آرزوی رهبر قیام مسجد گوهرشاد برای رضاخان چه بود؟


952 بازدید

آرزوی رهبر قیام مسجد گوهرشاد برای رضاخان چه بود؟

به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، برگزاری جشن شیراز با حضور علی اصغر حکمت در 13 فروردین 1314ه.ش و پایکوبی تعدادی از دختران بی‌حجاب در این جشن نگرانی علما و طیف مذهبی را بدنبال داشت.

در اولین اقدام حسام الدین فال اسیری از علمای شیراز به برگزاری چنین مراسمی اعتراض کرده و آن را از مظاهر بی‌دینی در جامعه دانست. اعتراض او باعث شد تا بلافاصله زندانی ‌شود.  

بی‌حرمتی به یک عالم دینی و حبس وی، موجی از اعتراضات را در کشور بویژه در حوزه‌های علمیه قم، مشهد و تبریز در پی داشت. در تبریز دو مرجع عالیقدر، سید ابوالحسن انگجی و میرزا صادق آقا به تغییر لباس و کلاه شاپو اعتراض و به سمنان تبعید ‌شدند.

اما از جمله مکان‌هایی که کشف حجاب باعث اعتراضات شدید شد، شهر مقدس مشهد بود که منجر به قیام مسجد گوهرشاد شد.«در مشهد هم که دستور تغییر لباس رسیده بود و خبر جشن شیراز و گرفتاری فال اسیری و تبعید دو نفر از علماء تبریز منعکس شده بود، غوغایی برپا کرده و مراجع روحانی را سخت ناراحت نمود. جلساتی برای بحث و گفت‌وگو درباره تغییر لباس و سختگیری‌هایی که درباره معممین به موقع اجرا گذارده بودند تشکیل می‌گردد.

در این جلسات که آیت الله حاج آقا حسین قمی و آیت الله سید یونس اردبیلی و آقازاده فرزند آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و جمعی دیگر از علما و مدرسین درجه اول مشهد شرکت‌ داشتند مسئله تغییر لباس مطرح و اظهار عقیده می‌کنند که دنباله تغییر لباس به برداشتن حجاب منتهی خواهد شد و باید با شدت از آن جلوگیری نمایند.»

تا این زمان برخی از علما معتقد بودند که کارهای صورت گرفته بدون اطلاع شاه بوده و ایشان مخالف این اعمال ضد دینی بوده و هستند، اما علی اصغر حکمت طی نطقی در میدان جلالیه تهران با حضور رئیس الوزراء (ذکاء الملک) بطور آشکار اعلام می‌کند که گمان مردم مبنی بر عدم آگاهی رضاشاه از جشن شیراز و خود سرانه بودن این حادثه اشتباه محض است.

در این نطق حکمت وقوع این حادثه را مستقما بدستور شخص رضاشاه می داند. این اظهارت و وقوع این حوادث در کشور پس از درج در مطبوعات در سطح شهر مشهد هم انتشار یافت.

آیت الله سید عبدالله شیرازی که در این زمان در مشهد حضور داشته و از نزدیک شاهد وقایع بوده است، بیان می‌کند که چون روزنامه حاوی درج این مطالب به مشهد برای آیت الله حسین قمی ارسال شد. ایشان پس از مطالعه این اخبار و جریانات طی سخنانی گریه کرده، اینطور بیان می‌کنند که« خلاصه اسلام فدائی می‌خواهد و من حاضرم فدا شوم»

پس از این حوادث بود که علمای مشهد همه روزه در مسجد گوهرشاد تجمع می‌کنند تا با تبادل نظر و گفت‌‌‌‌‌وگو مانع از اجرای سیاست‌های ضد دینی رضاخان شوند.

«علمای آن زمان خیلی زیاد بودند مثل مرحوم آقازاده پسرآخوند خراسانی و شیخ حسن کاشانی و شیخ حسن برسی، این‌ها همه مرجعیت داشتند و بخصوص مرحوم قمی رساله‌شان پخش بود. مرحوم آقازاده مقامشان از همه بالاتر بود، در حدود60 سال سن داشتند و پسر دوم آخوند خراسانی بودند بعد از ایشان حاج میرزا احمد بود....اینها هر روز جمع می‌شدند در مسجد گوهرشاد هر روز یکنفر سخنرانی می‌کرد»

در همین راستا آیت الله قمی جهت مقابله با اجرای کشف حجاب حجج الاسلام غلامرضا طبسی و شمس طهرانی را احضار کرده، از آنها ‌خواست تا از علما دعوت کنند، در منزل ایشان تجمع نمایند. در این جلسه، آیت الله قمی از آنها می‌خواهد تا با همراه شدن آنها با وی و عزیمت به تهران از رضاشاه تقاضا کنند تا از کشف حجاب صرفنظرکند.

تعلل این عده از علما، مانع از تصمیم آیت الله قمی نمی‌شود، بطوری که پس از اندک زمانی ایشان تصمیم ‌می‌گیرند با فرزندان خود جهت ملاقات با رضاشاه به تهران مسافرت کنند.

 *مهاجرت آیت الله حسین قمی به تهران

درباره مهاجرت آیت الله قمی به تهران اقوال گوناگونی گفته شده است. صاحب حدیقه الرضویه می نویسد:«مرحوم آیت الله قمی با اینکه فوق العاده متاثر در اجراء احکام شرعی بود، در عین حال به هیچ وجه حاضر نبود بر خلاف امنیت رفتاری کند و یا اظهاری نماید که منجر به آشوب شود. به بیان و نصایح مراجعین را اسکات می‌نمود تا آنکه شخصا اقدام نماید بلکه اعلیحضرت شاهنشاه فقید و مرکز تجدید نظر دستور فرمایند.

بدین مناسبت آقایان پاکروان «استاندار» و اسدی «نایب التولیه» را در دارالضیافه آستان قدس ملاقات و اظهار فرمود: من مناسب نمی‌دانم فعلا در مشهد این امر اجرا شود مردم را مخالف موضوع دیده و فهمیده‌ام شما دو نفر به شاه عرض کنید چرا می‌خواهید ما را مستهلک در تنصّر فرمایند مگر لباس دیگر نمی‌توان درست کرد و پوشید؟ آن دو نفر در جواب اظهار داشتند ما نمی‌توانیم و جرأت هم نمی‌کنیم این مطلب را به شاه گزارش کنیم، چاره‌ای نیست باید امر مبارک به موقع اجرا گذارده شود.»

اما عذر و بهانه تراشی استاندار و نایب التولیه باعث شد تا ایشان به فکر ملاقات با شاه بیفتد. و یا اینکه آیت الله شیرازی که در این زمان در مشهد مقیم بوده است، ادعا می‌کند که روزی در جلسه‌ای که در منزل آیت الله قمی به همین مناسبت برقرار بوده، به ایشان گفته است، که شاه گوشش از این تلگراف‌ها پر بوده پس شما باید جهت موثر واقع شدن اعتراض خود به تهران مسافرت و قضیه عدم اجرای کشف حجاب را از شاه خواستار شوید.

لذا ایشان هم این پیشنهاد را پذیرفته و در عزیمت بر تهران مصمم شده‌اند. در هرحال این مباحث که آیا چه عللی آیت الله قمی را برآن داشته تا به تهران سفر کند و یا اینکه این فکر ابتدا از سوی چه کسی پیشنهاد شده، از ارزش اقدام ایشان به هیچ عنوان نمی‌کاهد.

آیت الله جهت مذاکره با رضاخان به همراه دو فرزندش حاج مهدی و حاج حسن به تهران سفر کرد. قبل از حرکت، از ایشان درباره نحوه عملکرد و اینکه در ملاقات با شاه چه خواهد کرد سوال شد و ایشان در جواب بیان کردند:« اول اصرار و التماس می‌کنم که از برنامه‌های ضددینی و اسلامی خود دست بردارد و اگر موافقت نکرد دست او را می‌بوسم و اگر باز هم موافقت نکرد خفه‌اش می‌کنم» ایشان در تصمیم خود قاطع بود بطوریکه قبل از عزیمتش به تهران درحوزه تدریس خود بیان کرد که اگر جلوگیری از این عمل خلاف مذهب، منوط به کشته شدن ده هزار نفر که در راس آنها خودش هم باشد قرار گیرد باز هم ارزش دارد.

آیت الله قمی پیش از حرکت جهت تاثیرگذار بودن اقدامش از سید عبدالله شیرازی می‌خواهند تا جهت تاثیر گذاری بیشتر عزیمتش به تهران، تلگراف‌هایی برای مردم شیراز و اصفهان ارسال کنند تا ضمن آگاه ساختن آنها را از حرکت خود، به هنگام ورودش به تهران، از او تجلیل کنند و لذا از نظر روانی هم به هدف وی کمک کنند. سانسور تلگراف‌ها در این زمان، شیرازی را مجبور ساخت به ناچار نامه‌هایی در این باب به علمای این دو شهر ارسال کند. هرچند اقدامات علمای دو شهر مذکور در حمایت از آیت الله قمی زمانی صورت یافت که حادثه گوهرشاد اتفاق افتاده بود.

پس از حرکت آیت الله قمی از مشهد تجار، اصناف و طبقات مختلف با ارسال تلگرافی به شاه، حمایت خود را از مرجعشان اعلام می دارند:« در این موقع که حضرت حجت الاسلام آقای قمی عازم و قصد دارند ذات شاهانه را به مسایلی که مورد نظر است متوجه دارند استدعای اصغای مطالب ایشان را که زبان حال عموم مسلمین و اهالی خراسان است داریم»با ورود آیت الله قمی به تهران، ایشان در باغ سراج الملک شهرری اقامت ‌کرد.

 

با آگاهی یافتن علما و مردم تهران سیل جمعیت جهت دیدار و ملاقات با ایشان به سوی اقامتگاه ایشان سرازیر شد. این امر باعث نگرانی رژیم شده،بنابراین باغ را محاصره و از ملاقات مردم با وی جلوگیری به عمل آورد و حتی به اطرافیان او اجازه بیرون رفتن هم نمی‌داد.

آقای فقیه یکی از اسباط مرحوم حاج آقا احمد قمی برادر آیت الله قمی بیان می‌کند که در مدت اقامت یکماهه ایشان در باغ از جمله کارهای وی تدریس به سه نفر از همراهانش بوده است.

در این مدت عده‌ای از علما به آیت الله عبدالکریم حائری پیشنهاد کردند که اقدامی در این راستا انجام دهد. لذا هر چند در آغاز جواب منفی داد اما پس از مذاکره شیخ محمدتقی اشرافی با ایشان، وی طی تلگرافی تند به دولت، اقدامات آنها را خلاف احکام مسلم اسلام و قانون اساسی دانست.

از سویی دیگر رضاخان که حضور و فعالیت آیت الله قمی در تهران را باعث بیداری توده‌های مردم می دانست، محمود جم، نخست وزیر خود را خدمت ایشان فرستاد تا درباره علت آمدن آیت الله قمی به تهران با او مذاکره کند. آیت الله قمی با فرستاده رضاخان بسیار سرد برخورد کرد لذا ترفندهای رژیم جهت بازگرداندن قمی به مشهد ناکام ماند.

درهرحال با وجود آنکه آیت الله قمی از جایگاه ویژه‌ای میان علما برخوردار بود و مرجع تقلید بیشتر مردم خطه خراسان ایشان بودند با این وجود از حرکت و موقعیت ایشان چندان استفاده نشد و ایشان پس از اقامت یکماهه، در اوایل جمادی الاولی 1354ه.ق به عتبات تبعید گردیدند.

بدنبال سفر آیت الله قمی به تهران، علمای مشهد تصمیم گرفتند تا با تشکیل جلساتی پیرامون مسایل و اوضاع سیاسی کشور با یکدیگر به تبادل نظر بپردازند.

در این راستا آیت الله شیرازی ضمن تماس با دیگر علمای مشهد از جمله محمدآقا زاده، سید یونس اردبیلی، آشتیانی، نهاوندی، حاج آقا بزرگ شاهرودی، حاج سیدهاشم نجف آبادی، شیخ هاشم قزوینی و سید علی سیستانی توافق می‌کنند تا این جلسات بطور مدام در منزل سید یونس اردبیلی برگزارشود.

از سویی دیگر با اطلاع یافتن مردم از محاصره شدن قمی در تهران، جوش و خروش بیشتری در مشهد بوجود آمد، بطوریکه اجتماعات مردم در اطراف مراجع و خطبا بیشتر شد. تجمّع مردم در منزل اردبیلی و کمبود جا باعث شد که گاه این اعتراضات به مسجد گوهرشاد هم منتقل‌ شود.

در این اعتصابات گویندگان مذهبی در تحصن مسجد گوهرشاد از جمله شیخ مهدی واعظ، شیخ عباس علی محقق، شیخ علی اکبر مدقق و شیخ محمد قوچانی هم با سخنان خود مردم را تحریک می‌کنند.


فارس،