اتحاد بر بستر شکاف
روایتی از ریشههای ساختاری و سیاسی اختلاف در امارات
امارات متحده عربی از بدو پیدایش درگیر اختلافات عمدهای بوده است. این اختلافات که رقابت بر سر سیادت بر فدراسیون امارات، اختلافات ارضی میان امارتهای هفتگانه و نیز سیاست خارجی متفاوت هریک از امیرنشینها ریشه میگرفت، در چگونگی اداره امور داخلی امارات و نیز در ترسیم سیاست خارجی این کشور نمود مییافت، با وجود این که در شورای عالی امارات متحده عربی که مهمترین مرجع تصمیمگیری در این کشور است، هریک از شیخنشینها یک رأی دارند، اما در همین شورا هم دو امارت ابوظبی و دبی دارای حق وتو هستند و همین امر نیز نوعی نابرابری در امارات به وجود آورده و بر شکاف و اختلاف و رقابت در درون امارات دامن میزد.
افزون بر این، از همان ابتدای تشکیل امارات، سهم هر شیخنشین در قوای مجریه و مقننه امارات متفاوت بود. در اولین هیأت وزیران امارات سهم ابوظبی 9 وزیر، دبی 6، رأسالخیمه 3، شارجه، عجمان و امالقوین هریک 2 و فجیره یک وزیر بوده و بدین ترتیب روشن است که قدرت هریک از شیخنشینها در در چهارچوب امارات نامتوازن و قدرت در درون این اتحادیه به دو قطب ابوظبی و دبی تقسیم شده است. در مجلس ملی امارات هم براساس قانون اساسی امارات، سهم ابوظبی و دبی 8 کرسی، شارجه و رأسالخیمه 6 کرسی و عجمان، امالقوین و فجیره 4 کرسی مشخص شده است که این موضوع هم نشاندهنده قدرت نامتوازن هریک از امیرنشینها است.
وسعت و ثروت ابوظبی و موقعیت اقتصادی بازرگانی کمنظیر دبی به عنوان یک بندر آزاد نیز شیخنشین ابوظبی و دبی را در مقام دو قدرت اصلی امارات قرار داده است. همچنین پیوندهای بینالمللی ابوظبی و دبی هم این دو امیرنشین را در جایگاه قدرتمند در درون اتحادیه امارات قرار داده بود و به تضاد و شکاف بیشتر میان آنان هم دامن میزد.
افزون بر همگی مواردی که بیان شد، اختلافات ارضی میان بیشتر امیرنشینها وجود داشته است که همین موضوع هم بر شکاف و اختلاف بیشتر میان آنان منجر میگردید. با وجود شکافهای گسترده در درون امارات و تمایل برخی از امیرنشینها به نزدیکی و اتحاد با ایران، در سیاست خارجی دولت ایران هیچگونه راهبردی برای بهرهبرداری از این شکافها در راستای منافع ملی ایران وجود نداشت و حاکمیت پهلوی در عوض این که درصدد تحقق منافع ملی ایران باشد، در جایگاه ژاندارم آمریکا در خلیج فارس تنها به مبارزه با کمونیستها و نیروهای چپگرا در منطقه میاندیشید و از این رو در چهارچوب سیاستهای راهبردی آمریکا به اتحاد امارات یاری رساند و برای نیل به چنین هدفی حتی از سکوت و مماشات در برابر تضعیف دوستان و متحدان دیرین ایران همچون دبی نیز خودداری نکرد. اگرچه سیاست خارجی محمدرضا شاه پهلوی با صرف همه امکانات خود در راستای کمک به اتحاد امارات همراهی و همسویی با منافع ملی ایران نداشت، ولی همین سیاست در ضمن مانع از فروپاشی امارات متحده عربی گردید و در واقع اتحاد و بقای امارات متحده عربی مدیون دولت ایران بود.
رقابت بر سر سیاست و ریاست
از ابتدای تشکیل امارات متحده عربی رقابت و اختلاف میان دو امیرنشین دبی و ابوظبی در مورد مسائل مختلف سیاست خارجی و سیاست داخلی بروز کرد. از جمله شیخ محمد بن راشد، وزیر دفاع امارات و فرزند حاکم دبی طرفدار استفاده از سلاحهای انگلیسی برای ارتش امارات و شیخ زاید، رئیس امارات و حاکم ابوظبی و دستیارانش طرفدار خرید سلاح از فرانسه بودند. نکته جالب این جا است که سفیر انگلیس در امارات هم از شیخ زاید طرفداری میکرد و مشتاق خرید سلاح فرانسوی به وسیله امارات بود. از این رویکرد انگلیسیها برمیآید که آنها ولو به بهای باز شدن پای رقیب دیرینهشان فرانسویها در امارات، خواستار تحکیم موقعیت ابوظبی و تضعیف دبی متحد سنتی ایران در منطقه بودند. در گزارش 28 شهریورماه 1351 قائم مقام وزیر امور خارجه به دفتر مخصوص شاهنشاهی به اختلاف میان شیخ زاید و شیخ محمد درباره خرید اسلحه و موضع انگلیسیها در این باره اشاره و نوشته شده است:
«به طوری که کنسولگری شاهنشاهی ایران در دبی اطلاع میدهد شیخ راشد حاکم دبی در ملاقات اخیر اظهار داشته است هنگامی که شیخ زاید، محمد حبروش و احمد سویدی و خلیفه ولیعهد خود را برای خرید اسلحه به فرانسه اعزام میداشته، شیخ محمد وزیر دفاع اتحادیه امارات (فرزند راشد) نزد زاید میرود و به او میگوید که خرید اسلحه ساخت فرانسه فایده ندارد، چون افسران و سربازان فعلی اتحادیه با سلاحهای انگلیس تعلیم دیدهاند. روز بعد سفیر انگلیس در اتحادیه امارات نزد حاکم دبی میرود و اظهار میدارد با خرید اسلحه ساخت فرانسه مخالفت نکنید زیرا سلاحهای فرانسوی خصوصاً هواپیماهای میراژ خیلی خوب است. راشد پاسخ داده است من هیچ اطلاعی از موضوع ندارم و این امر سبب خوشحالی فوقالعاده سفیر انگلیس میشود.»
جدای از اختلاف در سیاستهای داخلی و مسائل نظامی، نزدیکی و دوستی همهجانبه حکومت دبی با ایران هم چندان مورد پسند حاکم ابوظبی و دستیارانش نبود، اگرچه حکومت ابوظبی هم مناسبات خصمانهای با ایران نداشت و دوستی با ایران در اولویت سیاست خارجی این حکومت و دولت اتحادیه امارات بود، ولی نزدیکی و همبستگی و اتحاد همهجانبه دبی با ایران، برای مسئولان ابوظبی خوشایند نبود و این موضوع هم یکی از دلایل و زمینههای اختلاف میان ابوظبی با دبی بود.
در دهه 1350 خورشیدی، حکومت دبی متحد صمیمی ایران در منطقه خلیج فارس بود. در یکی از گزارشهای ساواک درباره شیخ راشد بن سعید آلمکتوم آمده است:
«نامبرده شخصی است باهوش و در امور اقتصادی و سیاسی کاملاً وارد، متظاهر نیست و با حسن تدبیر، توفیق حاصل نموده است که به حل بسیاری از مشکلات نایل آید. مشارالیه با دولت ایران روابط بسیار حسنه و صمیمانه دارد و برای دوستی با دولت ایران احترام خاصی قائل است... به مناسبت مسافرتهای متعددی که به طور رسمی و خصوصی (برای شکار) به ایران نموده و مورد تحبیب قرار گرفته، نسبت به ایرانیان مقیم نهایت محبت را مبذول میدارد و برای آنان تسهیلاتی فراهم میآورد، بدین جهت نزد ایرانیان محبوب است.»
دوستی و صمیمیت حاکم دبی با ایران با استقبال و واکنش مثبتی از سوی حکومت ابوظبی همراه نبود و شیخ زاید حتی در مذاکره خصوصی با امینالله فروغی، سرکنسول ایران در دبی در 9 شهریور ماه 1351 به انتقاد ضمنی از اتحاد ایران و دبی پرداخت. در گزارش کنسولگری ایران در دبی به این موضوع پرداخته شده و ابراز گردیده است:
«شیخ زاید سپس موضوع صحبت را به رابطه ایران و حاکم دوبی میکشاند و اظهار میدارد: من میدانم شیخ راشد به علت احتیاجی که از جهت تجارت با ایران دارد همیشه کوشش میکند که نظر ایران را به سوی خود جلب کند و باعث رنجش ایران نشود در حالی که من گرفتاری رابطه تجارتی را با ایران ندارم اما از جهت حفظ دوستی این مرد، دولت شاهنشاهی ایران بایستی خیلی خیلی مواظب شیخ راشد باشد و احترام او را نگهدارد، او حقیقتاً دوست ایران است و به اندازهای او از ایران میترسد و روی خواستههای ایران حساب میکند که هر ناراحتی خیلی خیلی کوچک ایران را به اندازه یک کوه بزرگ میکند. من در حقیقت از جهت علاقهای که به شیخ راشد دارم به او ایراد میگیرم که این همه از ایران میترسد این رفتار او باعث ضرر اتحادیه میشود.
من میترسم در آینده اگر ایران واقعاً قدر دوستی او را در نظر نگیرد و نداند و به خواستههای او توجه نکند، ناگهان از ایران دور شود و این هم به اتحادیه و هم به ایران ضرر خواهد زد. من از دولت شاهنشاهی ایران تقاضا میکنم در آینده هر واقعهای که پیش بیاید که باعث رنجش ایران را فراهم آورد، از شیخ راشد عصبانی نشوید و او را تحت فشار قرار ندهید، چون او در دوستی با ایران هیچ کوتاهی نمیکند و بزرگترین آرزوی شیخ راشد این است که ایران از او راضی باشد. به جای شیخ راشد از من ناراضی و عصبانی شوید چون وقتی شما او را تحت فشار قرار میدهید او باعث زحمت من میشود. مسائلی که امروز پیش میآید مربوط به یک کشور است. مطالبی که بایستی با وزارتخانههای دولت اتحاد حل کرد از او نخواهید. من از روزی میترسم که دولت ایران نتواند پاسخگوی این فداکاریها و دوستیهای بیش از حد شیخ راشد باشد و او آن وقت مجبور به دوری گرفتن از ایران شود.»
با وجود ابراز نگرانیهای رئیس امارات و حاکم ابوظبی از دوستی صمیمانه دبی با ایران، وابستگی حکومت دبی حتی از کرسی مقامات دولت امارات نیز برای ابراز دوستی و نزدیکی با ایران و حمایت از سیاستهای منطقهای دولت ایران استفاده میکردند. چنانچه شیخ محمدبن راشد آلمکتوم، وزیر دفاع امارات و فرزند حاکم دبی در سفری به قاهره و در مصاحبه با روزنامه السیاسه چاپ قاهره به تمجید از نقش ایران در خلیج فارس و به ویژه عمان پرداخت. در گزارش 13 تیرماه 1353 وزارت امور خارجه در این باره بیان شده است:
«شیخ محمد پیرامون حضور نظامی ایران در سلطاننشین عمان گفت که ایران طبق تقاضای سلطان قابوس واحدهایی به عمان اعزام داشته و من معتقدم که ایران به هیچوجه مطامعی در سلطاننشین عمان ندارد و این نیروها آمادهاند چنانچه خواسته شود، عمان را تخلیه کنند. مشارالیه پیرامون بازدید خود از ایران گفت این بازدید بسیار مفید بود و طبق دعوت وزیر دفاع ایران صورت گرفت.»
حکومت دبی در تلاش بود تا از دوستیاش با ایران جهت افزایش نفوذش در امارات بهره ببرد و حمایت ایران را در نبرد قدرت در جریان بر سر سیادت و ریاست در امارات به دست آورد. در این راستا شیخ راشد حاکم دبی در 22 مهرماه 1354 در دیداری با نعمتالله نصیری، ریاست ساواک به مسائل نظامی و اختلافات درباره ارتش امارات اشاره کرد و با انتقاد از رویکرد شیخ زاید نسبت به نیروهای نظامی و امنیتی امارات به طور ضمنی خواستار حمایت ایران از دبی برای تقویت موضع این شیخنشین در درون ساختارهای نظامی و امنیتی امارات گردید. در گزارش 23 مهرماه 1354 ساواک از دیدار شیخ راشد با نصیری آمده است:
«در بازدیدی که دیروز حضرت شیخ راشد، نایب رئیس امارات متحده عرب و حاکم امارت دبی از تیمسار ارتشبد نصیری، معاون محترم نخستوزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور بهعمل آورد اظهار داشت منظور از آمدن من به ایران این بود که حضور اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر شرفیاب شوم و ضمن تجدید ارادت و وفاداری پیرامون موضوع مهمی که روی ارتش امارات متحده عرب دور میزند با معظمله مذاکره کنم. تیمسار اطلاع دارید که اکنون در ابوظبی و امارات متحده عرب سه ارتش وجود دارد:
1ـ ارتش ابوظبی که از هیجده هزار نفر تشکیل شده و مجهز به مدرنترین اسلحه: هواپیما، توپ، موشک، تفنگ و مهمات کافی هستند.
2ـ ارتش دولت امارات متحده عرب که از شش هزار نفر تشکیل شده است.
3ـ ارتش ویژه دبی که ابواب جمعی آن از سه هزار نفر تجاوز نمیکند.
اما واحدهای ارتش هیجده هزار نفری ابوظبی از تعداد زیادی جوان یمن جنوبی و فلسطین و اندکی از مردم محلی تشکیل شدهاند. اینها دارای افکار انقلابی هستند، و نه تنها به درد ابوظبی نمیخورند بلکه روزی مایه زحمت ابوظبی و امارات دیگر ساحل عمان خواهند شد، به ویژه که دولتهای انقلابی عرب مانند لیبی و یمن جنوبی و عراق مرتباً آنها را تحریک میکنند و به آنها پول میرسانند.
شیخ زاید مردی است خوب ولی بیسواد و بیفکر مخصوصاً که از حیث حافظه ضعیف است. پول هنگفتی را که از محل درآمد نفت به دست میآورد بیهوده مصرف میکنند، بیجهت به افراد پول میدهد و همچین پول بیهوده به این و آن دادن مردم را تنبل و بیکاره بار آورده و میآورد. من بارها گفتهام که باید پول در برابر کار به اشخاص داده شود تا قدر پول را بدانند و تنبل و تنپرور نشوند و همیشه در فکر آینده خود باشند. باید مردم را به کار واداشت و آنها از درآمد خود زندگی کنند. متأسفانه عدهای طماع و پولپرست مانند فیصل قاسم در ارتش ابوظبی خدمت میکنند که با فریب دادن شیخ زاید وادارش ساختند اسلحه و مهمات سنگین برای ابوظبی خریداری نماید تا از این راه حقالعملهای هنگفتی به جیب بزنند. مثلاً همین فیصل پس از آن که میلیونها از طریق خرید اسلحه استفاده کرد و اکنون دارای چندین ویلا و آپارتمان و چندین میلیون لیره است از ارتش کنارهگیری کرده و زمینه را به دیگران داده است که عمل او را در پر کردن جیب خود دنبال کنند.
اصولاً ابوظبی و امارات متحده ساحل عمان نیازی به ارتش، آن هم چنین ارتش خطرناکی که روزی بزرگترین دشمن و خصم همین ابوظبی و سایر امارات خواهد شد ندارند. ما در امارات ساحل عمان بیشتر به یک نیروی امنیت و یک نیروی پلیس ملی که از افراد ملت تشکیل شده باشد نیازمندیم. ما با وجود دولت معظم و نیرومندی مانند ایران و در درجه دوم دولت عربستان سعودی که امنیت و آرامش منطقه را به عهده دارند، مخصوصاً ایران که دارای امکانات زیادی است و از لحاظ ثروتهای طبیعی و ثروت انسانی کاملاً برخوردار و متنعم است باید با خیال راحت پول و اندیشه و کوشش خود را در زمینههای فرهنگی و عمرانی و بالا بردن سطح زندگی و تأمین رفاه اجتماعی به کار ببریم.
اما احمد خلیفه سویدی که عقل مفکّر شیخ زاید میباشد و همه امور دولت امارات متحده عرب و ابوظبی را قبضه کرده است، جوان تحصیلکرده و باهوش و با استعدادی است اما متأسفانه کمتجربه است و راه و روش کار را نمیداند. او چندبار در مورد خطر فلسطینیها و یمنیهای جنوبی که در ارتش وجود دارند با من گفتگو نموده، من در هر بار به او گفتم این اشتباهی است که خودتان مرتکب شدید و اکنون راهحل آن این است که این عناصر ناباب را از داخل ابوظبی به مرزها برده و به مرور آنها را تصفیه نمائید و اسلحه سنگین را که دراختیار دارید به عنوان کمک به پاکستان و اردن و یمن شمالی و کشورهای دیگر عربی بدهید و از این پس بودجه سنگین ارتش را برای تقویت پلیس و امنیت داخلی به کار ببرید. احمد سویدی طبیعت عجیب در بذل و بخشش دارد. همیشه شهرت دارد به مصر و سوریه و حتی گاهی به یمن کمک مالی میکند.
من بنا به وظیفهای که دارم این موضوع را به اطلاع میرسانم و فردا هم حضور اعلیحضرت همایون شاهنشاه به طور مختصر همین مطالب را به عرض خواهم رساند، باشد که در این باره فکری بفرمایند.»
در شرایطی که شیخ زاید و شیخ راشد بر سر نفوذ و قدرت بیشتر در امارات به رقابت با هم مشغول بودند، شیخ سلطان محمد القاسمی حاکم شارجه هم به سودای ریاست و سیادت بر فدراسیون امارات افتاد. شیخ سلطان که با شریک شدن در درآمد نفت ابوموسی و بهرهمند شدن از کمکهای مالی ایران، موقعیت اقتصادی و سیاسی خود و شیخنشیناش را ارتقاء بخشیده بود، از ماههای پایانی سال 1354 خورشیدی درصدد برآمد تا با بهره بردن از شکاف و اختلاف میان حاکمان ابوظبی و دبی قدرت بیشتری را در درون اتحادیه امارات به دست آورد. شیخ سلطان در این راستا حتی تلاشهایی را هم برای کسب مقام نخستوزیری آغاز کرد و برای نیل به چنین هدفی درصدد جلب حمایت ایران هم برآمد.
حاکم شارجه در فروردین ماه 1355 تلاش کرد تا از طریق محمدسعید خزعل، فرزند شیخ خزعل حاکم فقید خرمشهر با رایزنی با سفیر ایران در امارات، پشتیبانی ایران را برای کسب مقام نخستوزیری امارات به دست بیاورد.
منوچهر بهنام سفیر ایران در امارات در گزارشی به وزیر امور خارجه به تاریخ 14 فروردین ماه 1355 به دیدار خود با خزعل و تقاضای خزعل برای حمایت ایران از نخستوزیری شیخ سلطان در امارات پرداخت. از این گزارش برمیآید که از دیدگاه خزعل بحرانهای داخلی در امارات شدید شده و رقابت و اختلاف میان رهبران امارات بسیار گسترده گردیده بود.
در گزارش سفیر ایران در امارات به نقل از خزعل بیان شده است:
1ـ وضع امارات بسیار نابسامان است و شیخ زاید از رویه شیخ راشد حاکم دوبی که فقط به فکر جمعآوری ثروت و مال است بسیار ناراضی است و چون میداند شیخ راشد مورد لطف و مرحمت ایران میباشد جرئت نمیکند برعلیه او دست به اقدامی بزند، ولی بیم آن میرود با توجه به ثروت و امکاناتی که دارد اتحادیه را به حال خود رها کند و ابوظبی را از آن کنار بکشد و در نتیجه اتحادیه از هم بپاشد.
2ـ شیخ زاید از قراردادهایی که با عربستان بسته بسیار ناخشنود است زیرا ناحیه نفتخیز بسیار غنی (زراره) واقع در جنوب شرقی ابوظبی را در اثر فریبکاریهای مهدی تاجر که با کمال ادهم مشاور اعلیحضرت پادشاه عربستان سعودی شریک شده است (و من شخصاً حواله وجوهی را که از طرف عربستان سعودی به مهدی تاجر داده شد در لندن دیدهام) بدون توجه به عربستان بخشیده و حال سخت پشیمان شده و چارهای هم ندارد.
برای مزید استحضار به عرض میرساند چندی قبل شیخ راشد هم مطالبی در این باره به بنده گفت که گزارش آن به عرض رسید.
3ـ احمد سویدی مردی بسیار دروغگو از دشمنان سرسخت ایران است و سه سال قبل به بهانه این که تا تکلیف جزائر معلوم نشده نباید با ایران روابطی برقرار شود با عادی شدن مناسبات امارات با ایران مخالفت کرد و شما نباید به هیچوجه فریب تعارفات او را بخورید. سویدی در این اواخر با مهدی تاجر شریک شده و متفقاً مشغول چاپیدن ثروت ابوظبی هستند.
4ـ نظر به اینکه منطقه خلیج فارس برای ایران اهمیت حیاتی دارد و حافظ امنیت و ثبات کشورهای این منطقه حتی عربستان سعودی که به جز پول و نفت چیز دیگری ندارد، اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر هستند، ایران باید به وضع امارات توجه بیشتری مبذول بفرمایند که دولتی قوی زمام امور را در دست بگیرد و به این هرج و مرج خاتمه داده شود. شیخ مکتوم پسر شیخ راشد مرد بسیار خوبی است ولی بیعرضه و از او کاری ساخته نیست و با توجه به اینکه شیخ راشد نایب رئیس امارات است ضرورتی ندارد که نخستوزیر هم پسر او باشد بلکه بهتر است حاکم شارجه که از دوستان صمیمی ایران است به این سمت انتخاب گردد. دولت شاهنشاهی او را برای احراز این مقام تقویت فرمایند. من دیروز با او ملاقات کردم، اظهار داشت شیخ خالد برادرم که کشته شد و من امتحان دوستی و صداقت خود را نسبت به ایران بارها داده و آن هنگام که سفیر شاهنشاه آریامهر ضمن صحبت، مسافرت مرا به ایران مناسب دانست من فوراً استقبال کردم و اولین شخصیت عرب امارات و شاید منطقه بودم که پس از خاتمه سال 1971 و پس از استقلال یافتن بعضی از کشورهای خلیج فارس به ایران رفتم و بعد از مسافرت من بود که سایر شیوخ مایل به مسافرت به ایران شدند. من اگر نخستوزیر بشوم نه تنها به کلی جلوی به کار رفتن عنوان مجعول خلیج عربی را خواهم گرفت، بلکه اقدام خواهم کرد خلیج فارس به نام تاریخی و صحیح آن خوانده شود.
به طوری که من (محمدسعید خزعل) استنباط کردهام احمد سویدی و مهدی تاجر که با یکدیگر همدست هستند با نخستوزیری شیخ شارجه مخالفند و شیخ شارجه گفت روزی به احمد سویدی گفتم یا تو و مهدی تاجر در سوءاستفاده شریکید یا اینکه او از تو اسرار و رازهایی در دست دارد که از افشای آنها بیمناکی و به همین علت از او پشتیبانی میکنی.
5ـ شیخ زاید با اینکه مردی بسیار خوشقلب و خوشنیت است، خیلی ضعیف میباشد و نمیتواند تصمیم بگیرد و در حلقه عدهای روباهصفت و نادرست محاصره شده و کاری از او ساخته نیست و برای این که حاکم شارجه بتواند نخستوزیر بشود دولت شاهنشاهی باید اقدام بفرمایند و شیخ زاید که از ایران حرفشنوی و به تحکیم روابط با کشور شاهنشاهی علاقه فراوان دارد اگر به او تفهیم شود دولت شاهنشاهی نسبت به این انتصاب حسن نظر دارد ترتیب اثر خواهد داد.»
سفیر ایران تقاضای خزعل برای پشتیبانی دولت متبوعش از نخستوزیری شیخ سلطان را به استناد سیاست ایران در عدم مداخله در امور داخلی سایر کشورها رد کرد و در گزارش خود هم در این باره نوشت:
«بنده طبق معمول اظهارات آقای خزعل را که میگفت آنها را از شرفعرض پیشگاه مبارک ملوکانه نیز خواهد گذرانید، بدون کوچکترین اظهارنظری گوش کردم. فقط وقتی گفت لازم است دولت شاهنشاهی برای نخستوزیری شیخ شارجه اقدام فرماید، گفتم یکی از اصول سیاست مستقل و ملی ایران عدم دخالت در امور داخلی سایر کشورها است، به نظر اینجانب دولت شاهنشاهی در اینگونه امور دخالتی نمیفرمایند.»
سفیر ایران با وجود تأکید بر عدم دخالت در امور داخلی امارات، موضوع ضرورت دوستی ایران با شیخ شارجه مورد توجه قرار داد و در ذیل گزارش خود به وزیر امور خارجه تصریح کرد:
«در خاتمه جسارتاً به عرض میرساند به نظر این بنده، در بین شیوخ امارات عربی متحده، شیخ شارجه که هم جوان و هم از سایرین فهیمتر و باسوادتر است اگر روزی شیخ زاید و شیخ راشد به عللی مثلاً به سر رسیدن زندگی، از صحنه سیاست امارات خارج شوند، مهمترین شخصیت این منطقه خواهد بود و تصور میرود اگر از وی تحبیب و پشتیبانی شود، برای پیشرفت سیاست دولت شاهنشاهی در آینده بدون فایده نباشد، ولی با توجه به روابط سرد وی با شیخ راشد نباید هم عملی بشود که موجب رنجش شیخ راشد گردد.»
سخنان خزعل به منوچهر بهنام سفیر ایران نشان از عمیق شدن اختلافات و شکافهای داخلی از درون امارات داشت، اختلافاتی که در سالهای بعدی در فضای عمومی هم بروز و ظهور یافت و امارات را در آستانه فروپاشی کامل قرار داد.
البته جدای از رقابت بر سر سیادت و ریاست در درون امارات، اختلافات ارضی در میان امیرنشینها نیز شدید بود که به طور گذرا و کوتاه هم به این اختلافات اشاره میشود.
اختلافات ارضی
بیشتر امیرنشینها دارای اختلافات ارضی با یکدیگر بودند. شیخنشین دبی با ابوظبی و شارجه مرز مشخصی نداشت و به ویژه با شارجه اختلافات ارضی مهمی داشت. عدم مرزبندی با ابوظبی نیز در کنار رقابت سیاسی موجود میان دبی و ابوظبی بر اختلافات آنها میافزود.
شارجه دارای مشکلات ارضی با همه شیخنشینهای دیگر به استثناء ابوظبی بود. شارجه فاقد مرز مشخصی با عجمان، امالقوین، فجیره، رأسالخیمه و دبی بود. در این میان اختلافات ارضی شارجه با دبی، رأسالخیمه و فجیره بسیار گسترده بود.
اختلافات ارضی شارجه با دبی منجر به نزدیکی شارجه به ابوظبی شده بود و در واقع شارجه و ابوظبی یک قطب سیاسی و در مقابل دبی و رأسالخیمه قطب سیاسی دیگری بودند.
رأسالخیمه هم با فجیره و شارجه دارای اختلافات مرزی بود، اختلافات رأسالخیمه با شارجه منجر به نزدیکی آن با دبی و اتحاد عملی دبی و رأسالخیمه گردیده بود. اگرچه سیاست منطقهای و شیخنشین کاملاً متضاد بود، دبی دوست و متحد ایران و رأسالخیمه نیز به عراق بعثی نزدیک بود.
شیخنشین امالقوین هم با شارجه و عجمان مرز مشخصی نداشت و این موضوع زمینهای برای اختلاف میان امالقوین با دو شیخنشین دیگر بود.
شیخنشین فجیره هم چنان که اشاره شد با شارجه و رأسالخیمه اختلافات ارضی داشت و عجمان هم مرز مشخصی با امالقوین و شارجه نداشت و ابوظبی هم فاقد مرز مشخصی با دبی بود. اختلافات ارضی شیخنشینها با یکدیگر مانعی برای ایجاد مناسبات صمیمانه و همکاری نزدیک میان آنان با هم میشد و چند دستگی را میان آنها بیشتر میکرد و این موضوع هم به شکنندگی اتحاد در امارات کمک میکرد. از همین رو هنگامی که در سالهای 1355 و 1356 خورشیدی بحران سیاسی در امارات ظهور کرد، این اتحادیه در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفت که به این موضوع در بند بعدی به تفصیل اشاره خواهد شد.


















نظرات