دکتر جواد منصوری : در پانزده خرداد مردم برای خدا به میدان آمدند


1278 بازدید

  تا کنون بی شمار در خصوص جریان 15 خرداد سال 1342 صحبت شده، مطلب نوشته شد، مصاحبه ها و فیلم های زیادی تهیه شده است لیکن به مناسبت سالگشت این واقعه مهم تاریخی نقل دیگری را ارائه می دهم و به بعضی از زوایای آن که شاید کمتر پرداخته شده و بعضا بسیار هم با اهمیت هستند می پردازم.
اولین نکته ای که مهم به نظر می رسد این است که چرا رژیم شاه به این نتیجه رسید که باید حضرت امام را بازداشت کند؟و چرا از مدتها قبل با توجه به فعالیت های انقلابی امام و نقشی که در رهبری مردم ایفا می کردند رژیم سکوت اختیار کرده بود؟ چطور شد که در این مقطع به این نتیجه رسیدند که باید ایشان را بازداشت کنند؟
دوم اینکه چرا از میان همه مراجع تنها حضرت امام را بازداشت کردند؟ در حالی که چندین مرجع دیگر بودند که آنها هم اعلامیه می دادند و در مقابل رژیم موضع می گرفتند.
سوم اینکه آیا رژیم شاه همه ابعاد قضیه را رصد کرده بود؟ به عبارت دیگر مسیر دقیقا برایش روشن بود،که پس از بازداشت حضرت امام چه باید بکنند؟ و آیا برنامه مشخصی را دنبال می کردند؟ یا نه، هدف تنها بازداشت امام بود و احساس می کردند که با این اتفاق همه مسایل به نفع رژیم تمام خواهد شد؟ اینها پرسش هایی است که در خصوص ای واقعه مطرح است.
اولین نکته این است که رژیم شاه تا خرداد سال 42 دست به اعمال مختلفی می زد، با این تصور که می تواند مردم را مرعوب کند،بترساند و از نهضت،روحانیون و رهبران جدا کند، و به این ترتیب کل جریان متوقف می شود. اما هیچیک از این کارها نتیجه نداد، داستان دستگیری ها، حمله به مدرسه فیضیه،تهدیدها،جریان مدرسه طالبیه در تبریز،جریان محدودیت ها و گاه بستن مدارس، مساجد، و منازل علما عملا تاثیری در بر نداشت. لذا در آستانه محرم سال 42 (1383ق) رژیم شاه دو حرکت را به موازات هم انجام داد: از طرفی شاه بسیار با تهدید و ارعاب در خصوص بازداشت کردن مخالفین و عدم عقب نشینی در مقابل مردم صحبت کرد. از طرفی پاکروان رییس ساواک، به کل مراکز نظامی و امنیتی کشور دستور داد که در ماه محرم حق دستگیری و درگیری با کسی را ندارید. در حقیقت این یک هماهنگی بود که میان سران رژیم انجام شد که از سویی شاه مردم را بترساند و ازدیگر سو، درگیری میان مردم و نیروهای امنیتی باعث شعله ور شدن نهضت نگردد.
 تا اینکه عاشورا فرا رسید،در روز عاشورا راهپیمایی عظیمی در اکثر شهرهای کشور اتفاق افتاد که تا آن زمان کاملا بی سابقه و بی نظیر بود. به عنوان مثال در تهران هزاران نفر خیلی منظم و آرام با حضور همه گرایش ها و با شعارهای مذهبی، به دور از هرگونه تشنج و تنش انجام شد.
این اتفاق یک پدیده کاملا جدید و نوینی بود که تا آن زمان سابقه نداشت.خصوصا اینکه همه اقشار حضور داشتند و اصلا حزب و گروه و دسته معنا نداشت.این راهپیمایی از ساعت 9 صبح آغاز، و تا ساعت 3 بعد از ظهر ادامه یافت. راهپیمایی از میدان قیام(شاه سابق) شروع شد، میدان بهارستان، خیابان کارگر فعلی مقابل کاخ مرمر،وسپس تا مقابل مسجد امام(مسجد شاه سابق) ادامه داشت که مردم هم پراکنده شدند.در طول راهپیمایی مردم شعارهایی علیه شاه و رژیم سر دادند و نظامیان هیچگونه عکس العملی انجام ندادند.حتی مقابل کاخ مرمر شعار مرگ بر شاه سر دادند اما هیچ برخوردی از سوی رژیم انجام نشد چون مقامات دستور داده بودند که هیچ برخوردی صورت نگیرد.
حتی در بخشنامه پاکروان آمده بود هر بازداشتی باید با اطلاع قبلی شخص وی صورت گیرد، که مبادا اقدام های خودسرانه کبریتی به باروت مردم شود.و به نظر میرسد که این برنامه تا ساعت 3 بعد از ظهر با موفقیت انجام شد.اما اتفاقی رخ داد که کل ماجرا را به هم زد. ساعت 6 بعدازظهر حضرت امام با حضور در مدرسه فیضیه سخنانی ایراد فرمودند، همین رویداد باعث شد که ورق برگردد و اتفاق جدیدی روی دهد و آن اینکه امام برای نخستین بار صحبت از سرنگونی رژیم کردند،تا این زمان صحبت از سرنگونی رژیم شاه نبود اما حضرت امام به صراحت شاه را با یزید مقایسه کردند و خطاب به شاه فرمودند کاری نکن که آن روزی که از مملکت بروی(نظرتلویحی حضرت امام این بود که بیرونت کنند) مردم جشن بگیرند، مثل همان روزی که پدرت را از سلطنت پایین کشیدند و تبعید کردند، مردم در بدبختی بودند مملکت اشغال شده بود اما به خاطر رفتن پدرت همه جشن گرفتند.اینها جملات پر معنایی از امام بود که 26 دی57 تعبیر شد که همه اقشار آنچنان در خیابانها به جشن نشستند که در تاریخ این مملکت بی نظیر بود.
فردای این رخداد ویا به روایتی همان شب مقامات رژیم جلسه ای تشکیل می دهند و حوادث آن روز را تحلیل میکنند،نظر پاکروان این بود که سخنان امام را نشنیده بگیرند زیرا با پایان یافتن عزاداری ها اوضاع کشور به حالت پیشین باز می گردد.اما افرادی همچون اعلم، نصیری و شاید فردوست معتقد بودند که بیانات امام اعلام جنگ با رژیم است و درواقع به معنای تحریک به براندازی است نمی توانیم بی تفاوت بمانیم سردمدار این قضیه اعلم بود و با موافقت نصیری تصمیم به دستگیری امام گرفته می شود با این تصور که با دستگیری امام دیگران مرعوب می شوند و همه چیز تحت کنترل در می آید. ما در آن زمان یک حزب سراسری که با برنامه کار کند نداشتیم، لذا تعبیر آنها این بود که این یک حرکت مردمی است و وقتی که رهبری آنها دستگیر شود همه چیز تمام می شود، همچنین در خصوص مراجع فکر نمی کردند که اتفاقی بیفتد، در مورد آقای شریعتمداری که از قبل با ایشان ارتباط داشتند و هماهنگی هایی صورت گرفته بود،وفکر می کردند که بقیه مراجع را هم با تهدید آرام می کنند. قرار بر این شد که امام به همراه حدودن50 نفر دیگر(از جمله شهید مطهری، آقای انواری، آقای قمی ،آقای محلاتی ،آقای دستغیب و...) دستگیر شوند که این کار را انجام دادند.
خط برنامه این بود که امام را به اتهام براندازی محاکمه و محکوم بکنند،لذا اعلم در مصاحبه این این مطلب را عنوان کرد. مجازات این اتهام،اعدام بود،البته این مصاحبه را با چند خبرنگار خارجی انجام شد و مطلقا در نشریات ایران منتشر نشد و تنها می خواستند با این کار در خارج از کشور قدرت نمایی کنند و هیچ تصوری از اینکه اتفاق خاصی بیفتاد نداشتند.
یک سلسله ارتباطاتی فراهم شد که همه مردم در نقاط کشور هماهنگ شدند و برنامه های مختلفی انجام شد و حرکت اتفاق افتاد.قیامی در سراسر رخ داد عده ای به شهادت رسیدند و عده ای مجروح شدند و عده ای را نیز بازداشت کردند و دو یا سه روز درگیری ادامه یافت.
اما یک اتفاق بسیار مهم رخ داد که به این موضوع کم پرداخته شده است، و اینکه چطور 15 خرداد به مبدا انقلاب تبدیل شد این مسئله بسیار با اهمیتی است. در روز 15 خرداد اتفاقی افتاد که تا امروز ادامه یافت و آن اینکه سه مقوله به هم جوش خوردند و با هم یکی شدند. این سه مقوله تبدیل به یک قدرت شد و این قدرت به آرامی شکل گرفت و 15 سال بعد تبدیل به انقلاب شد و تا کنون نیز ادامه دارد و علیرغم تمام قدرت ها، تهدیدها،توطئه ها وانحراف ها این انقلاب شود و ادامه یافت. این سه مقوله عبارت است از:اسلام،امام و امت.
یعنی مردم مسلمان از همه اقشار مختلف برای دفاع از اسلام با رهبری امام به حرکت در آمدند. وتا زمانی که این سه با هم گره خوردند و باهم هستند این انقلاب ادامه دارد،فراز و نشیب هایی اتفاق می افتد، بنی صدرها می آیند و می روند اما انقلاب باقیست اما به شرطی مه این سه مورد باشند یعنی مردم معتقد به اسلام پشت سر رهبری و ولایت حرکت کنند. اما دشمنان همواره در صدداند که این سه را از هم جدا کنند و روزی که این اتفاق بیفتد دشمن پیروز است یعنی یا مردم را از اسلام ببرند یا از رهبری آن روز همه چیز تمام است ببینید با بنی صدر چه کردند، تا زمانی که این مثلث وجود دارد امکان ندارد موفق بشوند چون قدرتی که نیروی مذهب دارد را هیچ ارتشی نمی تواند نابودش کند در صورتی که متحد باشند و پشت سر ولایت باشند.این را یقین بدارید هر جا این مثلث شکل بگیرد پیروز است،در هرجای دنیا که اتفاق بیفتد. ممکن است مصر و تونس شکست بخورند اما به اعتقاد من بحرین و یمن شکست نمی خورند چون تقریبا این مثلث شکل گرفته اما در مصر نه چون اسلام هست امت هست اما امام نیست و این موضوع مهمی است.  
رژیم شاه تصور می کرد که با این اتفاق همه چیز تمام می شود اما اینطور نشد، روز 18 خرداد برنامه ریزی کردند که شاه به همدان برود و عده ای از کشاورزان را جمع کنند و او نیز سند زمین هایی را به آنها واگذار کند و روی این مسئله شروع به تبلیغات کنند که به فقرا زمین اعطا کرده ایم و اینکه ما می خواهیم فئودال از بین برود و آنهایی که مخالف ما هستند نمی خواهند که این اتفاق بیفتد. در این روز شاه یک سخنرانی کرد و در خلال صحبت یک مورد را مطرح کرد که آنهایی که 15 خرداد به خیابان آمدند و برای کسی زنده باد گفتند (اشاره به شعار یا مرگ یا خمینی) نفری 25 ریال از یک خارجی پول گرفته بودند. فردای آن روز یکی از روزنامه ها تیتر زد که آدم نفری 25 ریال و توضیح داد که کار مملکت به جایی رسیده که با 25 ریال آدم میخرند،و این خیلی بد شد بعد نامه ای معاون ساواک وقت خطاب به فردوست نوشت که به اعلیحضرت عرض کنید این حرف را از کجا درآوردند و بیان کردند؟ما که در ساواک هیچ سند و مدرکی در این خصوص نداریم دوم اینکه این صحبت آبروی ما را در دنیا برد که مردم ایران چقدر بدبختند که با 25 ریال جلوی گلوله می آیند سوم اینکه امنیت ما از بین رفت،تمام سازمان های دنیا می گویند بروید در ایران آدم به قیمت 25 ریال بخرید. جالب اینجاست بعدها که مجموعه سخنان شاه تبدیل به کتاب شد این مورد را حذف کردند ولی در آرشیو روزنامه ها موجود است.
بعد از15 خرداد با وجود اینکه رژیم شاه فکر می کردند همه چیز تمام می شود اما بر خلاف تصورات یک مبارزه جدی و عمیق در ایران شروع شد که به صورت غیرعلنی خصوصا هیئت ها به محلی برای تربیت نیروهای انقلابی تبدیل شد.رژیم فکر می کرد که همه چیز تحت کنترل آنهاست و جلو این کار را نگرفتند اما اتفاقا همین مسئله باعث سقوط رژیم شاه شد. و شاه نیز در کتاب پاسخ به تاریخ که پس از فرار از ایران نوشت به این مسئله اشاره می کند که ما وسایل با سوادی مردم را فراهم کردیم ،دانشگاه درست کردیم اما نمی دانیم چرا آنهایی که رفتند دانشگاه ضد ما شدند.
در هر حال اینطور شد که مبارزات متوقف نشد و ادامه یافت و در سال 56 و 57 رژیم دید که در شرایطی است که هیچ کاری از پیش نمی برد.به عنوان مثال در عاشورای سال 57 در حالی که رژیم نمی خواست که مردم در عزاداری ها شرکت کنند و تهدیداتی نیز شد، شاه با هلیکوپتر در آسمان نظاره گر وقایع بود،مشاهده کرد که از میدان امام حسین (فوزیه) تا میدان آزادی مردم حضور دارند،(چون دستور داده شده بود که روز عاشوراست و به مردم تیراندازی نکنند) همه یکصدا می گفتند مرگ بر شاه . وقتی که به دربار برگشت سران رژیم را فراخواند که شما در گزارشات بیان کردید اقلیتی مخالفند، امروز همه می گفتند مرگ بر شاه.
بله اینها همان تربیت شده های مساجد و حسینیه ها بعلاوه زندانه بودند،یعنی زندانها شد دانشگاه انقلاب،این را خود رژیم در سال 56 فهمید که دیگر دیر شده بود.در آن سال یکی از مقامات ساواک مرا احضار کرد که شما در زندان چکار می کنید؟ بیان داشتم که حبس می کشم، خندید و گفت نه، ما متوجه شدیم که شما در زندان دانشگاه انقلاب درست کرده اید، و گفت به نظر من ساواک می بایست همان ابتدا عده ای را آزاد می کرد و بقیه را می کشت و ادامه داد که اگر شما پیروز شدید به ما دسترسی پیدا نخواهید کرد.البته همین هم شد و در دوره بختیار اسراییل یک هواپیمای چارتر فرستاد و تمام دست نشانده هایش را به اسراییل برد.به هر حال زندانها بسار مهم بودند و هر کس بعدها آزاد شد خود محور انقلاب شد. اما 15 خرداد یک مسئله مهم دیگر دارد و آن این بود که مردمی که به خیابان آمدند برای خدا آمدند، برای پست و مقام نیامدند،برای اسم و رسم نیامدند، برای حزب نیامدند،برای امام خمینی(ره) هم نیامدند آنها برای خدا آمدند و این نکته مهمی است. و چون برای خدا آمدند خدا هم بر خونشان این اثر را گذاشت،این نکته مهم و ظریفی است.


مرکز اسناد انقلاب اسلامی