رویکرد حداکثری به دین از منظر امام خمینی (ره)


علیرضامزروعی
1586 بازدید

در حوزه فلسفه و معرفت شناختی و فهم دینی دو دیدگاه بطور عمده در طول تاریخ در تعارض و تقابل بوده و هستند.عده ای دیدگاه فرد گرایانه به دین داشته و رسالت و تکالیف دینی را در محدوده احکام فردی و عبادی می دا نند و بر این باورند که کلیه احکام و مبانی عملی دین جنبه فردیت و منافع و مضار فردی و شخصی دارد و در نهایت یک نگاه حداقلی به دین دارند . و در اشکال سنتی و متجدد در ادوار گذشته و معاصر بروز و ظهور داشته و دارند.یک سو این جریان را به شکل سنتی ، خاستگاه فکری آن را در قالب متحجرین می توان ریشه یابی کرد. و دیگر سوی جریان رویکرد حداقل دینی را افراد متجدد و روشنفکر مآب تشکیل می دهند که به مدل اندیشه های سکولار گرایش پیدا کرده اند.
اما در نگاه دوم دیدگاه جمع گرایانه و حداکثر دینی بر این باور است که احکام و مبانی عملی اسلام دارای دو بعد فردی و اجتماعی بوده و برای همه ابعاد نیازهای انسان اعم از بعد مادی و معنوی متناسب با مقتضیات زمان دارای برنامه می باشد و بطور متعادل همه نیازهای مادی و روحی انسان را در بر می گیرد.«حضرت امام خمینی با هوشیاری منحصر به فرد ، با دریافت جامع از دین ، با استفاده از معارف دست اول قرآن و اهل بیت وحی ، با تلفیق تجارب گذشته ، با درک تاریخی از الزامها و نیازها و تحولات جامعه و در شرایط مناسب تاریخی در راستای پر کردن شکاف ، رفع گسستگی و ایجاد پیوند فرهنگ و تفکر جامعه معاصر با فرهنگ و تفکر گذشته و تاریخی به احیای دیانت اسلام در وجوه سیاسی و اجتماعی ، فردی و جمعی ، دنیوی و اخروی ، مادی و معنوی ، همت گماشت ، و مجدد بزرگ اسلام در عصر حاضر شد.ایشان همه امتیازات علما و نخبگان مسلمان و نوگرا را یکجا با خود همراه کرد و از برخی کاستیهای آنها پرهیز نمود. امام توانست علاوه بر احیای اندیشه و تفکر دینی ، عمل اجتماعی و سیاسی مبتنی بر دیانت را نیز احیا کند و در میان بهت و ناباوری نخبگان تمدن جدید و بیگانه با دیانت ، در عصر برکناری دین از صحنه جامعه ، انقلاب و حکومت دینی را بنا نهد . » (1)مقاله حاضر در مقام تبیین رویکرد حداکثری به دین از منظر امام خمینی (ره) است که با هم آنرا از نظر می گذرانیم.
مبانی نظری و عملی مواضع امام
شناخت و اعتقاد به اسلام به عنوان دینی جامع، جاودان و همیشگی که در هر عصر و زمان و متناسب با هر سطح از پیشرفت ، امکان تمسک به آن و اجرای آن وجود دارد. در همین رابطه ایشان اظهار می دارند:
« اسلام در همه ابعاد ، قانون دارد . » (2)
در جای دیگر با اشاره به جزئیات و با ذکر مصادیق همین موضوع را مورد تایید بیشتر قرار می دهند و می گویند :
« اسلام و همین طور سایر حکومتهای الهی و دعوتهای الهی به تمام شئون انسان از آن مرتبه پایین مرتبه درجه پایین تا هر درجه ای که بالا برود ، همه اینها را سر و کار با آنها دارند . مثل آن حکومتها نیست که فقط به باب سیاست ملکی ( امور دنیایی ) کار داشته باشند ، همانطوری که سیاست ملکی دارد. اسلام بسیاری از احکامش احکام سیاسی است. یک احکام معنوی دارد ، یک حقایق هست ، یک معنویت است ، چیزهایی که در رشد معنوی انسان دخالت دارد ، احکام برایش هست. چیزهایی که در تربیت معنوی انسان هست برای آن احکام هست و در مرتبه پایین تر هم که مرتبه اخلاقی باشد ، احکام اخلاقی دارد. عرض می کنم که تربیتهای اخلاقی می کند اسلام. در مرتبه معاشرتش هم با هر کس معاشر باشد حکم دارد اسلام. خودش ( انسان ) فی نفسه احکام دارد. خودش با عیالش احکام دارد. خودش با اولادش احکام دارد . خودش با همسایه اش احکام دارد. خودش با محله اش و یارش احکام دارد. با هم مملکتش احکام دارد. با همدینش احکام دارد. تا بعد از موت ، قبل از اینکه اصلاً تولدی در کار باشد و قبل از ازدواج احکام دارد تا ازدواج و تا حمل و تا تولد و تا تربیت در بچگی و تربیت بزرگتر و تا حد بلوغ و تا حد جوانی و تا حد پیری و تا مردن و در قبر و مابعد القبر ». (3)
حضرت امام ( ره ) در وصیتنامه الهی و سیاسی خویش نیز بر این جامعیت و مقایسه آن با سایر مکاتب تاکید کرده و می نویسند :
« اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با به بکار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تامین می کند و قدرت آن دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بکشد و انسانها را به کمال مطلوب خود برساند. و مکتبی است که بر خلاف مکتبهای غیر توحیدی در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار ننموده است و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آن کوشیده است . » (4)
از دیدگاه امام احکام اسلام متناسب با نیاز انسان اعم از بعد طبیعی و ماورای طبیعی است و می فرمایند:
« احکام که در اسلام آمده است ، چه احکام سیاسی ، چه احکامی که مربوط به حکومت است، چه احکامی که مربوط به اجتماع است ، چه احکامی که مربوط به افراد است ، احکامی که مربوط به فرهنگ اسلامی است ، تمام اینها موافق با احتیاجات انسان است ، یعنی هر مقداری که انسان احتیاج دارد ، احتیاج به طبیعت دارد احکام طبیعی هست . این احتیاجات به ماورای طبیعت ، که من و شما الان از آن غافل هستیم انسان دارد ، آن هم احکامی دارد ....» (5)
نگاهی سیستمی به اسلام
حضرت امام می فرمایند :« مذهب اسلام از هنگام ظهورش متعرض نظامهای حاکم در » جامعه بود، و خود دارای « سیستم » و نظام خاص اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بوده است که برای تمامی ابعاد و شئون زندگی فردی و اجتماعی قوانین خاصی وضع کرده است و دارد ، جز آن را برای سعادت جامعه نمی پذیرد. مذهب اسلام همزمان با اینکه به انسان می گوید که خدا را عبادت کن و چگونه عبادت کن به او می گوید : چگونه زندگی کن و « روابط » خود را به سایر انسانها باید چگونه تنظیم کنی و حتی « جامعه اسلامی » با «سایر جوامع » باید چگونه روابطی را برقرار نماید. » (6)
جدایی ناپذیر دانستن دین از سیاست
امام خمینی در راستای فهم جامع خود از اسلام همواره بر جدایی ناپذیری سیاست از دیانت تاکید می کردند و تز جدایی دین از سیاست را یک تز استعماری و انحرافی می دانستند :
« استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزه ها مایوس شد ، دو راه را برای ضربه زدن انتخاب نمود ... اولین و مهمترین حرکت القای شعار جدایی دین از سیاست است که متاسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه ای کارگر شده است . تا جایی که دخالت در سیاست دون شان فقیه و ورود در معرکه سیاسیون ، تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می آورد. » (7)
حضرت امام (ره) برای تبیین مفهوم سیاست از دیدگاه اسلام و تمایز آن از سیاست به مفهوم دیگری که آن را سیاست شیطانی می نامند می گویند:
« البته سیاست به آن معنایی که اینها می گویند که دروغگویی ، با دروغگویی ، چپاول مردم با حیله و تزویر و سایر چیزها ، تسلط بر اموال و نفوس مردم این سیاست هیچ ربطی با سیاست اسلامی ندارد ، این سیاست شیطانی است ... سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد . تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست، صلاح ملت هست ، صلاح افراد هست و این مختص به انبیاست ، دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند ، این مختص به انبیاء و اولیاست و به تبع آنها به علمای بیدار اسلام ... » (8)
در جای دیگر دیانت را با سیاست تعریف کرده اند :
« دیانت همان سیاستی است که مردم را از اینجا حرکت می دهد و تمام چیزهایی که به صلاح ملت است و صلاح مردم است ، آنها را از آن راه می برد که صلاح مردم است که همان صراط مستقیم است .» (9)
نفی افراط و تفریط در حوزه دین
امام راحل می فرمایند: « این دو طایفه که یک طایفه طرف معنویت را گرفته اند و طرف اجتماع را رها کردند و این طایفه طرف اجتماع و علم اجتماع و علم سیاست و علم - نمی دانم - این معانی را دارند و آن طرف را رها کردند ، این دو نه این اسلام شناس است ، نه آن اسلام شناس است.اسلام شناس کسی است که این دو مطلب را ، این دو جبهه را ، هم جبهه معنوی را بشناسد هم جبهه ظاهری را ، یعنی هم اسلام را بشناسد به آن جهات معنوی که دارد و هم اسلام را بشناسد به آن جهات مادی که دارد ، کسی که اسلام را بخواهد بشناسد باید به اینجور بشناسد. » (01)
ادله تشکیل حکومت اسلامی
امام خمینی در کتاب ولایت فقیه مواردی را به عنوان دلائل ضرورت تشکیل حکومت اسلامی ذکر می کنند که عبارتند از: 1 عمل پیامبر در تشکیل حکومت . 2 ضرورت استمرار اجرای احکام الهی که فقط در زمان پیامبر ضرورت ندارد بلکه همیشه است ؛ 3 ماهیت و کیفیت قوانین اسلام که بدون حکومت قابل اجرا نیست. مثل احکام مالی ، دفاع ملی، و احکام حقوقی و جزایی .
 مبدا و منشأ احکام و قوانین اسلام
نگاه امام به مبدأ و منشأ احکام و قوانین اسلام و کیفیت پاسخگویی به مسائل و مقتضیات زمان بر اساس جامعیت و انسجام سیستماتیک آن بود
« حلال محمد حلال ابدا الی یوم القیامه و حرامه حرام ابدا الی یوم القیامه» (11)
« الحلال ما احل الله و الحرام ما حرم الله » (21)
این احادیث و روایات به این مضمون ، تاکید می نماید که دین مبین اسلام دارای یک سیستم جامع فرهنگی، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و مجموعه ای ثابت و آینده نگر از احکام اعتقادی و علمی است که در طول 32 سال بر پیامبر گرامی اسلام نازل شده است.
در این خصوص امام می فرمایند:
«از این اصل ]«اصل توحید»[ ما نیز معتقدیم که قانونگذاری برای بشر، تنها در اختیار خدای تعالی است،همچنان که قوانین «هستی» و «خلقت» را نیز خداوند مقرر فرموده است و سعادت و کمال انسان و «جوامع» تنها در گرو اطلاعات از قوانین الهی است که توسط انبیا به بشر ابلاغ شده است.» (31)
«علم فقه نیز ثمره اجتهاد وتلاش بشر در استنباط احکام فرعی شریعت از طریق ادله و منابع معتبر است فقه واصول ،دستاورد بشری در زمینه فهم شریعت هستند و در نتیجه ، متحول وپویا ودر معرض تطور و تغییر و تکامل یا رکود ،به ویژه فقه شیعه که با اعتقاد به انفتاح باب اجتهاد و ظهور مسائل مستحدثه و ضرورت پاسخگویی به آنها ،این امر ظهور بیشتری دارد .
لازم به ذکر است که رابطه میان فقه پویا وفقه حکومتی،عموم وخصوص من وجه است؛ زیرا فقه پویا تنها عهده دار پاسخ گویی به مسائل نو ظهور بر اساس ادله معتبرومنابع اصیل می باشد وحال آنکه فقه حکومتی فقهی است که عهده دار اداره اجتماع وحکومت بوده ،به مسائل نو پیدا ونیز قدیمی می پردازد . (41)
در این خصوص امام می فرمایند :
«حکومت در نظر مجتهد واقعی ،فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است ، حکومت نشان دهنده جنبه عمل فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی وسیاسی ونظامی وفرهنگی است ،فقه،تئوری واقعی وکامل اداره انسان از گهواره تا گور است .» (51)
«در اندیشه امام خمینی فقه سنتی ،که اسلوب اجتهادی فرزانگان پیشین است ، با فقه پویا ، که فقه حاضر در عصر و زمان است ، جمع می شود . تاکید ایشان بر پویایی فقه ، مبین وصف ذاتی اجتهاد در فقه سنتی است ؛ چه آن که می دانیم اساساً تغییر مستمر زمان و مکان به عنوان دو بستر اساسی موضوعات احکام الهی و همچنین پیدایش دائمی حوادث واقعه ومسائل مستحدثه است که فلسفه لزوم اجتهاد و استمرار آن را تشکیل می دهد . بنابر این فقه سنتی شیعه ،که در بستر اجتهادجاری است می تواند پویایی خود را با نظر داشتن به نیازها و مسائل مستحدثه و تبدل موضوعات و تحول عرفیات و تکامل روابط انسانی حفظ نماید.» (61)
امام خمینی می فرمایند :
« در مورد دروس تحصیل و تحقیق حوزه ها اینجانب معتقد به فقه سنتی واجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی دانم . اجتهاد به همان سبک صحیح است ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست ،زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند » (71)

تاثیر زمان ومکان دراجتهاد
« قلمرو فقه و اجتهاد از دو بخش تشکیل می شود : بخش فردی و بخش اجتماعی ، به همین صورت دو دیدگاه متفاوت در زمینه استنباط احکام وجود دارد : فرد گرایانه ودیدگاه جمع گرایانه .
درنگاه اول ، اجتهاد کاری جز پردازش و استنباط احکام فردی و عبادی به عهده ندارد و مبنای کلیه احکام ، فردیت و منافع و مضار فردی ماست . اما در نگاه دوم ، به فرمایش امام«حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است ، فقه ، تئوری واقعی وکامل اداره انسان از گهواره تاگور است »(81)
در این دیدگاه منافع و مضار ومصلحت جمع بر فرد یا گروه خاص اولویت دارد و همه احکام در سایه مصالح جمعی معنا می یابند. اما سالهای انزوای فقه از حکومت و عرصه های اجرایی ، جانب فرد گرایانه فقه را بر جمع گرایی آن غلبه بخشید و تنها چند بخش از مباحث فقهی برای حل مسائل آنان کافی می نمود.
امام راحل می فرمایند:
« چنانچه حوزه های علمیه هم یک بعدی بود . هی زحمت می کشیدند ، تحصیل میکردند و چه ، اما وضعش همین بود که تحصیل علوم اسلامی آن هم ، در فقه بیشتر ا بوابش تقریبا منسی بود. چند بابش بود که همه فکرها متمرکز شده بود در همان چند بابی که ان وقت متعارف بود .»(91)
چنین دیدگاهی به فقه و اجتهاد موجب شد که حضرت امام (ره) اجتهاد مصطلح را کافی ندانسته ، علاوه براعلمیت مذکور در رساله های عملیه توانمندیهای دیگری را نیز برای مجتهد شرط بدانند .
از این رو می فرمایند :
« یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پر آشوب کنونی نقش زمان ومکان در اجتهاد و نوع تصمیم گیریها است .» (02)
« یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه ها هم باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد ... و بطور کلی در زمینه اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد ، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی تواند زمام جامعه را بدست گیرد .» (12)

احکام ثانویه واحکام حکومتی
«حکومت که شعبه ای ولایت مطلقه رسول ا... است ،یکی از احکام اولیه اسلام است ؛ومقدم بر تمام احکام فرعیه ،حتی نماز وروزه وحج است .» (22)
« اگر اختیارات حکومت در چارچوب احکام فرعیه الهیه است ، باید عرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوضه به نبی اسلام (ص) یک پدیده بی معنی و محتوا باشد . اشاره می کنم به پیامدهای آن که هیچ کس نمی تواند ملتزم به آنها باشد .»(32)
« بدیهی است از نظر امام این معیار با معیار اصلی که اسلام است تناقض ندارد امام معتقد است اسلام مصلحت جامعه است ومغایر با مصالح مردم و جامعه نیست . در عین حال امام بر مصلحت جامعه وکشور تکیه بسیار کرده است و اصولا احکام ثانویه و احکام حکومتی مد نظر امام که حتی می تواند فراتر از چار چوب احکام اولیه اسلام باشد ، مبتنی بر مصلحت جامعه ، کشور، مردم و توانایی اسلام (مصلحت اسلام ) برای اداره و پاسخگوئی به نیازهاست.» (42)
پی نوشت ها در سرویس معارف موجود است. 


روزنامه کیهان/شماره 18813