فراماسونری؛ از تهران تا قاهره


1601 بازدید

فراماسونری؛ از تهران تا قاهره

جریان فراماسونری در اواسط قرن 14 برای خود قانون وضع کردند و برابری، برادری و آزادی را اصول کار خود قرار دادند. به باور بسیاری باید فراماسونری را باز تولید اندیشه‌های گنوستیک در دوران پس از اصلاحات در اروپا دانست. فراماسون‌ها با شعار معروف خود نقش بزرگی در انقلاب‌های بزرگ معاصر داشته‌اند.

الف) پیدایش جریانی به نام فراماسونری

پس از سقوط امپراتوری روم بسیاری از شهرها از میان رفتند و یا به صورت دهکده هایی کوچک درآمدند، اما بعد از مدتی در نیمه دوم قرن یازدهم میلادی به تدریج شهرهای جدیدی که معمولاً در اطراف یک کلیسا یا صومعه قرار داشتند، به وجود آمدند. امنیت شهرها، روستائیان را به سوی خود جلب کرد و بدین ترتیب جمعیت شهرها افزایش یافت. ساکنان این شهرها از راه بازرگانی و صنعتگری ثروتمند شدند و برای خود اتحادیه هایی برپا رکدند که از آن جمله می توان از اتحادیه معماران یا ماسون ها که هسته اصلی تشکیل شهرها یعنی کلیساها را بنا کرده بودند، یاد کرد. بیشتر اعضای اتحادیه معماران یهودیانی بودند که شغل بنایی داشتند. آنان به نیت اتحاد با هم و کمک به یکدیگر و نیز به منظور در انحصار داشتند حرفه خود، گروه هایی تشکیل دادند و شاگردانی انتخاب کردند که در محل نخصوصی که بعداً به لژ معروف شد آنان را آموزش می دادند. فراماسونها سعی در مخفی نگاه داشتن این آموزشها داشتند و برای فنون بنایی و شناسایی خود از رمز و اشاره استفاده می کردند. آنان برای خود درجاتی مثل شاگرد بنا و استاد بنا داشتند و بعدها وقتی که تشکیلات وسیعتری یافتند استاد بزرگ هم به این درجات افزوده شد. آنان در اواسط قرن 14 برای خود قانون وضع کردند و برابری، برادری و آزادی را اصول کار خود قرار دادند. به باور بسیاری باید فراماسونری را باز تولید اندیشه‌های گنوستیک[1] در دوران پس از اصلاحات در اروپا دانست. فراماسون‌ها با شعار معروف خود نقش بزرگی در انقلاب‌های بزرگ معاصر داشته‌است. نفوذ آنها به گونه ای بود که حتی در جریان انقلاب مشروطه ایران نقش بسیاری از مشروطه خواهان راباید در مجموعه فراماسونری تبیین نمود.

به رغم ادعاهای گوناگونی که تاکنون پیرامون چگونگی و زمان پیدایش جریان فراماسونری مطرح شده است لکن اعتقاد غالب بر این باور است که نخستین فرقه فراماسونری در میان صاحبان فن معماری  به وجود آمد و همزمان با احداث ساختمانهای بزرگ ازجمله کلیساها و کاخها یعنی سالهای 900 تا 1600 میلادی  این جریان به شدت رشد و گسترش پیدا کرد. دردوران پس از رنسانس و همزمان با آغاز انقلاب صنعتی در اروپا به ویژه در بریتانیا بیشتر اعضای لژهای فراماسونری بورژواها، پروتستانها ویهودیان بودند.  با گذشت زمان گروه های دیگری ازجمله نویسندگان، سیاستمداران و هنرمندان وارد سازمان فراماسونری شدند و از اواخر قرن 17 به بعد لژهای فراماسونری محلی برای بحثهای عقیدتی، سیاسی، هنری، ادبی و اجتماعی شد. بنا بر آثار و قرائن موجود بسیاری از اندیشمندان و فیلسوفان برجسته جهان در آن دوران نظیر باروخ  اسپینوزا، دیوید ریکاردو، امیل دورکیم، هربرت مارکوزه، ریمون آرون را باید عضو لژهای فراماسونری بدانیم.

 

گسترش فعالیت جریان فراماسونری تا بدانجا پیش رفت که در قرن هجدهم میلادی دو انقلاب فرانسه و آمریکا توسط اعضای لژهای فراماسونری رهبری شد. تمام رهبران انقلاب فرانسه و حتی رهبران فکری آن مانند مونتسکیو  ژان ژاک روسو عضو لژ گرانداوریان پاریس بودند. بر این اساس و بنا به ادعاهای مطرح شده تما روسای جمهور ایالات متحده آمریکا از جرج واشنگتن تا باراک اوباما[2] عضو لژهای فراماسونری بوده اند. به رغم فعالیت گسترده لژهای فراماسونری در کشورهای غربی همزمان شاهد گسترش فعالیت آنها در کشورهای اسلامی به خصوص کشورهایی نظیر  ایران، مصر، و سوریه هستیم.

 

ب) ورود فراماسونری به ایران

در خلال جنگ های ایران و روس بود که به دلایل  گوناگونی که  مجال شرح آن در این نوشتار نیست نفوذ تشکیلات فراماسونری در ایران شدت گرفت . گسترش اقدامات مجامع فراماسونری در ایران را باید همزاد با سفر سر هارد فورد جونز[3]  به ایران دانست. البته برخی معتقدند که فعالیت فراماسونری در ایران به حضور وی در ایران ختم نمی شود بلکه پیش از وی و با حضور برخی دیگر از  نمایندگان  دولت انگلیس نظیر جیمز موریه فعالیت آنها آغاز شده بود و با حضور جونز تنها شدت فعالیتهای آنها گسترش یافت. همزمان با امضای قرارداد دوستی(تیلسیت) میان فرانسه و روسیه در سال 1807 به حسب خلا قدرت پیش آمده در ایران(به دلیل مشکلات ایران با روسیه و فرانسه) انگلیس شرایط  رابرای گسترش حضور خود در ایران مهیا دید. میرزاابولحسن خان ایلچی وزیر خارجه فتحلی شاه قاجار را باید یکی از اولین  فراماسونران ایرانی  دانست که در مدت 35 سال برای خدمات خود از دولت انگلیس حقوق دریافت می کرد.

همزمان با دوران پادشاهی ناصرالدین شاه شاهد گسترش فعالیت فراماسونرها در ایران هستیم. میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا یوسف خان مستشارالدوله، میرزا ملکم خان و میرزا خان قمی را باید مشهورترین فراماسونرهای ایران در دوران ناصری دانست. میرزا ملکم خان را باید یکی از فعالترین فراماسونرهای ایرانی دانست. فعالیت مخفیانه ماسونها در  فراموشخانه ملکم همانطور که در تاریخ ثبت شده با مخالفت روحانیون مواجه شد. حاج ملا علی کنی طی نامه ای به ناصر الدین شاه از او شکایت کرد . فراموشخانه که در ابتدا به دلیل علاقه شاه به تجدد مورد تایید وی بود با مطلع شدن شاه از اهداف پشت پرده و به دستور او منحل شد. هرچند فراموشخانه وی بعد از 4 سال فعالیت و وارد کردن تعداد قابل توجهی از اعضای دربار به جرگه فراماسونری به فرمان ناصرالدین شاه تعطیل شد اما پس از مدتی مجمع آدمیت بر اساس تعالیم ملکم تاسیس شد. جالب است بدانیم اولین تعهدی که از اعضای انجمن آدمیت گرفته می شد سکوت بود. پس از ترور ناصرالدین شاه  و در دوران مظفرالدین شاه تشکل دیگری تحت عنوان انجمن اخوت که ظاهری صوفیانه دارد و در باطن به فعالیت های فراماسونری می پردازد به وجود می آید.

 

 میرزا ملکم خان از مروجان و موسسان فراماسونری


تصویری از عباسقلی خان آدمیت(موسس مجمع فراماسونری آدمیت)

 

در دوران پهلوی نیز لژهای فراماسونری همچنان به فعالیت خود ادامه دادند و با گسترش حمایت دولت مرکزی به خصوص در دوران پهلوی دوم دامنه فعالیت آنها به شدت گسترش یافت. لژ بیداری، لژ همایون از جمله لژهای فعال در این دوران بودند. در دهه 1330 شعبات لژهای آمریکایی مانند کلوپ روتاری و باشگاه های  لاینز و انجمن تسلیح اخلاقی در ایران شروع به فعالیت کردند. در این دهه لژهای دیگری مانند لژ مولوی، لژ تهران، لژ کوروش، لژ مهر، ستاره سحر و . . . مشغول به فعالیت بودند. به طور کل میتوان گفت که اعضای این لژها همگی از مقامات کشوری، لشگری و دانشگاهی بودند. به باور برخی از مورخین تمام صدراعظم های زمان قاجار به غیر از امیرکبیر و قائم مقام فراهانی و همچنین اکثر نخست وزیران دوران پهلوی اول و دوم از سید ضیا گرفته تا بختیار(البته درباره دکتر مصدق نمی توان به قاطعیت پاسخ داد) عضو سازمان فراماسونری بودند.

 

پ) مصر و جریان فراماسونری

همزمان با یورش ناپلئون به مصر شماری از فراماسونرها ازجمله ژنرال کلبر همراه وی بودند. آنها در سال 1798 نخستین لژ فراماسونری را در مصر به نام لژ ایزیس بنیاد نهادند که مقر آن در آن شهر قاهره بود. پس از این تاریخ به حسب جایگاه کشور مصر در خاورمیانه و به خصوص جهان اسلام بر شدت فعالیت لژهای فراماسونری افزوده شد. لژها به گونه ای عمل کرد که در بسیاری از اوقات توانست حتی نظر جمعیت مذهبی مصر را نیز به خود جلب نماید. برای نمونه در سال 1845 و همزمان با تاسیس لژ اهرام شاهد حضور بسیار یاز افراد مذهبی در تجمعات آنها هستیم. شاهزاده عبدالحلیم پسر محمد علی پاشا تنها یکی از این افراد است.

فراماسونرهای فعالیتهای گوناگونی را در مصر ترتیب داده اند. فعالیت آنها اعم بود از فعالیتهای سیاسی، اقتصادی و به خصوص فرهنگی. گسترش فعالیت آنها در مصر به گونه ای بود که در سال 1964 حکومت جمال عبدالناصر فرمان داد همه لژهای فراماسونری مصر تعطیل شوند. اگرچه لژهای فراماسونری در مصر تعطیل شد ولی باشگاه های روتاری[4] که روند تکاپو و خواستهایشان با فراماسونری همخوانی داشت در آن کشور جانی تازه گرفتند. باشگاه روتاری در مصر  در سال 1929 پدید آمد و در منطقه 195 روتاری بین المللی قرار گرفت. یکی از ویژگیهای روتاری قاهره آن بود که اعضای آن از ملیتها و نژادهای گوناگون بودند.

 

ت) عبدالقادر الجزایری عامل گسترش فراماسونری در سوریه

نخستین لژ فراماسونری در سوریه در سال 1862 و  توسط الدریج سرکنسول انگلیس بنا نهاده شد. راشد پاشا حکمران سوریه در دوران عثمانی از معروفترین اعضای این لژ بود. فراماسونری در سوریه توسط امیر عبدالقادر الجزایری[5] گسترش یافت. او که برای برگزاری فریضه ی حج به سفر رفته بود، در مصر به عضویت لژ اهرام که پیرو شرق اعظم فرانسه بود درآمد و در بازگشت از حج، در دمشق، لژی به نام لژ سوریه تأسیس کرد. شاهین مکاریوس یاد آور می شود که فراماسونرهای مصری از جمله محمد عبده، ابراهیم بیک لقافی و حسن بیک شمسی به سوریه آمده و در این لژ سخنرانی می کردند. مکاریوس می نویسد که شیخ محمد عبده به درجه ی «خارک و صدف» نیز دست یافت که این نشان توسط نماینده ی آمریکا به وی داده شد.

 

 

 عبدالقادر الجزایری

 

فراماسونری بعد از جنگ جهانی اول بر فعالیت خود در سوریه افزود. در سال 1924 کنفرانس آزادگان (مؤتمن الاحرار) در بعلبک برگزار شد. که خود بیانگر میزان گسترش فراماسونری در همه شهرهای بزرگ سوریه در آن هنگام بود. شمار بسیاری از اشخاصی که بعدها در سوریه وزیر، نخست وزیر و رئیس جمهور شدند، در این کنفرانس حضور داشتند که از مهم ترین آن ها می توان از فارس خوری بنیان گذار حزب مردم سوریه و بانی لژ فراماسونری «نور دمشق» نام برد. پس از بستن لژهای فراماسونری در مصر، حکومت سوریه در اوت سال 1965 فرمان تعطیلی لژهای فراماسونری و باشگاههای روتاری را صادر کرد و به فعالان آنها هشدار داد که به اتهام وابستگی به انجمن های پنهان و رازدار بین المللی در دادگاه های نظامی محاکمه خواهند شد. با این حال، پاسخ این سؤال که حکومت سوریه تا چه حد توانست از فعالیت لژها جلوگیری کند، خود جزو اسرار فراماسونری است.

 

پی نوشتها


[1] - گنوستیسیزم، نام مذهبی است که همزمان با قرن دوم میلادی و در محدوده امپراتوری روم توسعه یافت. گنوستیک‌ها به نوعی از ثنویت اعتقاد داشتند و  عالم روح را عین عالم نور و جهان ماده را عین جهان ظلمت می‌دانستند. نتیجه این قسم اعتقادات نسبت به عالم این شد که بدبینی به اصل خلقت رواج گرفت و پیروان این فکر به زهد و ترک مایل شدند. از قرن دوم به بعد گنوستیک‌ها برای تأئید ادعاهای خود به کتب مقدس عیسوی استناد میی کردند. بنابر اعتقاد آنها  خدا در ماوراء عالم محسوس و حتی در آنسوی جهان معقول است. او پدری است که از نام و نشان و گمان برتر است و فکر بشری را به دامن کبریای او دسترس نیست. جهان به واسطهٔ اشراقات دائمی که از ذات این خدای اصلی صادر می‌شود، بوجود می‌آید و مراتب این تجلیات نزولی است یعنی هر یک از اشراقات نسبت به ماقبل خود فرومایه‌تر است تا منتهی گردد به عالم مادی که آخرین اشراق و ناپاک‌ترین تجلیات است ولی در این جهان مادی شوقی هست که او را به مبداء الهی باز پس می‌کشاند. ماده یعنی عالم جسمانی منزلگاه شر است اما یک بارقهٔ الهی که در طبیعت انسان به ودیعه است. راه نجات را به او نشان می‌دهد و او را در حرکت صعودی که از میان افلاک می‌کند، دستگیری نموده، به عالم نور می‌رساند. این اعتقاد گنوستیک‌های متأخر راجع به اساس نظام جهان است.

 

[2] - البته از این لیست باید نام جان اف کندی کاتولیک را حذف نمود. کندی در روز جمعه ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ در ساعت ۱۲:۳۰ بعداز ظهر در دالاس، تگزاس به قتل رسید. «لی هاروی اسوالد» در ساعت ۷ بعداز ظهر همان روز به جرم قتل یک مامور پلیس دالاسی مجرم شناخته شد و در ساعت ۱۱:۳۰ شب به‌عنوان قاتل رئیس جمهور معرفی شد. اسوالد تنها دو روز بعد در ایستگاه پلیس دالاس توسط «جک روبی» به قتل رسید. «لی هاروی اسوالد» اعلام کرد که او به کسی تیراندازی نکرده و مدعی شد که دارند از او به عنوان «طعمه» استفاده می‌کنند. او مدعی شد که عکسی که او را با سلاح قتاله نشان می‌داد جعلی است و صورت او را به بدن کس دیگری چسبانده‌اند. به دلیل مرگ او، بیگناهی یا مجرمی‌اش هرگز در دادگاهی اثبات نشد. بعضی منتقدان می‌گویند که اسوالد هیچ نقشی در این ترور نداشته‌است. عدم عضویت کندی در لژهای فراماسونری ازجمله دلایلی است که برای حذف کندی مطرح گردیده است.

 

[3] - وی اولین سفیر دولت انگلستان در ایران بود. جونز در  روز نهم فوریه ۱۱۸۷ میلادی / بهمن ۱۱۸۷ خورشیدی استوارنامه‌ خود را با تشریفات مفصل در کاخ گلستان تقدیم شاه ایران کرد.

 

[4] - نخستین باشگاه روتاری در سال 1905 توسط یک حقوقدان به نام پل هریس در شیکاگو به وجود آمد. پل هریس به همراه سه تن از بازرگانان شیکاگو به نام های سیلوسترایل، پیرام شوری و گوستاولوپر اولین جلسه ی رسمی روتاری را در روز 23 فوریه ی سال 1905 تشکیل دادند و موجودیت تشکیلاتی به نام کلوپ روتاری را اعلام داشتند. روتاری بنا به تعریف مؤسسان آن به مفهوم چرخ‌های دوار یک کارخانه‌ی به هم پیوسته است که با چرخش هر دنده چرخ دنده دیگر نیز به حرکت در می‌آید و در نتیجه کل سیستم متحرک می‌شود. با این تعبیر کلوپ روتاری بین‌المللی به دنبال ایجاد یک نظام به هم پیوسته و متشکل جهانی است که با اراده و حرکت دندانه‌های کلوپ مادر تمام این سیستم جهانی در جهت منافع غرب به حرکت درآید. اعضای کلوپ روتاری در هر جامعه، از فعالان و نیروهای و کیفی آن جامعه انتخاب می شوند و مأموریت اصلی آن ها ایجاد حلقه ی اتصال با قدرت های غربی از طریق نظام بین المللی با کمک رجال سیاسی و کلان سرمایه داران می باشد.

 

[5] - روحانی مجاهد، شاعر، ادیب، عالم، عارف و قهرمان ملی الجزایر در قرن سیزدهم هجری/ نوزدهم میلادی. وی در ۱۲۲۲ ق / ۱۸۰۷ در سهل اِغریس ، در جایی معروف به قَطَنه (قیطنه)‌وادی الحمام،‌ از توابع ایالت وَهران – در غرب الجزایر – در خانواده ای روحانی به دنیا آمد. او قرآن و علوم قرآنی را نزد پدرش محیی الدین الجزایری که فقیه و مجاهدی وارسته و رئیس فرقه اُخوّت قادریه در بخش غربی الجزایر بود،‌ آموخت و حافظ قرآن شد. سپس به آموختن علوم جدید، از جمله نجوم، ریاضیات و جغرافیا، تحت نظر سیدی احمد بن طاهر (قاضی اَرزیو)، پرداخت و فنون نظامی را نیز فراگرفت و سرآمد اقران گردید و اعجاب همگان را برانگیخت. امیر عبدالقادر در ۱۳۰۱ق/۱۸۸۳ در هفتاد و شش سالگی در دمشق درگذشت و در جوار آرامگاه محیی الدین عربی به خاک سپرده شد. پس از استقلال الجزایر در ۱۳۴۵ / ۱۹۶۶ برای تجلیل از مقام این قهرمان ملی، بقایای جسدش را از زیر خاک درآوردند و به الجزایر بردند و با تشریفات و مراسم رسمی،‌در سرزمینی که سال ها برای رهایی آن از چنگ استعمارگران فرانسوی مبارزه کرده بود، دفن کردند.

 

 

 

 

منابع:

  • اسماعیل رائین، فراموشخانه فراماسونری(ج3) تهران: امیرکبیر، 1354.
  • موسی حقانی، تاریخ معاصر ایران، تهران: موسسه پژوهشهای تاریخی، 1376.
  • محمد سجادی، ماهیت باشگاه روتاری، تهران: طهوری، 1357.
  • دایره المعارف ویکی پدیا
  • محمد حسن طباطبایی، نفوذ فراماسونری در مدیریت نهادهای فرهنگی ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1380.
  • ذبیح الله منصوری، فراماسونری، تهران، 1354
  • صفوت فتحی، فراماسونری در جهان عرب،  ترجمه بنی طرف، تهران: نشر نو، 1366.


مرکز اسناد انقلاب اسلامی