وقتی فساد فرخروی پارسا حتی صدای ساواک را هم در آورد
گزارش محرمانه ساواک در تاریخ ۷ بهمن ۱۳۴۹، پرده از ساختار اداری بیمار و رواج گسترده فساد مالی در بدنه وزارت آموزش و پرورش دوران پهلوی، بهویژه در دوران صدارت فرخروی پارسای میبردارد. بر اساس این سند «دستیابی به پست ومقام در وزارت آموزش و پرورش در دوره حاکمیت خانم فرخ رو پارسای پولی شده و هر کس با پرداخت نرخ های معینی می تواند به مناصب مختلفی دست یابد.»[1]
تحلیل واقعه و ابعاد فساد اداری
در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه شمسی، وزارت آموزش و پرورش با گسترش کمی روبرو بود، اما همزمان گزارشهای متعددی از «خرید و فروش پستهای مدیریتی» به مرکز هدایت ساواک ارسال میشد. در این گزارش، صراحتاً قید شده است که انتصاب در پستهای کلیدی، از ریاست ادارات آموزش و پرورش شهرستانها گرفته تا مدیریت مدارس پردرآمد و حتی پستهای ستادی در تهران، دارای «نرخنامه» غیررسمی بوده است.
این فساد تنها به شخص وزیر محدود نمیشد، بلکه حلقهای از نزدیکان و بستگان او، بهویژه همسرش (تیمسار شیرینسخن)، در این فرایند نقش «واسطه» یا کارچاقکن را ایفا میکردند. بر اساس اسناد منتشر شده در مجموعه کتابهای «زنان دربار به روایت اسناد ساواک»، مبالغ دریافتی برای هر پست بسته به میزان نفوذ و درآمدهای جانبی آن موقعیت، متفاوت بود. این وضعیت باعث شده بود که شایستهسالاری جای خود را به «وفاداری مالی» بدهد و فرهنگیان دلسوزی که فاقد تمکن مالی یا ارتباطات خاص بودند، از ردههای مدیریتی حذف شوند.
اولین خشت کج
فرخرو پارساى 11 / 9 / 1337 به ریاست دبیرستان رضاشاه منصوب شد. در این زمان اولین انحراف مالى به ثبت رسیده در خصوص او، به دست بردن به لیستهاى پرداختى حقالتدریس دبیران مربوط بوده است:
«خانم پارسا قبلاً ریاست دبیرستان دخترانه رضاشاه کبیر را داشته و در آن موقع خانم بیدل در آن دبیرستان تدریس و حقالتدریس دریافت مىکرده است. خانم پارسا در لیستهاى پرداختى حقالتدریس خانم بیدل دست برده و ساعات کار او را زیاد و این اضافه کار را به نفع خود برداشت مىنموده است. لذا پس از مدتى خانم بیدل متوجه موضوع گردیده و در این مورد به دیوان کیفر و بازرسى آموزش و پرورش شکایت مىنماید. آقاى میرهاشمى رئیس اداره بازرسى فرهنگ استان در آن زمان با گرفتن حقالسکوتى از خانم پارسا خانم بیدل را راضى مىکنند که از تعقیب شکایت خود صرفنظر نماید.»[2]
در این مقطع علاوه بر حقالتدریس از کافه تریاى دبیرستان رضاشاه و نقاشى کلاسها و مرمت دبیرستان و خرید میز و نیمکت نیز سوءاستفاده نموده است.[3]
کشیده شدن به مجلس
این روحیه او، موجب تمایل به ارتقاء در قدرت و تعریف بده بستانهایی شد که در پرونده او و همسرش سپهبد احمد شیرین سخن منعکس است.
در این مقطع، او یک ماه در سال 1338 ـ با عنوان بازدید از مؤسسات فرهنگى ـ به انگلستان و 180 روز در سال 1339 ـ با عنوان فرصت مطالعه ـ به کشور آمریکا سفر کرد و حدود سه سال بعد از این سفر، در تاریخ 23 / 7 / 1342 به نمایندگى مجلس انتخاب گردید.
اما سایه تخلف قبلی از سر او کم نشد. آنچنان که در پرونده انفرادی «خانم دکتر فرخ رو پارسای نماینده مجلس شورای ملی» آمده است: «حالیه معلوم شده که خانم دکتر پارسا مبلغ ششصد هزار تومان از وجوه دبیرستان رضاشاه کبیر را به جیب زده و این موضوع اخیرا در امر رسیدگی به حساب دبیرستان مزبور آفتابی شد و منتهی سعی می شود که سروصدای موضوع بلند نشود و لیکن در بخش 2 فرهنگی کلیه کارمندان از جریان باخبر شده اند.» [4]
صندلی مجلس او را اقناع نکرد و برای نشستن بر کرسی وزارت به تکاپو افتاد. یک سال نیم از نمایندگی او نگذشته بود که معاون پارلمانی وزیر آموزش و پرورش شد. در نامه وزارت آموزش و پرورش به اداره کل چهارم ساواک جهت معرفی او به عنوان «نماینده در کمیته دائمی حفاظت» آمده است: «انتخاب نامبرده به معاونت آموزش و پرورش که منتسب به بهایی بوده و از فرقه (ازلی) آن می باشد انعکاس بسیار بدی در بین فرهنگیان باسابقه داشته و آنها را که عمری بدرستی و پاکی خدمت کرده اند مأیوس نموده و نیز انعکاس این عمل در بین روحانیون و متعصبین مذهبی با اعتراض مواجه شده و آنها را عصبانی نموده است.»[5]
او حتی در کارنامه خود نیز توفیق زیادی نداشت و شکایتهای متعددی از او ثبت است. با این حال چون «خانم فرخرو پارساى طرفدار سیاست غرب و رژیم آمریکا، مشروطه سلطنتى و عضو کانون مترقى» بود، در گام بعد وزیر شد. کانون مترقی به رهبری حسنعلی منصور و با جلب نظر سفارت امریکا در سال 1340 تشکیل شد. اعضای این کانون متجاوز از چهل نفر بودند که بیشتر تحصیلکرده های آمریکا عضویت آن را داشتند. «حزب ایران نوین» نسخه تکامل یافته این کانون بود که خود منصور دبیر کل آن شد و فراکسیون حزب ایران نوین در مجلس بود و روزنامه «ندای ایران نوین» نیز به عنوان ارگان حزب منتشر می شد.
فرخروی پارسای از این حزب کمک زیادی گرفت: «قبل از آنکه بانو فرخرو پارساى به سمت نمایندگى مجلس شوراى ملى انتخاب و بعدا به سمت معاون وزارت آموزش و پرورش منصوب گردد، بین فرهنگیان و کارمندان وزارت آموزش و پرورش وجهه و نفوذى نداشته و نفوذ وى مانند سایر رؤساى مدارس و دبیرستانها بوده و لیکن پس از انتخاب شدن به نمایندگى و عضویت در حزب ایران نوین و کمیسیون فرهنگ مجلس شورا درصدد برآمده براى خود دارودستهاى تشکیل دهد و فقط موفق گردیده نظر تعدادى [ از] بانوان فرهنگى را به طرف خود جلب نماید و پس از احراز سمت اخیر (معاون وزارت آموزش و پرورش) قصد داشته عدهاى از افراد حزب را مصدر کار نماید که با مخالفت دکتر هدایتى، وزیر آموزش و پرورش، مواجه گردیده است.» [6]
وزارت پارساى متقابلا بر حزب ایران نوین اثر گذاشت: «پس از تعویض آقاى هدایتى و انتصاب خانم فرخرو پارساى به سمت وزیر آموزش و پرورش هجوم فرهنگیان به حزب ایران نوین قابل توجه است و حتى آنانى که در دوره وزارت آقاى هدایتى عضو حزب بوده و کمتر رفتوآمد داشتهاند این روزها مرتبا حاضر مىشوند.
نظریه منبع : چون هجوم این عده به حزب به منظور بدست آوردن شغل مىباشد لذا مسئولین حزب نیز چندان به آنها توجهى ندارند.»[7]
زمینههای نارضایتی عمومی
فساد در وزارتخانهای که متولی تربیت نسل آینده بود، بازتاب بسیار منفی در میان طبقه متوسط و قشر فرهنگی داشت. اسناد نشان میدهند که معلمان بسیاری در گزارشهای خود به ساواک یا نامههای سرگشاده، از اینکه باید برای گرفتن یک حکم ساده مدیریت در مناطق دورافتاده نیز مبالغی را به بازرسان یا واسطههای وزارتخانه پرداخت کنند، ابراز انزجار کرده بودند. ساواک در گزارشهای تحلیلی خود هشدار داده بود که این رویه، دولت را در میان فرهنگیان که یکی از بزرگترین صنوف کشور بودند، بیاعتبار کرده و انگیزه کار را در مدارس از بین برده است.
کار وزارت آموزش و پرورش در دوران فرخرو به آنجا رسید که برخى مدارس ملى به جاى کتاب فارسى، انگلیسى و به جاى شناسانیدن پرچم ایران، پرچم آمریکا را به دانشآموزان آموزش مىدادند! در گزارش ساواک از جلسه سازمان دانشگاهیان ایران وابسته به حزب ایران نوین در این باره مىخوانیم :
«جلسه فوق با حضور 25 نفر از اعضا تشکیل شد. ابتدا دکتر قاسمى درباره وضع مدارس ملى گفت بعضى از مدارس ما با این که پایه و اساس آنها ایرانى است ولى اصول و قواعد کشورهاى بیگانه در آن تدریس مىشود. وى اضافه کرد : دختر 5 سالهاى دارد که در مدرسه پیشرو تحصیل مىکند از روز اول کتابهاى انگلیسى به آنان تدریس کردهاند نمونه کتابها را نیز به حاضرین نشان داد که در آن کتابها بیشتر از وضع کشور آمریکا نوشته بود در صفحه اول پرچم آمریکا و نقشه آمریکا قرار داشت و از تمام شاگردان خواسته بودند که روز اول رنگ و نقشه پرچم آمریکا را بکشند و گفت بچه ایرانى باید اول پرچم کشور خودش را بشناسد نه پرچم امریکا را و گفت اینجانب نقاشى بچه را به شوراى حزب ایران نوین بردم ولى متاسفانه حزب و آموزش و پرورش هر دو از مدرسه پیشرو حمایت کردند. لذا با کمال جسارت مىگویم هم حزب ایران نوین خائن است هم آموزش و پرورش چون ما زیر پرچم مقدس ایران زندگى مىکنیم وظیفه داریم اول پرچم ایران را به فرزندان خود بشناسانیم.»[8]
علیرغم سوءاستفادههاى کلان خانم وزیر و نارضایتىهاى فراوان عمومى، امیرعباس هویدا براى وى و دو تن دیگر از وزیران از شاه تقاضاى نشان نمود. درخواست نشان براى فرخرو پارساى دو معنى داشت: اول این که هر کسى بیشتر به فکر چپاول بیتالمال بود، براى دریافت نشان از طرف شاه نیز شایستهتر بود دوم این که سایر وزیران آن قدر سوءاستفاده و دزدىهایشان بزرگ بود که فرخرو در مقایسه با آنها شایسته نشان بود![9]
[1] پرونده فرخرو پارساى در ساواک، سند مورخه 7 / 12 / 49
[2] همان، سند 1 / 4 / 49
[3] همان، سند آذرماه 1349
[4] همان، سند 8 / 11/ 1342
[5] همان، سند 1 /3/ 1344
[6] همان، سند مورخه 7 / 6 / 44
[7] همان، سند مورخه 19/ 6 / 47
[8] کلاسه 411940 سند مورخه 6 / 7 / 53
[9] پرونده فرخرو پارساى در ساواک، سند مورخه 3 / 8 / 48


















نظرات