روایت وزیر مختار آمریکا از کشف حجاب اجباری رضاخان
در اواخر دوره رضاشاه پهلوی، مجموعهای از سیاستهای حکومتی با هدف ایجاد دگرگونی در ظاهر و سبک زندگی ایرانیان به اجرا درآمد. اوج این اقدامات در هفدهم دیماه ۱۳۱۴ با تصویب قانون منع حجاب تجلی یافت؛ قانونی که با حضور نمادین رضاشاه پهلوی به همراه همسر و دختران خود شمس و اشرف پهلوی در دانشسرای عالی، آن هم بدون حجاب، کلید خورد و استفاده از چادر، روبنده و روسری را برای زنان ممنوع اعلام کرد. این فرمان که با واکنشهای شدید مردمی مواجه شد، تنها یک بخش از پروژه گستردهتر «غربیسازی» اجباری بود.
در کنار آن، اجبار به جایگزینی کلاههای «فرنگی» به جای پوششهای سنتی مردان و محدودسازی آیینهای مذهبی چون عزاداری عاشورا نیز در دستور کار قرار گرفت. اگرچه این سیاستها با شدت تمام دنبال شد، اما مخالفتهای گسترده اجتماعی و مذهبی موجب شد پس از سقوط رضاشاه، قانون منع حجاب در سال ۱۳۲۳ و در دوره محمدرضا پهلوی، با درخواست علما لغو شود. گزارشهای دیپلماتهای خارجی حاضر در ایران در آن سالها، تصویری روشن از عمق این تحولات اجباری و نیز گستردگی مقاومت مردمی در برابر آن ارائه میدهد.
روایت این موضوع در صفحات ۱۷۴ تا ۱۸۰ از کتاب «رضاشاه و بریتانیا» به رشته تحریر درآمده است. این کتاب در بهار ۱۳۸۹، توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی و به قلم محمدقلی مجد منتشر شده است.
کلاه فرنگیِ اجباری
برنامه رضاشاه برای کشف حجاب زنان مسلمان و اجبار مردان برای کنار گذاشتن کلاههای سنتی و پوشیدن کلاه «فرنگی» در تابستان ۱۹۳۴ با جدیت بیشتری دنبال شد. در ماه ژوئن ۱۹۳۴، نخستوزیر وقت، فروغی، با انتشار اعلامیهای دلیل غیرموجهی برای این امر برشمرد: «حسبالامر ملوکانه اعلیحضرت همایونی شاهنشاه ایران، هیأت دولت، کلیه وزارتخانهها و ادارات را موظف میسازد که به دستگاههای تابعه خود ابلاغ نمایند کارگرانی که کارشان در فضای باز و در آفتاب است، از این پس باید کلاهی با لبه بر سر بگذارند که صورتشان را از تابش آفتاب حفظ کند».[1]
در مراسم افتتاحیه مجلس دهم در ماه ژوئن ۱۹۳۵، رسماً اعلام شد که پوشیدن کلاهپهلوی قدغن است و مردها باید کلاهفرنگی به سر کنند. هورنیبروک [وزیر مختار وقت آمریکا در ایران] در این ارتباط مینویسد: «[…] تلاش برای عملی ساختن منویات «اعلیحضرت» برای ممنوع ساختن حجاب اسلامی رسماً از سوی فروغی که در مقام رئیسالوزرا قرار بود روز ۲۸ ژوئن ۱۹۳۵ در باشگاه ایران میهمانی بدهد، آغاز شد. همه وزرای کابینه و معاونان به همراه همسرانشان به این میهمانی دعوت شده بودند و زنان باید بدون حجاب در مجلس حاضر میشدند.» هورنیبروک اضافه میکند: «از قرار معلوم بهدنبال این میهمانی سایر اعضای کابینه و همسرانشان هم میهمانیهای مشابهی برای همکارانشان خواهند داد.»[2] و سپس همکارانشان میهمانیهای مشابهی برای زیردستان و همسرانشان میدهند و این میهمانیها همینطور ادامه پیدا میکند.
ممنوعیت عزاداری عاشورا
استعمال کلاهفرنگی و کشف حجاب زنان بخشی از برنامه غربیکردن ایران بود که با هدف تضعیف اسلام و علما صورت میگرفت. در اوایل آوریل ۱۹۳۵، دولت محدودیتهای سفت و سختی برای عزاداری در روز عاشورا وضع کرد. راه افتادن دستههای عزاداری ممنوع شد. جی. ریوز چایلدز، کاردار موقت آمریکا، این ممنوعیتها و ناآرامیهای بعد از آن را در چندین شهر اینگونه گزارش کرده است: «از قرار معلوم امسال پلیس راه افتادن دستههای عزاداری در خیابانها به شیوه سالهای گذشته را ممنوع کرده بود. […] میگویند ملاهایی را که در کرمانشاه و تهران دست به اقداماتی زده بودند فوراً بازداشت کردند و تا فردای عاشورا در حبس نگاه داشتند. […] میگویند ناآرامیها […] در برخی نقاط دیگر کشور روی داده است؛ از جمله مشهد، قم، کرمان و یزد».
در تهران، عزاداریهای روز عاشورا به تجمع عزاداران در مساجد و خانهها محدود بود و حتی در این موارد هم عزاداران مواظب بودند که عزاداریشان از حد سینهزنی فراتر نرود.[3] ظاهراً تنش مداومی که بین شهروندان و مأموران سرکوبگر پهلوی وجود داشت همه کشور را فرا گرفته بود. تحمیل اصلاحات و روند مدرن کردن شهرها غالباً موجب بروز مخالفتها و درگیریهای خشونتآمیز میشد. […] آنچه کشف حجاب را متمایز میساخت گستردگی مخالفتهای مردم با چنین اقدامی بود که گویا انگلیسیها و رضاشاه را غافلگیر کرده بود.
مقاومت مردمی و واکنشها
هورنیبروک با لحنی کاملاً متفاوت با آنچه در گزارش مربوط به میهمانیهای پنجروز پیش نوشته بود از مقاومت مردم در برابر این اقدام سخن گفت. ظرف کمتر از یک هفته، وضعیت کاملاً به هم ریخته بود: «[…] اعلیحضرت همایونی با پیشنهاد کشف حجاب زنان مسلمان پا بر چیزی گذاشت […] صدهاسال است که در این مملکت رواج داشته، و این کار او احساسات مردم را جریحهدار میکند. بهرغم موافقتهای اجباری و ابراز همدلی عمومی با عزم شاه برای اجرای این اصلاحات، خصومتی پنهان با کل این برنامه در دل عده کثیری از مسلمانان موج میزند. البته وزرای دولت که مایل نیستند پستهایشان را از دست بدهند مسلماً همسران خود را وادار به کشف حجاب خواهند کرد و مقامات دونپایه و سایر شهروندانی که دلبسته رژیم گذشته نیستند نیز از آنها پیروی خواهند کرد. با وجود این، بسیاری از مقامات رسمی که در انظار عموم با چهرهای گشاده از این اقدام استقبال میکنند، در خلوت با اخم به آن مینگرند. روحانیون که از آنچه «لامذهبی شاه» مینامند به سر حد جنون رسیدهاند، حالا حربه جدیدی برای جنگ مخفیانه خود دارند، و دوستان صمیمی و فامیل نزدیک زندانیانی که به مرگهای مرموز در زندان جان باختهاند و یا کسانی که بدون محاکمه تبعید شدهاند حالا ترکش پرتری برای مقابله با سلسله حاکم به دست آوردهاند».[4]
هورنیبروک در گزارش تکمیلیاش همچنان از مخالفت مردم با کشف حجاب مینویسد: «هیچیک از اصلاحات دوران رضاشاه به اندازه پیشنهاد کشف حجاب با احساس اضطراب و بلاتکلیفی و یا انزجار علنی از رژیم کنونی در میان مردم همراه نبوده است. به جرئت میتوان گفت که روحانیون با حذف چادر شدید مخالفند و اکثر مسلمانان هم از این امر به خشم آمدهاند. گرچه پوشیدن کلاه به اصطلاح «بینالمللی» با توسل به ارعاب و خشونت به اقشار پایینتر جامعه تحمیل شد، اکثر ایرانیهای متعلق به طبقات بالا و متوسط بهجای آنکه از کلاهپهلوی، که اتفاقاً دیگر نام «پهلوی» بر خود ندارد، استفاده کنند با سعهصدر و خوشخلقی این کلاه را بر سر گذاشتند. حتی برخی از شخصیتهای متجدد و روشنفکر از این امر استقبال کردند، ولی بسیاری از آنهایی که شاید در رواج کلاهفرنگی برای مردان محاسنی هم متصور بودند در پیشنهاد تغییر پوشش زنان فقط شر میدیدند و بس […].»[5]
[1] ستاره جهان، مورخ 29 ژوئن 1934؛ هورنی بروک، گزارش شماره 143 (15/891،4051)
[2]هورنی بروک، گزارش شماره 487 (051، 891)، مورخ 27 ژوئن 1935.
[3] چایلدر، گزارش شماره 429 (891،404،40) مورخ 29 آوریل 1935.
[4] هورنی بروک، گزارش شماره 491 (891،4051،22) مورخ 2 ژوئیه 1935.
[5] هورنی بروک، گزارش شماره 503 ( 891،4051،23)، مورخ 9 ژوئیه 1935.


















نظرات