11 سند در باره مدارک تحصیلی روحانیون از دوره پهلوی اول


رسول جعفریان
303 بازدید
آیت الله عبدالکریم حائری یزدی

11 سند در باره مدارک تحصیلی روحانیون از دوره پهلوی اول

 داستان مشروطه تأثیر زیادی روی نظامات مختلف اجتماعی و فرهنگی داشت و این افزون بر تأثیری بود که در حوزه سیاست از خود باقی گذاشت. از جمله زمینه های آن تغییراتی بود که در سیاست های فرهنگی دولت های پس از مشروطه پیش آمد و البته پانزده بیست سالی طول کشید تا این تغییرات صورت قانونی به خود بگیرد. از همان آغاز انقلاب مشروطه، کسانی بودند که دریافتند این حرکت به تدریج اوضاع را علیه وضع سنتی ایران تغییر خواهد داد. آنان نگران بودند که دامنه این تغییرات به جاهای حساسی کشیده شده و اسباب مجادله و منازعه در میان اقوام ایرانی و طبقات مختلف اجتماع شود.

 این پیش بینی درست از آب درآمد و مشروطه نه فقط مشکل سیاسی این مملکت را که استبداد بود حل نکرد بلکه جماعت ایرانی را به دو طایفه نوگرا و سنتی تقسیم کرد و آنان را به جان هم انداخت. اگر قرار بود تغییرات تدریجی باشد و به آرامی دشواریها را حل کند، نزاع مشروطه خواه و مخالف آن که به ناحق عنوان مستبد به آن داده می شد، سبب شد تا انشقاق عمیقی در بطن جامعه ایرانی پدید آید. جریان مشروطه خواه با در دست گرفتن قدرت، نه تنها استبداد را دوباره حاکم کرد بلکه آن را در خدمت تغییر از نوع آنچه علاقه داشت قرار داد. در این میان، روحانیون تحت فشاری مضاعف قرار گرفتند و این به رغم نقش مثبتی بود که آنان در انقلاب مشروطه برای مبارزه با استبداد بر عهده داشتند.

تأثیر خاص نظام جدید روی آموزش، تقویت سیستم های جدید آموزشی و گرفتن حمایت از نظام آموزشی قدیمی بود. این امر منجر به محدود شدن مدارس دینی شد، به طوری که نه تنها از هیچ گونه بودجه دولتی استفاده نمی کرد بلکه درآمد موقوفات نیز در اختیار دولت قرار گرفت و به عنوان اهرمی برای محدودیت و فشار بیشتر استفاده کرد.

در نتیجه این فشارها، تحصیل طلاب دینی همچنان مشکلات عدیده ای داشت به طوری که شمار زیادی از تحصیل کرده های نجف که در ایران بودند، به اجبار از لباس روحانی درآمدند تا بتوانند لقمه نانی برای خود دست و پا کنند. اندکی نیز تلاش کردند تا با وجود این فشارها به تحصیل ادامه داده و منتظر فرج باشند. یک مصداق این تغییرات فرهنگی جدید و ارتباط آن با روحانیون قانون لباس متحد الشکل بود.

 تغییر اجباری لباس و اجازه اجتهاد

همان گونه که گذشت عصر رضا شاه عصر تجدد اجباری در ایران است با این ویژگی که جنبه صوری آن بیش از محتواست. به همین دلیل از نخستین مسائلی که رضا شاه و مشاوران وی به آن توجه داشتند وضع پوشش و لباس ایرانیان بود. تصمیم آنان روشن بود. می بایست ایرانیان، فرم پوشش خود را تغییر داده و شبیه اروپائیان لباس بپوشند.

در این میان روحانیون که لباس ایشان با شغل آنان پیوند نزدیک داشت، از نظر حکومت یک دشواری تلقی می شدند. با این حال حکومت قانون تغییر لباس را در ششم دی ماه سال 1307 در دوره هفتم قانون گذاری مجلس تصویب کرد. طبق این قانون کلیه اتباع ذکور ایرانی در داخل مملکت مکلف گردیدند که به لباس متحد الشکل ملبس شوند.

البته در نوع کلاه، ابتدا کلاه پهلوی اجباری و بعد از مدت کلاه شاپو که آن را لگنی هم می گفتند اجباری گشت.

قانون جدید روحانیون مجتهد را که تصدیق اجتهاد آنان توسط مراجع تأیید گردد استثناء کرده بود. به همین دلیل تلاش زیادی از سوی روحانیون صورت گرفت تا اجازه اجتهاد را کسب کنند. این امر در توسعه امر گرفتن اجازه اجتهاد نقش مؤثری داشت. می دانیم که بعدها مشکل سربازی طلاب نیز به همین شکل حل می شد و آن امر نیز در رواج گرفتن امر اجازه اجتهاد مؤثر بود.

حکومت پهلوی به دو دلیل چندان زیر بار اجازه اجتهادهای صادره نمی رفت و در این باره مشاجرات طولانی در شهرها وجود داشت. طبیعی است که بسیاری از روحانیون تلاش می کردند تا با یافتن آشنایانی در شهربانی مشکل را حل کنند. طبعا در این زمینه مجبور به دادن امتیازاتی هم بودند. در مقابل، کسانی که قادر به گرفتن اجازه اجتهاد نبوده یا اجازه ایشان مقبول واقع نمی شد یا مجبور به درآوردن لباس بودند یا آن که می بایست در کنج خانه ها مخفی شده و تنها در پایان شب یا صبح بسیار زود، زمانی که مأموران شهربانی در خیابانها نبودند، خانه به خانه شوند.

صدرالاشراف در این باره می‌نویسد: در آن اوقات بر معممین و آخوندها سختگیری به نهایت درجه رسیده و چون در قانون لباس متحد الشکل مجهتدین و محدثین مستثنی و مجاز در پوشیدن لباس روحانیت بودند سیل تصدیق اجتهاد و محدثی از نجف به طرف ایران جاری شد و هر آخوند تصدیق اجتهاد یا محدثی در دست داشت. ولی از آن طرف شهربانی اعتنایی به این تصدیقات نکرده بسیاری از معممین را توقیف و بعضی را به تراشیدن ریش تکلیف و اذیت می کردند. خوش رقصی مأمورین شهربانی برای خوش آمد یا طمع کاری و رشوه گرفتن به جایی رسید که حقیقتا این طبقه به ستوه آمده و بسیاری از این طبقه جدا و آخر شب آن هم در پس کوچه ها که پاسبان نبود آمد و رفت به ترس و لرز می کردند و بیشتر اوقات مقیم خانه بودن. (خاطرات صدرالاشراف:‌305 – 306).

در شرایط جدید دولت با سختگیری روزافزون خود، تلاش می کرد تا با گرفتن امتحان و کشاندن روحانیون به شهربانی یا اداره معارف و صنایع مستظرفه، زمینه را برای سامان دهی به تحصیل علوم دینی جهت وارد کردن آنان در سیستم دولتی چه آموزش و پرورش و چه دستگاه قضائی فراهم کند. به همین دلیل طلاب موظف بودند به جز اجازه اجتهاد، مراتب علمی خویش را در اداره معارف به تأیید رسانده و گواهی لازم را بگیرند.

در اینجا یک بررسی موردی در باره سیر تحصیل یک عالم دینی در این دوره داریم که از یک سو باید مراقب تحصیل خود باشد و از سوی دیگر مراعات شرایط جدید را کرده و مدارک لازم را برای باقی مانده در سلک روحانیت به دست آورد. این مورد، مربوط به یکی از علمای برجسته حوزه نجف و قم است که سختی آن دوران را چشیده و در عین حال تلاش کرده است تا تأیید دوطرفه ای را از سوی علما و حکومت برای حفظ موقعیت روحانی خود داشته باشد.

اسناد این روحانی را که فرزند برومند ایشان آنها را حفظ کرده و در اختیار ما گذاشتند، با دو سند دیگر در زمینه تصدیق مدرسی در اینجا مرور خواهیم کرد. اما ابتدا زندگینامه ایشان به قلم فرزندشان حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای محمد حسین اشعری:

 زندگینامه مرحوم حاج میرزا علی اصغر اشعری

مرحوم آیت الله حاج میرزا علی اصغر اشعری قمی فرزند مرحوم حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد علی فرزند مرحوم آیت الله آخوند ملامحمد طاهر قمی شب چهارشنبه 25 ربیع الثانی 1318 قمری در شهر قم متولد شد. مادر ایشان از سادات محترم برقعی که نسل نسل آنان به حضرت جواد علیه السلام منتهی می شود بود. مرحوم آخوند ملامحمد طاهر از علمای معروف شهر قم بوده که بنابر نقل نواده ایشان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری اکثرا در روزهای نیمه شعبان قبل از جلوس در منزل خودشان اول به دیدن مرحوم آخوند ملامحمد طاهر می آمده اند. و هم چنین بنابر نقل ایشان روز نیمه شعبانی که مرحوم حاج شیخ نزد ایشان بوده اند مرحوم کربلائی علیشاه و پیشکار ایشان به منزل آخوند ملامحمد طاهر آمده و مژده ولادت فرزندی را به ایشان می دهد. مرحوم حاج شیخ سؤال می کنند: پسر است یا دختر؟ می گوید: پسر. می فرماید: اسمش را مهدی بگذارید (یعنی مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی).

مرحوم امام خمینی در جلسه عمامه گذاری بنده (محمد حسین اشعری) در نجف اشرف که در منزل مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ احمد انصاری بود در تعریف و توصیف اظهار داشتند من با پدر ایشان (یعنی پدر نویسنده این سطور) حدود چهل و شش سال هم درس و هم بحث بوده ایم و در خلال این مدت یک مکروه از ایشان ندیدم.

مرحوم میرزا علی اصغر پس از پایان تحصیل مقدمات و سطوح نزد مرحوم آیت الله حاج شیخ ابوالقاسم قمی و آیت الله مرحوم حاج شیخ حسن فاضل و حکمت نزد مرحوم آیت الله حاج سید ابوالحسن قزوینی و با آمدن مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری به اراک به آنجا مهاجرت و پس از آمدن مرحوم حاج شیخ به قم به این شهر بر می گردند و در درس مرحوم حاج شیخ شرکت و از جمله شاگردان معروف و مشخص ایشان بشمار می رفتند. چنان که از ایشان و نیز مرحوم آقا سید ابوالحسن اجازه اجتهاد داشتند.

مرحوم حاج میرزا علی اصغر در مسجد عشقعلی اقامه جماعت داشتند و با آمدن مرحوم آقای بروجردی به قم از ایشان دعوت برای اقامه جماعت در مسجد عشقعلی کردند. ایشان هم پذیرفته و هر وقت به مسجد نمی آمدند مرحوم حاج احمد خادمی پیشکار مرحوم آقای بروجردی به درب منزل ایشان می آمدند و می گفتند:‌ آقا فرمودند شما بروید مسجد. ایشان که اقامه جماعت می کردند تمام حضرات و آیات در جماعت شرکت می کردند.

مرحوم اشعری در شب 29 صفر 1407 دار فانی را وداع گفتند و پس از مراسم تشییع بسیار مفصل با حضور نمایندگان و اعضای دفتر امام خمینی و علما و مراجع و اقامه نماز توسط آیت الله العظمی گلپایگانی در بالای سر حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده شدند و مجالس ختم از طرف آیات عظام، مراجع، بازاریان و محلات مختلف قم شب و روز تا هفتمین روز درگذشت در مسجد اعظم، مسجد امام، بازار و مساجد محلات برگزار گردید.

در خاتمه دو سند دیگر را هم که مربوط به مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری فرزند آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری است و درست در همین باره، یعنی گواهی تحصیلی و تأیید اجازه اجتهاد توسط حکومت است، می‌آوریم.

 اسناد ارائه شده

در اینجا 13 سند ارائه شده است که 11 مورد آن مربوط به بحث مورد نظر ما و دو نامه نیز دوستانه است که امام خمینی برای مرحوم آیت الله میرزا علی اصغر اشعری که با یکدیگر همدرس بوده اند نوشته اند.

 نخستین سند مربوط به نامه ای است که آقای اشعری به استادش آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری (م 1315ش) نوشته و در آن گفته است که پس از امتحان تصدیق معارف از ایشان اجازه می خواهد تا به مسافرت برود. آیت الله حائری در کنار آن به ایشان اجازه داده است.

  1.  گواهی تأیید امتحان وی از مکاسب و کفایه از اداره معارف و اوقاف قم از تایخ 26 اردیبهشت 1308ش
  2.  اجازه نامه پوشیدن لباس برای سال تحصیلی 1315 – 1316
  3.  تأیید شرکت در امتحانات از طرف اداره معارف و اوقاف قم و محلات
  4.  تأیید شرکت در امتحانات از طرف وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه از تاریخ 25 / اسفند / 1317ش
  5. اجازه اجتهاد برای آیت الله اشعری از طرف آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی
  6.  اجازه استفاده از سهم امام و دخالت در امور حسبیه از طرف آیت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی.
  7.  اجازه اجتهاد از طرف آیت الله شیخ ابوالقاسم قمی برای آیت الله اشعری
  8.  اجازه پوشیدن لباس روحانی از طرف حکومت اصفهان برای آقای ... میرزا آقا خوراسگانی بر اساس اجازه نامه آیت الله سید العراقین و آیت الله فشارکی در تاریخ 26 / 1 / 1306
  9.  اجازه اجتهاد برای آیت الله حاج آقا مرتضی حائری از طرف کفیل وزارت معارف در تاریخ 24 / 6 / 1317
  10.  اجازه معافیت از نظام وظیفه به طور استثناء از طرف رضا شاه برای آیت الله حاج آقا مرتضی حائری.
  11.  نامه دوستانه امام خمینی به آیت الله اشعری در 12 شوال 1386 ق.
  12.  نامه دوستانه امام خمینی به آیت الله اشعری 29 صیام .....


سومین شماره «میراث بهارستان» کتابخانه مجلس شورای اسلامی