جزئیات عملیات اقتصادی آمریکا در ایران/ مصدق فریب وعده‌های اقتصادی کاخ سفید را خورد


1103 بازدید

خانم دکتر «ویدا همراز» عضو هیئت علمی دانشگاه صداوسیما و پژوهشگر تاریخ و رسانه هستند. کتابی از ایشان تحت عنوان «بررسی اهداف و عملکرد اصل چهار ترومن، هیئت عملیات اقتصادی آمریکا در ایران» تهیه شده که توسط مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، منتشر شده است.

خانم دکتر! اصل چهار ترومن چه بود و چه نقشی در تاریخ ایران ایفا کرد؟
 
پیش از شروع اصل بحث باید بگویم که مفهوم دیپلماسی عمومی چند سالی است که در ادبیات سیاسی و مطبوعاتی کشور ما بر سر زبان‌ها افتاده اما در ایالات متحده بیش از 40-50 سال است که حالا شاید نه در تحت این عنوان ولی در ذیل توجه به نگرش کشورها به امریکا مورد توجه بوده است. یعنی می‌ توان چنین گفت که این مسئله جزئی از دکترین سیاست خارجی امریکا است که علاوه بر دیپلماسی مرسوم، برای تقویت وجهه خود در کشورهای مختلف جهان و نفی روحیه های ضد امریکایی در دنیا به اقداماتی می پردازد. بنابراین باید توجه داشت که دکترین ترومن اولین حلقه از یک زنجیر طولانی دیپلماسی عمومی امریکا است نه یک اقدام مقطعی که در تاریخی مشخص انجام و تمام شده باشد.
 
درباره اصل چهار می گفتید.
 
اصل چهار ترومن در واقع یک بخش از مجموعه طرح های سیاست خارجی آمریکا در حوزه اقتصادی و فرهنگی است که به عنوان مکمل برای فعالیت های سیاسی آمریکا از بعد از جنگ جهانی دوم و برای مقابله با کمونیسم در کشورهایی که نفوذ در آنها برای آمریکا اهمیت داشت، در نظر گرفته شد. 
 
این طرح به نام اصل چهار ترومن معروف شد به خاطر این که این طرح را آقای هاری ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا به عنوان چهارمین موضوع خود در سخنرانی ارائه کرده بود؛ البته در این که مهره‌ اصلی این طرح در دستگاه دیپلماسی آمریکا چه کسانی بودند، بحث هایی هست که اولین بار جرج کنان این را در شورای روابط خارجی آمریکا مطرح کرد ولی در هر حال طرح به نام ترومن ثبت شده و شناخته شده است. ترومن در واقع وظیفه حمایت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از کشورهای مورد تهدید کمونیستم را بعد از جنگ جهانی دوم، توسط آمریکا مطرح می‌کند. در ادامه کنگره آمریکا بودجه‌ای را تصویب می‌کند که بر اساس آن به کشورهایی که در قالب قراردادهایی با آمریکا فعالیت اصل چهار ترومن را می‌پذیرند، کمک‌هایی اعطا شود. می‌شود گفت که ایران جزو اولین کشورهایی است که در آن مقطع زمانی از این کمک ها بهره‌مند می‌شود. به خصوص اگر در میان خاورمیانه در نظر بگیریم، اولین کشور است.
 
درخواست کمک از طرف ایران بود یا از طرف آمریکا؟ چون در بررسی‌ای که من کردم، دیدم که شاه چند سفر به ایالات متحده می‌کند تا شرایط را برای دریافت کمک فراهم کند. یا زمانی که مصدق در ایران دولت را در دست داشته، امریکا در دادن کمک ها تعلل می‌کند. می‌خواهم بدانم که بیشتر از طرف آمریکایی‌ها بوده که این کمکها بشود یا از طرف داخلی هم تمایل بوده؟
 
در واقع این طرح از طرف نمایندگان سیاسی دولت آمریکا و سفیر آمریکا در ایران به دولت ایران معرفی می‌شود و کسانی که قبل از کودتای بیست و هشت مرداد و قبل از زمامداری و نخست وزیری دکتر مصدق در دولت پهلوی بر سر کار بودند، ابراز تمایل می‌کنند که ایران هم از این کمک ها بهره‌مند بشود. در واقع قرارداد اولیه چند ماه قبل از نخست وزیری دکتر مصدق، بین دولتین ایران و آمریکا بسته می‌شود. 
 
اتفاقی که می‌افتد این است، تا مقدمات کار فراهم بشود و کمک ها رسماً به ایران واریز بشود، دکتر مصدق به حکومت می‌رسد و در پی این جریان ها شاید بخش عمده‌اش در دوره نخست وزیری دکتر مصدق شناخته و معرفی می‌شود و البته آنچه که خیلی جالب است، این است که در همان سال ها، واکنش گروه های مخالف آمریکا مثل حزب توده و دیگر گروه ها را در ایران برمی‌انگیزد. حزب توده از وجود کارشناسان آمریکایی و بودجه‌ای که آمریکا دارد به ایران سرازیر می‌کند، احساس خطر می‌کرد و بنابراین در روزنامه ها علیه این مطلب داد و قال راه می اندازند.
 
کمک ها به صورت بلاعوض یا به صورت وام بوده؟
 
بخش عمده این اعتبارات به صورت بلاعوض بوده است. بخشی از آن به صورت کمک کارشناسی یعنی اعزام کارشناسان بوده و بخشی از آن به صورت ارسال تجهیزات بوده است. مثلاً اگر طرح تأسیس فرودگاه مورد تصویب دولت قرار می‌گرفت، به تبع آن باید تجهیزاتش هم می‌آمد. یا اگر طرح راه‌سازی یا طرح بهداشتی بوده، تجهیزات می بایست ارائه می شد و اصل چهار در همین رابطه عمل می کرد.  
 
محمدرضا پهلوی و هری ترومن در گفتگو در رابطه با اصل چهار
 
 
سازمانی که با این عنوان در ایران تأسیس شد، دقیقاً کارش چه بود و چه کار می‌کرد؟
 
برای هماهنگی و تعریف ردیف هایی که در بودجه عمرانی کشور ایران باید مصرف کننده اعتبار اصل چهار باشند، بحث های زیادی صورت گرفت. سرانجام قرار شده بود که سازمان برنامه کشور با همکاری چند وزراتخانه، از جمله وزارت امور اقتصادی و دارایی، وزارت آموزش و پرورش، وزارت بهداری در آن زمان، محل خرج این بودجه‌ها را مشخص بکنند. تقریباً می‌شود گفت که سازمان برنامه نظارت کلی داشت اما یک شعبه از اصل چهار در ایران فعالیت می‌کرد که دفتر اصلی آن در تهران بود و در شهرستان ها و مراکز استان های کشور ما هم شعبه و نمایندگی داشتند. کارشناسان ‌شان را برای اجرای عملیات در آن شهرها با آنها هماهنگ می‌کردند. 
 
اما از لحاظ این که بودجه اصل چهار به کدام طرح تعلق بگیرد، چه میزان تعلق بگیرد، بر آن چگونه نظارت بشود که مصرف شد یا نشد، در آن مقطع زمانی بیشتر سازمان برنامه کشور درگیرش بود. می‌دانید که تقریباً می‌شود گفت که اوایل دوره سازمان برنامه هم بود.
 
ظاهراً بعضی از کسانی که در سازمان برنامه بودند، خودشان تحصیلکرده آمریکا و هاروارد بودند. درست است؟
 
ببینید، یک پروژه دیگری که شاید بتوان گفت به عنوان مقدمه، قبل از ورود اصل چهار، در ایران اجرا می شد، پروژه مشاوران ماورای بِحار آمریکا بود. آنها برای کمک به سازمان برنامه آمده بودند و برای کمک به تبیین طرح های اقتصادی که سازمان برنامه مد نظر داشت. بعداً گزارش های آنها بسیار مورد استفاده کارشناسان اصل چهار قرار گرفت. نمی‌شود خیلی قید گذاشت که کسانی که به عنوان کارشناسان ایرانی فعالیت می‌کردند، حتماً و لزوماً تحصیل کرده آمریکا بودند اما خب طبیعی است. به علت تشابه زبانی و فرهنگی و آموزشی که صورت گرفته، می‌توانستند از آنها استفاده بیشتری بکنند. 
 
اگر اصل چهار را به سه بخش کشاورزی، بهداشتی و آموزشی فرهنگی تقسیم بکنیم، اقداماتی که در این رابطه در بخش کشاورزی انجام شد و مهمترین آنها چه بود؟
 
من ترجیح می‌دهم که اینها را از هم جدا نکنم. چون مثلاً اگر شما بخواهید بحث کشاورزی را جدا بکنید، بحث آموزش روستایی و آموزش شیوه‌های نوین کشاورزی را می‌خواهید کجا قرار بدهید؟ می‌خواهید در بخش آموزش قرار بدهید؟ شاید نشود اینها را در همه مقوله‌ها مرزبندی کرد و از هم تفکیک کرد. مثلاً در بحث بهداشت ممکن است یک جا تلقیح واکسن باشد و یک جا آموزش بهداشت فردی و عمومی به اهالی یک روستا یا شهر باشد یا بهداشت مادر و فرزند باشد. اینها را خیلی نمی‌شود از هم تفکیک کرد. برای همین است که ما عنوان کلی طرح های فرهنگی اقتصادی را برای اینها انتخاب می‌کنیم. 
 
اما در حوزه کشاورزی که مدنظر حضرتعالی است، توجه اصل چهار بیشتر به تغییر و اصلاح روش های کشت، داشت و برداشت محصول بود. سعی شد که بسیاری از گونه‌های گیاهی اصلاح بشوند. حتی در حوزه دامپروری توصیه‌هایی می‌شد که گونه‌های جدیدی وارد کشور شوند. ولی ارزیابی نهایی این که تأثیر اینها در حوزه کشاورزی ما چگونه بود، یک بحث کاملاً مستقلی است که باید جداگانه بحث بشود. ارزیابی فعالیتها و اعتباراتی که در حوزه کشاورزی و حوزه‌های دیگر مطرح شد، به ارزیابی ما از مفید بودن اصل چهار در ایران برمی‌گردد. 
 
ظاهراً در قبل از دوره‌ای که اصل چهار مطرح بشود، ایران حداقل در بعضی از محصولات کشاورزی مثل گندم خودکفا بود و نیازی به واردات نداشت اما بعد از اجرای اصل چهار در ایران، حالا نمی‌شود گفت دقیقاً در این دوره، ولی به مرور زمان وابستگی ایران در بعضی از محصولات استراتژیک کشاورزی به بیگانگان زیاد شد. 
 
بله. درست است. ولی من اجازه می‌خواهم که یک مقدار حرف شما را اصلاح بکنم. ما باید از نظر زمانی یک خرده جلوتر برویم. نوع اتفاقی که برای کشاورزی بومی ایران می‌افتد، دقیقاً با شروع فعالیت اصل چهار اتفاق نمی‌افتد، بلکه سال ها بعد اتفاق می‌افتد؛ به خصوص در مسئله اصلاحات ارضی. خالی شدن روستاهای ما، تغییر چهره دادن زندگی روستائیان ما و در واقع بی‌رغبت شدن آنها به اقامت در روستا و مهاجرت به شهرها، بیشتر از تبعات اصلاحات ارضی است. در واقع سال ها بعد از ورود اصل چهار و بیشتر سیاست های داخلی دولت پهلوی است که این حرکت مخرب را تسریع می بخشد. ما به هر حال شیب مهاجرت از روستاها به شهرها را از دوره رضاخان داریم. اوج آن در مقطع دوران ملی شدن نفت است و اوج آن در دهه چهل و پنجاه است که انفجار جمعیت در حاشیه شهرهای بزرگی مثل تهران صورت می‌گیرد. بنابراین ما نمی‌توانیم در این زمینه اصل چهار را به تنهایی مقصر بدانیم. 
 
برای مثال در آن دوره گفته می‌شد که نژاد مرغ و خروس ایرانی خوب نیست. مثلاً جوجه توزیع می‌کردند. این حرف چقدر واقعی بود؟
 
این کار انجام می‌شد. یعنی دقیقاً در روستاها با توجه به این که نظر کارشناسان‌ اصل چهار این بود که تعداد زاد و ولد و تکثیر نژاد بومی طیور ایرانی کم است، برای این که میزان تکثیر را بالا ببرند، شیوه‌های ماشینی را وارد کردند و جوجه های آمریکایی‌ یا به تعبیری که در عرف ما مشهور شد، جوجه ماشینی‌ وارد کردند. نژادهای مختلف. در زمینه دام و دامپروری هم همین وضعیت را داشت. 
 
آیا به طور کلی آسیب‌شناسی‌ای که در مورد مشکلات ایران در بخش کشاورزی انجام دادند، یک آسیب‌شناسی‌ درستی بود یا نه؟ یعنی یک مطالعه دقیقی راجع به این قضیه صورت گرفت و بر پایه آن می‌گفتند که ایران این اشکالات را دارد یا نه؟
 
ببینید، آسیب‌شناسی خیلی بیراه نبود. بررسی‌های اولیه گزارشهای مشاوران بحار و گزارشهایی که سازمان برنامه تهیه کرده بود، خیلی بیراه نبود. نمی‌گویم صد درصد ولی به واقعیت نزدیک بود. آسیبی که ما در عملکرد اصل چهار می‌بینیم، بیشتر در تخصیص منابع و بودجه و شیوه مصرف آن است. یک جمله‌ای در گزارش یک کمیته بررسی که سالها بعد کنگره آمریکا برای بررسی عملکرد اصل چهار در ایران تشکیل می‌دهد هست. می‌گوید اصل چهار در ایران مثل یک چاه ویل و یک چاه عمیقی است که هر چه پول در آن می‌ریزیم پر نمی‌شود. یعنی وضعیت به طوری است که صدای نمایندگان کنگره آمریکا هم در آمده است. 
 
اقدامات اصل چهاری ها در بخش بهداشتی شامل چه کارهایی می شد؟
 
در بخش بهداشت، هم بحث بهداشت شهری و هم بهداشت روستایی دنبال می شد. بهداشت عمومی و بهداشت فردی. بهداشت کودکان و مادران بود. بحث مرگ و میر کودکان حین تولد بود. بحث واکسیناسیون در برابر مالاریا بود. می‌دانید که کلاً در دهه شصت و هفتاد میلادی مبارزه با مالاریا یک پروژه بین‌المللی بود. اختصاص به ایران و اصل چهار ندارد. خود سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی به دنبالش هستند. بانک جهانی مبالغ زیادی را اختصاص می‌دهد که در کشورهای مختلف به ریشه‌کنی مالاریا کمک بکند. به خاطر این که بیماری مالاریا یک بیماری‌ فرسایشی است و در بلند مدت نیروی انسانی و نیروی مولد آن کشور را از بین می‌برد. بنابراین همه کشورها مبارزه با مالاریا در دهه 1960 تا 1970 را مد نظر داشتند. تقریباً می‌شود گفت که در اکثر کشورها ریشه‌کن شد. 
 
در این زمینه موفق بودند یا نبودند؟
 
در زمینه مبارزه با مالاریا اصل چهار تقریباً موفق بود. البته سال ها بعد بحث های دیگری پیش آمد و آن اینکه مثلاً سمومی که مصرف شد، الگوهای زیستی آن منطقه را تغییر داد. آن سمومی که استفاده شد، سموم رایج در دنیا بود و در همه جا استفاده شد. چیز دیگری شناخته نشده بود. شاید مصرف بی‌رویه آن اثر محیطی گذاشت. 
 
آموزشهایی که به روستائیان داده شده، چطور؟ این آموزشها مثمرثمر بود؟ یعنی آموزشهای خوبی بود؟ 
 
این آموزش ها را باید به دو بخش تقسیم کرد؛ برای مثال در گذشته، یک مقدار وضع بهداشت روستائیان ما ضعیف بود. آموزش های فردی مثل استفاده از چاه فاضلاب در روستاها، استفاده از مواد شوینده و ضدعفونی کننده، شستشوی دست و اینها. اینها خیلی چیزهای ابتدایی و ساده است. نمی‌توانیم بگوییم اصلاً مفید نبوده است. اما در مقابل مواردی مانند توصیه به مصرف شیرخشک برای نوزادان به جای شیر مادر، این شاید در بلند مدت تأثیرات اجتماعی منفی داشته است. 
 
در مجموع ارزیابی شما از بیست و چند سال حضور امریکایی های اصل چهار در ایران چیست؟ فکر می‌کنید که آمریکا واقعاً چقدر دلسوزانه و به خاطر منفعت ما علاوه بر منفعت خودش اقدام به این کمک ها می کرد؟ برای مثال ما می دانیم منافع بلندمدت امریکا که عدم گسترش کمونیسم در کشورهای مورد نظرش بود تامین می شد، اما آیا علاوه بر این ما هم امکان پیشرفت پیدا می‌کردیم؟ آیا به اصطلاح امروز یک بازی برد-برد طراحی شده بود؟
 
در یک جمله به طور خلاصه بگویم. این کمک ها، کمکهای خیریه و فی سبیل الله نبود. بلکه کمک های هدفمندی بود که قرار بود در آن مقطع زمانی وجهه امریکا را در ایران مثبت نشان دهد و از نفوذ کمونیسم جلوگیری کند. این بحث کاملاً اهداف سیاست خارجی آمریکا را در بر می‌گرفته. بگذارید جمله‌ای را از کتاب برای شما نقل قول بکنم، جمله ای که دقیقاً می‌تواند این هدف را نشان بدهد. این عبارات از گزارش شورای امنیت ملی آمریکا در 24 آوریل 1952 برگرفته است: «باید درصدد استفاده از ابزارهای اقتصادی اجتماعی باشیم که در اختیار ما هستند، به نحوی که قدرت منفجر کننده نیروهای خواهان دگرگونی انقلابی را کاهش دهیم و به نقطه‌ای برسانیم که بتوان دگرگونی ‌های ضروری را بدون ایجاد بی‌ ثباتی غیرقابل مهار به انجام رساند. ما باید با گروه های حاکم کنونی و از طریق آنها کارمان را انجام دهیم. یعنی ضمن نگهداری آنها بر اریکه قدرت، از نفوذمان استفاده کنیم». 
 
یا باز در گزارش دیگری از شورای امنیت ملی آمده: «توسعه سازمان یافته و هدایت شده می‌تواند کشورهای باثبات را مسئول بسازد و یارایی و تمایل از دفاع جهان آزاد را در آنها پدید آورد». جهان آزاد اصطلاحی است که در ادبیات سیاسی آمریکا و کشورهای غربی در برابر جهان کمونیستی به کار می‌رفته. 
 
پس این نشان می‌دهد که آمریکا در واقع قصد داشته که در درون لایه‌های اجتماعی کشورهای دریافت کننده کمک ها نفوذ پیدا بکند و آنها را از نظر روانی و اجتماعی متمایل و علاقمند به سیاست های خودش در بیاورد و مانع نفوذ کمونیستها بشود. بنابراین همه این کمکها حساب شده است. همه این کمکها در چارچوب برنامه‌هایی است که کنگره آمریکا تنظیم کرده است. 
 
خروجی آن چه شد؟ آیا خروجی آن باعث شد که ما پیشرفت بکنیم یا بیشتر منافع آمریکا تأمین شد؟ امریکا یک منافع بلند مدت داشت که ما در دام کمونیسم نیفتیم. اما می‌توانست حداقل برای ما هم منفعت داشته باشد که مثلا کشاورزی ما پیشرفت کند. از نظر دامپروری پیشرفت کنیم. به لحاظ بهداشتی مشکلات ما برطرف بشود و از این موارد. آمریکا در این قضیه واقعاً چقدر توانست به ما کمک بکند؟ 
 
در بحث جلوگیری از نفوذ کمونیسم، می‌توانیم بگوییم که در مورد خاص ایران، آمریکا توانست به اهداف خودش برسد. آن دولتی را که مدنظرش بود یعنی حکومت پهلوی را به وسیله کمک های اقتصادی و بقیه کمک های نظامی که در جوار اصل چهار به حکومت محمدرضا پهلوی داده می‌شد، سر کار نگه دارد. از نظر سیاسی توانست به هدف خودش برسد اما از لحاظ اجتماعی و اقتصادی، آیا توانست ملتی همسو با خودش در ایران بسازد، این جای تردید دارد. یعنی ملت ایران نسبت به این جور کمک ها بدبینی خودش را داشت. اگر چه کمک ها خیلی گسترده بود، اگر چه کمک های متنوع بود اما به ویژه بعد از کودتای 28 مرداد، این کمک ها از جانب ملت ایران با دید باز و استقبال پذیرفته نشد. 
 
اما یک نکته‌ای هست و آن این که به هر حال سرکوب احزاب متمایل به کمونیستی در ایران و یا کمک به دولت ایران برای افزایش سریع درآمد ملی و کمک به کاهش فقر توده مردم و... طبیعی است که نمی‌شد اینها همزمان به دست بیاید و همزمان انجام بشود. این خودش یکی از عوامل تناقض اصل چهار در ایران بود که حتی در گزارش های کمیته بررسی کنگره آمریکا هم در آن مقطع زمانی به آن اشاره شده است.
 
در واقع قرار بود که اصل چهار منافع آمریکا را در ایران حفظ بکند و ایران را در جهت اهداف سیاسی غرب پیش ببرد اما از طرف دیگر تزریق این همه اعتبار و این همه کمک اقتصادی و پول به جامعه ایرانی باعث ارتقا و در واقع افزایش تقاضای مصرف در مردم شد. چون در سال های بعد این روند ادامه پیدا کرد، ما در دهه چهل و دهه پنجاه شاهد آسیب های دیگری در جامعه ایرانی هستیم که مهمترین آن مصرف گرایی است. مسئله دیگر مهاجرت است. و در نهایت توجه به زرق و برق شهرها. باعث افزایش سریع تقاضا برای مصرف در داخل کشور، عرضه کالاهای جدید به بازار که در بلندمدت با نرخ رشد اقتصادی ما هماهنگی نداشت، مشکلات اقتصادی زیادی را برای جامعه ما در بلندمدت به وجود آورد. در واقع آن وعده اقتصاد و زندگی بهتری که اصل چهار به مردم ایران داد، می‌شود گفت که تنها یک سراب بود. 
 
نکته‌ای که هست، این است که تقریباً تا اواخر سال 1967 این کمک ها ادامه پیدا می‌کند. بعد از آن شکل و اسمش عوض می‌شود. چون ما می‌بینیم که ما وارد دوره ‌ای شدیم که آمریکا می‌ خواهد از فعالیت شرکت ها و کارتل های وابسته به خودش در جهان سوم حمایت بکند و به طور مستقیم دولت آمریکا به این کشورها پول تزریق نکند، این عملیات موقتاً تمام می‌شود و قراردادهای اقتصادی ما با آمریکا شکل دیگری پیدا می‌کند.
 
در بحث جامعه‌شناسی توسعه و توسعه یافتگی. نظریات مختلف توسعه را در دوران تاریخی می‌آورند. در اولین دوره‌ای که نظریات توسعه مطرح می‌شود، بحث بر سر این است که کشورهای جهان اول معتقدند که چون ما به عنوان یک کشور توسعه یافته می‌دانیم که روش پیشرفت چه است، الگوی پیشرفت شما هم باید از الگوی ما تبعیت کند. اما به ظاهر وقتی که در عمل وارد می‌شوند، می‌بینند که چون این توسعه برون‌زا بوده و از درون جامعه ایران برنخاسته، نه تنها نتوانسته ما را به لحاظ اقتصادی و کشاورزی پیشرفت بدهد و برای ما توسعه به وجود بیاورد، بلکه شاید ما را چند قدم عقب‌تر برده است. شما این مسأله را تأیید می‌کنید؟
 
بله. من در مجموع حرف شما را تأیید می‌کنم. به هر حال در اصطلاح ادبیات رایج توسعه بخشی از الگوهای توسعه‌ای که برای کشورهای جهان سوم و از جمله ایران پیشنهاد می‌شود این است و تقریباً تا زمان پیروزی انقلاب تمام الگوها و برنامه‌هایی که در ایران اجرا می‌شود، بر همین مبنا است. حتی انقلاب سفید بخشی از پروژه‌هایی است که آمریکا برای جهان سوم دارد (در ادامه اصل چهار) دارد، یعنی یک فصل از آن انقلاب سفید مربوط به کشاورزی است، که به عنوان اصلاحات ارضی مطرح می‌شود. مثلاً ما در اصل چهار اصلاً کاری به مالکیت در روستاها نداریم. این بحث مالکیت بعداً می‌آید و در دوره اصلاحات ارضی مطرح می‌شود. 
 
من باز تأکید می‌کنم که این طرح ها در حوزه سیاست خارجی آمریکا به صورت زنجیره‌وار هستند. منقطع نیستند. به تناسب زمان و مکان بخشی از آن پررنگ می‌شود و بخشی کمرنگ می‌شود. در آغاز دهه چهل دستگاه سیاست خارجی آمریکا به این نتیجه و جمع‌بندی می‌رسد که باید به بحث مالکیت ورود پیدا بکند و خرده مالکی و بحث پایان دادن به تنش های اجتماعی که هم در حوزه‌ های شهری و هم حوزه‌ های روستایی علیه حکومت پهلوی در ایران وجود دارد. بحث تقسیم مالکیت اراضی از نظر آنها فقط می‌تواند یک درمان موقت باشد و جلوی این تنش ها را برای دستگاه حاکمه بگیرد. اینها در امتداد هم هستند و با هم تفاوتی ندارند. یک زمان می‌آیند و اصلاح بذر را در اصل چهار مطرح می‌کنند، یک زمان می‌آیند و مجتمع‌های کشت و صنعت و تعاونی‌ها و تقسیم اراضی و از بین بردن اراضی و خرده مالکی و اینها را مطرح می‌کنند و انقلاب سفید را. اینها در امتداد هم است. 
 
بنابراین می توان گفت هیچ کدام از این الگوها نه تنها برای ایران، تقریباً می‌شود این را گفت که تاریخ کشورهای توسعه نیافته یا کمتر توسعه یافته به ما ثابت کرده، هر کشوری که خواسته از الگوی خارجی استفاده بکند، نتوانسته صد درصد به اهداف خودش برسد. شاید در آن طرف حتی کشورهایی که تقریباً وابسته به نظام کمونیستی هم بودند، اگر از الگوهای تزریق شده از طرف شوروی استفاده می‌کردند، آنها هم موفقیت هایی نداشتند. این هم دیگر الآن به ما ثابت شده است. پس چون این الگوها دیکته شده و در واقع نسخه آماده پیچیده‌ شده‌ای از طرف کشورهای خارجی بودند، مطمئناً نتوانسته‌اند همه نیازها و همه جنبه‌های اجتماعی فرهنگی اقتصادی آن کشور خاص را مدنظر قرار بدهند و مشکلات آن را حل و برطرف کنند. برای همین در دراز مدت به بن‌بست رسیدند. الگوی جدید پیشنهاد شد. آن الگو هم آزموده شد، آن هم به بن‌بست رسید و همین جور الگوهای ناکارآیی پی در پی. ما این بحث را تقریباً تا پایان دوره پهلوی داریم که اینها بحث های مستقلی است. 
 
ممکن است کسی بگوید که تقصیر شاه و اعوان و انصارش و بدنه بورکراسی بوده که این کمک ها را حیف و میل کردند وگرنه آمریکا واقعا از سر دلسوزی می‌خواسته به ما کمک کند و اگر همین امروز هم ما دوباره رابطه ‌مان را با آمریکا برقرار بکنیم، آمریکا باز هم از این کمکها به ما خواهد کرد. بنابراین لازم است هم اکنون با آمریکا تنش‌زدایی بکنیم تا این مشکلات ما برطرف بشود. نظر شما چیست؟
 
اگر برای بعضی از دوستان چنین سؤالی پیش آمد، من خواهش می‌کنم که زحمت بکشند و کتاب را مطالعه بکنند تا ابهامات آنها برطرف بشود!
 
استقبال هری ترومن از دکتر مصدق در واشنگتن
 
 
ممنونم! خانم دکتر فکر می‌کنید چرا اصل چهار در رسانه‌های چه موافق و چه مخالف امریکا در ایران این قدر غریب است؟
 
ببینید، به طور کلی پژوهش‌های تاریخی‌ ما در حوزه سیاست خارجی در کشور ما ضعیف است؛ همین حالا روابط ما با انگلیس هنوز هم شناخته شده نیست. ایران و آمریکا، ایران و شوروی، همه کشورهایی که با ما ارتباط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی داشتند، واقعاً ما کار جدی ‌ای در مورد تاریخ روابط بین خودمان و آنها نکرده ‌ایم. من فکر می‌کنم یک دلیل اش این است که درگیری های سیاسی ما با آمریکا و اهمیت بررسی مناسبات سیاسی ما در اولویت پژوهشگران قرار گرفته است. بدون توجه به این نکته که دیپلماسی عمومی هم می‌تواند و باید مورد پژوهش قرار بگیرد توجه کنیم. 
 
من فقط تیتروار خدمت شما عرض کنم. اصل چهار نه تنها مورد غفلت قرار گرفته، بلکه عملکرد سپاه صلح کندی هم در ایران مورد غفلت قرار گرفته است. اگر بدانید همه کشورهای جهان سوم و به ویژه کشورهای اسلامی درون خود این مسئله را داشتند و هنوز هم دارند مثلا طرح سپاه صلح در 160 کشور جهان دفتر دارد و حتی عربستان سعودی به تازگی به این معاهده پیوسته است. یعنی فعالیت امریکا در کشورهای مختلف متوقف نشده است و بلکه گسترش هم پیدا کرده اما چون در ایران انقلاب اسلامی رخ داد، پای امریکا به صورت مستقیم از اینجا بریده شد. 
 
قانون فول ‌برایت که اعزام جوانان و نوجوانان ایرانی به خانواده‌های آمریکایی و اقامت آنها میان خانواده‌ های آمریکایی و تربیت یافتن با شیوه فرهنگ آمریکایی، برای کلیه کشورهای دوست آمریکا و از جمله ایران پیشنهاد می‌کند، نیز مورد غفلت قرار گرفته است و این باعث می‌شود که متأسفانه از تاریخ خیلی درس ها را نگیریم و اشتباهات را تکرار بکنیم. من در مقاله ای که در مجله زمانه با این عنوان نوشتم که «آیا مصدق فریب خورد؟»‌ سر این جمله ما با خیلی ها بحث کردیم و بسیاری به بنده اعتراض کردند. اما واقعیت این است که بله. در یک مقطعی آقای دکتر مصدق به خاطر خزانه تهی فریب وعده‌های خوش آمریکا و کمک های اقتصادی آن را خورد و نتیجه‌اش را هم دیدیم. ما در این زمینه‌ها اصلاً کار نکرده‌ایم. جمله‌ام را اصلاح می‌کنم، ما در این زمینه ها کار پژوهشی جدی به زبان فارسی انجام نداده‌ایم و نیازمند همت دوستان ما است که در حوزه‌های تاریخ، در حوزه‌های علوم اجتماعی روی این مسائل کار بکنند. 


رجانیوز