74‌).اسـنادی‌ از‌ جنبش دانشجویی در ایران(1357-1329 ش)،ج 2،صص 905،906.

(75).همان.

(76).مـؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،پرونـده ‌‌انـفرادی‌،جواد علامیر دولو.


فصلنامه مطالعات تاریخی ، شماره 5 ، زمستان 1383 ، صفحه 231 تا 254

سندشماره 1


ادامه سند شماره 1


شناسنامه مجله این هفته


سند شماره 2


ادامه سند شماره 2


سند شماره 3


گزارش روزنامه در مورد انفجار مجله این هفته