از تعدد تا وحدت سازمانی
روایتی از فرآیند نهادینهسازی سپاه پاسداران در سال ۱۳۵۸
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل سپاه پاسداران امام خمینی آیتالله خامنهای آیت الله لاهوتی شهید محمد منتظری دولت موقت
نخستین بار شهید محمد منتظری، پیش از ورود امام خمینی به ایران، ایده تشکیل «نیروی متشکل نظامی» را با شهید بهشتی و شهید مطهری در میان گذاشت. محسن رفیقدوست در این باره میگوید: «فکر تشکیل نیروی متشکل نظامی برای ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اولینبار بهوسیله شهید محمد منتظری مطرح شد. او قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و پیش از آنکه امام وارد ایران شود، در این فکر بود که نیروی مسلحی جدا از ارتش، برای حفاظت از انقلاب، تأسیس کند و برای این منظور مرتباً جلساتی ترتیب میداد. وی پیشنهاد تشکیل سپاه را با شهید بهشتی در میان گذاشت و ایشان آن را به عرض امام رساند که مورد استقبال ایشان قرار گرفت. این پیشنهاد بعداً در شورای انقلاب تصویب شد».[1]
پس از تأیید امام، وی تشکیلات «پاسا» را بنیاد نهاد و از افسران فلسطینی و نیز یوسف کلاهدوز (افسر سابق ارتش) برای آموزش نیروها بهره گرفت. در همان روزها، دو هسته دیگر نیز شکل گرفتند: اولی «پاسداران انقلاب» بود که در پادگان جمشیدیه به رهبری عباس آقازمانی (ابوشریف) فعالیت میکرد و و جواد منصوری و عباس دوزدوزانی از دیگر افراد شاخص و فعال آن بودند. گروه دوم نیز با عنوان «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» فعالیت خود را آغاز کرده بود. این گروه دوم از پیشینه تشکیلاتی بالایی برخوردار بود و بخش نظامی آن با حضور محسن رضایی، مرتضی الویری و محمد بروجردی فعالیت داشت.
به موازات این سه گروه، دولت موقت نیز برای آنکه کنترلی بر نیروهای مسلح داشته باشد، طرح «گارد ملی» را پیش کشید. مهدی بازرگان از همان روزهای نخست با نهادهای انقلابی خودجوش مخالف بود و خواهان تشکیلاتی زیر فرمان دولت شد. او و اعضای کابینه دولت موقت معتقد بودند که برای تسلط کامل بر عرصه حکمرانی کشور، ناچار به ایجاد نهادهایی هستند که تحت فرمان خودشان باشد. به همین ترتیب میتواند جایگاه خود را در نظام جمهوری اسلامی تثبیت کرده و در برابر جریانها و گروههای دیگر، دست بالاتری داشته باشند.[2]
ضرورت ادغام
عدم هماهنگی و اختلافنظرهای موجود بین گروههای مختلف باعث شد تا ضرورت ادغام این نیروها در شورای انقلاب مطرح شود. در نهایت و پس از توصیه امام خمینی، اکبر هاشمی رفسنجانی مأموریت پیدا کرد تا روند یکپارچهسازی و هماهنگی این هستههای نظامی چهارگانه را به سرانجام رساند.[3] نهایتا پس از بحث و مذاکرههای متعدد، امام خمینی در 27/2/1358 فرمان تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را صادر و فعالیت سپاه پاسداران از همین نقطه آغاز شد.
در جلسات ادغام که حدود دو هفته به طول انجامید، از هر یک از چهار گروه مذکور سه نفر دعوت شدند. از «پاسا»: شهید محمد منتظری، شهید یوسف کلاهدوز و مهدی هاشمی؛ از «پاسداران انقلاب»: عباس آقازمانی، عباس دوزدوزانی و جواد منصوری؛ از سازمان مجاهدین انقلاب: مرتضی الویری، محسن رضایی و شهید محمد بروجردی؛ و از تشکل زیر نظر دولت موقت: محسن رفیقدوست، علی دانشمنفرد و محسن سازگارا.[4]
بعد از فرمان امام، شورای دوازده نفره اساسنامهای را تهیه کرد و به تصویب شورای انقلاب رساند. بهاینترتیب، احکام شورای فرماندهی سپاه، صادر و جواد منصوری بهعنوان اولین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، انتخاب شد. همچنین شیخ حسن لاهوتی که در جریان تشکیل گارد ملی، کمک زیادی به دولت موقت کرده بود نیز بهعنوان نماینده امام در سپاه پاسداران منصوب و فعالیت خود را آغاز کرد.[5]
نخستین بیانیه و واکنشها
در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۵۸، شورای فرماندهی سپاه اولین بیانیه رسمی خود را منتشر کرد. در بخشی از آن آمده بود: «به فرمان پدر امت مسلمان، رهبر آزاده، مجاهد نمونه، حضرت آیتالله العظمی امام خمینی، سپاه پاسداران تشکیل و فعالیتهای خود را مبتنی بر ضوابط اسلام اصیل مطابق اساسنامه مصوب شورای انقلاب اسلامی آغاز مینماید». این بیانیه همچنین بر «کمک به اجرای امور انتظامی و امنیتی»، «مبارزه مسلحانه با جریانهای ضد انقلاب» و «دفاع در برابر حملات بیگانه» تأکید داشت.[6]
از طرف دیگر، واکنش برخی رسانههای خارجی هم در نوع خود جالب بود. در یک مورد، بخش فارسی رادیو لندن در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۸ اعلام کرد: «گمان بر این است که این نیروی جدید همان است که در خلال چند هفته گذشته در حال تکوین بوده است [...] پاسداران زیر نظر مستقیم شورای انقلاب اداره خواهند شد»[7]
همچنین برخی گروهها نیز مخالفت خود را با تأسیس سپاه پاسداران ابراز کردند که در این میان، سازمان مجاهدین خلق خصمانهترین واکنش را داشت. منافقین ابتدا و در اسفند 1357 هم با تأسیس سپاه پاسداران از سوی دولت موقت مخالفت کرده بودند. بعد از تأسیس نیز مواجهه منافقین رنگ خصمانهتری به خود گرفت و در یک نمونه مسعود رجوی در دانشگاه تهران، سپاه را با «حرس القومی» کشورهای عربی که برای سرکوب انقلابیون تشکیل میشود، مقایسه نمود. او در همین سخنرانی با ادعای اعلام خطر نسبت به اینکه نظام ممکن است با اتکا به تشکیلات سپاه، گروهها را خلع سلاح نماید، به طور تلویحی نظام را به جنگ مسلحانه تهدید کرده بود.[8]
بحران رهبری و نمایندگی لاهوتی
شیخ حسن لاهوتی که از سوی امام به عنوان نماینده در سپاه منصوب شده بود، با برخی از فرماندهان سپاه دچار عدم هماهنگی و همکاری شده بود و همین امر هم مشکلاتی را برای سپاه تازه تأسیس به وجود آورده بود: «بین آقای لاهوتی و آقای منصوری یک مقدار اختلاف بود. آقای لاهوتی نظرشان این بود که من نماینده حضرت امامم باید همه گزارشها بیاید پیش من و من همه گزارشها را ببینم. همچنین ایشان اتاقی که داشت، فقط مخصوص سپاه نبود؛ بلکه همه کارهای ایشان را انجام میداد؛ یعنی مردم دائماً مراجعه میکردند و کارهایی که مربوط به کمیته بود را از ایشان مطالبه میکردند. آقای لاهوتی هم مرتب تمام مردم را به ما رجوع میداد که ما میرفتیم و میگفتیم آقا اینها که گفتید به کار ما نمیخورد. مردم گفتهاند ماشین میخواهیم، خانه میخواهیم. نوشتید برایش اقدام کنید. ما چهکار کنیم؟ گفت من نمیدانم هر کاری خودت خواستی بکن. مرتب نامه میداد و مهر هم میزد و میفرستاد پیش ما».[9]
جواد منصوری نیز روایت مشابهی در این زمینه دارد: «علت اصلی اختلاف ما این بود که آقای لاهوتی یک مهر سپاه پاسداران و یک دسته کاغذ با سربرگ سپاه داشت و روزانه تعدادی نامه به مراکز نظامی، اداری و کمیتهها میفرستاد و درخواستها و یا سفارشهایی میکرد. مثلاً به مراکز نظامی نامه مینوشت و برای سازمان مجاهدین خلق از طریق پسرانش اسلحه و یا سایر وسایل نظامی میگرفت. یا میگفت برای تعیین صلاحیت عضویت افراد در سپاه سختگیری نکنید. همین نظر موجب شد که عدهای افراد فاقد صلاحیت دور او جمع شوند و بر ضد شورای فرماندهی عمل کنند».[10]
ارتباط شیخ حسن لاهوتی با مجاهدین خلق و نفوذ آنها از این طریق در بدنه سپاه پاسداران، عامل دیگری بود که زنگ خطر را به صدا درآورد. علیمحمد بشارتی در این خصوص میگوید: «پسر آقای لاهوتی، وحید، با منافقین ارتباط داشت. او در سفر کرمانشاه همراه ما بود. او با تحتتأثیر قراردادن پدرش، تعداد زیادی از سلاحهای جمعآوریشده، خصوصاً کلتها را از او گرفته و برده بود. تصمیم گرفتم که قضیه را با امام خمینی در میان بگذارم. [...] طی دیدار با امام، گفتم آقای لاهوتی آدم بسیار عاطفی است و به لحاظ سیاسی آسیبپذیر است. همه از جمله منافقین او را میخواهند جذب کنند. امام خمینی که معمولاً خیلی کم سؤال میکرد، راجع به روابط آقای لاهوتی و مجاهدین خلق پرسیدند و من پاسخ دادم که ایشان مانند ما در زندان بوده و در آنجا با اکثر آنها آشنا شده است. ایشان از منافقین هواداری هم میکنند».[11] همه این موارد نهایتاً باعث شد تا حجتالاسلام لاهوتی، استعفانامه خود را به امام ارائه کرده و از سپاه کنارهگیری کند.
سرپرستی آیتالله خامنهای
سخنگوی شورای انقلاب در سوم آذر ۱۳۵۸ اعلام کرد که آیتالله سیدعلی خامنهای بهعنوان سرپرست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انتخاب شده است و همزمان نماینده شورای انقلاب در وزارت دفاع نیز خواهد بود.[12] ایشان چند روز بعد در گفتوگو با روزنامه کیهان، اهداف اصلی خود را برای ارتقای سطح کیفی فعالیت سپاه و نقشآفرینی جدی آن در ادامه مسیر انقلاب اعلام کرد: «سپاه باید توسعه یابد، تقویت شود، آموزش ببیند و انضباط داشته باشد.»[13]
از جمله اقدامات عملی ایشان در این دوره سهماهه، اعزام شهید محمد بروجردی به غرب کشور و راهاندازی قرارگاه حمزه بود. خود ایشان بعدها یادآور شد: :«برادرانی [...] به من مراجعه کردند و گفتند خوب است که شهید بروجردی را بگذارید اینجا؛ ظاهراً منطقة غرب کشور بود. موافقت کردم و شهید بروجردی را فرستادیم آن جا و از آن وقت با کار ایشان آشنا شدم. در طول دو یا سه سال شهید بروجردی را میدیدم که در اشتغالات گوناگون و مأموریتهای مختلف سپاه نقش داشت. در قرارگاه حمزه (ع) و تشکیل آن ایشان نقش داشت؛ تشکیل قرارگاه یکی از کارهای بسیار مهم بود.»[14] در همین زمان بود که امام خمینی فرمان تشکیل بسیج بیستمیلیونی را صادر کرد و سرپرست جدید سپاه مأموریت یافت تا آن را عملیاتی کند.
با این وجود، در همان ماههای نخست سرپرستی آیتالله خامنهای بر سپاه، برخی جریانها و شخصیتها که این انتصاب را برنمیتابیدند، با طرح اتهامهایی کوشیدند اقدامات وی در ساماندهی سپاه را بیاعتبار سازند. یکی از این موارد، اظهارات شیخ حسن لاهوتی بود که ارتش و سپاه را آلت دست و بازوی مسلح یک حزب خاص خواند.[15] مقصود او حزب جمهوری اسلامی بود و حضور آیتالله خامنهای (که از اعضای مؤسس آن حزب نیز به شمار میرفت) در جایگاه نماینده امام خمینی در سپاه، دستمایه این ادعا قرار گرفت. اما باید توجه داشت که آیتالله خامنهای پیش از عضویت در حزب جمهوری اسلامی، از سوی امام به عضویت شورای انقلاب منصوب شده بود و این شورا بود که در آن مقطع سپاه را اداره و خط مشی آن را تعیین میکرد. پس از استعفای لاهوتی و بروز نابسامانی ناشی از اختلافات داخلی سپاه، شورای انقلاب ناگزیر بود یکی از اعضای خود را به سرپرستی این نهاد بگمارد و آیتالله خامنهای به عنوان مناسبترین گزینه انتخاب شد.
با این وجود شیخ حسن لاهوتی در بهمنماه ۱۳۵۸ و پیش از پیروزی ابوالحسن بنیصدر در انتخابات ریاستجمهوری انتقاد دیگری مطرح کرد: «خوب است کسی مسئولیت سپاه را بر عهده بگیرد که یک شغل بیشتر نداشته باشد».[16] هدف این سخن، نامزدی آیتالله خامنهای در انتخابات مجلس شورای اسلامی بود. آیتالله خامنهای در پاسخ به این انتقاد، در مسجد دانشگاه تهران و در گفتوگو با دانشجویان، چنین بیان کرد:
«من از آقای لاهوتی و از شما درخواست میکنم که شما را به خدا، خدمت امام بروید و از ایشان بخواهید که مرا از سرپرستی سپاه بردارند. زیرا سرپرستی سپاه جز اینکه حجم کاری مرا بیشتر کند، ظاهراً چیزی برای من ندارد. البته انشاءالله خیر معنوی داشته باشد. این پاسخ من است و اگر چنانچه ایشان و دیگر دوستان، بتوانند امام را متقاعد کنند که این مسئولیت را از دوش من بردارند، من از آنها تشکر میکنم».[17]
سرانجام در ۳۰ بهمنماه ۱۳۵۸، امام خمینی بنیصدر را به فرماندهی کل قوا منصوب کرد. از سوی دیگر، گروههای مردمی مکرراً از آیتالله خامنهای برای حضور در انتخابات مجلس دعوت کرده بودند. به همین دلایل، ایشان مسئولیتهای خود در نیروهای مسلح را به فرماندهی جدید واگذار کرد و در ۵ اسفند ۱۳۵۸، با ارسال نامهای به شورای انقلاب، از سرپرستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استعفا داد.[18]
تثبیت قانونی
در سال ۱۳۵۸، با وجود نقش عملی سپاه در سرکوب گروهکهای مسلح و ایجاد امنیت، این نهاد هنوز فاقد پشتوانه حقوقی در ساختار رسمی کشور بود. تثبیت جایگاه سپاه در نظام جمهوری اسلامی، به ویژه از طریق قانون اساسی، یکی از ضرورتهایی بود که در آن مقطع پیگیری شد.
شهید بهشتی که در مجلس خبرگان قانون اساسی (مرداد ۱۳۵۸) نقش فعالی داشت و عملاً ریاست آن بر عهده وی بود، کوشش گستردهای برای درج نام سپاه پاسداران در قانون اساسی به عمل آورد. با این وجود تلاش شهید بهشتی با مخالفت گروهی از نمایندگان مواجه بود. برخی از آنان استدلال میکردند که سپاه پاسداران نهادی موقتی است که نقش خود را در تثبیت انقلاب ایفا کرده و دیگر لزومی به ذکر نام آن در قانون اساسی نیست. در مقابل، شهید بهشتی با استناد به نقش حیاتی سپاه در مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی (از جمله گروهکهای مسلح ضد انقلاب)، بر لزوم گنجاندن این نهاد در متن قانون اساسی پافشاری کرد.
نتیجه این پیگیریها نهایتاً در اصل ۱۵۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تجلی یافت که مقرر میدارد: « سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در نخستین روزهای پیروزی این انقلاب تشکیل شد، برای ادامه نقش خود در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن پابرجا میماند. حدود وظایف و قلمرو مسئولیت این سپاه در رابطه با وظایف و قلمرو مسئولیت نیروهای مسلح دیگر با تاکید بر همکاری و هماهنگی برادرانه میان آنها به وسیله قانون تعیین میشود.» با این تصریح، سپاه از یک تشکل موقت انقلابی به نهادی رسمی و دارای پشتوانه قانونی تبدیل شد و توانست در چارچوب ساختار حکمرانی به فعالیت خود ادامه دهد.
[1] قاسمپور، داود (1383). خاطرات محسن رفیقدوست. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 173.
[2] کیهان، 30/11/1357، ص12.
[3] روزیطلب، محمدحسن (1392). صخره سخت، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص243.
[4] منصوری، جواد (1393). تاریخ شفاهی تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 104-105.
[5] همان، ص70-77.
[6] همان، ص۱۲۱-۱۲3.
[7] همان، ص136-137.
[8] اطلاعات، 6/12/1357، ص7.
[9] آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مصاحبه با سردار محمودزاده، شماره بازیابی 2900.
[10] تاریخ شفاهی تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ص167-168.
[11] بشارتی، علیمحمد (1383). عبور از شط شب. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص236-237.
[12] اطلاعات، 3/9/1358، ص2.
[13] کیهان، 13/9/1358، ص3.
[14] شاهد یاران، خرداد 1390، شماره 67، ص 2.
[15] اطلاعات، 22/9/1358، ص11.
[16] جمهوری اسلامی، 29/9/1358، ص12.
[17] جمهوری اسلامی، 29/09/1358، ص 12.
[18] جمهوری اسلامی، 6/12/1358، ص2.


















نظرات