روایتی از نخستین عملیات مسلحانه چریکهای فدایی خلق
واقعهی سیاهکل، حملهی مسلحانهی هواداران سازمان چریکهای فدایی خلق به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ بود که با هدف آزادی یکی از اعضای دستگیرشدهی این سازمان صورت گرفت. این رویداد که سرآغاز یک دوره تعقیب و گریز گسترده توسط نیروهای امنیتی شد، بهتدریج به دستگیری و دستگیری تقریباً تمامی اعضای این گروه انجامید و با فروپاشی «تیم کوه» به پایان رسید.
شرح دقیق این عملیات و پیامدهای آن در صفحات ۱۸۹ تا ۲۱۹ از جلد اول کتاب «چریکهای فدایی خلق» به رشتهی تحریر درآمده است. این کتاب در بهار ۱۳۸۷، توسط موسسهی مطالعات و پژوهشهای سیاسی و به قلم محمود نادری منتشر شده است.
آغاز تحرکات
نخستین بار تحرک عدهای از افراد کوه حوالی اواخر آذرماه در منطقهی سیاهکل که بهمنظور ارزیابی میزان آمادگی مردم محلی برای همکاری با گروه به گفتوگو با دانشآموزان و آموزگاران پرداخته بودند، موجب هوشیاری ژاندارمها و ساواک گردید. در تاریخ ۱۶/۱۱/۴۹ یک گروه از افراد ساواک مرکب از دو راننده و شش مأمور وارد لاهیجان میشوند و به شناسایی منطقهی سیاهکل میپردازند. در تاریخ ۱۷/۱۱/۴۹ نیز، بخشنامهای از هنگ ژاندارمری گیلان به کلیهی مراکز تابعه مخابره میشود که در آن نسبت به اقدامات خرابکارانه هشدار داده شد. متعاقب دستگیری ایرج نیری ساواک کمین کرده بود تا به محض آنکه سایر اعضای گروه برای ارتباط با وی اقدام کنند آنها را دستگیر گرداند.
روز هفدهم بهمن کلیهی اعضای گروه از ارتفاعات به طرف دامنه سرازیر شدند و در درهای جا گرفتند. چون روز قبل یعنی جمعه حمید اشرف خبر دستگیری اسکندر رحیمی را به اطلاع علیاکبر صفایی فراهانی رسانده بود و معلوم شد که خطر دستگیری ایرج نیری را تهدید میکند، هادی بندهخدا به واسطهی آشنایی با منطقه مأموریت یافت به روستای محل سکونت او رفته و وی را با مقداری وسایل مورد احتیاج با خود نزد سایر اعضای گروه بیاورد. […]
طرحریزی و اقدام
روز دوشنبه ۱۹ بهمن هادی بندهخدا مجدداً مأموریت مییابد تا به روستای شبخوسلات رفته و در صورت یافتن ایرج نیری او را با خود بیاورد. […] هوشنگ نیری و جلیل انفرادی جاده را تحت مراقبت قرار دادند و هادی بندهخدا نیز رهسپار روستای مورد نظر شد. […] هادی بندهخدا در بازجویی شرح رفتن خود را چنین بیان میکند: پس از کمی راه رفتن سوار یک مینیبوس شدم و در مقابل ده شبخوسلات پیاده شدم ساعت حدود پنج بعد از ظهر بود و به ده رفتم که آقای نیری را ببینم. از یک پیرمرد که صاحبخانه بود سؤال کردم ایشان گفتند که همینجاها هستند ممکن است حالا بیاید و من گفتم که من تا مدرسه میروم تا ایشان بیایند. یک دفعه دیدم که اهالی دور مرا میگیرند و من پا به فرار گذاشتم ولی دیدم مردم به طرف من میآیند که من مجبور شدم یک تیر هوایی خالی کنم ولی نتیجه نداد دومین تیر هوایی را هم خالی کردم باز هم نتیجه نداد و چون من تابهحال به طرف کسی تیراندازی نکرده بودم و اصولاً با این وضع با کسی روبرو نشده بودم و حسابش را هم نمیکردم ناگهان دیدم که تسلیم شدم.[1] […]
رانندهی فورد آلمانی در تحقیقات معمولهی ساواک ماجرای برخورد خود با اعضای گروه جنگل را چنین شرح میدهد: ساعت ۱۶:۰۰ روز ۱۹/۱۱/۴۹ با چند مسافر از سیاهکل به طرف قریهی لونک حرکت میکرده در بین راه دو جوان که لباس ارتشی پوشیده بودند به او گفته پس از پیاده نمودن مسافرینش به سیاهکل مراجعت میکند؟ چون میخواهند به سیاهکل بروند. راننده جواب مثبت میدهد و پس از پیاده کردن مسافرینش در قریهی لونک به طرف سیاهکل مراجعت و در بین راه دو مرد و یک زن که دو بچه همراه وی بود سوار میکند و سپس دو جوان مزبور که منتظر ماشین بودند، ماشین را متوقف و سوار ماشین میشوند و یقهی راننده را میگیرند کمک راننده که برادر راننده بود، از برادرش حمایت مینماید. ولی افراد مسلح آنها را با اسلحه و کارد تهدید میکنند. در این هنگام از نظر تعداد، آنان در حدود ده الی دوازده نفر بودند و لباس آنان متحدالشکل بود با تهدید سرنشینان اتومبیل مزبور را پیاده و به طرف جنگل میبرند و دستهای آنها را با نخ نازک از پشت به درخت میبندند و از بستن زن و دو بچه خودداری میکنند و یک نفر از عوامل خودشان را که مسلح بود دستور میدهند که از آنان مراقبت نماید و به رانندهی اتومبیل میگویند تا یک ساعت دیگر مراجعت و اتومبیلش را به او پس خواهند داد.[2]
پس از آنکه محدث قندچی مأمور مراقبت از آنان میشود، فرهودی که رانندگی میدانست سوئیچ را از راننده گرفت. بقیهی افراد هم سوار بر خودرو شدند و به سمت سیاهکل حرکت کردند. چون طبق قرار قبلی هادی بندهخدا لنگرودی میبایست پس از بازگشت از روستای شبخوسلات خود را به آن حوالی میرساند و اکنون اثری از او نبود، […] با احتمال دستگیری او گروه به این نتیجه رسید که اگر عملیات در همان شب انجام نگیرد دیگر هرگز نمیتوانند در سیاهکل عملیاتی انجام دهند. بنابراین به سمت پاسگاه جنگلبانی حرکت کردند.
در آنجا مهدی اسحاقی و رحیم سماعی در فاصلهای اندک از پاسگاه جنگلبانی پیاده شدند تا در پشت دیوار ساختمان منتظر باشند که اگر بیست دقیقه بعد صدای انفجار از شهر شنیدند به پاسگاه جنگلبانی حمله کنند، آنجا را خلع سلاح کرده و مینیبوس آنجا را منفجر کنند.[3]
سایرین هم با خودروی فورد […]، به سمت پاسگاه ادامهی مسیر دادند[4] و با رسیدن به پاسگاه بلافاصله حمله را آغاز کردند. وظایف افراد از پیش معین شده بود. […] مجموعاً ده قبضه سلاح از پاسگاه برداشته شد، اما آشفتگی و اضطراب […]، مانع از آن شد که فشنگهای اسلحهها را بیابند. […] در تلفنگرامی که پیشتر به آن اشاره رفته آمده است: افراد مسلح موردبحث چون اطلاع پیدا میکنند که رابط کوه دستگیر و به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل اعزام گردیده لذا بهمنظور آزادی وی به وسیلهی اتومبیل مزبور به پاسگاه میروند و پس از تحقیق متوجه میشوند که رابط کوه در آنجا نمیباشد و به ژاندارمری لاهیجان اعزام گردیده لذا مبادرت به خلع سلاح پاسگاه مینمایند. […]
تعقیب و گریز
پس از خلع سلاح پاسگاه افراد گروه برای بازگشت دوباره سوار خودروی فورد میشوند. با دیدن مردمی که دورشان حلقهزده بودند، به آنان اخطار کردند که نزدیک نشوند. […] سپس خود را به پاسگاه جنگلبانی میرسانند. چون سماعی و اسحاقی صدای انفجاری را نشنیده بودند، به جنگلبانی حمله نکردند. با رسیدن آنان صفایی فراهانی دستور توقف عملیات را داد. بعد با رها ساختن خودرو پیاده بهسوی مکانی که مسافرین در آنجا بودند، به راه افتادند. حوالی ساعت ۱۲ شب بدان نقطه رسیدند. صفایی بهسوی مسافرین رفت و از آنان عذرخواهی کرده و مبلغ صدتومان نیز به رانندهی ماشین بابت خسارت وارد شده پرداخت کرد. سپس چند برگ اعلامیهی دستنویس که قبلاً در کوه در صد نسخه تهیه شده بود و قرار بود صفایی فراهانی آنها را در پاسگاه پخش کند، اما فراموش کرده بود، به آنها داد.
متن اعلامیه چنین است:
برادران و خواهران هموطن. حکومت ظالم و اربابان خارجیاش سالیان درازی است که بر دوش این ملت رنجدیده سنگینی میکند. جنگل، دریا و سایر منابع طبیعی را به اسم ملی شدن غارت میکند. چای را دوبنه مفت خریده و گران میفروشند و مالیاتهای سنگین هر روزه به شکلی بر مایحتاج ملت فقیر میبندند. آیا میتوان دست روی دست گذاشت و با ظلم و فقر و گرسنگی و بیکاری و بیماری ساخت؟ آیا میشود با التماس و عریضه حق را گرفت، فحشهای ژاندارم و جنگلبان و نزولخوار را شنید و دم بر نیاورد؟ بپاخیزید تا این دستگاه ظلم و جور را براندازید. یگانه راه جواب زور را با زور دادن است. حق گرفتنی است. دیگر ساکت نباید بود تنها راه بر انداختن ظلم شرکت کارگران دهقانان و روشنفکران در مبارزهای مسلحانه و سخت و طولانی است. پیروز باد اتحاد دهقانان و شهریهای مبارز جنبش مسلحانه انقلابی ایران.
پسازآنکه تعدادی اعلامیه به مسافرین داده شد، آنان را روانه ساختند و صفایی فراهانی تأکید کرد که به طرف سیاهکل نروند. تهدیدشان کرد که اگر به آن طرف بروید به وسیلهی دوستان ما کشته میشوید. سپس صفایی فراهانی و محدث قندچی به آن سوی جاده داخل جنگل نزد بقیهی افراد رفتند. در آنجا، پنج قبضه تفنگ و یک قبضه مسلسل و همچنین کوله و وسایل هادی بندهخدا را در لابلای تختهسنگها پنهان کردند. […] پس از خوردن شام به سوی کاکوه حرکت کردند و تا نزدیکیهای ظهر فردا راه پیمودند. سپس در یک کلومب به استراحت پرداختند.
شاه که بلافاصله در جریان حملهی افراد گروه به سیاهکل قرار گرفته بود، در تاریخ ۲۰/۱۱/۴۹ به درخواست اویسی فرماندهی ژاندارمری کل کشور دستور داد سه فروند هلیکوپتر به همراه دو افسر و هشتاد نفر افراد کارآزموده به منظور انجام مأموریتهایی در منطقهی گیلان به رشت اعزام شوند.
به گزارش ژاندارمری کل کشور در تاریخ ۲۰/۱۱/۴۹ به منظور پشتیبانی عملیاتی هنگ گیلان تعداد دهنفر تلگرافچی و ۲۷ دستگاه بیسیم به هنگ گیلان ارسال میگردد.[5]
همچنین در تاریخ ۲۰/۱۱/۴۹ سرلشگر پاسدار ریاست رکن سوم ستاد ژاندرمری کل کشور به سیاهکل عزیمت و پس از توقف کوتاهی به رشت مراجعت میکند. در ساعت ۸ صبح روز ۲۱/۱۱/۴۹ کمیسیونی جهت بررسی نحوهی تعقیب اشرار با حضور سرلشگر پاسدار و سرهنگ ستاد بابایی تشکیل و سرهنگ دوم ابراهیمی به معاونت فرماندهی هنگ و در سمت افسر عملیات طرحهای لازم را تهیه و عدهای را برای قلعوقمع متجاسرین بنا به دستور هدایت نماید. مقارن ساعت ۱۲ روز ۲۱ بهمن ستون عملیات تعقیب در سیاهکل تشکیل و شروع به کار مینماید.[6]
افراد گروه بدون آگاهی از حجم و گستردگی عملیات تعقیب نیروهای ژاندارمری فردای آن روز[7] حوالی ظهر به مسیر خود ادامه دادند. […]
سه روز بعد شاه ضمن دریافت گزارش اویسی فرماندهی ژاندارمری کل کشور، خطاب به او میگوید: در اسرع وقت باید قلعوقمع یا دستگیر شوند و ضمناً هدف این عناصر مخرب به زارعین تفهیم شود که منظورشان خارج نمودن اراضی از دست آنها بوده و به نفع کمونیستها اقدام نمودهاند که به نفع آنها اراضی را تصاحب نمایند.[8] […]
افراد گروه در ادامهی عقبنشینی از سیاهکل به سوی ترین[9] رفتند. موقع رفتن به ترین، برف سنگینی باریدن گرفت. افراد خسته و فرسوده، نیمهشب به قهوهخانهی تابستانی ترین رسیدند. یک روز در آنجا اطراق کردند. حرکت به سوی جواهردشت شب هنگام آغاز شد. فردا بعد از ظهر همگی آنجا بودند. در یک کلومب به استراحت پرداختند و ضمناً چهار قبضه تفنگ نیز در آنجا پنهان کردند. در مسیر با هلیکوپتر تجسسی روبرو شدند که در جستوجویشان به پرواز درآمده بود. خود را مخفی ساختند حرکت بهسوی پلاتهوردشت[10] نیز شب هنگام آغاز شد. شب از نیمهگذشته بود که به آنجا رسیدند. […] آنها بعد از شش کیلومتر راهپیمایی در محلی بالای درهی لیل استراحت کردند. در آنجا صفایی فراهانی پیشنهاد داد که خود او به اتفاق انفرادی هوشنگ نیری را برای رفتن به شهر جهت معالجه تا نزدیک جاده همراهی کنند و افزود: اگر ما نیامدیم شام بخورید، ما فردا میرسیم.
قرار فردای آنان در ساعت ۹ شب در امتداد همان خطالراس[11] در محل تلاقی با نقطهی شمالی عطاکوه تعیین شد و اگر در آن ساعت نیز همدیگر را نیافتند، وعدهگاه بعدی روز سهشنبه[12] ساعت ۸ بعد از ظهر حوالی نرماش بود.
با تعیین این قرارها صفایی فراهانی هوشنگ نیری و جلیل انفرادی در ساعت 3 بعد از ظهر از بقیه جدا شدند. آنان پس از جدایی از گروه نزدیکی غروب به روستای چهلستون رسیدند، در آنجا […] در حدود ساعت ۱۰ شب صفایی از آنان خواست تا دو نفر راهنما در اختیارشان بگذارند تا بروند، ولی روستائیان قبول نکردند و بهمحض آن که صفایی خواست برخیزد روستائیان به آنان هجوم بردند. هوشنگ نیری اسلحهی خود را بیرون آورد و شلیک کرد. اما حملات آنان فزونی گرفت جلیل انفرادی نیز بهسوی دو نفر شلیک کرد و هر دو را مجروح ساخت ولی بالاخره اهالی دستوپای آنان را بسته و تحویل مأمورین ژاندارمری دادند. […]
دستگیری و افشا
ذیل تلفنگرام خیلیخیلی فوری گزارش دیگری که سرهنگ زندوکیلی به مدیریت کل سوم در ساعت ۲۱ مورخ ۳۰/۱۱/۴۹ ارسال کرده، آمده است: ضمناً با راهنمایی هوشنگ نیری یکی از دستگیرشدگان مأمورینی بهمنظور کشف تعدادی از سلاحهای مسروقه به وسیلهی ژاندارمری و دو نفر از کارمندان به ارتفاعات بالارود اعزام و چون به علت تاریکی هوا استفاده از هلیکوپتر میسر نبود، سرهنگ بابایی فرماندهی هنگ با تعدادی مأمور برای تقویت توسط تیمسار سرلشکر محققی اعزام گردیدهاند.[13]
پیش از آنکه انبارهای مواد غذایی و اسلحهها توسط نیری فاش گردد، هادی بندهخدا لنگرودی تعدادی از آنها را نزد مأمورین افشا کرده بود. […]
پساز آنکه صفایی فراهانی، انفرادی و نیری از گروه جدا شدند، بقیهی افراد در انتظار بازگشت صفایی و انفرادی در همانجا ماندند. در ساعت ۵ بعد از ظهر هنگامی که محدث قندچی مشغول نگهبانی بود، به دوستان خود که مشغول مطالعه و بررسی نقشهها بودند، اعلام کرد که یک محلی نزدیک میشود. در همین لحظه دانش بهزادی برای آنکه بداند این محلی کیست و در آنجا چه میکند درحالیکه بهسوی آنها میرفت ناگهان رو به دوستانش کرد و گفت: بچهها ژاندارم. ژاندارمها نیز با دیدن آنان آتش گشودند. محدث قندچی خود را بهسرعت به پائین رساند، مسلسلش را به فرهودی سپرده و قبل از اتخاذ تصمیم دستهجمعی متواری گردید. […] تبادل آتش اندکی میان آنان ادامه یافت. افراد گروه خود را پشت تختهسنگی مخفی کردند. ساواک استان بر اساس اطلاع واصله از هنگ ژاندارمری گیلان گزارش کرد متواریان در غاری پنهان شدهاند و غار در محاصرهی افراد ژاندارم است. […]
در سپیدهدم روز ۳۰ بهمن اکیپ سروان اصلانی شروع به پیشروی میکند ولی از متواریان اثری بدست نمیآید و در بازرسی از محل استقرار آنها تعداد سه عدد کولهپشتی و دو بسته ملبوس و مواد خوراکی و دو پوند مواد منفجره تی.ان.تی و چند عدد چاشنی الکتریکی و وسائل خواب و مقداری جزوات چاپی و دستنویس کشف میگردد و روشن میگردد که متواریان پس از برخورد و تیراندازی زیر تختهسنگی موضع گرفته و مأمورین به تصور این که محل مزبور سوراخ غاری میباشد اطراف آن را محاصره کردهاند، لکن متواریان شبانه با استفاده از تاریکی و شرایط نامساعد جوی میگریزند.[14] […] با فرارسیدن صبح پرواز هلیکوپتر تجسس مجدداً آغاز شد. آنان یعنی فرهودی، سماعی، دانش بهزادی و اسحاقی بالاجبار از صبح تا غروب نزدیک یک بوته و بدون حرکت نشستند.[15] شب در خطالراس شمالی حرکت خود را آغاز کردند و چون نقشه و ارتفاعسنج را در محل محاصره جا گذاشته بودند نمیدانستند به کجا دارند میروند.[16] […]
در آنجا هلیکوپتر هر لحظه نیرو پیاده میکرد.[17] راهی برای خروج از مهلکه نمانده بود. محلیها ژاندارمها را راهنمایی کردند آنها ما را محاصره کرده تیراندازی شروع شد.[18] […]
پایان کار تیم کوه
ژاندارمری کل کشور در نامهای به شمارهی ۵۹۷۹۰ به تاریخ ۴/۱۲/۱۳۴۹ چنین گزارش میکند: مأمورین ستون عملیات سیاهکل با وجود برف سنگین و هوای مهآلود و بارانی جنگل در شرایط بسیار مشکل و نامساعد سرسختانه به تعقیب ادامه داده در نتیجه پس از یک پیکار شدید در سپیدهدم روز ۴/۱۲/۱۳۴۹ از چهار نفر عوامل باقیماندهی اشرار دو نفر را مقتول و دو نفر دیگر را دستگیر میسازند که بهاینترتیب مجموع نه نفر افرادی که در این باند شرکت داشتهاند تدریجاً ضمن مصادمات با مأمورین ژاندارمری مقتول یا دستگیر و به فعالیت آنها خاتمه داده شد و منحصراً مأمورین به دو انبار مواد خوراکی این باند به علت وجود برف سنگین در محل اختفاء دسترسی پیدا نکردهاند که آن نیز قریبا تخلیه خواهد شد.[19] […]
اگر چه ژاندارمری از کشته یا دستگیر شدن همهی اعضاء تا تاریخ ۴ اسفند ۱۳۴۹ خبر میدهد، ولی محدث قندچی چند روز بعد دستگیر شد. […] با دستگیری آخرین فرد، یعنی محدث قندچی تیم کوه از هم فروپاشید.
[1] هادی بنده خدا لنگرودی،اسناد بایگانی موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی پرونده شماره 101456، بازجویی مورخ 3/12/49 ص6.
[2] سیاهکل پرونده شماره 135802، تلفنگرام6088/ ه مورخ 25/11/49.
[3] محمد علی محدث قندچی اسناد بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی پرونده شماره ٠١٦٦٥، بازجویی مورخ 11/12/49، ص 6.
[4] پاسگاه ژاندارمری سیاهکل یک ساختمان چوبی دو طبقه بود با حیاطی کوچک و دو اتاق در طبقه فوقانی پله ای چوبی همکف را به طبقه بالا متصل می کرد. استعداد پاسگاه مرکب از ١٤ نفر بود که در زمان حمله یک نفر کسر سازمان داشت. اسلحه های موجود در انبار پاسگاه عبارت بودند از تفنگ خودکار تامسون تفنگ ام ۱ و تفنگ برنو گزارش نظامی سیاهکل اسناد بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص1.
[5] گزارش نظامی سیاهکل اسناد بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص 14.
[6] گزارش نظامی سیاهکل همان.
[7] روز سهشنبه 20 بهمن 1349.
[8] گزارش نظامی سیاهکل همان، ص 15.
[9] ترین یا تبرین منطقه ای کوهستانی در ضیاکوه در شرق لاهیجان و سیاهکل.
[10] پلتورودشت ناحیهای در شرق سیاهکل نزدیک کاکوه.
[11] خط الراس، منطقهای است واقع در میان حوضه و یا آبگیر دو یا چند رودخانه که مسیر رودخانهها را از هم جدا میکند اصطلاحات جغرافیایی گردآوری عباس جعفری موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی چاپ چهارم 1379.
[12] با توجه به دستگیری صفایی فراهانی در روز پنج شنبه 29/11/49، به دقت نمی توان مشخص نمود که قرار سه شنبه برای 27 بهمن ماه است یا ٤ اسفند 1349؟
[13] سیاهکل شماره 2618/ه.
[14] گزارش نظامی سیاهکل،ص 20.
[15] فرهودی، اسناد بایگانی موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی پرونده شماره 101663، بازجویی مورخ 6/12/49 ص 17.
[16] فرهودی،همان.
[17] احمد فرهودی، همان، ص 17.
[18] دانش بهزادی، اسناد بایگانی موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی ، بازجویی مورخ 1/12/49 ص 11.
[19] دانش بهزادی، ص 17 و 18.


















نظرات