بازخوانی حادثه تروریستی ۲۴ اسفند ۱۳۶۳ در دانشگاه تهران
امام خامنهای با اطلاع از خطر ترور، سنگر را ترک نکرد
ترور منتی به شهادت امام خامنهای اولین اقدام علیه او نبود. ترور او بارها در دستور ایادی آمریکا قرار گرفت، از فرقان تا سازمان منافقین و ... اما این اقدامات هیچگاه موجب تزلزل قدم او نشد.
از آن جمله حادثه انفجار بمب در زمین چمن دانشگاه تهران در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۶۳ بود، زمانی که آیتالله خامنهای خطبه نمازجمعه تهران را ایراد میکرد.
در این حادثه ۱۴ نفر به شهادت رسیدند و ۸۸ نفر مجروح شدند که بلافاصله به بیمارستانهای امامخمینی، شهید مصطفی خمینی، فیروزگر، ساسان، شریمتی، آریا و نجمیه منتقل شدند.
وقوع انفجار در ساعت ۱۲:۳۳ بود، صدای مهیب آن برای مدت سه دقیقه هیجانی در دانشگاه تهران ایجاد کرد. انفجار بمب در حالی بود که خبرها از احتمال حمله هوایی رژیم بعثی حکایت میکرد، بسیار از نمازگزاران با غسل شهادت به نمازجمعه آمده بودند تا دشمن بداند از تهدید او نهراسیدهاند.
نمازگزاران با شعارهای یکپارچه «ما بدین جا آمدیم، بهر شهادت آمدهایم» و «حسین شعار ماست، شهادت افتخارماست» در صفوف نماز باقی ماندند و بلافاصله آیتالله خامنهای به خطبههای خود ادامه داد.
مرحوم حاج محمود مرتضاییفر که مجری آن نماز جمعه بود و نقش موثری در حفظ آرامش داشت درباره آن میگوید: «شب جمعه یکی از برادران ستاد نمازجمعه به منزل ما تلفن زد گفت فلانی رادیو بغداد از مردم تهران خواسته فردا در نماز جمعه نروند، چون ما میخواهیم آنجا را بمباران کنیم. ممکن است مردم شنیده باشند و نیایند. صبح که وارد دانشگاه شدیم دیدم جمعیتی زیادی از مردم نشستهاند. [...] آیتالله خامنهای طبق معمول نوبتشان بود، ایشان هم از تهدید مطلع بودند و تشریف آورده بودند. [...] یک مرتبه صدای خیلی قوی آمد و من تصور کردم که بمباران شده است. حرارتی به صورت آقای خامنهای خورد، از ایشان خواستیم کنار بیایند، [...] اطلاع داشتیم امام نماز جمعه را از رادیو گوش میدهند، الان نگران آقای خامنهای میشوند. [...] سه بار گفتم توجه کنید توجه کنید توجه فرمائید، اینک حضرت امام جمعه به بیانات خود ادامه میدهند و ما زیر بمباران هم به نمازمان ادامه میدهیم و آمریکا را نابود خواهیم کرد «مرگ بر آمریکا». آقا واقعاً شایستگی از خودشان نشان دادند؛ بدون هیچ نگرانی دوباره پس از اینکه مردم را ساکت کردیم پای میکروفن تشریف آوردند و به سخنانشان ادامه دادند. [...] میان نماز هم بمباران هوائی شروع شد که صداهای ضد هوائیها در نماز مشخص بود؛ اما نماز جمعه بسیار با عظمتی و تاریخی اقامه شد.»
شهید دکتر طهرانچی نیز در مصاحبهای از آن نمازجمعه چنین یاد کرده است: «سال 63 من و خانواده به نماز جمعه رفتیم. آنجایی که دقایقی بعد بمب منفجر شد، خالی بود. اول گفتیم به آنجا برویم و زیر انداز را بیندازیم [تا جای خالی را پر کنیم]. بعد گفتم نه بابا ولش کن، همین جا میاندازیم. مردم میآیند. جایی که انداختیم، در خود زمین چمن، 10 متر عقبتر بود. وسط خطبه رفتم وضو بگیرم، شهید محمد قاضی و شهید شیرزاد را دیدم. آنها را صدا زدم و پیش ما آمدند. ما هم یک پتوی بزرگ برده بودیم و نشسته بودیم که یک دفعه، بمب منفجر شد.
موج انفجار شدیدا ما را گرفت. به سقف، بدنهای شهدا آویزان شده بود و ما میدیدیم. شعار دادیم و ... خیلی حالت خاصی بود. اسفند 63 هواپیماهای عراق به آسمان تهران میآمدند و میزدند. مرحوم پدرم آن روز چالوس بود. جمعه بعدش عید نوروز بود، دوم فروردین. دوباره صدام گفته بود که تهران را شیمیایی میزند. آن روز ما خانه داییام دعوت بودیم. پدرم آمد و گفت که باید اول نماز جمعه برویم. این گفته که میخواهد بیاید بزند، ما هم باید نماز جمعه باشیم، بعد به مهمانی برویم. از طرف میدان فلسطین رفتیم و در همان میدان فلسطین هم نشستیم. دوباره هواپیما آمد و ضد هوایی هم شروع شد.»


















نظرات