دشتی و روزنامه «شفق سرخ»


6540 بازدید

دشتی و روزنامه «شفق سرخ»

روز 11 اسفند 1300 هجری شمسی روزنامه «شفق سرخ» به مدیریت علی دشتی انتشار خود را در تهران آغاز کرد. این روزنامه قالبی انتقادی، ادبی، سیاسی و اجتماعی داشت . شاید آشنایی با افکار علی دشتی بتواند ما را با خط مشی این نشریه آشنا سازد .

علی دشتی در 11 فروردین 1273شمسی در کربلا زاده شد. پدرش شیخ عبدالحسین دشتستانی، روحانی خوشنام و مورد احترامی که هم در عتبات و هم در دشتستان و بوشهر زندگی می کرد. شیخ علی دشتی تحصیلات خود را در مدرسه حسینی ایرانیان در عتبات تا مقطع سطح به پایان برد و مدتی در دروس خارج نیز تلمذ کرد.[1] قسمتی از اصول را نزد حاج حسین فشارکی و حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی فرا گرفت. علی دشتی در کوران جنگ جهانی اول به همراه پدر و برادران راهی ایران شد و در آبان 1295 به بوشهر رسید. پس از مدتی اقامت در بوشهر و دشتستان و برازجان، و سفری کوتاه به بندرعباس به شیراز رفت. اقامت دشتی در شیراز سرآغاز ورود او به دنیای ملتهب و پرتلاطم روزنامه نگاری و سیاست آن روز است.[2]

    علی دشتی در فضایی پرآشوب به دنیای سیاست و مطبوعات وارد شد. فعالیت روزنامه نگاری را در شهر شیراز و در روزنامه فارس، به مدیریت «فضل الله بنان شیرازی»، آغاز کرد؛ ولی اندکی بعد مقاله ای از او منتشر شد که به نوشته ی «رکن زاده آدمیت» عامه نپسندیدند و هیاهویی راه انداخته، اراده قتلش را کردند. ناچار در منزل «عبدالحسین میرزا فرمانفرما» که در آن وقت والی فارس بود؛ پناهنده شد و فرمانفرما به حمایت او برخاست و پنهانی روانه اصفهانش کرد.[3] اقامت دشتی در اصفهان نیز چون شیراز کوتاه بود، و او پس از پنج ماه راهی تهران شد.[4]

 دشتی و دولت وثوق الدوله

   در 15 مرداد 1297 «میرزا حسن خان وثوق الدوله» برای دومین بار، ریاست دولت را به دست گرفت. در این زمان جنگ جهانی اول به پایان خود رسید. پایانی سرنوشت ساز که طلوع عصر نوینی از سلطه نواستعماری را برای منطقه خاورمیانه و از جمله ایران رقم می زد. سرانجام در آبان 1297 جنگ خاتمه یافت و حدود 8 ماه بعد در 18 مرداد 1298 دولت «وثوق الدوله» قرداد معروف 1919 را در تهران با «سرپرسی کاکس» نماینده وزارت امورخارجه بریتانیا منعقد کرد. سپس دولت «وثوق الدوله» متن قرار داد را در روزنامه های رعد و ایران که ناشر افکار دولت بودند؛ منتشر کرد و اندکی بعد موجی بزرگ بر ضد آن به پاخاست. به نوشته دشتی، در مقاله «دشتی را بهتر بشناسید» در زمان شروع غوغای ضد قرارداد یکی دو ماه از اقامتش در اصفهان می گذشت و او از همین زمان در شماره نخست هفته نامه میهن پس از کسب اجازه از آقای «بنان السلطان» مقالاتی علیه قرداد نوشت؛ ولی اندکی بعد در معیت آقای «حاج آقای شیرازی» عازم تهران شد. دشتی در تهران به کار نگارش، و توزیع شب نامه ها و مقالات تند علیه قرارداد، و دولت «وثوق الدوله» ادامه داد. «وثوق الدوله» تکاپوی پرهیاهوی این شیخ جوان دشتستانی را برنتافت و دستور اخراج او از ایران و بازگشتش از عتبات را صادر کرد. دشتی پس از چند روز باز داشت، به مرزهای غربی ایران اعزام شد. نظامیان دشتی را در هوای گرم، اواخر خرداد ماه پیاده به قزوین بردند، بیمار شد، و سه هفته در قزوین ماند. در قزوین بود؛ که دولت وثوق الدوله سقوط کرد و چند روز بعد «میرزا حسن خان مشیرالدوله» زمام دولت را به دست گرفت. دوستان دشتی برای آزادی او تلاش کردند؛ ولی «مشیر الدوله» موافقت نکرد. دشتی را به همدان بردند. در این زمان از مرکز دستور رسید، که از اعزام دشتی به بین النهرین صرف نظر شود. و در کرمانشاه  بماند. دشتی قریب به پنج ماه در کرمانشاه ماندگار شد. در آن زمان «غلامرضا رشید یاسمی» که بعدها به عنوان ادیب و محقق شهرت فراوان یافت، در کرمانشاه معلمی می کرد. دشتی با او دوست و محشور شد و مقدمات زبان فرانسه را نزد وی فراگرفت. «رشید یاسمی» اندکی بعد، همکار دشتی در روزنامه «شفق سرخ شد». در 4 آبان 1299 دولت سپهسالار اعظم «محمدولی خان تنکابنی» زمام امور را به دست گرفت. دشتی منتظر اسکان حکم تبعید نشد، و به تهران بازگشت. به دلیل بازگشت خود سرانه زندانی شد؛ ولی پس از چند روز با وساطت «سیدمحمد صادق طباطبایی» رهایی یافت. اوایل زمستان 1299 و دو سه ماه پیش از کودتای 3 اسفند دشتی به فعالیت های سیاسی خود در تهران ادامه داد و تقاضای امتیاز روزنامه ای به نام قرن 20 کرد که آن را به دست نیاورد.[5] پس از کودتای سوم اسفند 1299 علی دشتی به سان بسیاری دیگر از فعالین سیاسی بازداشت شد و تا پایان کار دولت نود روزه «سیدضیاءالدین طباطبایی» در باغ سردار «اعتماد» زندانی بود. او در این دوره یادداشت هایی فراهم آورد که در اواخر 1300 و اوائل 1301 در شماره های اول تا 15 «شفق سرخ» به نام «ایام محبس» درج شد و در آبان 1301، به همراه یادداشت های تبعید در زمان دولت «وثوق الدوله» توسط خود دشتی به صورت کتاب انتشار یافت. علی دشتی پس از آزادی از زندان قریب سه ماه با میرزا حسن خان کمال السلطان متخلص و مشهور به «صبا» در روزنامه ستاره ایران همکاری کرد و سردبیری این روزنامه را به دست گرفت.[6]

 روزنامه «شفق سرخ»

   در 11 اسفند 1300 آرزوی دشتی 28 ساله تحقق یافت و انتشار «شفق سرخ» را آغاز کرد. این نشریه ابتدا سه شماره در هفته و از آذر 1304 به صورت یومیه بود. نویسندگان جوانی چون غلامرضا رشید یاسمی، سعید نفیسی، نصرالله فلسفی و دیگران، نویسندگی را در شفق سرخ دشتی، مشق کردند و بعدها چهره هایی نامدار شدند. بنابراین شفق سرخ را می توان مکتبی سیاسی، فکری و ادبی دانست، که پرورش یافتگان آن در دهه های پیشین بر فرهنگ ایران تاثیرات ژرف برجای نهادند. «فرج الله بهرامی» رییس کابینه وزارت جنگ و منشی رضاخان سردار سپه، نیز مخفیانه و با نام مستعار «ف برزگر» در شفق سرخ می نوشت.[7]

بهرامی چهل ساله رابط سردار سپه با دشتی و اقمار سرخ او بود. در شماره های آغازین شفق سرخ واکنش دشتی به رفتار خشن و سرکوب گرانه رضاخان سردار سپه در قبال مطبوعات چنین بود، « آقای سردار سپه، بخوانید و به دقت هم بخوانید؛ زیرا از وقتی که متصدی وزارت جنگ شده اید، کمتر این گونه کلمات به مسامع شما رسیده است... شما برای اجرای نیات خود و برای توسعه قوای نظامی و عظمت دادن یاران باید نه تنها مطابق قانون و اصول حکومت ملی ایران رفتار کنید؛ بلکه دست به دست آزادی خواهان داده بنای استبداد و مفاسد موجوده اجتماعی را متزلزل کرده، برای کلیه مظاهر اجتماعی، خود یک طرح تازه و جدیدی بریزید.»[8] اندکی بعد هواداری دشتی از سردار سپه بارز و بارزتر شد. شفق سرخ از اولین نشریاتی بود که الگوی جمهوری آتاتورکی ترکیه را فراروی ایرانیان قرار داد و پیشاهنگ غوغای مستعجل جمهوری رضاخانی شد و این آغاز اشتهار دشتی است.

دشتی و جمهوری رضاخانی

   سهم شیخ علی دشتی و شفق سرخ او در غوغای جمهوری رضاخانی چنان بزرگ بود، که «ملک الشعرای بهار» در منظومه جمهوری نامه، نام او را در کنار «میرزا کریم خان رشتی» و «سید محمد تدین» به عنوان یک از گردانندگان اصلی این غائله ذکر کرد:

چو جمهوری شود آقای دشتی        علمدارش بود شیطان دشتی

   در این زمان دشتی، به عنوان فعال ترین و متنفذترین روزنامه نگار مدافع رضاخان سردار سپه شناخته می شد و با سردار سپه دیدارهای خصوصی مکرر داشت.[9]

   نخستین روزهای سال 1303 اوج تظاهرات گسترده مردمی علیه جمهوری رضاخانی در تهران و شهرهای اصلی ایران بود. سیل تلگراف از سوی طبقات مختلف مردم به سوی مجلس شورای ملی روان بود و مخالفت با جمهوری را اعلام می کرد.

 غائله ظاهرا با شکست رضاخان به پایان می رسید، او که توانایی مقاومت در برابر مخالفت رو به تزاید طبقات مختلف مردم را نداشت، از آخرین و خطرناک ترین برگ برنده خود بهره جست که می توانست کودتای نظامی دیگری را و این بار بسیار خونین برای ایران رقم زند.

او در سه شنبه 18 فروردین 1303 از تمامی مناسب خود استعفا داد و اعلام کرد که از ایران خارج خواهد شد. موقتا به املاکی که به تازگی در رودهن خریده بود، رفت. از فردای خروج رضاخان از تهران، موجی ارعاب آمیز از سوی روزنامه نگاران و نظامیان حامی او برانگیخته شد. علی دشتی در برانگیختن  این موج نقش اصلی داشت. او در 19 فروردین 1303 در صفحه اول «شفق سرخ» مقاله ای منتشر کرد؛ با عنوان پدر وطن رفت. دشتی در این مقاله کناره گیری سردار سپه را ملازم با ریختن خون های زیاد خواند. مخالفان او را خائن به وطن و (بوم های شومی) نامید که ایران را ویران می خواهند و ایشان را تهدید کرد که صاحب منصبان رشید ایران به حمایت از رییس بزرگ خود برخواهند خواست. قهر رضاخان، جنجال روزنامه نگاران حامی او و تهدید نظامیان به خونریزی و کودتا، کارساز بود. مجلس در 21 فروردین 1303ش با 92 رای موافق خواستار رییس الوزرایی مجدد سردار سپه شد و هیئتی را برای سفر به رودهن و بازگردانیدن رضاخان تعیین کرد.[10]

 دشتی و دیکتاتوری رضاشاه

   پس از تمهیداتی مفصل که یکی از مهم ترین آنها بازی لشگرکشی به خوزستان علیه «شیخ خزعل» حاکم محمره و رییس ایل بنی کعب، سپس سفر به عتبات (آبان - آذر1303) بود. از زمستان 1303 بار دیگر قدرت سردار سپه اوج گرفت. در 26 بهمن 1303 مجلس مقام فرماندهی کل قوا را از پادشاه سلب و به سردار سپه تفویض کرد و سرانجام در 9 آبان 1304 در فضایی سرشار از وحشت و در زیر نگاه رعب انگیز نظامیانی که از هر سو آن را در محاصره گرفته بودند. ماده واحده خلع و انقراض سلطنت قاجاریه را تصویب کرد. با استقرار سلطنت پهلوی، دشتی نیز پاداش خود را گرفت. او در مجلس ششم، اولین مجلس رضاشاهی به عنوان نماینده بوشهر حضور یافت. در دوره های هفتم و هشتم نماینده ساوه بود و در دوره نهم نماینده بوشهر، در همان سال ها دشتی عبا و عمامه را کنار گذاشت و مکلا شد. او در سال 1309 مدیریت «شفق سرخ» را، به همکار قدیمی خود در ستاره ایران «مایل تویسرکانی» واگذارد و عملا برای همیشه از جرگه روزنامه نگاران حرفه ای نیز خارج شد.

 دستگیری دشتی

   دشتی در فروردین 1314 همراه با اعضای محفل دوستانه ای که در برکشیدن رضاخان نقشی بزرگ ایفا کردند؛ مغضوب دیکتاتور شدند. جرم او تحریکات ضد دولتی اعلام شد. در 20 فروردین شفق سرخ توقیف شد و در 23 فروردین یک روز پس از اتمام دوره 9 مجلس شورای ملی علی دشتی دستگیر شد. دشتی به دلیل بیماری به بیمارستان نجمیه انتقال یافت و پس از 5 ماه در منزل تحت نظر قرار گرفت.[11] از این دوران مغضوبیت دشتی، یادداشت هایی بر جای مانده که در سال 1327 مشفق همدانی با عنوان «تحت نظر» ضمیمه «ایام محبس» دشتی کرد. دشتی بعدها در مجلس 13 علت دستگیری خود را کمتر تملق گفتن و تعریف نکردن از رضاشاه در اجلاس کنفرانس بین المجالس در استانبول ذکر کرد. سرانجام در اوایل فروردین 1317، دشتی بخشوده شد و به عنوان رییس «دایره راهنمای نامه نگاری» یا دایره نگارشات در اداره سیاسی شهربانی به کار پرداخت. این دایره مسوول سانسور مطبوعات بود. هیچ روزنامه ای حق نداشت، مطالب خود را بدون اجازه این دایره منتشر کند و مدیران مطبوعات موظف بودند؛ تمامی توشته های خود را به دایره فوق ببرند. و مجوز نشر دریافت کنند. البته برخودر دشتی با روزنامه نگاران دوستانه بود. در آبان 1318 دشتی بار دیگر به مجلس راه یافت. او از حوزه انتخابیه دماوند نماینده مجلس 12 شد و در مجلس 13 نیز نماینده دماوند بود.[12]

 دشتی، سقوط رضاشاه و حزب عدالت

   اندکی پس از ورود متفقین به ایران در 25 شهریور 1320رضاشاه مجبور به کناره گیری از سلطنت و خروج از کشور شد. نمایندگان دوره 12 همه از برگزیدگان رضاشاه بودند. اولین نماینده ای که سخن گفت دشتی بود که خواستار رسیدگی به وضع جواهرات سلطنتی و جلوگیری از سرقت آن به وسیله رضاشاه شد. دشتی که هم رنجشی عمیق از دیکتاتور به دل داشت و هم می خواست پیشینه ی خود را ترمیم کند؛ در روزهای پایانی مجلس 12 فعال ترین ناطق در افشای غارت گری رضاشاه به شمار می رفت.[13] دشتی در سال 1320 به همراه جمال امامی خوئی، عبدالرحمن فرامرزی، ابراهیم خواجه نوری و... «حزب عدالت» را تشکیل دادند. علی دشتی و جمال امامی به عنوان رهبران اصلی این حزب شناخته می شدند.[14]  فعالیت دشتی در «حزب عدالت» تا حوالی سال 1327 ادامه یافت. در انتخابات دوره چهاردهم (بهمن1322) دشتی در کنار دکتر مصدق و نه تن دیگر به عنوان نماینده تهران به مجلس راه یافت. در این سال ها دشتی به عنوان عضوی از شبکه منسجم و مقتدر رجال سیاسی بازمانده از دوران رضاشاه شناخته می شد که اهرم های اصلی قدرت را به دست داشتند. این کانون در مطبوعات و محافل سیاسی به جناح انگلوفیل شهرت یافتند.[15]

دشتی و قوام السلطنه

   پس از خاتمه دوره چهاردهم مجلس، دشتی در سال 1325 به جرم «تحریک علیه حکومت» به دستور «قوام السلطنه» رییس دولت وقت، بازداشت شد و در زندان به سر برد و بعد از آزادی از زندان تا سقوط دولت قوام یعنی تا (19مهر 1326) و سقوط دولت قوام در منزل شخصی خود توقیف بود.[16]

 دشتی سفیر ایران در قاهره و سناتور

   علی دشتی در آذرماه 1327 به عنوان سفیر ایران وارد قاهره شد و تا اسفند 1329 در مصر بود به دلیل تبحر در زبان و ادبیات عرب توانست توجه علمای مصر را به خود جلب نماید، در جامع الازهر سخنرانی کند و شیخ السفرا شود.

    در 20 بهمن 1328 اولین دوره مجلس سنا تشکیل شد و علی دشتی به آن راه یافت از این زمان تا پایان سلطنت پهلوی دشتی سناتور بود. در دوران سفارت در قاهره رابطه نزدیکی میان او با «حسین علاء» وزیر دربار برقرار شد و این امر سبب شد که دشتی در پایان ماموریتش در 29 اسفند 1329 به عنوان وزیر مشاور، به دولت «علا» راه یابد. این تنها دوره ای است که دشتی به وزارت رسید.[17]

سفارت در لبنان و قیام 15 خرداد

   آشنایی دشتی با زبان و فرهنگ عرب سبب شد، که دولت امیر «اسدالله علم» زمانی که جنگ تبلیغاتی دو حکومت «جمال عبدالناصر» و «محمدرضاپهلوی» در اوج خود بود، در 12 آبان 1341دشتی به عنوان سفیر به بیروت اعزام شود. علی دشتی در دوران سفارت در بیروت نظراتی را درباره سیاست ایران در منطقه خاورمیانه و نحوه برخورد با پدیده ناسوینالیسم عربی را به «عباس آرام» (وزیر امورخارجه) و گاه به شخص شاه منعکس می کرد. سفارت دشتی در بیروت با شروع نهضت امام خمینی و سرکوب های خشن و خونین در ایران مصادف بود که اعتراف بی سابقه علمای شیعه لبنان را برانگیخت. دشتی، واسطه ابلاغ تلگراف های آنان، به شاه بود در حالی که او در لبنان همچنان تلاش می کرد، تا حوادث ایران را کار جمعی قانون شکن و مفسد ضداصلاحات جلوه دهد. البته در مکاتبات خود با تهران سیاست های دولت علم را نقد می کرد. اوج انتقاد دشتی از عملکرد دولت «علم» در قبال حوادث کشور، نامه ای است که او در 5 خرداد 1342نوشت و به تهران ارسال کرد.[18] علی دشتی پس از پایان ماموریت در لبنان همانگونه که گفته شد تا پایان سلطنت پهلوی، همواره سناتور بود. از سال ۱۳۴۴ در جلسات خانه دشتی گاه انتقادات تندی از دولت هویدا بیان می‌شد و ظاهرا دشتی در این سال به تحریکات سیاسی علیه دولت هویدا نیز دست زد. اسناد ساواک حاکی است که گویا دشتی در دوران سفارت در لبنان با آرمین مه‌یر، سفیر ‌امریکا در بیروت دوست بوده و اینک او را علیه دولت هویدا تحریک می‌کند. بدگویی دشتی از هویدا حداقل تا سال ۱۳۴۷ تداوم داشت. او در هفتم فروردین ۱۳۴۷ درباره هویدا گفت: «این قبیل اشخاص که نخست‌وزیر می‌شوند من [به عنوان] نوکر خانه خود قبول‌شان ندارم.»

 

ولی در سالهای بعد، دشتی از ورود در مباحث سیاسی پرهیز می‌کرد؛ یا در حضور نامحرمان ــ منابع ساواک و کسانی که به ایشان مشکوک بود ــ سکوت اختیار می‌کرد. برای‌مثال، در جلسه سی‌ام آذر ۱۳۵۶ در خانه دشتی، حاضرین درباره ابتهاج و انتظام سخن می‌گفتند ولی «علی دشتی کوچک‌ترین اظهار عقیده‌ای نمی‌کرد و فقط راجع به کتابی که به‌نام نقشی‌ازحافظ نوشته است بحث می‌نمود.» همچنین در اردیبهشت ۱۳۵۷، زمانی که جنبش انقلابی اوج می‌گرفت، باز دشتی ساکت بود؛ هیچ‌گونه حرفی… نمی‌زد و می‌گفت تصمیم دارد راجع به مولوی کتاب جدیدی بنویسد و شخصیت بزرگ عرفانی او را معرفی کند.

 سرانجام دشتی

   پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران علی دشتی 2 بار بازداشت شد. نخستین بار کمتر از یک ماه در زندان ماند. بار دوم در حوالی آذر 1360 به اتهام نگارش کتاب 23 سال دستگیر شد. او این بار نیز مدت زیادی در زندان نماند و به دلیل کهولت و بیماری و شکستگی پا آزاد شد. دشتی اندکی بعد در 26دی 1360در بیمارستان جم تهران در 87 سالگی در گذشت.[19]

پی نوشت :

 [1]. رکن زاده آدمیت، محمد حسن؛  دانشمندان سخنسرایان فارس، کتابخانه خیام، 1338، ج2، ص541 .

[2]- غلامحسن مصاحب، طبقه حاکمه ایران را بشناسید(علی دشتی)چاپخانه مهر، 1342، ج2، ص3.

[3]- رکن زاده آدمیت، همان ماخذ، ص547.

[4]- بامداد، مهدی؛  شرح حال رجال ایران، تهران، زوار، 1378، ج6، ص162.

[5]-  بهزادی، علی؛  شبه خاطرات، تهران، زرین، 1377، ص215 .

[6]-  عین السلطنه، مصحح:مسعود سالور، ایرج افشار، تهران، اساطیر، 1379، ج8، ص6240.

[7] - نفیسی، سعید؛  خاطرات سیاسی، ادبی، جوانی، مصحح:علیرضا اعتصام، نشر مرکز، 1381، ص36.

[8]-  شفق سرخ، شماره100، 16حمل1301.

[9] - رضاشاه، خاطرات سلیمان بهبودی، شمس پهلوی، علی ایزدی، به کوشش:غلام حسین میرزا صالح، تهران، طرح نو، 1372، ص 56تا 159 .

[10]- بهزادی، پیشین، ص216 .

[11] - علی دشتی، ایام محبس، چاپ5، آبان1329، تهران، شرق، ص189.

[12]- بهزادی، پیشین، ص219 .

[13]- بهنود، مسعود؛  دولتهای ایران، تهران، فرهنگ و ارشاد، ص184.

[14]- طیرانی، بهروز؛ اسناد احزاب سیاسی ایران1320-1330، سازمان اسناد ملی ایران، 1376، ج2، ص95.

[15]- یادداشت های دکتر قاسم غنی، به کوشش:سیروس غنی، تهران، زوار، چاپ دوم، 1377، ج4، ص181.

[16] - نجمی، ناصر؛  بازیگران عصر رضاشاهی و محمدرضاشاهی، تهران، انیشتین، 1373، ص167 .

[17]-  خواجه نوری، بازیگران عصر طلایی، تهران، چاپ و انتشار کتب جیبی، 1357، ص343 .

[18]-  شهبازی، عبدالله؛  زندگی و زمانه علی دشتی، شیراز، موسسه فرهنگی و پژوهشی، 1385، ص 115.

[19]-  دشتی، 23 سال، به کوشش: بهرام چوبینه، بی نا، 1373، بی جا، ص53.


سایت پژوهشکده باقرالعلوم