نسخه تکراری تجویز ترور پس از شکست در فراخوان خیابانی
مسعود رجوی که انتظار نداشت انقلاب اسلامی ایران بدون نیاز به گروههای چریکی به پیروزی برسد و معتقد بود انقلاب ۱۳۵۷ مراحل یک انقلاب را آنچنان که در نظریات مارکسیستی مطرح است، به درستی طی نکرده؛ پس از پیروزی انقلاب اسلامی در پی یک شورش مسلحانه برای هدایت آن به مسیر مطلوب خود بود تا بتواند قدرت را قبضه کند.
او سرانجام پس از یک دوره استتار با فعالیتهای سیاسی، سرانجام در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ اعلام ورود به فاز نظامی کرد. کودتای هفتم تیر و هشتم شهریور ناموفق ماند اما گمان کرد امکان غلبه با یک فراخوان اعضای سازمان را دارد. از این رو در پنجم مهرماه فراخوانی برای راهپیمایی مسلحانه با عنوان «تست عنصر اجتماعی» داد.
آنها معتقد بودند شلیک یک چریک، تور اختناق را پاره میکند و از این طریق، جنبش مسلحانه اعلام میکند که اولاً رژیم ضعیف و ضربهپذیر است؛ ثانیاً چون رژیم نمیگذارد صدای مخالف بیرون بیاید این صدا به وسیلۀ گلوله به مردم منتقل میشود و از این طریق مردم دعوت به مبارزه با حکومت میشوند.[1] سازمان این تظاهرات را نه برای اعتراض، بلکه به مثابه «تنها راه بقا» و با هدف براندازی نظام طراحی کرده بود، اما محاسبه نکرده بود که مردم از نظامی که به آن رأی دادهاند، دفاع خواهند کرد.[2]
تحلیلگران سازمان به اشتباه تصور میکردند که پس از ترور مسئولین نظام، جو رعب و وحشت شکسته شده و مردم به آنها خواهند پیوست. گزارشهای درونسازمانی حاکی از آن بود که آنها انتظار داشتند با این عملیات، «جوانههای امید در دل مردم جوانه بزند».[3]
اما از ساعت ۱۸:۳۰ روز ۳۰ خرداد و همچنین در جریان وقایع ۵ مهر، با ورود تودههای مردمی که اصل انقلاب را در خطر میدیدند، صحنه به طور کامل عوض شد و نیروهای سازمان متفرق و دستگیر شدند.[4]
با قواعد رایج امنیتی، راهپیمایی مسلحانه ۵ مهر ۱۳۶۰ و کشتار مردم ضرورت برخورد با همه سطوح سازمان حتی هواداران را ضروری میساخت. اما لاجوردی از آن پلی برای جدا کردن فریبخوردگان از سازمان تروریستیشان ساخت. یکی از توابان آن مقطع میگوید: «۵ مهر که بازداشت شدم جوّ جامعه شلوغ و متشنج بود. سازمان در جامعه به شدت فضای نظامی ایجاد کرده بود و ترورهای شخصیتهای نظام، تظاهرات مقطعی در محلهها و بمبگذاریها زیاد بود. [...] روزی که وارد اوین شدیم، میگفتند نزدیک به پنجهزار نفر بازداشت شدهاند [...] میگفتند وارد اوین که میشوید شکنجهها و فشارهای روحی و جسمی و هست. اما وقتی رفتیم هیچ کدام از اینها نبود، بلکه در حسینیه برایمان کلاس میگذاشتند و همان ابتدای امر خط مشیهایی را که سازمان در پیش گرفته بود و نفاق و مبارزهاش را با رژیم تشریح و روشنگری میکردند. مثل من خیلیها بودند که از سازمان به خاطر مسائل نظامی و اینکه سازمان مقابل نظام حرکتهای مسلحانه میکرد، بریدند.» [5]
در نتیجه، تئوریهای مسعود رجوی در «آزمایشگاه تهران» جواب منفی داد و این عملیات که برای سنجش میزان همراهی مردم (تست عنصر اجتماعی) طراحی شده بود، با شکست سنگینی مواجه شد و به انزوای بیشتر سازمان انجامید.
گام بعدی سازمان «زدن بدنه سرکوبگر» یا «زدن سرانگشتان رژیم» نام گرفت. علی زرکش فرمانده سیاسی - نظامی وقت سازمان در ایران، به ترور بیش از هزار نفر از شهروندان ایرانی در این مرحله اعتراف کرد: «از آغاز مرحلۀ دوم مقاومت تاکنون [ ۱۹ / ۱۰ / ۱۳۶۱] بیش از هزار تن از ایادی رژیم به دست واحدهای عملیاتی سازمان در استانهای تهران، گیلان، مازندران، فارس، همدان، اراک، خراسان، اصفهان، کردستان و... نابود شدهاند که ۲۸ نفر از آنان از نیروهای سپاه پاسداران بودهاند.»[6] وی در گزارش دیگری اعلام کرد: «از ۳۰ خرداد ۱۳۶۱ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۲، حداقل ۲۸۰۰ تن از مزدوران رژیم براثر آتش رزمندگان مجاهد سازمان به هلاکت رسیدهاند که ۴۰ تن از آنان از نیروهای پاسدار بودهاند.»[7]
ترور عناصر حزباللهی و هواداران نظام در سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲، که مرحلهای مهم از جنگ چریک شهری منافقین بود، با هدف «شکستن طلسم اختناق» با «پاسدارکشی» به جایی نرساند؛ تا جایی که رجوی، رهبر منافقین، در توجیه شکست خود گفت: «وقتی کسی در دستگاه ذهنی خود پاسدارکشی میکند، میپندارد که این رژیم تا مدتها باقی خواهد ماند، زیرا این اقدام زمانبر است و در تور پلیس نظامی و در محاصرهی کامل دشمن انجام میشود، و در کوتاهمدت نتیجهای ندارد.»[8]
سازمان به شدت از اطلاعات مردمی میهراسید و بسیاری از خانههای تیمی سازمان با اطلاعات مردمی کشف میشد. سازمان ترور را به مثابه پارهکردن تور اختناق میدید و گمان میبرد با هر ترور تودهها فریادکشان به حمایت برخواهند خاست اما واقعیت این نبود. پس از هر ترور با فریاد مرگ بر منافق سیل سنگ و پارهآجر به سمت ضارب پرتاب میشد و تروریست یا براثر شکسته شدن کپسول سیانور در دهانش کشته میشد یا به ضرب چوب و سنگ مردم.[9]
بعدها برای توجیه این شکست اصطلاح «میکرو» توسط مسعود رجوی ساخته شد، برای توصیف اندازه و مقیاس کوچک در عملیاتها به کار میبرد. در این وصف «جنگ چریکی شهری میکرو» به معنای عملیاتهایی در ابعاد محدود، با نیروگیری اندک و استفاده از سلاحهای سبک و جزئی است.[10]
اما ناکامی این ترورها در حدی بود که او سرانجام به این نتیجه رسید که این روش، از آنجا که زمانبر است و در تور پلیس نظامی و در احاطه کامل دشمن عمل میکند، میکرو و در کوتاه مدت بلاجواب است.[11]
بخصوص پس از تصویر عملکرد تروریستی آنها از سوی ایران و طرح مطالبات حقوقی، فرانسه ناگزیر به اخراج آنها شد. پس از ورود به عراق، رجوی روزهای متوالی اعضای سازمان را جمع کرد و بهصورت درسوار، به بررسی اشکالات مشی چریکی پرداخت تا بتواند خط جدید را جایاندازی کند. مهمترین محورهای این بحثها به این شرح بود:
۱. در جنگ چریکی، جذب نیرو بهصورت جزئی و میکرو انجام میشود. صرف این همه نیرو، برنامه و امکانات، تنها برای این است که مثلاً چند نفر به سازمان بپیوندند، اما...
۲. جنگ چریکی مربوط به دوران ثبات یک رژیم است. ترور و بمبگذاری بر این فرض استوار است که جامعه دچار رکود است و نظام سیاسی در حال ثبات به سر میبرد؛ باید تور اختناق را پاره کرد و نشان داد که نظام ضربهپذیر است. فرض سازمان در جنگ چریکی این بود که رژیم را باثبات فرض کرده است، در حالی که چنین نیست. کشور در حال جنگ است، اقتصاد ویران شده، مردم ناراضیاند، در فلان کارخانه اعتصاب کردهاند، غذای کافی برای خوردن ندارند، خیابانها را برای بازرسی میبندند، بمبهای هواپیماهای عراقی روی سر مردم فرود میآید. با این وضع، نظام ثبات ندارد؛ پس چرا باید استراتژیای که مربوط به دوران ثبات است، در دوران بیثباتی به کار گرفته شود؟
۳. در جنگ چریکی، هدف محدود و کوچک است.[12]
پس از اذعان او به شکست کامل طرح تغلب با ترور، ناگزیر سازمان مجاهدین خلق رسما به ارتش حزب بعث عراق پیوست و در تلاش برای توجیه اعضا برآمد.
نکته جالب اینجا است که رضا پهلوی به عنوان نماد سلطنتطلبان، بعد از سالهای تظاهر به مخالفت با تروریسم، اینکه راه به شکست رسیده چهل سال قبل سازمان منافقین را در دستور قرار داده است و تصور میکند در سایه جنگ ایران و آمریکا، میتواند با ترور به قدرت برسد. او نیز پس از ناکامی در فراخوانهایی که امید داشت کف خیابان را به نفع او کند، سرانجام از حامیان داخلی خود (آنها که در توهم تکرار گذشته «گارد جاویدان» نامیده) خواست با ترور، ضربه هوشمندانه به مردم حاضر در خیابانها وارد کنند؛ مردمی که جرمشان دفاع از کشور در برابر تجاوز دشمنان است.
[1] روزی طلب، محمدحسن (۱۴۰۱) استراتژی و دیگر هیچ، تهران: انتشارات ایران، ص ۱۲۴
[2] اسلامی، محمد مهدی و همکاران (۱۴۰۲) جنگ قابها، تهران: انتشارات ایران، ص۱۰۸
[3] جنگ قابها، صص۱۴۸ - ۱۴۹
[4] همان،ص ۱۵۴
[5] اسلامی، محمدمهدی اسلامی (۱۴۰۲) دادستان انقلاب، تهران: انتشارات ایران، صص۴۴۲-۴۴۶
[6] نشریه مجاهد، ۱۶ /۱۰ /۱۳۶۱، ص ۳
[7] نشریۀ مجاهد، ۲۶ / ۸ / ۱۳۶۲، ص ۲۱.
[8] معاونت پژوهشی دانشکدۀ اطلاعات (۱۳۸۰) واژهها و اصطلاحات رایج در تشکیلات منافقین، تهران: دانشکدۀ اطلاعات، ص ۱۵۱.
[9] روزی طلب، محمدحسن و محبوبی، محمد (۱۴۰۱) عملیات مهندسی، تهران: انتشارات ایران، ص ۳۴
[10]واژهها و اصطلاحات رایج در تشکیلات منافقین، ص ۲۵۴.
[11]جمعی از پژوهشگران (۱۳۸۵) سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص ۲۷۶
[12] محمدی ریشهری، محمد (۱۳۸۳) خاطرهها، ج ۳، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۶۱-۱۶۳


















نظرات