سه بازجویی از آقا مصطفی خمینی


639 بازدید

یک روز پس از تبعید امام به ترکیه در نیمه‌شب سیزدهم آبان 1343، آقامصطفی فرزند ارشد او نیز توسط دادستانی ارتش بازداشت می‌شود. او در طول 57 روزی که در زندان قزل‌قلعه محبوس است، چندین نوبت توسط بازپرسی ارتش بازجویی می‌شود. آقامصطفی چند روز پس از آزادی‌اش در تاریخ 8 دی، مجددا 13 دی دستگیر و یک روز بعد به ترکیه نزد پدرش، امام خمینی تبعید شد. آنچه در ادامه می‌آید، تصویر و متن بازجویی‌های آقامصطفی خمینی در دوره بازداشت دوماهه‌اش است.

 

بازجویی اول

سوال: هویت خودتان را بیان بفرمایید
جواب: نام سیدمصطفی فرزند آقای آیت‌اللّه روح‌الله خمینی، نام خانوادگی مصطفوی، شماره شناسنامه 38 صادره خمین گلپایگان، متولد 1309 قم، مذهب اسلام (شیعه) میزان تحصیلات دارای درجه اجتهاد در رشته معقول و منقول از دانشگاه قم.
سوال: شما متأهل هستید یا خیر؟

جواب: بلی متأهل هستم. دارای یک پسر و یک دختر.
سوال: قبل از اینکه به اینجا بیایید در کجا بودید؟

جواب: در قم بودم. مشغول تحصیل می باشم. در منزل آقای نجفی بودم و ایشان مرا خواسته بودند زیرا اعتقاد داشتند که مرا خواهند گرفت. مرا در واقع پناه داده بودند.
سوال: چطور شد که شما را شهربانی احضار کرد؟

جواب: در ساعت 10 صبح منزل آقای نجفی بودم، مأمورین سازمان امنیت مرا احضار کرده و به شهربانی قم بردند و در ساعت پنج بعد از ظهر همان روز (13 /8 /43) به تهران حرکت دادند.
سوال: جنابعالی سابقه اتهامات و محکومیت کیفری هم دارید یا خیر؟

جواب: تا به حال سابقه بازداشتی و محکومیت نداشته ام.
سوال: مبنای عقیده آقای نجفی به اینکه شما را دستگیر خواهند کرد چه بود؟

جواب: نمی‌دانم. شاید حدس زده بودند.
سوال: در جریان احضار ابوی‌تان آقای خمینی، از طرف جنابعالی چه نوع اقداماتی صورت گرفت؟
جواب: بنده در منزل خودم بودم و اطلاعی نداشتم. بعد که ایشان را احضار کردند نوکر من این خبر را برای من آورد.
سوال: جنابعالی بعد از اینکه مطلع شدید ابوی‌تان را احضار کردند چه اقداماتی انجام دادید؟

جواب: بعد از آن که مطلع شدم، رفتم منزل ابوی بعد برای ساعت 8 و نیم رفتم منزل آقای آملی. عده ای از طلاب آنجا بودند و کوشش می‌کردند که بدانند جای ایشان در کجا است. در تهران هستند یا جای دیگر و از آنجا رفتم منزل آقای نجفی زیرا پیغام داده بودند که آنجا بروم که با من کاری دارند. آنجا بودیم که رفقای سازمانی آنجا آمدند. این رفقای سازمانی همان هایی بودند که در قیطریه آنها را دیده بودم.
4 سوال: طلاب چه فعالیتی انجام دادند؟

جواب: کاری انجام ندادند زیرا بیش از سه ربع در خانه آقای آملی نبودم.
سوال: جواب هایی را که در مقابل سؤالات داده اید امضا می نمایید؟
جواب: بله.
سوال: سؤال دیگر این است که جریان وضع قم را در واقعه دیروز شرح دهید
جواب: تظاهراتی واقع نشد. اما تظاهرات منفی که عبارت از تعطیل شدن بعضی دکاکین بود به وقوع پیوست.
سوال: آیا تحریکاتی نیز مشاهده شد یا خیر؟

جواب: من اطلاعی ندارم زیرا وقت ضیق بود.

مصطفی خمینی

 

بازجویی دوم

مشخصات کامل آقای مصطفوی و اقوام و بستگان ایشان

نام سید مصطفی مصطفوی، شغل مدرس در علوم دینی و اشتغال به تحصیل در مدارج عالیه و در رشته معقول و منقول تدریس می‌کنم؛ فقه درس می‌دهم.

به علت اشتغال به تحصیل، به خدمت زیر پرچم احضار نشده‌ام ـ آدرس منزل، قم کوچه حرم، منزل اجاره‌ای متعلق به ورثه مرحوم آقا میر سیدحسن برقعی می‌باشد.

نام پدر آیت‌اللّه روح‌اللّه خمینی، شغل مرجع تقلید شیعیان، سن متولد 1320 قمری (64 الی 65 سال دارند)، میزان تحصیلات ایشان اعلم در علوم عقلی و نقلی و قسمت نقلی را در قم تدریس می‌کنند و تعداد شاگردان ایشان بیش از یک هزار نفرند که در حدود چهارصد نفر از این شاگردان دارای درجه اجتهاد می‌باشند و ایشان از سال 1340 قمری در قم اقامت دارند که در زمان مرحوم آقا سیدابوالحسن اصفهانی از عراق(منظور اراک است که در گذشته به آن عراق عجم می‌گفتند) به قم آمدند.

برحسب دستور آقای آقا شیخ عبدالکریم یزدی و ایشان، جد خانواده عیال این جانب می‌باشند و در عراق تحصیلات خود را انجام داده‌اند.

مادر، خدیجه ثقفی در قید حیات هستند، شغل خانه دار، ساکن قم، سن 50 سال.

یک برادر دارم به نام احمد مصطفوی، سن 18 یا 19 سال، شغل محصل کلاس 12 در رشته طبیعی در قم، در مدرسه حکیم نظامی.

سه خواهر دارم؛ 1ـ به نام صدیقه؛ شوهر اختیار کرده، نام شوهر ایشان شهاب‌الدین اشراقی دارای دو طفل هر دو دختر، دارای تحصیلات قدیمه، سن 30 سال

2ـ فریده، شوهر اختیار کرده، نام شوهر ایشان به نام حاج محمدحسن اعرابی دارای یک دختر، دارای تحصیلات قدیمه، سن 26 الی 28 سال

3ـ فهیمه، شوهر اختیار کرده، نام شوهر ایشان آقای محمود بروجردی، یک دختر، دارای تحصیلات قدیمه، سن 24 سال. شغل آقای شهاب‌الدین محصل در علوم دینی، شغل آقای اعرابی تجارت خشکبار، شغل آقای بروجردی دبیر وزارت فرهنگ. هر سه نفر ایشان در قم اقامت دارند.

دو عمو دارم؛ 1ـ به نام آقای حاج سیدمرتضی پسندیده، فرزند سیدمصطفی مجتهد کمره‌ای که در زمان مظفرالدین شاه مقتول شده‌اند، متولد 1313 قمری، شغل ایشان صاحب دفتر اسناد رسمی در خمین.

2ـ آقای حاج سید نورالدین هندی، متولد 1315 قمری، شغل ایشان وکالت دادگستری در خمین.

فرزندان آقای حاج سیدمرتضی پسندیده؛ 1-آقای ناصر هندی، سن در حدود چهل سال، رئیس قسمت رنگ سازی کارخانه پارچه بافی در شاهی، محل کار شاهی، محل سکونت شاهی، قرابت پسرعمو.

آقای آقارضا پسندیده، مهندس، شغل مقاطعه کار سازمان برنامه، سن در حدود سی سال، محل سکونت تهران، قرابت پسر عمو.

3-آقای آقاتقی پسندیده، دیپلم، در محل کار پدرش کار می‌کند در دفتر اسناد رسمی. سن 27 الی 28 محل سکونت خمین، پسرعمو.

فرزندان آقای حاج سید نورالدین هندی؛ 1ـ آقای محمد هندی، سن در حدود چهل سال، شغل ایشان را نمی‌دانم، محل سکونت به طور احتمال تهران. 2ـ آقای منصور هندی، سن در حدود 24 الی 26 سال، شغل محصل، محل سکونت تهران. 3ـ آقای مسعود هندی، سن در حدود 17 الی 18 سال، شغل محصل، محل سکونت تهران. 4ـ آقای محسن هندی، سن 13 الی 14 سال، شغل محصل، محل سکونت تهران. 5ـ آقای مهدی هندی، سن 5 الی 6 سال، محل سکونت تهران.

تعداد 4 دایی دارم: 1ـ آقای آقارضا ثقفی، سن 40 سال تقریباً، شغل سابقاً در اصل 4 کار می‌کردند و حالیه نمی‌دانم، لیسانسیه هستند و در لغت نامه دهخدا هم کار می‌کند، محل سکونت تهران. 2ـ آقای آقاشیخ حسن ثقفی، سن 25 الی 26 سال، شغل محصل علوم دینی، محل سکونت تهران. 3ـ آقای علی ثقفی، سن 14 الی 15 سال، شغل محصل جدید، محل سکونت تهران. 4ـ آقای مهدی ثقفی، سن 10 الی 12 سال، شغل محصل جدید، محل سکونت تهران.

سه دایی زاده دارم. اسامی هیچ یک از آنها را به خاطر ندارم، ولی همین قدر می‌دانم که آقای آقارضا ثقفی دو اولاد دارند که یکی از آنها پسر و به نام تورج می‌باشد و آقای آقاشیخ حسن ثقفی یک فرزند دارند که ظاهراً دختر می‌باشد.

تعداد 9 خاله و یک عمه دارم: 1ـ شمس آفاق ثقفی (نام شوهر ایشان دکتر حسین علوی جراح مرحوم شده است)، 2ـ نجم‌الزمان ثقفی (نام شوهر ایشان سرهنگ برهان آزاد افسر ارتش متخصص در صنایع شیمیایی نظامی فعلاً در حدود ده سال است به علت اختلال مشاعر در منزل است).

3ـ حوراء ثقفی (نام شوهر ایشان مرحوم سید کمال‌الدین درودی، عضو حسابداری بانک ملی بود و در حدود پنجاه روز قبل بر اثر بیماری سرطان فوت شده‌اند). 4ـ عذرا ثقفی (نام شوهر ایشان سرهنگ اسفندیاری افسر ارتش). 5ـ بانو مریم ثقفی (نام شوهر ایشان آقای شفیعی شغل ایشان را نمی‌دانم ولی کارمند دولت می‌باشد). 6ـ بانو مهری ثقفی (نام شوهر ایشان [ناخوانا]، شغل دبیر وزارت فرهنگ در قم). 7ـ نام خاله هفتمی در خاطرم نیست و هم چنین خاله هشتمی و هم چنین نام خاله نهمی. زیرا اینها طفل‌اند و در خانه می‌باشند.

نام عمه، بانو آغازاده خانم، شوهر ایشان مرحوم مستوفی است.

زوجه؛

بانو معصومه، فرزند آیت‌اللّه آقا شیخ مرتضی حائری فرزند مرحوم آقا شیخ عبدالکریم یزدی، دارای تحصیلات قدیمه، شغل خانه‌دار، نام پدرِ مادر خانواده، مرحوم آیت‌اللّه حجت کوه کمری آذربایجان

1ـ محمدحسین حائری، شغل دبیر وزارت فرهنگ در کرمانشاه، سن در حدود سی سال، میزان تحصیلات لیسانس ـ محل سکونت کرمانشاه. 2ـ آقای آقا عبدالکریم حائری، شغل محصل، سن 20 سال ـ در تهران سکونت دارند.

ابوی زوجه؛

آقای آقاشیخ مرتضی حائری، شغل مجتهد و مدرس در قم، سن قریب 50 سال، خواهر زوجه شوهر ایشان به نام آقای عبدالباقی طباطبایی، شغل مکانیک، فرزند علامه آقا سید محمدحسین طباطبایی، مؤلف کتاب معروف المیزان فی تفسیرالقرآن، مادر زوجه بانو بتول خانم، دختر مرحوم آیت‌اللّه حجت کوه کمری، سن در حدود 50 سال، شغل خانه‌دار.

 

مدارج تحصیلی آقای مصطفی مصطفوی

تا کلاس پنجم ابتدایی در قم در مدرسه باقریه، بعداً مدرسه ثنایی در قم انجام گرفت تا سنه 23 الی 24 شمسی بعداً در مدرسه فیضیه قم به تحصیل علوم دینی مشغول شدم تا سال 1330 سپس به تحصیل علوم (درس خارج فقه و اصول و معقول نزد اساتید قم از قبیل آقای والد (آیت‌اللّه خمینی) و مرحوم آیت‌اللّه بروجردی و آقای آیت‌اللّه داماد و علامه سید محمدحسین طباطبایی) تا سال 1336 سپس مطالعه در علوم عقلی و نقلی و تدریس آنها به محصلین.


دارای تألیفاتی به شرح زیر می باشم:
1ـ دوره فلسفه قدیم که مختصری از آن باقی مانده است، 2ـ مقداری حواشی بر اسفار، بخصوص بر طبیعیات اسفار که تمامی آن را حاشیه کرده‌ام، 3-حاشیه بر شرح هدایه آخوند ملاصدرا شیرازی، 4ـ حاشیه بر مبدا و معاد مرحوم آخوند ملاصدرا شیرازی، 5ـ حواشی بر وسیله النجاۀ مرحوم آقا سیدابوالحسن اصفهانی و حواشی بر عروه الوثقی مرحوم آقای آیت‌اللّه سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، 6ـ تمام مباحث الفاظ اصول و تمام مباحث عقلیه اصول، 7ـ تطبیق هیئت جدید بر هیئت نجومی اسلام، 8ـ حاشیه بر خاتمه مستدرک محقق به مرحوم آقای حاج میرزاحسین نوری، 9_کتاب اجاره، 10ـ کتاب صلوۀ ناتمام است، 11ـ متن فقه ناتمام است. کتاب های فوق‌الذکر فعلاً به چاپ نرسیده است.

زبان های خارجی ـ آشنایی به هیچ یک از زبان‌های خارجی ندارم و به زبان عربی آشنایی دارم.

 

مسافرت های آقای سیدمصطفی مصطفوی

به اکثر استان‌های ایران مسافرت کرده‌ام. از قبیل آذربایجان ـ شیراز ـ اصفهان ـ تهران ـ مشهد ـ گیلان ـ مازندران ـ رضائیه و همه این مسافرت‌ها مربوط به ده سال پیش است. در ده سال اخیر به جایی مسافرت نکرده‌ام. به استثنای مشهد که هر سال یک بار به قصد زیارت حضرت امام رضا (ع) رفته‌ام.

در حدود پنج الی شش سال پیش یک بار مسافرت به عراق کرده‌ام و یک بار دیگر هم قبلاً در حدود سیزده الی 14 سال قبل، به عراق رفته‌ام. منظور از رفتن به عراق، صرفا‌‌ً برای زیارت بوده است.
سیدمصطفی خمینی

 

بازجویی سوم(در ادامه بازجویی دوم)

توضیحات آقای مصطفوی در مورد اتهام وارده

بنده منزلم جدا از منزل ابوی می‌باشد و از این جهت در موقع بازداشت ایشان در منزل ایشان نبودم. برای ساعت 5 صبح نوکر ایشان زنگ درب منزل را زدند و از پشت درب من سئوال کردم که کی است؟ گفت آقا را گرفته‌اند. از صدای وی تشخیص دادم صدای مشهدی علی نوکر منزل ابوی می‌باشد.

سپس بی درنگ با پوشیدن لباس به طرف منزل ایشان رهسپار شدم و در مسیر پاسبان‌های امدادی تمام مسیر را در سر دو راه‌ها و چهار راه‌ها اشغال [کرده بودند ] و ممانعت از رفتن و آمدن به بعضی از اطراف از قبیل آستانه مقدسه [کرده بودند ] و مانع رفتن من به محل، یعنی منزل ابوی نشدند. زیرا ترتیب کار این طور داده شده بود که مردم به طرف آستانه نروند ولی برای رفتن به سایر جاها منعی نبود. بعد از اینکه به منزل رسیدم آثار جنایت اشخاصی که شبانه حمله کردند و برای دستگیری ایشان اقدام کرده بودند مشاهده کردم. از قبیل شکستن درب منزل و شکستن درب منزل همسایه به این خیال که شاید ابوی آنجا باشند و در اثر زدن لگد به درب منزل همسایه، پیشانی آن مرد هم جناب آقای فیض گیلانی صدمه خورده بود و من وقتی آن را دیدم، گفتم چه کردید آیا مریض خانه رفته‌اید یا خیر؟ جواب داد پلیس‌های امدادی ممانعت کردند و همچنین زدن جناب مشهدی علی و مشهدی حسین که به سختی آنها را زده بودند و مشهدی علی با نهایت ناراحتی و صدمه اطلاع دادن به من را تحمل کرده بودند. زیرا ارتباطات تلفنی در تمام شهر قطع شده بود.

همچنین در اثر پایین آمدن از دیوار منزل، مقداری لب دیوار را خراب و دیوار سفید را سیاه کرده بودند و علت سیاهی برای آن بود که کفش آنان لاستیک و یا به تازگی واکس زده بودند. بعد از این مشاهدات خدمت خانم والده مشرف شده و پس از صرف مقداری صبحانه باز به بیرونی مراجعت کرده، جماعتی از رفقا آنجا بودند که به فاصله چند دقیقه، دیگر از آمدن اشخاص به داخل منزل توسط پلیس امدادی ممانعت می‌شد و این چند نفری که در منزل بودند همگی رفتند و من تنها ماندم.

در این وقت جناب آقای اخوی (احمد آقا) از بیرون آمدند که دوستان شما عده‌ای در نزدیکی منزلند و نمی‌گذارند که پلیس‌های امدادی نزدیک‌تر شوند و اظهار می‌دارند که ما نمی‌توانیم پیش شما بیاییم، لااقل سرکار بیایند از منزل بیرون. بیایید تا اینکه منزل آقای آملی برویم و فکری برای پیدا کردن جای ایشان و کیفیت حال ایشان بکنیم.

بدین جهت من چنان کردم. رفتیم منزل آقای آملی، بعد از نیم ساعتی توقف در آنجا، از طرف آقای آیت‌اللّه مرعشی پیغام رسید که تشریف بیاورید منزل ایشان (یعنی مرعشی) و جهت آمدن را پیغام آورنده نگفت و شاید نمی‌دانست در چه موضوع می‌باشد. بعداً من رفتم طرف منزل ایشان، البته نظر به اینکه رفت و آمد از کوچه رسمی منزل ایشان ممنوع بود، خادم ایشان من را از درب دیگری که تا حال من از آن نرفته بودم وارد منزل کرد. بعد از صرف چای و مختصری استراحت و اینکه ایشان فرموده‌اند ممکن است شما را برای این مرتبه بگیرند، لذا شما چند روزی این جا باشید که اگر خواستند شما را بگیرند من هم با شما بیایم.

در این گیرودار بود که آقای رضوی که از اعضای سازمان امنیت است با جماعتی قریب بیست نفر به اندرون منزل ایشان، روز روشن بدون اجازه صاحب منزل به اتاق ایشان، حمله آورده، با داشتن بعضی آلات حربه با خطاب به من که بفرمایید، ما هم از آنجا که منتظر این وقعه ـ به گفته حضرت آیه اللّه مرعشی ـ بودیم بی درنگ حرکت کرده، سوار ماشین منتسب به دستگاه شدیم و به طرف شهربانی قم رهسپار گشتیم.

این واقعه تقریباً ساعت 10 صبح همان روز دستگیری ابوی بود (روز چهارشنبه سیزدهم آبان ماه 43) و بعد از آن که در شهربانی مقداری استراحت کرده و نماز خوانده و صرف غذا نموده و باز استراحت کرده، برای قریب ساعت 5 بعد از ظهر با یک ماشین اتوبوس که مملو بود از جماعت سازمانی که برای این واقعه به قم آمده بودند، به طرف تهران رهسپار شدیم و برای ساعت قریب 9 شب به ساواک تهران رفته و بعد از تخلیه جیب و گرفتن مقداری کاغذ از جیب من که در داخل آنها هم یک اعلامیه بود، تحویل آنجا داده و بقیه اشیاء داخل جیب از قبیل ساعت و پول و کلید درب منزل را به خودم برگرداندند و بعد از صرف شام برای استراحت و نماز به قزل قلعه ساعت قریب 10 آمدیم.

در ضمن، اضافه بر اعلامیه، نظر به اینکه آقای حسنعلی منصور شاغل نخست وزیری در چندی قبل از حادثه در مجلس سنا اعتراض به گفتار ایشان و به مطالبی که ایشان در ضمن اعلامیه منتشر کرده بودند اعتراض به این داشتند به این معنی که مسئله کاپیتولاسیون یک مسئله قدیمی و بین المللی و کشورهای متمدنه از آن مطلب استفاده می‌کنند. حتی کشور انگلستان را جزو پیمان آتلانتیک ذکر کرده‌اند و تعرض کسانی که اشاعه اکاذیب و یا اراجیف و یا از همین قبیل لغات زشت استعمال کردند که در روزنامه های رسمی کشور مضبوط است.

ایشان بعد از مراجعه اهالی قم به اینکه به حرف های ایشان باید جوابی داده شود و لااقل تذکر بدهم که ملت ایران بداند که شاغل نخست وزیری این مقدار از اطلاعات عمومی بی بهره می‌باشد (یعنی نخست وزیر) که کشور انگلستان را جزو کشورهای عضو پیمان آتلانتیک شمرده بوده‌اند و باز به ایشان باید گفته شود چنانچه در سخنرانی آیت‌اللّه شریعتمداری هم موجود است. به اینکه اگر این موضوع یک مسئله بین المللی و مطابق با شئونات عصریه است، چگونه ایشان این موضوع را از ابتدا مخفیانه در مجلس رای گرفته و بعد که سر و صدای آن از ناحیه روحانیون به گوش ملت رسید در روزنامه ها اقدام به نشر و توضیح به نحوی که باز تعمیه در او به کار رفته بود.

چه آن که مصوب مجلس مصونیت مستشاران آمریکایی اعم از نظامی و غیرنظامی می‌باشد، ولی در روزنامه ها به عنوان مصونیت افراد خارجی ذکر شده و بعد که کار علنی شد و سخنرانی روز چهارم آبان ماه 43 که از طرف آقای والد و حضرات آیت‌اللّه شریعتمداری و آیت‌اللّه نجفی و آیت‌اللّه حائری و عده دیگر عنوان شد و مردم و ملت کم و بیش از قصه زیر پرده [کسب ]اطلاع کردند. ایشان در مجلس سنا اعتراض کردند و فکر کردند که با اعتراض حل این ننگ و سند بردگی ملت ایران را می‌توانند بکنند و با تعمیه کردن بر وکلای مجلس از پیمان وین برای این قضیه که یک طرفه است یعنی مستشار ایرانی در امریکا مصونیت ندارند برخلاف عکس این موضوع و شاهد بر اینکه این یک مسئله ای است و تحمیل به ملت می‌باشد و تقریباً به حکم حیثیت فروشی و آزادگی فروشی و شخصیت فروشی هست آن که بلافاصله یا با یکی و دو روز مهلت وام معلوم را از دولت امریکا گرفتند و این خود دلیلی است که بیگانگان برای دادن وام چنین چیزی را می‌خواستند و باز شاهد بر اینکه این موضوع موافق عقیده شخص اول مملکت نیست.

لکن دوستان ایشان که بسیار به ایشان نزدیک هستند خود وکلای معترض به این لایحه بوده‌اند. از قبیل آقای بهبودی و آقای رامبد و دیگران که تقریباً بنا به گفته‌ای قریب شصت و سه نفر رأی مخالف داشته اند.

آیا یک موضوع ملی و بین المللی و مطابق با قوانین مترقیه ممالک راقی، این مقدار مخفی است که شصت و چند نفر از وکلای مجلس مخالفت کنند و این خود دلیل است که این موضوع نه آن چنان است که خود خیال کرده‌اند. از این رو ایشان (آقای والد) در جواب اهالی شهرستان قم اظهار داشته‌اند با در نظر گرفتن اینکه من در شخص این واقعه نظر به اینکه ایام تحصیلی بوده، دخالتی نداشتم. فقط شنیدم که ایشان در جواب اهالی شهرستان قم میونتی نوشته بودند و از آنجا که معمولاً اعلامیه‌های ایشان در این دو سال و سه سال اخیر می‌نوشتند، نسخ اصلی آن را که به خط خودشان است پیش من جمع می‌شد این مینوت هم پیش من آمده بود جزو آنها محفوظ بماند ولی هنوز از روی آن نسخه ای برداشته نشده بود.

آمدند که یک نسخه از روی آن بردارند و بعد از اینکه آن نسخه را برداشتند باز پیش آقای والد بردند که اگر تصحیح لازم داشته باشد بکنند و تصحیح هم کرده‌اند. ولی موفقیت برای طبع آن حاصل نشد چنان که فردای همان روز بود که قصه بازداشتی ایشان پیش آمد کرد و این نوشته که از روی نسخه اصلی برداشته شد و متضمن اعتراض به دولت می‌باشد و این نحو اعتراضات در تمام کشورهای آزاد رسم و متعارف حتی حزب در مقابل حزب، دولت تشکیل می‌دهند و حتی عده‌ای از روزنامه نویسان بدگویی به دولت می‌کنند تا آنجا که در شخص این قصه بنا بر آنچه که شنیدم بعضی از وکلاء کلماتی رکیک و موهن نسبت به دولت بعد از اینکه این طرح [را] در مجلس اظهار کردند، دادند.

پس بنابراین آن نسخه مورد اشکال نبوده و نباید باشد. این نوشته که همراه داشتم خط دیگری بود که ابوی آن را اصلاح کرده بودند و امضای آن نوشته اهالی شهرستان قم و از شهرهای دیگر هم به ایشان در این مدت کم مراجعه کرده بودند راجع اینکه نسبت به اتهامات مشارالیه جوابی بدهند و ایشان آن مطلب را اظهار کردند که اهالی نظر به اینکه قطعی است که اگر امضای شخص معینی باشد مورد تعقیب واقع خواهد شد. از این رو به عنوان امضای اهالی شهرستان قم، کاشان ساوه و اصفهان و شیراز و اهواز بکنند.

این که عنوان شده است عده‌ای را دور خود جمع کرده بودم که تشنجاتی در بازار روی دهد، صحیح نیست. زیرا مردم خودشان جمع شده بودند و طبعاً هر جا که من می‌رفتم اینها خودشان به دنبال من تا منزل آقای آملی آمدند ولی از آنجا که آیت‌اللّه مرعشی به توسط خادم ایشان پیغام داده بودند که من تنها بروم و از این جهت با زحمت زیاد کسانی که دنبال من می‌آمدند من آنان را دور می‌کردم.


وضع مالی خود آقای مصطفوی

من خود به شخصه چیزی که ارتزاق به آن بشود، ندارم. ولی مقداری کتاب و اشیاء در منزل دارم که متعلق به خودم است که از طرف ایشان (والد) و یا دوستان به عنوان هدیه تحویل شده است و منزلی که در آن سکونت دارم، منزلی است اجاره‌ای که اجاره آن را باز ابوی می‌پرداختند.

ابوی مختصر املاکی در خمین دارند که سالیانه مجموعاً قریب چهار هزار تومان طبق اطلاع بوده که از سنوات قبل داشته‌اند، به ایشان عاید می‌شود.

ارتباطات آقای مصطفوی با اشخاص خارج از ایران و داخل ایران

این جانب مکاتبه با نجف دارم. طبق متعارف که قم با نجف ارتباط دارد و موضوعات که معمولاً تذکر داده می‌شود، اوضاع داخلی حوزه علمیه و گاهی اوضاع خارجی مملکت (منظور سیاسی مملکت) از قبیل اینکه که را گرفته‌اند و که را آزاده کرده‌اند و از این قبیل و طرف مکاتبه من یک نفر است به نام آقای خلخالی. فقط با او مکاتبه دارم و اما گاهی احیاناً با بعضی دیگر از دوستان که راجع به وضع مالی خودشان شکایتی دارند به من نامه‌ای می‌نویسند که برای آنها از آقای والد وجهی دریافت شود و برای آنها فرستاده شود.

 

عقیده آقای مصطفوی در مورد فعالیت‌های سیاسی آقای خمینی

کلیتاً من معتقدم که هر کاری از هرکسی شایسته نیست و بدین جهت سنین عمر من در حدود دخالت در امور تحصیلی و کیفیت نیل به وسایل علمی می‌باشد. اما مسایل سیاسی و امور مملکتی و امر به معروف و نهی از منکر نسبت به منکرین و غیر آنان از سنین بالاتر که فارغ التحصیل شناخته می‌شوند و سمت اداره امور اسلامی را دارند که در رأس آنان و شخص اول آنها حضرت آقای ابوی می‌باشند و آیا از نظر اینکه خداوند نبوغ ذاتی عنایت فرمودند من بیش از چند سال تقلید نکردم و بعداً خود دارای نظر می‌باشم.

از نظر عملی ممکن است به ایشان در امور مربوطه اعم از مسائل علمی که به نام جلسه استفتاء می‌باشد و مسائلی مربوط به خانه و شخص ایشان از قبیل آوردن طبیب و مواظبت و حال مزاجی ایشان به حد کافی که برای دیگران میسر نیست و از قبیل کارهایی دیگر که من جمله امور مربوط به دخالت در امر به معروف و نهی از منکر که از اصول اصلیه و منکر آن کافر و تارک آن مرتکب گناه کبیره می‌باشد و چنانچه سه مرتبه یا چهار مرتبه و بنابر احتمالی پنج مرتبه این گناه که نکردن کار معروف و ترک کردن نهی از منکر است مرتکب شود در صورتی که حد شرعی که تعزیر است در فواصل این گناه‌ها اجرا شود مستلزم جواز قتل می‌باشد.
سید مصطفی خمینی


سه بازجویی از آقا مصطفی خمینیبازجویی اول/1
بازجویی اول/2

بازجویی دوم/1

بازجویی دوم/2

بازجویی دوم/3

بازجویی دوم/4

بازجویی سوم/1

بازجویی سوم/2

بازجویی سوم/3

بازجویی سوم/4