ارزیابی مواضع بازرگان نسبت به فتنه مشترک بنی صدر و مجاهدین خلق


1811 بازدید

  به میزانی که مهندس بازرگان و نهضت آزادی همسویی و ائتلاف خود را با بنی صدر بیشتر نشان می دادند ، موضع گیری آنان در قبال سازمان نیز دوستانه تر و مشفقانه تر می شد . روزنامه میزان که ارگان غیر رسمی نهضت آزادی محسوب می گردید ، در تنش ها و درگیری های بنی صدر و سازمان علیه نیروهای پیرو خط امام ، با مقالات و اخبار و مواضع خود آشکارانه به جانبداری از آنان می پرداخت و تا آنجا در تشدید تشنج ها نقش ایفا کرد که بعد از چهارده اسفند در شرایط بحرانی ابتدای سال 60 ، مدیر مسئول روزنامه مزبور بازداشت و میزان به طور موقت توقیف شد(1). در نامه ای که بنی صدر در واکنش به اعلام برخی نتایج تحقیق درباره غائله چهاردهم اسفند خطاب به دادستان کل کشور نوشت ، وی به موضوع توقیف روزنامه میزان و بازداشت مدیر مسئول آن در صدر دلایل خود پرداخت و چند بار آن را به عنوان یکی از نشانه های مهم عملکرد نادرست دستگاه قضایی برشمرد(2). اردیبهشت ماه 60 نیز همچنان با افزایش بمب گذاری ها و درگیری های خیابانی ، تشنج اجتماعی و سیاسی در کشور رو به گسترش بود و نقش سازمان در تنش آفرینی و آشوبگری آشکارتر می گردید. در هفتم اردیبهشت ، هواداران سازمان در ادامه سلسله درگیری ها در سایر شهرستان ها ، به بهانه برگزاری راهپیمایی ، درگیری خیابانی گسترده ای در تهران پدید آوردند که به کشته شدن سه نفر و مجروح شدن دهها نفر انجامید(3). روزنامه انقلاب اسلامی و میزان در انعکاس اخبار این رویداد و سایر موارد مربوط به سازمان ، عمدتاً مخالفان را مقصر جلوه داده و نهادهای انقلابی را متهم می ساختند و هواداران سازمان را مظلوم و حق به جانب نشان می دادند . در چنین فضایی ، در دوازدهم اردیبهشت ماه 1360 مقاله ای از مهندس مهدی بازرگان در روزنامه میزان به چاپ رسید که واکنش های متفاوتی را برانگیخت . حتی عنوان مقاله مناقشاتی را در پی داشت: «فرزندان مجاهد و مکتبی عزیزم» از یک سو خطاب به رجوی و اعضا و هواداران وی و از سوی دیگر خطاب به جوانان حزب اللهی و طرفدار نظام. بازرگان مقاله مزبور را اینگونه شروع کرده بود :
  «.... به هر دو شما ، سازمان مجاهدین خلق و به گروه ها و نهادهایی که عنوان مکتبی اختیار کرده اید ، فرزند می گویم و هر دو را برادر همدیگر می دانم ...» (4)
  بازرگان در ادامه مجاهدین خلق را فرزندان نهضت آزادی خوانده خطاب به آنان نوشت :
«مجاهدین خلق ، شما فرزندان نهضت آزادی هستید ، در سال 1343 که در زندان بودیم به دنیا آمدید و راه خود را پیش گرفتید ، بدون آن که از خانه فرار کرده یا اخراج شده باشید .»(5)
  بازرگان با نیروهای پیرو خط امام و مکتبی نیز همین گونه سخن گفته بود :
 «شما مکتبی ها نیز با همه تندی و تلخی و بد خلقی که دارید از ما هستید ... افکار و اعتقادات اسلامی ، اجتماعی ، سیاسی همه تان ، مستقیماً یا با واسطه از تفسیرها ، تعلیمات ، کتاب ها و سخنرانی های امثال طالقانی ، شریعتی ها (پدر و پسر) ، مطهری ، دکتر سحابی و من درست شده است که همگی رسما یا فکراً نهضتی بودیم . عقد ارادت و اخوت تان با روحانیت و با امام امت را ما بستیم .» (6)
  وی در شرایطی که ماهیت مواضع التقاطی و ضد نظام سازمان آشکار شده بود ، ضمن بر شمردن ویژگی ها و خصایص مشترک برای هر دو طیف مخاطب ، با نوعی مصادره به مطلوب ، هر دو جریان را دارای جوهر صداقت و اخلاص دانسته و ایشان را به ترک منازعه و ختم دعوا نصیحت کرده و بر این نکته تأکید ورزیده بود که به جز مجاهدین خلق که فرزندان ایدئولوژیک و سیاسی نهضت آزادی اند ، نیروهای وفادار به امام و نظام جمهوری اسلامی نیز اولاد وی هستند :
  «وقتی هر کدام برادر دیگر را منافق ، مترجع ، مزدور امپریالیسم یا توطئه گر می خواند ، اشتباه می کند و نسبت بی جا به هم می دهید . زیرا که هر دو یکپاچره آتش و جنبش هستید و هر یک در طریق و تفکر خود یک انقلابی مخلص ، پرشور و جانباز است . یکدیگر را گروهک نخوانید ، مجاهدین عده قلیل نیستند ، نفوذ عجیب در دختر و پسرهای دانش آموز و دانشجو و در مدارس دارند . مکتبی ها نیز هم فراوانند و هم فداکار ، متشکل و مجهز و ستون فقرات انقلاب »(7)
  این تعبیرات و تمهیدات مهندس بازرگان بدین جهت بود که اعلام نماید همانگونه که به لحاظ عاطفی، احساس و نگاه یکسانی به هر دو جریان دارد ، هر دو را در عمل سیاسی نیز همانند می داند . هم مجاهدین خلق و هم جوانان طرفدار نظام ، نیروهایی صادق اند که راهی غلط می پیمایند و به همین خاطر از آنها می خواهد که دست از دشمنی با یکدیگر بردارند ؛ چرا که آن قدر مشترکات برادرانه دارند که باید همدیگر را در آغوش بگیرند ! سپس بازرگان با قلمی کنایه آمیز و ذکر نکات منفی و مثبت ، مشترکات فرزندان مجاهد و مکتبی ، خود را بر می شمرد . از جمله خطاب به مکتبی ها می نویسد :
  «اگر مجاهدین خلق التقاطی هستند ، و معتقدات اسلامی و انقلابی خود را اصرار دارند بر مبنای اصول مارکسیسم بنا نمایند و درخت ایدئولوژی آنها ریشه مارکسیستی دارد ، درخت ایدئولوژی شما هم میوه های مارکسیستی دارد ، زیرا که اهل قهر و انتقام و انهدام هستید که به هیچ وجه با روح اسلام دمساز نیست و عناد خاص با سود و مدیریت خصوصی داشته اگر دستتان برسد هر چه سرمایه و مالکیت و معامله است از بین برده ، کشور را یکسره ملی ، یعنی دولتی می کنید »
   وی در این مقاله که مبتنی بر پذیرش و مفروض دانستن ادبیات رایج سازمان درباره نیروهای پیرو خط امام نگاشته شده بود ، انقلابی گری به مثابه هدف ، تأیید رهبری امام ، التقاطی بودن ، انحصارگرایی ، ایراد تهمت و تعرض و مخالفت با آمریکا را از نمونه های مشترکات برادرانه بر شمرده (8) و با بهره گیری از ایهام و ابهام ، طرفین را در وضعیت تنش و درگیری موجود آن زمان تقریباً به یکسان مقصر جلوه می داد . آشکار بود که توصیف و تحلیل مهندس بازرگان با واقعیات فاصله زیاد داشت و پیش از آن که حاوی نکته بدیع و راه گشایی باشد ، صرفاً نمایانگر ژست بی طرفانه و میانجی گرانه فردی محسوب می شد که خود و همفکران و گروه تحت سرپرستی اش در درگیری های آن زمان ، به عنوان مؤتلف بنی صدر ، یک پای اصلی مشکلات و تنش ها محسوب می شدند . اما این مواضع ظاهراً میانه مهندس بازرگان ، در شرایطی که مقدمات شورش مسلحانه سازمان در حال بروز و ظهور بود و علائم آن به چشم می خورد ، یک انگیزه اصلی دیگر را هم در بر داشت . این انگیزه به مقاله ای باز می گشت که مهندس بازرگان سه روز پیش از آن تحت عنوان «مبارزه قانونی و مبارزه مسلحانه» در روزنامه میزان مورخ نهم اردیبهشت 60 درج کرده بود و طی آن مشروعیت سیاسی و اعتقادی اقدام مسلحانه را تئوریزه و تأیید نموده بود . گویا مهندس بازرگان با عجله می کوشید تا سه روز بعد به نحوی این مقاله را جبران کند و با اتخاذ مواضعی میانه ، تأثیر و پیام مقاله قبلی خود را تحت الشعاع قرار دهد . در انتهای مقاله فرزندان مجاهد و مکتبی ...، راهکاری که مهندس بازرگان برای از بین بردن اختلافات و تنش ها ارائه می دهد ، تشکیل میزگرد با حضور طرفین و صاحب نظران است . در حالی که این نکته نه تنها موضوع جدیدی محسوب نمی شد ، بلکه بعد از غائله 14 اسفند برگزاری مناظره و بحث آزاد احزاب و گروه ها ، به عنوان یک تاکتیک سیاسی از سوی بنی صدر طرح و پیگیری شده بود (9) که هم سازمان و هم نهضت آزادی به رهبری بازرگان ، به دعوت رئیس جمهور پاسخ مثبت داده بودند ، ولی به دلیل نحوه برنامه ریزی دفتر رئیس جمهور برای برگزاری این مناظره و تأثیر آن در افزایش تشنج و شرط گذاری های مختلف سازمان و بنی صدر ، عملاً موضوع را منتفی شده بود .
  در همان روز نگارش مقاله بازرگان ، سخنگوی دولت و وزیر مشاور ، مهندس بهزاد نبوی موضع دولت را درباره سازمان و عملکرد آن اینگونه تشریح کرد :
«اینها یک گرود صد در صد منافق هستند ، دوگانگی و نفاق در عملکرد آنها کاملاً محسوس است . ما باید خود را برای مقابله با آنان آماده کنیم . اینها واقعاً چیزی ندارند و هیچ تحلیل سیاسی نمی توانند بکنند . از طرفی با قاسملو (دبیر کل حزب دمکرات کردستان) و عزالدین (حسینی از چهره های شاخص آشوب های کردستان) پیوند می زنند تا عقاید منحط مارکسیستی خود را در بین مردم رواج بدهند و از طرفی با گروهک های آمریکایی کنار می آیند ... ما باید هوشیار باشیم تا بتوانیم آنها را خلع سلاح بکنیم »(10)
 از آنجا که مهندس بازرگان در مقاله خود درخواست کرده بود که آن را در روزنامه جمهوری اسلامی و مجاهد نیز درج کنند ، نشریه مجاهد ارگان سازمان متن کامل این مقاله را با مقدمه و پاسخی مجدداً منتشر ساخت (11)
 در مقدمه نشریه مجاهد ، ابتدا اشاره شده که در پی درگیری های مختلف در سراسر کشور ، آقای مهندس بازرگان با مقاله نهم اردیبهشت خود عملاً حق را به جانب سازمان مجاهدین خلق داده بود ، ولی سه روز بعد مقاله جدید متفاوت با فضای قبلی ، انتشار یافته است . نشریه مجاهد اینگونه موضع قبلی بازرگان را یادآور شد :
  «... آقای مهندس بازرگان مقاله ای تحت عنوان مبارزه قانونی و مبارزه مسلحانه در سر مقاله روزنامه میزان روز چهارشنبه 9/2/60 درج شده ، مطالب چندی را تذکر دادند . این مقاله که با آیه « اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر» شروع شده و با اشاراتی که به حوادث و جریان های تاریخی مهین مان دارد ، در واقع یک هشدار به جریان ها و نیروهای اصلاح طلب حاکم بود که با اصرار بر انحصار طلبی و ظلم و تجاوز و حق کشی و با اتخاذ شیوه های دیکتاتور مآبانه چماق داری و سرکوب و کشتار ، راه تحولات مسالمت آمیز جامعه را سد کرده و آن را به سوی قهر و خشونت می رانند ، قهر و خشونتی که بنا به سنن خدشه ناپذیر سرانجام خود آنها ضمن آن منکوب مشیت قاهرانه الهی شده و در آتش خشم مردم ستمدیده خواهند سوخت . چرا که به قول آقای مهندس بازرگان ، ساختمان بشر و سنت خدا چنین است که وقتی ستم از حد گذشت ، مستضعفین مظلوم با همه ضعف و ترس به پا می خیزند و خدا یاریشان می کند تا متجاوزین استعلاگر را به زمین بزنند ... سنت الهی اختصاص به گذشته ندارد ، تکرار می شود»(12)
  چون در آن زمان هنوز مهندس بازرگان و نهضت آزادی بخشی از ائتلاف علیه نیروهای پیرو خط امام محسوب می شد و در موضع نفی ، همگرایی با سازمان مجاهدین خلق داشتند ، این سازمان نسبت به مقاله جدید بازرگان شیوه و لحن محترمانه و ملایمی اتخاذ کرد و ضمن آن که نارضایتی خود را از برخی مطالب آن ابراز کرد و تلاش نمود از خود رفع اتهام کند ، با اشاره به این که ایشان را از نیاکان عقیدتی خود می دانیم ، گلایه می کند که متأسفانه حق عدالت و انصاف را به جا نیاورده اند و چنان نوشته اند که گویی در این روابط و برخوردها ، مجاهدین خلق نیز تقصیر کارند ... (13)
 در پاسخ سازمان با تأکید بر ادعای مظلومیت و خویشتن داری خویش ، مجدداً به مقابله قبل بازرگان استناد و استشهاد شده بود :
  «شگفت است که آقای مهندس بازرگان در حالی این حرف ها را زده و این قضاوت ها را می کند که در مقاله قبلی خود «مبارزه قانونی و مبارزه مسلحانه» لیستی از عملکردها و تعدیات و قانون شکنی های انحصار طلبان را ردیف کرده و آنها را نسبت به عواقب جلوگیری از عدالت و آزادی هشدار داده اند . کما این که در آنجا می نویسد : ... توقیف میزان و مدیر مسئول آن ، حملات جسورانه غیر قانونی قبلی که به سایر مطبوعات و اجتماعات و دفترها شده است ، جریان محاکمه امیر انتظام ، طرح قانون محدودیت احزاب ، زمینه سازی هایی برای روزنامه انقلاب اسلامی و رئیس جمهوری و علیرغم اطلاعیه 25 اسفند ماه گذشته امام ، نمونه های یادآور پایان مبارزه پارلمانی گذشته است . تحریم و تعطیل مبارزه کار را طبق سنت تاریخی و الهی و همان طور که آثار ظاهر شده به مبارزه مسلحانه و آشوب داخلی می کشاند که وظیفه خود دانستم هشدار دهم.... در عمل هم همین چندی پیش بود که خود آقای مهندس بازرگان در قبال تعطیل و توقیف روزنامه میزان و زندانی نمودن مدیر مسئول آن ، آن همه اعتراض کردند ، ستاد حمایت از مطبوعات تشکیل دادند و مردم را به حمایت و کمک طلبیدند . راستی اگر آن موقع کسی آقای بازرگان و متولیان و کسوت داران حزبی و مکتبی (14) را مخاطب قرار داده ، آنها را بالسویه ملامت و یا نصیحت نموده و می گفت که : آقایان پدران و مسئولین عزیز ، این همه ستیز نکنید و این همه دعوا راه نیندازید ، آقای بازرگان اعتراض نمی کردند که این گونه برخورد رسم عدالت و انصاف نیست و ظالم و مظلوم را یکسان دیدن است » (15)
   نشریه سازمان خطاب به بازرگان ، بعد از برشمردن ادعاهای نادرست فراوانی در مورد برخوردهای اجتماعی و سیاسی علیه خود و با استشهاد به دیدگاه خود وی چنین نوشت :
  «حال آقای مهندس بازرگان ! شما می فرمایید ما چه کار کنیم ؟ که شما ننویسید که مجاهدین یک روز شاخ و شانه می کشند و به تلافی آن حزب الله و پاسداران ... اگر چه قرارمان این بود که وارد در بحث تک تک مواردی که به ما نسبت داده اید ، نشده و همچنین از تقصیرات و قصورات دولت خود شما در شکل یافتن اوضاع حاضر سخن به میان نیاوریم ، اما تذکر چند سطر را ضروری شمردیم ... به این امید که در قضاوت نادرستی که تصور فرموده اید ما حق حیات و حرکت و مشارکت را از همه سلب خواهیم نمود ، تجدید نظر فرمایید ... اکنون آقای مهندس بازرگان ! پس از دو سال و چند ماه که از تأسیس جمهوری اسلامی می گذرد و پس از یک سال و نیم که از کنار رفتن دولت خودتان گذشته ، پیشنهاد می فرمایید که : دور هم جمع شویم میزگرد تشکیل دهیم ... اما چه کنیم که درد انحصار تا کنون همچنان علاج ناپذیر مانده و خلاصه ما را به این نتیجه رسانیده است که چاره ای جز خلع ید ندارد . اگر غیر از این است بحث آزاد مورد نظر رئیس جمهور چه شد و به کجا کشید ؟ اگر غیر از این است پیشنهاد میزگرد اخیر خودتان را دنبال گیری کنید ... » (16)
 اشکوری می نویسد که :«در واکنش به مقاله بازرگان کسی به درخواست وی گوش نداد.» (17) البته او به این واقعیت اشاره نمی کند که جامعه چون بازرگان را در آن مقطع واقعاً بی طرف نمی دید ، طبیعی بود که درخواست او را جدی نگیرد ، ولی واقعیات نشان می دهند که پس از واکنش دوستانه و گلایه آمیز سازمان مجاهدین خلق و تأکید بر عزم آنان برای خلع ید از نیروهای پیرو خط امام ، بازرگان و نهضت آزادی با همدلی و همگرایی به انتظار نتیجه اقدامات سازمان نشستند . چند روز پس از اعلام موضع سازمان و هم زمان با اوج گیری اقدامات و مواضع خشونت بار و براندازانه آن ، نهضت آزادی به توجیه تئوریک شرایط پرداخت و خشونت سازمان را نتیجه طبیعی فشار و نقض حقوق مخالفان توصیف کرد و در واقع به تقویت و تأیید موضع مجاهدین خلق در آستانه شورش تمام عیار مسلحانه برخاست . هم سو با مواضع سازمان ، نهضت آزادی درباره درگیری آن زمان چنین اعلام موضع کرد :
  « به نظر ما ریشه درگیری های اخیر از طرفی در اثر انحصار طلبی های تنگ نظرانه حاکم و اعمال فشار و ایجاد محیط خفقان و سلب آزادی تصریح شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی و نادیده گرفتن حقوق اقلیت های سیاسی است و از طرف دیگر توطئه های مداوم دشمن در ایجاد اختلاف و بدبینی و تشدید ناراحتی ها و نارضایتی هاست. و باید گفت که قسمت اخیر یعنی توطئه های دشمنان انقلاب ، خود تابعی است از قسمت اول. بدین معنی که اشتباهات رژیم جمهوری اسلامی ایران و سیاست های غلط آن است که زمینه های توطئه های فوق را فراهم نموده است ... خشونت ، خشونت می آورد » (18)
   حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود به پیوند سازمان ، بنی صدر و نهضت آزادی چنین اشاره می کند که به برخی فعالان سیاسی در تابستان 60 چنین گفته است : «در مورد نهضت آزادی ، گفتم ما از اول انقلاب همیشه به آنها میدان دادیم و کارها را به آنها سپردیم ، ولی آنها به خط امام وفاداری نکردند و جانب بنی صدر و مجاهدین خلق را گرفتند و روزنامه میزان و نمایندگی مجلس شورای اسلامی را به نفع آنها استخدام کردند»(19)
پی نوشت :
1- روزنامه کیهان ، 18/1/60 ، ص 1 و 2
2- غائله چهاردهم اسفند .... ص 577 ، 581 ، 585 ، 589
3- روزنامه کیهان ، 8/2/60 ، ص 1 و 3
4- روزنامه میزان ، 12/2/60 ، نشریه مجاهد ، ش 119 ، ص 9
5- همان منبع
6- همان
7- همان
8- همان
9- روزنامه کیهان ، 25/12/59 ، ص 15
10- روزنامه کیهان ، 12/2/60 ، ص 10
11- نشریه مجاهد ، ش 119 ، 17/2/60 ، ص 9 – 10
12- همان ، ص 9
13- همان ، ص 10
14- تعبیری که مهندس بازرگان در مقاله نهم اردیبهشت خود درباره نیروهای پیرو خط امام (مجموعه دولت شهید رجایی ، روحانیت ، حزب جمهوری اسلامی ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، دانشجویان پیرو خط امام و ... ) به کار برده بود .
15- نشریه مجاهد ، ش 119 ، ص 10
16- همان ، ص 23 – 24
17- یوسفی اشکوری ، در تکاپوی آزادی ... ج 2 ، ص 502
18- روزنامه کیهان ، 23/2/60 ، ص 10
19- هاشمی رفسنجانی ، عبور از بحران ، ص 233


سازمان مجاهدین خلق ، پیدایی تا فرجام ، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ، ج 2 ، ص 525 تا 531