سیاست اختلاف افکنی در بین اقوام در دوره پهلوی


89 بازدید

سیاست اختلاف افکنی در بین اقوام در دوره پهلوی سند مربوط به دستور ثابتی در خصوص اختلاف افکنی

تنوع نژادی در ایران

مطالعات تاریخی پیرامون شیوه‌های زیستی ایلی و عشایری و نیز فرآیند مهاجرت گروه‌های مختلف نژادی و قومی به ایران، حاکی از افزایش چشمگیر تنوع قومی در پهنه فلات ایران است. بی‌گمان، نخستین و مهم‌ترین عاملی که در گسترش این تنوع قومی-نژادی و تداوم معیشت مبتنی بر کوچ‌روی نقش اساسی داشته، شرایط جغرافیایی و عوامل طبیعی بوده است.

شواهد تاریخی گویای آن است که جامعه ایران همواره تحت تأثیر دو سامانه جغرافیایی قرار داشته: نخست، محیط جغرافیایی پیرامون فلات ایران، و دوم، نظام جغرافیایی درون خود فلات.[1]

این عوامل باعث وجود قومیت‌های مختلف در داحل جغرافیای کشور شده است. موضوعی که در عین راهبردی و مفید بودن، قابلیت‌های دیگری هم دارد.

 

یک راهبرد موثر

اختلاف‌افکنی میان قومیت‌های ایرانی نظیر کردها، ترک‌ها، بلوچ‌ها و فارس‌ها توسط حکومت‌ها، امنیت ملی را تضعیف کرده و وحدت کشور را نشانه می‌رود. این سیاست‌ها با ایجاد دوقطبی‌های قومی، شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کرده و اعتماد متقابل را از بین می‌برد.

 نتیجه چنین رویکردی، تضعیف همبستگی ملی، افزایش تنش‌های منطقه‌ای و ایجاد بستر برای مداخلات بیگانگان است. در بلندمدت، این تفرقه‌ها باعث هدررفت سرمایه‌های اجتماعی، محرومیت مناطق از توسعه متوازن و تضعیف هویت ایرانی می‌شود که همه این عوامل، چرخه‌ای از بی‌ثباتی و عقب‌ماندگی را تقویت می‌کنند.

بر اساس گفته دیشکدوئوکی: «هنگامی که پهلوی‌ها در ایران در سال ۱۹۲۵ میلادی به قدرت رسیدند، آنها فرهنگ فارسی را به عنوان تنها فرهنگ معتبر در فرآیند تبدیل ساختار چندقومیتی به ساختاری با یک زبان، یک ملت و یک دولت برگزیدند تا پروژه دولت-ملت مدرن را بر اساس برداشت خود تحقق بخشند. متعاقباً، اجرای اقدامات سیاسی مبتنی بر برداشت برتری هویت فارسی، به وضوح مرحله اولیه رویکرد همسان‌سازی را تشکیل داد.»[2]

 

حکومت پهلوی اول

 دوره رضاشاه؛ دوره جدیدی در برخورد حکومت مرکزی با ایالات و عشایر و گروه های قومی بود. درباره این سیاست‌های متفاوت در قبال اقوام و گروه‌های قومی ساکن ایران، تحلیل‌های گوناگونی صورت گرفته است. به نظر می‌رسد این رویکرد که از ابتدای دوره پهلوی و با هدف ترویج باستان‌گرایی و تمرکز بر فرهنگ فارس‌زبان آغاز شد، در عمل به تضعیف و حاشیه‌رانی دیگر اقوام انجامید.

یکی از اقدامات مشخص پهلوی اول سیاست براندازی خان‌‌ها و سلسله‌های حکومتی محلی که دارای قدرت و اقتدار و خدم و حشم در میان ایلات و عشایر بود. (سیاست براندازی والیان لر پشتکوهی توسط رضا شاه)

سیاست نفاق افکنانه بین خاندان‌های محلی و ایلات و عشایر و گروه های قومی (سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن)؛ مانند سیاست های فتحعلی شاه و فرزندان او در قبال والیان لر و سیاست شاهزادگان قاجار در میان ایلات و عشایر لر پس از وی و سیاست خدعه و نیرنگ ظل السلطان ار فریب و کشتار خاندان های محلی لر.[3]

 

یک رسم ادامه‌دار

این روند در دوران پهلوی دوم نیز ادامه یافت. در این بین تمرکز بر روی این امر یک گزینه مهم بوده است به اندازه‌ای که در ۲۹ اسفند سال ۱۳۵۶ پرویز ثابتی در نامه‌ای رسمی در این مورد دستوری صادر می‌کند. او در این نامه به صورت مشخص تاکید می‌کند که: «به نحو مقتضى به اختلافات موجود بین فارس‌ها و ترک‌‌ها دامن زده و از این جریان به طور مطلوب بهره‌بردارى و نتایج حاصله اعلام»

 

 

 

[1] بهرامی، روح الله. مطالعات راهبردی، https://ensani.ir/fa/article/150304

[2] کاراکوش، جی(27/03/2021) سیاست‌های همسان‌سازی اعمال‌شده بر ترک‌های ایرانی، مجله آکادمیک تاریخ و اندیشه، دوره ۸، شماره ۳، ۲۰۲۱، صص ۱۲۴۹-۱۲۵۹ [: https://dergipark.org.tr/tr/download/article-file/2000406 ]

[3] بهرامی، روح الله. مطالعات راهبردی، https://ensani.ir/fa/article/150304