چرا «فرقان» بعد از دستگیری گودرزی فروپاشید؟


چرا «فرقان» بعد از دستگیری گودرزی فروپاشید؟

هجده دیماه سالروز عملیاتی است که در سال ۱۳۵۸ منجر به فروپاشی گروه تروریستی فرقان شد. تقی زراندوز، مسئول دفتر شهید سید اسدالله لاجوردی، راز تحول باقی‌مانده اعضای این گروه پس از آن عملیات را شیوه مواجهه شهید لاجوردی دانسته که حاصل تجربیات زندان بود. هجده دیماه سالروز عملیاتی است که در سال ۱۳۵۸ منجر به فروپاشی گروه تروریستی فرقان شد. تقی زراندوز، مسئول دفتر شهید سید اسدالله لاجوردی، راز تحول باقی‌مانده اعضای این گروه پس از آن عملیات را شیوه مواجهه شهید لاجوردی دانسته که حاصل تجربیات زندان بود:

شهید لاجوردی بر اساس تجربیات بسیار گران‌بهایشان در زندان قبل از انقلاب و کارهای فکری که با گروه‌های مختلف کرده بودند، باز از طرف نظام و مشخصاً شهید بهشتی، مسئول و مأمور ارشاد گروه فرقان شدند. گروه فرقان قبل از اینکه آقای لاجوردی مشغول کار بشوند دستگیر شده بودند. 
[...] متأسفانه اشتغال کشور و مسئولان نظام به امور جاری و مشکلاتی بود که از سروکله این کشور به سر مسئولان می‌ریخت و آن‌ها باید پاسخگو می‌بودند. در واقع این شرایط به نوعی مسئولان را از کار فکری باز داشته بود. شهید بهشتی بعداً در یکی از صحبت‌هایشان در دادستانی فرمودند که وقتی انقلاب پیروز شد، از کل منافقین که آن موقع به نام مجاهدین خلق معروف بودند، هفت نفر بیشتر داخل زندان نماندند. یعنی کادر اصلی آن‌ها هفت تا بودند. تقریباً همه افراد در زندان در این سال آخر از این‌ها بریده بودند. به دلیل انحرافاتی که داشتند، به دلیل آن ناخالصی‌هایی که داشتند، تمام نیروهایی که به نوعی دور و بر این‌ها بودند، بریدند. شهید بهشتی می‌فرمودند که این‌ها توانستند تا سال ۶۰ این قدر سازماندهی کنند، این قدر جوان‌ها را به خودشان جذب کنند و بعد از آن حرکت‌های خبیثانه را در ترورها، انفجارها و کشتارها و این‌ها انجام بدهند. شهید بهشتی می‌فرمودند این نتیجه غفلت ما مسئولان بود که ما بعد از انقلاب درگیر مسائل اجرایی و درگیر رفع مشکلات حاد مردم شدیم و این‌ها توانستند با هفت نفر درون زندان به تشکل نسبتاً منسجم و بزرگی برسند و از خلوص جوان‌های اول انقلاب که تجربه زیادی هم نداشتند، حداکثر سوء استفاده را بکنند و خیلی‌ها را به انحراف بکشانند و کادرسازی کنند. در هر صورت یکی از کارهایی که شهید لاجوردی از طرف شهید بهشتی با توجه به توانایی بسیار بالایی که داشت، مأمور شده بود انجام بدهد این بود که روی کسانی که در رابطه با گروه فرقان و بعد آرمان مستضعفین دستگیر شده بودند، کار فکری کند. شهید لاجوردی قبل از اینکه دادستان بشوند توانستند آن‌چنان با این گروه بچه‌هایی که فریب خورده بودند و به آن ملعون یعنی گودرزی در واقع لیدر و رهبر این‌ها بود و این‌ها را با کتاب قرآن و نهج‌البلاغه منحرف کرده بود، پیوسته بودند، کار کنند که بعضی از این‌ها که حکم غیر از اعدام داشتند به نحوی با ضمانت شهید لاجوردی از زندان آزاد شدند و بخشی از این‌ها رفتند و در جبهه‌ها شهید شدند. چندین مورد را من به یاد دارم. یکی از این‌ها که نسبت دوری هم با ما داشت، شهید سعید نورمحمدی بود. او یکی از این افرادی بود که از خانواده بسیار متدین و مذهبی با آن شور و هیجان بعد از انقلاب در منطقه قلهک جذب این آدم فاسد شده بود و بعد سمپات آن‌ها را پیدا کرده بود. البته خوشبختانه جنایتی نکرده بود و فقط محکوم به زندان شده بود. در زندان با نصایح شهید لاجوردی و نفس پاک و حقی که ایشان داشت، ارشاد شد و بعد با ضمانت خود شهید لاجوردی از زندان آزاد شده و به جبهه رفت و شهید شد. برای چند نفر از بچه‌های فرقان این حالت اتفاق افتاد. البته بعضی‌ها هم به جبهه رفتند اما شهید نشدند و بعد الحمدالله زندگی سالمی را شروع کردند. آن نفس حق ایشان باعث هدایت آن دوستان شد.
[...] این‌ها مشتی جوان‌های پاک، ولی متأسفانه فریب‌خورده توسط گودرزی ملعون بودند که این‌ها را، با توجه به احساسات پاکی که داشتند، منحرف کرده بود. آقای لاجوردی از قبل دادستانی در زندان با این‌ها شبانه‌روز زندگی می‌کرد و با آن‌ها کار می‌کرد و بعد که ایشان دادستان شدند، این فعالیت ادامه پیدا کرد و بسیاری از این‌ها بعداً اصلاح شده و با ضمانت خود شهید لاجوردی آزاد شدند؛ بعضی از آن‌ها به جبهه رفته و شهید شدند، بعضی‌ها بیرون آمدند و افراد بسیار مؤثری شدند. البته باز شهید لاجوردی به هرکسی اعتماد نمی‌کرد، بسیار با دقت بالا رصد می‌کرد، ولی از کسانی که مطمئن می‌شد، حمایت می‌کرد و خودش ضمانت‌شان را می‌کرد و می‌دانست که این‌ها اصلاح می‌شوند که الحمدالله در این رابطه بسیار موفق بود.