به مناسبت 26 تیرماه 1358 پایان فتنه خلق عرب در خوزستان

واکاوی فتنه 58 – خلق عرب


شیما تقی زاده
434 بازدید
سازمان خلق عرب ایران

واکاوی فتنه 58 – خلق عرب

نهضت امام بر پایه بسترها وحرکتهای اجتماعی بدون کمک ماهواره، اینترنت وشبکه های ارتباطی مجازی در 22 بهمن 57 با تکیه بر مراکز قدرت اسلام مساجد و هیأتها به پیروزی رسید و همین بستر مردمی قیام بود که انقلاب را از زیر بار هجمههای کمرشکن به سلامت عبور داد. به دلیل ایجاد همین مدل حکومتی جدید توسط امام و طرفداری مردم از آن، دشمنان که قصد پیاده کردن مدل حکومتی سکولاریزم و حذف دین از عرصه اجتماعی را داشتند با مشکل بزرگی مواجه شدند. بنابراین با استفاده از خلق عرب در خوزستان و انواع و اقسام خلقها با ایجاد کودتا و ناامنی قصد براندازی داشتند که به خاطر عدم موفقیتشان در این پروژه ها، تروریسم وجنگ را علیه جمهوری اسلامی پیاده کردند. در سپیده دم هفدهمین روز تولد انقلاب، زمانی که مردم رنگ و بوی آزادی را کم کم مزه میکردند، استعمارگران از پیر و جوان دست در دست هم، اقدامات خود را در جهت تلخ کردن کام ملت آغاز کردند. البته از آنجا که وقوع هر حادثه ای همیشه تبعات مثبت و منفی با خود به همراه دارد شاید به وجود آمدن این حوادث و فتنه ها در زمان حیات امام و در اوج احساسات انقلابی گری مردم درسی بود که باید در تاریخ ثبت می شد تا امروز  با بازخوانی آن در برخورد با چالشها و تنش های پیش روی انقلاب از آن بهره جست.  واقعه ای که میتوان از آن به عنوان فتنه خلق عرب یاد کرد. فتنه ای که هم دار و دسته دارد و هم آیت الله، هم  سید دارد و هم پیروان سینه چاک. در همین روزها بود که اخبار ناآرامیها و اغتشاشات در خوزستان به ویژه خرمشهر در کشور و متعاقب آن در سطح جهان پیچید. مطلب پیش رو در واقع واکاوی این حوادث و ریشه های آن است. در سرزمین ایران اگرچه اکثریت مطلق مردم مسلمان و پیرو مذهب شیعه هستند ولی از گروه های قومی متنوع تشکیل شده است که در طول سالیان دراز  همیشه با تفکرات و گرایشهای مختلف در کنار هم زندگی میکردند. اگرچه دولتهای استعماری مثل انگلیس با شعار معروف تفرقه بنداز و حکومت کن به دنبال  ایجاد اختلاف بین  قومیتهای مختلف بودند تا مانع وحدت و همکاری اقوام در ایران شوند. این کشورها بعد از انقلاب نیز با بیان این شعار که فارسها دیگر اقوام را استثمار میکنند درعرصه اجتماعی سیاسی دوران ملتهب پس از انقلاب اهداف خود راپیگیری میکردند. البته سابقه این گونه فعالیتها با پشتیبانی دولت عراق در منطقه خوزستان ریشه تاریخی داشت و به دوران قبل از پهلوی بر میگشت. شورش شیخ عبدالمحسن رهبری در 1304 ش یا شورش قبیله شورفه در سال 1307 در هویزه و یا قیام شیخ خزعل در دوره قاجار از این نمونه است که هدف نهایی اینگونه  اقدامات و حمایتهای بی شائبه عراق از آنها جداسازی خوزستان و تجزیه آن از ایران با شعارهای ناسیونالیستی و ایده پان عربیسم بود ولی چون در آن زمان به اهداف خود نرسید کانونها و مراکز خود را همچنان فعال نگه داشت تا اینکه پس از انقلاب با استفاده از پتانسیلهای موجود اقدام به بر پایی آشوب و ناامنی در منطقه کند. و به همین خاطر عراق برای  بحران زایی  در منطقه روز به روز تعداد ماموران اطلاعاتی خودرا در کنسولگریش در خرمشهر و مراکز حساس منطقه بیشتر کرد. این افراد با به کارگیری عناصر خائنی نظیر مکی فیصلی و عناصر چپ حرفهای که در آنان زمان در سطح ایران مشغول تأسیس سازمانهای به اصطلاح خلقی بودند. دو سازمان به نام کانون فرهنگی خلق عرب و سازمان سیاسی خلق عرب اسلامی را با استفاده از پولهای حمایتی عراق که اسناد آن موجود است در خرمشهرایجاد کرد. این جریانات با بهره برداری از ضعف حکومت چندین ساختمان را در خرمشهر اشغال کرده و اعلام موجودیت کردند و سخن از ایجاد حکومت محمره و عربستان کردند ( نام های خرمشهر وخوزستان)  به موازات این اقدامات، در شهر کمیته انقلاب از طیفهای مختلف مردم عرب زبان و فارس وشیوخ وسران عشایر تشکیل شد و کار نظارت آن به واسطه حکمی در تاریخ اول اسفند 57 از جانب امام بر عهده شیخ شبیر خاقانی روحانی متنفذ و معروف شهر و امام جماعت مسجد حضرت امام صادق «علیه السلام»که مرجع تقلید برخی از عشایر منطقه بود واگذار شد. در این حکم امام با تیزهوشی همه اهالی منطقه را به هماهنگی وهمکاری دعوت کرده ونسبت به نقشه های شوم هشدار میدهند.

شیخ شبیر که بود؟

 در سالهای 40 تا 43  یک جریان مذهبی  انقلابی در خرمشهر پدیدار شد. روحانیت مهاجر خرمشهر در موقعیتی نبود که بتواند هدایت این گرایشها را در دست بگیرد. سید باقرکاشانی فوت کرده و آیت الله مُهری به دلیل آسیب دیدگی فعال نبود. سایرین نیز یا هنوز شناخته شده نبودند یا اینکه توانایی لازم را نداشتند، از این رو اقبال عامه، چه عرب و چه فارس متوجه آیت الله شیخ محمدطاهرآل شبیر خاقانی شد که کم کم به عنوان یک روحانی فعال مطرح گردید. در دوران انقلاب، ابتدا مسجد امام صادق (علیه السلام)، مرکز تجمع نیروهای فعال بود اما در روند گسترش انقلاب، مشخص شد که شیخ کشش لازم را در این مرکزیت ندارد و در نتیجه بعد از مدتی، کانون اصلی مبارزه به مسجد جامع منتقل گردید. فرار شاه از ایران و مشخص شدن قدرت انقلاب، شروع مجدد حیات مبارزاتی شیخ است در این دوران به تدریج مواضع شیخ از مواضع نیروهای مذهبی انقلابی فاصله گرفت و محافظه کاری وی باعث آزردگی میشد و انتقاد روحانیون مبارز را با عث میگردید.در مورد رفتار شیخ نظرات دیگری نیز وجود دارد. برخی اساساً مطرح شدن شیخ را در سطح خرمشهر و توابع و مرکزیت یافتن وی را از طرحهای ساواک میخوانند و بعضی دیگر ضعفهای بینشی، اعتقادی و سیاسی وخصلتی (ترس و محافظه کاری و...) را ذکر میکنند. اما نظرات خوش بینانه ای نیز درباره وی وجود دارد. به طور کلی شیخ محمد طاهر گرفتار سه موضوع بود:

 

 1 . اعتقاد به اعلم بودن خودش در مقابل امام

2.جاه طلبی و قدرتگرایی برای تسلط بر امور حداقل خوزستان. وی میگفت وقتی من اعلم هستم، چرا در مقابل امام حداقل، خوزستان را نداشته باشم؟

 3 . فریب گروهکهای موسوم به خلق عرب را خوردن که ناشی از سادگی وی بود.

شیخ وقتی نتوانست نظرات خود را عملی کند و روند انقلاب را نیرومندتر از آن یافت که بتواند آن را مهار کند، صحنه را خالی کرد و در اوج جنبش مردمی، راهی احصای عربستان شد. سفر غیر قابل توجیه شیخ و متروک شدن مسجد امام صادق (ع)، نشانه گویایی از جایگاه شیخ در ایام انقلاب است. بعد از فرار شاه، شیخ به ایران مراجعت کرد. گرچه او اکنون انقلابی شده بود، اما شکافی بین او و نیروهای مذهبی  انقلابی شهر وجود داشت که پُر شدنی نبود. این شکاف آثارخود را بلافاصله پس از پیروزی انقلاب نشان داد.

هنوز چند روزی از تشکیل کمیته به فرمان امام در خرمشهر نگذشته بود که یکی از شیوخ دیگر در جلسات حاضر نشد و در ساختمان کناری کمیته انقلاب، کمیته اعراب را تشکیل داد و علت این کار را فارسی بلد نبودن عربهای روستایی و عشایر منطقه بیان کرد، بعد از مدتی آن را سازمان سیاسی خلق عرب خوزستان نامیدند؛ از طرفی چون در کمیته انقلاب وحدت نظر و عمل در برخورد با مسائل انقلاب به ویژه در پیگیری مسائل مربوط به رژیم سابق و ساواک نبود، بین عناصر مذهبی وشیوخ اختلاف ایجاد شد و به دنبال آن با انحلال کمیته اول کمیته دوم تشکیل شد؛ ولی چون در آن زمان تنها دو تن از سران عشایر عرب به شورای کمیته راه پیدا کردند، این کمیته و چیدمان آن به شدت مورد اعتراض و مخالفت شیخ شبیر واقع شد. ایشان معتقد بودند که باید ترکیب اعضا شورا 50درصد عرب و 50 در صد عجم باشد و همین امر موجب ناکارآمدی کمیته گردید. جوانان مذهبی خرمشهر برای برقراری امنیت داخل شهر و نقاط مرزی و پیگیری مطالبات انقلابی مردم در دستگیری ساواکیها و باقی مانده عناصر رژیم شاهنشاهی و پیشبرد کارهای خود اقدام به تشکیل کانونهای فرهنکی – نظامی کردند و عملاً ضابط اجرایی دادگاه انقلاب شدند و همین امر سبب اعتراض شیخ و فاصله گرفتن ایشان ازکمیته دوم و پس از آن از کانون فرهنگی – نظامی جوانان مذهبی شد از طرف دیگر دو سازمان سیاسی خلق عرب و کانون فرهنگی خلق عرب برای برخورداری از یک پوشش مذهبی که در آن زمان لازم به نظر میرسید خود را به آیت الله شیخ شبیر خاقانی نزدیک کردند و ارتباط خود را با ایشان تحکیم نمودند. و در طرف دیگر این جبهه بندی ها، سبب جدایی شیخ از نیروهای مذهبی شهر شد به شکلی که کمکم بازاریها و مومنین از اطراف شیخ دور شده و عناصر ستاد خلق عرب به ایشان نزدیک شدند. البته برخی در این رابطه گفتند که ایشان عنصر میهن دوستی بودند اما در آن زمان به علت بیماری و کهولت سن و از دست دادن سوی چشمان، دارای تشخیص مستقیم نبوده و بر اساس صحبتهای دیگران و اطلاعات دست چندم و سوء استفاده یکی از برادرانشان به نام شیخ ضیا از بیماری و عدم تشخیص مستقیمشان  شیخ سپر تجزیه طلبان قرار گرفت. به هر حال و به هر تفسیری ایشان عملاً در جبهه سازمان خلق عرب و سپس کانون فرهنگی عرب قرار میگیرند. در باب کانون فرهنگی عرب نیز همین بس که موسسان آن گروهی از عناصر جبهه التحریر بودند که دارای عقاید و تفکرات بعثی بوده و رابطه مستقیم با عراق داشتند واز آنها سلاح میگرفتند و نیروهایشان را جهت آموزش نظامی به بصره میفرستادند. در اوایل سال 58 گروه مجاهدین عرب مسلمان نیز  به رهبری شاکر شکوری و همکاری یک روحانی به نام سید علی عدنانی که دارای عقاید مذهبی منطبق با مبانی فکری عراق ناسیونالیستی بود، اعلام موجودیت کرد. این گروهها اعلام کردند که دروس مدارس خوزستان باید عربی باشد، نفت و درآمد حاصل باید برای خوزستان استفاده شود و تمامی مسئولیتهای استانی نیز باید به عرب زبانان واگذار شود. با قوت گرفتن فعالیت های این گروهکها در خوزستان به ویژه خرمشهر دولت عراق که اصولا موضوع خوزستان وتجزیه آن را جزء یکی از بندهای مرامنامه حزب بعث آورده بود، سیل کمکهای خود به داخل ایران را با مرکزیت سرکنسولگری عراق درخرمشهر ومدرسه عراقیها آغازکرد. با گذشت زمان و طبق یک برنامه ریزی دقیق این تفکرات درسطح منطقه بین عامه مردم گسترش داده شد  و موضوع عصبیتهای قومی و عربی روز به روز بیشتر میشد به طوری که ورود به دفاتر این سازمانها تنها با لباس عربی و چفیه امکان داشت و یا در برخی موارد اگر عربی سوار تاکسی میشد و راننده فارس بود کرایه نمیداد و یا از فروش جنس به فارسها خودداری میشد. به هر حال این تنشها در سطوح بالاتر نیز سرایت کرده بوده به شکلی که نیروهای شیخ شبیر و کانون فرهنگی – نظامی جوانان مذهبی عملاً رو در روی هم قرار گرفتند .حتی شیخ نیز که تا پس از پیروزی انقلاب اغلب به زبان فارسی سخنرانی مینمود، اکنون از مترجم استفاده میکند! با اوجگیری این برخوردها و نرمش دولت موقت در برخورد با تحریکات ضد انقلاب در 16 فروردین به دنبال تظاهرات مسلحانه سازمانهای مذکور اعم از خلق عرب وغیره تیر اندازیهایی صورت گرفت. جوانان مذهبی کانون فرهنگی با انتشار اطلاعیهای که به امضا کسبه بازار هم رسیده بود از حمایت شیخ شبیر و خانوادهاش از این سازمانها انتقاد کرده و عملکرد ایشان را زیر سوال بردند. شیخ نیز با ابراز ناراحتی شدید از انتشار این اطلاعیه خواستار تکذیب آن توسط بازاریان شد، که آنها هم زیر بار نرفتند. به دنبال این برخورد شیخ در23 اردیبهشت در مسجد امام صادق خرمشهر به منبر رفت و ضمن حمله شدید به این جوانان آنها را وابسته خواند. بلافاصله گروهکهای مستقر در خرمشهر که مترصد موقعیت مناسب بودند با توجه به زمینهسازیهای قبلی که به آنها اشاره کردیم. با شعار «فلیسقط الکانون» به سوی کانون حرکت کرده و ساختمان آنرا به آتش کشیده و18 تن از افراد مستقر در کانون از جمله شهید جهان آرا را دستگیر کردند. با ناامن شدن فضا  افراد متعهد و انقلابی شهر مورد تعرض قرار گرفتند. در پی بروز این ناامنیها مردم در مسجد جامع تحصن کردند. فرمانداری هم به سبب شرایط بحرانی خواستار خلع سلاح عمومی شد. باحضور دریادار مدنی-استاندار خوزستان- در جمع متحصنین مسجد جامع، این تحصن با دو شرط پایان یافت: یکی تخلیه کلیه اماکن اشغال شده توسط سازمانهای خلق عرب. ودیگری تحویل همه سلاحهای سازمانهای نظامی سیاسی خرمشهر به فرمانداری. با این وجود سازمان خلق عرب از تحویل سلاحها خودداری کرد ودر محل استقرار خود دست به تحصن زد و خواستار خودمختاری منطقه خوزستان و ایجاد عربستان در منطقه شد. با سر باز زدن نیروهای خلقی از شرایط اعلام شده، استاندار با اعلام قبلی 100 نفر از تکاوران  نیروی دریایی را برای کنترل شهر فراخواند که متاسفانه نتیجه مطلوبی در بر نداشت. در این بین با پیچیدن خبر کشته و زخمی شدن چند تن از افراد گمرک و نظامیان به وسیله افراد مسلح کانون خلق عرب مردم عصر همان روز راهپیمایی کرده واین اعمال را محکوم کردند. پس از این واقعه طی مذاکراتی با برادر شیخ شبیر، ضرب الاجل تحویل سلاح ده روز تمدید شد ولی باز هم این توافق محقق نشد و درگیریهای مسلحانه  از  9خرداد در خرمشهر با شلیک پیاپی سرنشینان یک پیکان سواری در ساعت چهارصبح آغاز شد و عناصر سازمان سیاسی خلق عرب در خیابانها سنگربندی و به ادارات مراکز دولتی و پاسگاههای مرزی حمله کردند ودرسطح شهر با ایجاد آتش سوزیهای مختلف به ایجاد رعب و وحشت پرداختند. صدای رگبار لحظه ای در شهر قطع نمیشد. با بازپسگیری مراکز  و منع عبور و مرور از ساعت 10 شب و برقراری آرامش نسبی ساختمانهای سازمان سیاسی و کانون فرهنگی خلق عرب که از همان ساعات اولیه درگیری به محاصره نیروهای انقلاب در آمده بود. پس از چند ساعت درگیری، سرانجام تصرف شد. به این ترتیب، مرکز هدایت آشوب و درگیریها سقوط کرد، اما این امر سبب پایان یافتن فوری آشوبها نشد. در این شرایط، عدهای از نیروهای مسلح خلق عرب خارج از شهر، به طرف این شهر حرکت کردند؛ و یا درشهرهایی هم چون: اهواز و آبادان به تحرکاتی دست زدند. سازمان سیاسی خلق عرب و شیخ با اعلام  آمار مجروحین و کشته شدگان به جوسازی، تهدید و مظلوم نمایی در مورد درگیریهای خرمشهرپرداختند. شیخ شبیر در مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی دولت را به کشتار اعراب متهم کرده و نسبت به وخیم تر شدن اوضاع در صورت عدم تفاهم دولت باآنها هشدار داد. همزمان رسانه-های خارجی به بزرگنمایی اظهارات و اعلامیه های شیخ شبیر پرداختند. رسانه های وابسته مثل رادیو صوت الجماهیر عراق و رادیو عربی کویت با نقل اخبار به گونه ای تحریک آمیز، ادامه درگیریها تا تحقق خودمختاری عربستان را نوید میدادند. رادیو بغداد به زبان عربی مرتباً برای مردم عرب خوزستان، پیام میفرستاد. نیروهای عراقی نیز در مقابل پاسگاه های مرزی به تجمع نیرو و اقدامات تحریک آمیز دست زدند، سیل سلاح از آن سوی مرز ایران و عراق به داخل خوزستان سرازیر شد. تا دو سه روز اول شروع درگیری خرمشهر در  8 و 9 خرداد 1358 عراق حدود بیست تا سی هزار قبضه اسلحه در نوار مرزی خرمشهر تخلیه نمود؛ یعنی کامیون، کامیون اسلحه در کنار نهر خین تخلیه میشد و هرکس که  میخواست با عبور از نهر صف می کشیدند تا اسلحه دریافت کنند. شدت بحران به حدی بود که امام در پیامی از ارتش وسپاه خواستند که هماهنگ بوده و در سرکوبی اشرار و پاکسازی مناطق همکاری نمایند. به این ترتیب امکان تحرک ضد انقلاب در خود خرمشهر کم شد ولی همچنان پایگاه شان در مسجد امام صادق و خانه شیخ شبیر فراهم بود و با تجمع وتحصن در این مکانها خواسته های قبلی رابیان میکردند. شیخ هم کما بیش با صدور اطلاعیه و بیانیه قسمت هایی از این خواسته ها را تایید میکرد و با اندکی انعطاف حمایت خود از عناصر ضد انقلاب را مطرح میکرد. در اینجا شاید نقل و باز خوانی بخشی از اطلاعیه ها و صحبتهای شیخ شبیر در این فتنه جالب باشد. ایشان در پی تحصن سازمان خلق عرب در مسجد اعلام میکند: روشی که دولت در خوزستان انتخاب کرده خطرناک و ادامه آن به این شدت عواقب وخیمی برای دولت وملت و انقلاب دارد.

 شیخ در دیدار هیت اعزامی از تهران از مظلومیت جوانان روشن فکرعرب سخن گفت که دو ساختمان خالی را برای امور فرهنگی و سیاسی در اختیار گرفته بودند و نمیدانستند که چرا دولت آنها را تحت فشار گذاشتند! مردم دوباره در اعتراض به اقدامات خلق عرب تظاهرات ودر مسجد جامع تحصن کردند و ضمن حمایت از اقدامات استانداری خواستار خلع سلاح عمومی و بازداشت عاملین فاجعه خرمشهر و استفاده از پاسداران غیر بومی برای حفظ امنیت و کنترل شهر شدند در این تظاهرات مردم آشکارا بر ضد شیخ و سازمانهای خلق عرب شعار دادند. به هرحال پس از مذاکراتی که در 15 و16 خرداد بین شیخ شبیر و استاندار با حضور برخی روحانیون وبرادر شیخ شبیر و برخی مقامات لشکری و کشوری صورت گرفت توافق نامه ای 8 ماده ای در مضامین زیر امضا شد:

انتصابها بر مبنای ملاک  اسلامی و اعتقاد به انقلاب باشد -تحقیق وشناسایی فوری مسببان حوادث اعم از دولتی و غیرآن- رسیدگی به خانواده مقتولین و مجروحین و شهدا-  توجه به عملیات عمرانی در شهر و روستاها -  همه فعالیت-های فرهنگی باید در چارچوب اسلام باشد - بررسی وتعقیب مسببان حمله به منزل شیخ - آزادی دستگیرشدگان.

 

رسانه های خارجی این توافق نامه را شکست دولت قلمداد کرده و عاملین ناآرامیها و خون ریزیها را نیروهای مذهبی معرفی کرده و به نفع  ضد انقلاب مظلوم نمایی  به راه انداختند. با این همه همچنان مانورهای سیاسی و گاه نظامی حول منزل شیخ شبیر انجام میشد. در 23 خرداد 58 برادر شیخ اعلام کرد: آیت الله خاقانی معتقد است با به رفراندوم گذاشتن قانون اساسی به جایی نخواهیم رسید. در پی این صحبتها و اعلامیه های از این دست، دادستان وقت خواستار مجازات خائنین و تجزیه طلبان شد و به شیخ نسبت به اقداماتش هشدار داد. در اعتراض به این سخنان و به بهانه تجلیل از شهدای خلق عرب دوباره تحرک سیاسی و راهپیمایی و پس از ان آشوب و ناامنی و بمبگذاری و آتش سوزی و تجاوز به اموال عمومی از سرگرفته شد و در نتیجه جو وحشت در شهر حاکم شد. تا جایی که عده ای از مردم شهر را ترک کردند. در مرز با عراق نیز تحرکات ایذایی شدت گرفت و همزمان جنگ روانی علیه حکومت اسلامی با عنوان حملات نژاد پرستانه رژیم ایران علیه اعراب در دستور کار رسانه های عراقی و عرب منطقه قرار گرفت. تقریبا اوضاع به گونه ای شد که احتمال سقوط شهر میرفت. تا اینکه در یکی از حملات ضد انقلاب به گشت سپاه، رضایی مسئول پاسداران اعزامی از خرم آباد به شهادت رسید. همین امر با توجه به مسایل قبلی سبب یک حرکت گسترده مردمی علیه ضد انقلاب شد. در 24 تیر در سومین روز برگزاری مراسم شهید مردم طی یک تظاهرات گسترده به مسجد جامع رفتند. در این مراسم با انفجار نارنجک توسط خلقیها تعدادی از مردم شهید و زخمی شدند. مردم ناراحت و وحشتزده از مسجد خارج شدند که تیراندازی عناصر مسلح اطراف خانه شیخ به سمت مردم خشم مردم را بیشتر کرده  و منزل شیخ توسط مردم محاصره شد با رسیدن سپاه  و شروع  درگیریها و کشته و زخمی شدن از طرفین، منزل شیخ تصرف شد و عده ای از عناصر این گروهکها دستگیر شده و شیخ به اهواز منتقل شد و در پی آن ضد انقلاب تا حدود زیادی  منفعل گردید. در 25 تیر 58 امام در پیامی به ملت شریف ایران برای اثبات وحدت ملی و ابطال و احقاق حق و خاتمه دادن به دروغ  پردازیها و فتنه انگیزیهای مخالفین مردم را به شرکت در راهپیمایی در 26 تیر دعوت کرده و آن را مانور اسلامی – ملی عرصه جنود حق و حزب الله در مقابل جنود شیطان مینامد. در آخرین گام ملت با لبیک به دعوت امام ضربه نهایی را بر دهان فتنه گران میزنند. به دستور امام شیخ در 28تیر 58 وارد قم شد و با انتشار پیامی خطاب به ملت ایران در 30 تیر، نژاد پرستی و تجزیه طلبی را محکوم و از ضد انقلاب برائت جست. با از میان برداشته شدن منزل شیخ از محوریت فتنه ها، جو بحرانی شهر شکسته شد. و تقریباً اثری از حضور اجتماعی این گروهها بجای نماند. البته این گروه چند ماه بعد از اشغال سفارت آمریکا یا همان لانه جاسوسی در ایران و شکست نظامی ارتش آمریکا در صحرای طبس با اشغال سفارت ایران در لندن دوباره قدرت نمایی کرده و تعدادی از کارکنان سفارت را زخمی و شهید کردند. در این گروگانگیری پنج روزه اهداف مختلفی از جمله: ایجاد بحران قومی در مناطق مرزی و کمک به تجزیه طلبان و فتنه گران، چپها  و لیبرالهای مرکز نشین در به چالش کشیدن انقلاب نوپای ایران واهداف پنهان دیگر همسو بامنافع استعمارگران پیگیری میشد.  البته بعد از حمله ارتش بعث عراق به ایران این گروهها به عنوان ستون پنجم عراق در مناطق مختلف خوزستان با وطن فروشی  به ارتش عراق خدمات ارائه میدادند وبه همین خاطر مورد غضب مردم منطقه قرار گرفتند هرچند که جنگ را بر ما تحمیل کردند ولی همین دفاع، مرزهای قومیتی را شکست و همه اقوام از فارس و کرد و ترک و عرب در کنارهم جانانه مقاومت کردند. در مدت چهار دهه گذشته رد پای این گروه در تمامی بحرانهای مناطق عرب نشین وحتی انفجارهای اخیر اهواز به چشم میخورد. پس از جنگ عراق و حضور اشغالگران در عراق نقش این گروهها در عملیاتهای سازماندهی شده پررنگتر شد. جبهه خلق عرب امروزه با تغییر نام به گروه الاحوازیه با ریشه های وهابیگری و حمایت انگلستان مقر خود را به لندن و هلند  منتقل کرده و در جهت تجزیه خوزستان تحرکات و درگیریهایی را آغاز کرده است. از عناصر سرشناس این گروه میتوان از شیخ محمد الکاظم الخاقانی یاد کرد که از همان طایفه شیخ شبیر فتنه 58 است که با حضور در مجلس اعیان انگلستان همان ادعاهای سابق را در مصادیق جدید مطرح کرده است. در ماجرای بیداری اسلامی موسوم به بهار عربی  نیز با گسترش قیامهای مردمی، در کشورهای عربی علیه حاکمان مستبد، جبهه خلق عرب نیز به طور همزمان از اوایل اسفند 89 با کمک شبکه های ماهوارهای عرب زبان منطقه ای و فرامنطقه ای در تلاش بود که هم زبان با فتنه گران داخلی و ضد انقلاب، دامنه اعتراض های کشورهای عرب را به منطقه خوزستان نیز بکشاند. به همین دلیل هر از چندگاهی روزی را به عنوان"روز خشم خوزستان"معرفی میکرد که هر بار با بی اعتنایی مردم مواجه میشوند. چرا که مردم خوزستان اعم از عرب زبان ودیگران همیشه هوشیار آماده با نگاه دقیق به گذشته و امید به آینده در جبهه فکری پشت سر رهبری و در میدان عمل سینه سپر کرده، علمدار انقلاب در راه اعتلا واقتدار جمهوری اسلامی ایران حرکت میکنند.

منابع:

-       ماهنامه تاریخ جنگ

-       سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی

-       سایت مرکز مطالعات راهبردی

-       سایت وزارت دفاع

-       آرشیو روزنامه های کیهان و اطلاعات