روایتی از ماموریت‌ ناتمام ژنرال هایزر در تهران


118 بازدید
رابرت هایزر

روایتی از ماموریت‌ ناتمام ژنرال هایزر در تهران

۱۴ دی‌ماه ۱۳۵۷، ژنرال «رابرت هایزر»، معاون فرمانده نیروهای ارتش آمریکا، مخفیانه وارد تهران شد. مهم‌ترین مأموریت او بررسی کودتا، امکانات آن و فراهم کردن زمینه اجرای آن در صورت شکست دولت بختیار بود. اما توطئه‌های او با فرمان امام خمینی مبنی بر بی‌توجهی به حکومت نظامی به شکست انجامید. روایت این موضوع در صفحات ۱۱۷ تا ۱۲۹ از کتاب «دخالت‌های آمریکا در ایران» به رشته تحریر درآمده است. کتابی که در تابستان ۱۳۷۹ توسط انتشارات جهان‌کتاب منتشر شده و خواندن آن خالی از لطف نیست.

 

حمایت همه‌جانبه از شاه

در ساعت ۹ صبح روز ۳ نوامبر (۱۲ آبان ۱۳۵۷)، «برژینسکی» با سفارت ایران در واشنگتن تماس گرفت و با «اردشیر زاهدی» صحبت کرد. سپس از همان طریق با شاه ارتباط برقرار کرد و دستور رئیس‌جمهوری را در مورد نتیجه مذاکرات شب قبل از کمیته هماهنگی به شاه اطلاع داد. رئیس شورای امنیت ملی، مراتب پشتیبانی کامل دولت ایالات متحده آمریکا را از شاه در زمینه تشکیل هر دولتی که صلاح بداند، اعلام کرد. روز بعد (۴ نوامبر)، «سولیوان» بار دیگر به دیدار شاه رفت. به گفته سفیر آمریکا، شاه صحبت را از تلفن اخیر برژینسکی شروع می‌کند، از سیاست رئیس‌جمهوری آمریکا در پشتیبانی از تصمیمات او حتی تشکیل یک دولت نظامی سپاسگزاری می‌نماید، در عین حال اظهار تعجب می‌کند که چگونه رئیس‌جمهوری، عملکرد دولت نظامی آینده را موفقیت‌آمیز می‌داند.[1]

 

اهداف هایزر در ایران

مأموریت ‌هایزر در ایران سه هدف داشت: اول، تلاش برای حفظ انسجام ارتش شاهنشاهی در موقع خروج شاه از ایران و حفظ آمادگی آن برای انجام عملیات کودتا در موقعیت و زمانی که به تشخیص آمریکا ضرورت پیدا کند. ارتش آمریکا از سال ۱۳۲۳ روی ارتش شاهنشاهی کار کرده بود و به‌عنوان تنها پایگاه مؤثر آمریکا محسوب می‌شد. لذا حفظ انسجام چنین ارتشی برای دولت آمریکا در مرحله حساس و بحرانی مملکت و انتقال قدرت سیاسی از اهمیت استراتژیک برخوردار است. تلاش آمریکا و سفر هایزر به ایران به منظور جلوگیری از اعمال خودسرانه و نسنجیده برخی از امرای ارتش هنگام خروج شاه از ایران بود. آمریکایی‌ها فهمیده بودند که ارتش در برخورد مسلحانه با مردم به‌کلی متلاشی خواهد شد. هدف دوم سفر هایزر به ایران، وادار ساختن ارتش به حمایت از دولت بختیار بود.

هدف سوم، تعیین سرنوشت وسایل و امکانات بسیار فنی و سری نظامی آمریکا در ایران (نظیر پایگاه «کبکان») و قراردادهای عظیم خرید اسلحه آمریکایی توسط ایران بود.[2] [...]

 

مأموریت برای کودتا

مأموریت دیگر هایزر، امضای یادداشت تفاهم با دولت ایران در مورد لغو سفارشات و قراردادهای خرید جنگ‌افزار و وسایل نظامی از آمریکا بود که با موفقیت انجام گرفت. دولت آمریکا به بهانه فلج شدن اقتصاد ایران و ناتوانی دولت در پرداخت بهای سفارشات، درخواست لغو قرارداد را کرد. حجم پولی این قراردادها که طی دو سه سال گذشته منعقد شده بود، بالغ بر ۱۲ میلیارد دلار بود. [...] زیان سفارش و خرید و محتوای این قراردادها طی یازده‌سال (۱۹۷۹-۱۹۶۸) که حدود ۲۳ میلیارد دلار بود، [...] لغو بخش قرارداد ۱۲ میلیارد دلاری در بهمن ۱۳۵۷ نیز از هر جهت به زیان ایران بود و به بهای صدها میلیون دلار خسارت برای ایران تمام شد. این موافقتنامه را «اریک فون ماربد» از سوی دولت آمریکا و ارتشبد حسن طوفانیان از طرف دولت ایران امضاء کردند. هایزر پس از ۳۱ روز اقامت در تهران، در ۱۵ بهمن (۴ فوریه ۱۹۷۹) همراه اریک فون‌ماربد به واشنگتن بازگشت، ولی نتیجه مأموریت او در حفظ و انسجام ارتش و آماده ساختن آن برای کودتا به شکست انجامید.

بعدازظهر روز ۵ فوریه، هایزر برای توضیح گزارش مأموریت خود در تهران، در کاخ سفید حاضر شد. نخست به دیدار پرزیدنت کارتر رفت و مدت ده دقیقه با او به‌طور محرمانه مذاکره کرد. رئیس‌جمهوری به تالار کنفرانس آمدند. معاون [رئیس‌جمهوری]، وزیر دفاع، وزیر خارجه، رئیس شورای امنیت ملی، رئیس ستاد ارتش مشترک و رئیس سیا در آن‌جا حضور داشتند. به گفته «گاری سیک»، کارتر بسیار عبوس و عصبانی می‌نمود، به‌طوری که هرگز او را در چنین حالتی ندیده بود. رئیس‌جمهوری پس از قدردانی از ژنرال هایزر به خاطر مأموریت دشواری که در ایران به‌عهده داشت، خلاصه گزارش او را طبق مذاکرات محرمانه‌اش به اطلاع حضار رساند، سپس اختلاف نظر میان او و سولیوان و موارد آن، از جمله مخالفت سفیر با مداخله ارتش در مبارزه بین نیروهای سیاسی مورد بحث قرار گرفت.[3]

 

مبادله پیام

«زیمرمن»، آخرین نظریه رسمی دولت ایالات متحده آمریکا را در قبال ایران تسلیم «یزدی» کرد و یزدی نیز متقابلاً آخرین نظریات امام را [...] به اطلاع نماینده دولت آمریکا رساند. [...] یزدی مایل بود از چگونگی ارتباط آمریکا با نظامیان ایران آگاه شود. [...] یزدی گفت: «برای مردم ایران باور کردن این موضوع که نظامیان بدون پشتیبانی آمریکا مبادرت به کودتا کنند، مشکل است» و افزود که در صورت وقوع چنین حادثه‌ای، اوضاع بحرانی‌تر خواهد شد و خطر اقدامات خشونت‌آمیز علیه آمریکایی‌ها در ایران شدت خواهد یافت. وی از دولت آمریکا درخواست کرد برای جلوگیری از وقوع حادثه، اقدام لازم به عمل آورد[4] [...].

 

پرهیز از مداخله

روز ۱۹ ژانویه، یزدی و زیمرمن بار دیگر با یکدیگر ملاقات کردند. [...] دکتر یزدی از خشم و نفرت شدید مردم ایران نسبت به آمریکا به خاطر پشتیبانی بی‌قید و شرط از شاه در سال ۱۹۵۳ (کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲) یاد کرد و خاطرنشان ساخت که در صورت عدم مداخله آمریکا در امور ایران، برقراری روابط دوستانه امکان‌پذیر خواهد بود. [...] یزدی در پایان سخنانش گفت: «ارتش دیگر نمی‌تواند شاه را برگرداند و مصلحت در آن است که انسجام خود را حفظ و نگهداری کند».[5]

 

اختلاف سولیوان و هایزر

اختلاف بین دو نماینده دولت ایالات متحده آمریکا در تهران، سولیوان و هایزر، همچنان ادامه داشت و از ۲۰ ژانویه به اوج شدت رسید. سولیوان ارتش را «ببر کاغذی» می‌دانست. «آنتونی پارسونز»، سفیر انگلیس نیز که مأموریتش در ایران پایان یافته و به لندن احضار شد، در مورد ارتش ایران با سفیر آمریکا هم‌عقیده بود. ژنرال هایزر که با رهبران ارتش ایران تقریباً پیوسته ارتباط داشت، معتقد بود که به رغم نابسامانی‌های ناشی از عزیمت شاه، ارتش در وضع نسبتاً خوبی است و در بازدیدهایش از چند یگان ارتش متقاعد شده بود که افراد ارتش، روحیه، انضباط و وفاداری خود را حفظ کرده‌اند.

 

حفظ رژیم شاه

علی‌رغم اختلاف شدیدی که بین «برژینسکی»، مشاور امنیت ملی آمریکا و «سولیوان»، سفیر آمریکا، در مسأله ایران وجود داشته و نیز به‌رغم اینکه رئیس‌جمهوری آمریکا با اعزام هایزر به تهران، عدم اعتماد خود را نسبت به سفیر سولیوان قولاً و عملاً نشان داده است، در خصوص اهتمام ایالات متحده به حفظ رژیم شاه، کمترین اختلافی در سخنان هیچ‌کدام مشهود نیست. به‌علاوه، سولیوان تصریح می‌کند که مقررات محدودیت فروش سلاح و یا مسأله راکتور اتمی و ایواکس و… شامل رژیم شاه نمی‌شد و به‌عنوان یک استثناء مطرح بوده است.

 

[1] نجاتی، غلامرضا. تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، ج2، تهران: موسسه خدمات فرهنگی رسا، ص 123.

[2] تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران،‌ ص 290-291.

[4] تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، ص 278.

[5] تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، ص 281