رژیم شاهنشاهی، تخریب‌ها و تباهی ها


4039 بازدید

رژیم شاهنشاهی، تخریب‌ها و تباهی ها

 حضرت امام خمینی در سخنان و رهنمودهای آگاهی‌بخش خود همواره به دو موضوع مهم برای نمایاندن حقایق و واقعیت‌های مرتبط با انقلاب اسلامی توجه داشت. موضوع اول معرفی ماهیت رژیم منحوس پهلوی و آشکار کردن خیانت‌ها و جنایت‌های آن. موضوع دوم نشان دادن آنچه پس از پیروزی انقلاب به صورت تغییر و تحول در جامعه و کشور تحقق یافت و آنچه باید در آینده تحقق یابد. در رهنمودهای ذیل که نمونه‌ای از این سخنان آگاهی‌بخش است و بخش مهم و بیشترین حجم از سخنانی است که امام خمینی به فاصله کمتر از یک سال پس از پیروزی انقلاب در تاریخ 7 آبان 1358 ایراد کرده اند، ابتدا به برخی از عملکردهای جنایت آمیز محمدرضا پهلوی اشاره می‌شود که از آن میان خرابی‌ها و تباهی‌ها به صورت گسترده و در سرتاسر کشور و تحت عنوان "سوغات تمدن بزرگ شاه"! قابل توجه است و شدت و وسعت آن به گونه‌ای است که سالیان طولانی فعالیت و کوشایی می‌طلبد.
موضوع دوم، اشاره به برخی از دستاوردها و آثار اجتماعی و سیاسی انقلاب اسلامی است. گشوده شدن فضای باز و گسترده "آزادی" و از جمله "آزادی سیاسی" یکی از این دستاوردهای مهم می‌باشد که در اثر آن قدرت اظهارنظر و انتقاد و اعتراض‌های سازنده را در اقشار مختلف مردم تثبیت می‌کند. امام خمینی به این واقعیت تصریح دارند که در رژیم ستمشاهی، هرگونه "انتقاد"، با نابودی "منتقد" همراه بود. و حال آن که در نظام حکومتی اسلام که پس از پیروزی انقلاب بامحتوای "اسلامی" و در قالب "جمهوری" استقرار یافت، آزادی‌های مختلف اجتماعی و سیاسی در متن قانون اساسی تثبیت شد و یکی از ضروریات جامعه زنده و پویا و بالنده معرفی گردید.
بسم‌الله الرحمن الرحیم - یکی از آثار این نهضت اسلامی این است که قشرهای مختلف با ما ملاقات می‏کنند و مسائلی که دارند آنها، طرح می‏کنند و مسائلی هم که ما داریم با آنها در میان می‏گذاریم. شما که کارمندان شهرداری اهواز هستید و حالا زحمات خودتان را، خدمات خودتان را در آنجا شرح دادید، این موجب تشکر من است، و خدای تبارک و تعالی به شما اجر خواهد داد ان‏شاءالله. امروز کشور شما احتیاج به خدمت دارد. شما مطلعید که کشوری برای شما گذاشتند که شهرهایش هم مخروبه بوده است. تهران که مرکز است جنوبش آن است که می‏بینید. و حاشیه‏هایش و این بیچاره‏های زاغه‏نشین و امثال اینها، آن است که گاهی در تلویزیون می‏بینید و خودتان مطلعید. بنابراین بوده است که این طبقه ضعیف، طبقه مستضعف، اینها به همین حال عقب ماندگی در هر جا هست باشند، و ذخایر آنها به عیاشی یک دسته و به دادن به مفت و رایگان از بین برود. اهواز با آن ذخیره خداداد، خوزستان با آن ثروت هنگفت، باید شهرش آن طور باشد؛ دهاتش بدتر. من یک وقتی که - خیلی سال قبل - از آنجا عبور کردم دیدم که - با راه‏آهن می‏رفتیم - نزدیک بعضی از دهات، این بچه‏ها و بزرگها و اینها هجوم می‏آوردند طرف آنجایی که ما عبور می‏کردیم، و مع‏الاسف همه به حالی بودند که موجب تاثر بود، در جایی که ثروتشان - ثروت خداداد - در زیر پایشان بود، خودشان آن طور مستمند بودند. مملکتی که ثروتش زیاد بوده است، ذخایر زمینی‏اش الی ماشاالله بوده است، باید باز به حال مخروبه باشد. این" تمدن بزرگ" این را برای ما سوغات آورد که همه چیزهای ما را دادند به غیر، و خود ما را در یک مملکت پرثروت، یک مملکتی که قابل است از برای اینکه صد و پنجاه میلیون جمعیت یا بیشتر در او زندگی مرفه داشته باشند، سی و چند میلیون جمعیت که اکثرشان وضعشان وضع صحیح نیست، ثروتها به جیب یک دسته مجتمع شده و به خارج منتقل شده، و علاوه بر آن تمام ذخایر ما را دادند به خارجیها و یک ثمن بخسی(1) گرفتند، آن هم صرف مملکت نشد، خوردند و بردند. حالا هم که ملاحظه می‏کنید آن دشمن شماره یک شما(2) را - که همه ثروتهای ما را برده است و در بانکها جمع کرده است - امریکا برده است در آنجا دارد لالایی برای او می‏خواند و دارد از او پذیرایی می‏کند.
مسئولیت همگانی در برابر خود و دیگران
وضع این طور بود و بحمدالله شما موانع را مرتفع کردید. آنهایی را که نمی‏گذاشتند کار انجام گیرد، مرتفع شدند. حالا دیگر دست خودمان است، و باید همت کنید برای ساختن یک کشوری که خرابه بود، همت لازم دارد. و مهم این است که افراد، هر یک خودشان را مسئول بدانند. هم مسئول خودشان بدانند، هم مسئول کارهای دیگران. مسئول خودشان که کاری که به آنها محول می‏شود، مثل مثلا شماها که در شهرداری اهواز هستید. هر کاری که محول به هر فردی است، منتظر این نشود که یک کس دیگری کاری بکند. این باید کار خودش را خوب انجام بدهد، و اگر چنانچه دید آن برادرش، آن رفیقش کارش را خوب انجام نمی‏دهد، مسئول او هم هست، باید او را هدایت کنند، کلکم راع، (3) همه باید مراعات بکنید، و همه‏تان هم مسئولید، همه ما مسئولیم. یک مملکتی را باید خود شما اداره کنید. باید خود ملت اداره کنند، و مع‏الاسف الان گروههای مختلفی با عقاید مختلفی که بسیارشان خدمتگزاران همان رژیم سابق بودند یا خدمتگزارهای خارجیها هستند - اجنبیها هستند - بین مردم در تمام قشر مملکت افتادند به طریقهای مختلف، به راههای مختلف سمپاشی می‏کنند.
از توطئه‏های اجانب؛ نفی خدمات انقلاب
یکی از چیزهایی که اینها زیاد صحبتش را می‏کنند این است که" برای مردم هیچ فکری نشده است و هیچ کاری تا حالا انجام نگرفته است" در صورتی که برای مردم هم خیلی کار شده است، منتها ارائه نشده است. و این هم از خطاهایی است که تا حالا واقع شده است که کردید، زیاد هم کار کردید، لکن تبلیغات می‏کنند که هیچ کاری نمی‏کنند، تبلیغات زیاد می‏کنند. در رژیم سابق عمده کارشان تبلیغات بود. کار انجام نمی‏دادند، لکن هر دفعه که شما رادیو را گوش می‏دادید که" تمدن بزرگ، تمدن بزرگ"! حالا کار زیاد می‏کنند. خوب، شما الان دارید می‏گویید که ما شهر را چقدر برایش خدمت کردیم. دیروز هم یک دسته‏ای آمده بودند، باز راجع به جای دیگر، تقریبا بسیار می‏آیند اینجا. گروههایی که خدمت کردند و کار کردند، و در جهاد سازندگی زیاد کار انجام گرفته، و الان خانه برای مستمندها زیاد درست شده است. لکن تبلیغات نمی‏شود، نشده است. باید به ملت فهماند که مشغول خدمت است. دستگاههای دولتی مثل سابق نیست. حالا مشغول خدمت‏اند، البته همچو نیست که رضایتبخش باشد به تمام معنا. پاکسازی لازم دارد، بدون پاکسازی نمی‏شود؛ یعنی هم وزارتخانه‏ها، هم ادارات، همه جا پاکسازی می‏خواهد. باید از عناصری که آن عناصر برخلاف ملت بودند و مردم خودشان می‏شناسند آنها را، باید از این عناصر، پاک بشود. مملکت اگر بخواهید یک مملکتی باشد که مستقل و آزاد برای خودتان باشد، در عین حالی که پاکسازی لازم است، و آن طوری که باید نشده است و حالا بناست بشود. من تاکید راجع به این کار زیاد کردم، لکن عرضه تبلیغات نداشتند. عرضه نکردند کار خودشان را که" ما این کارها را کردیم".
لزوم تبلیغ خدمات انجام شده
باید عرضه کنید کارهاتان را به ملت، و بفهمانید به ملت. اینها افتادند دنبال این مطلب که مایوس کنند ملت را از این نظام جدید. بگویند" حالا هیچ کاری نشده است، هیچ در آن وقت نبوده، حالا هم نیست". باید شما با تبلیغات خودتان، با عرضه خودتان کارهایی که انجام می‏دهید، ملت ما باید آن کارهایی که انجام می‏دهید و ما می‏بینیم که مهندسین‏شان، اطبایشان، دکترهایشان می‏آیند می‏روند در همین جهاد سازندگی کار می‏کنند برای مردم و سازندگی می‏کنند، لکن چون عرضه نمی‏شود درست، آن دسته خائن - آن دسته‏ای که برای دیگران کار می‏کنند - افتادند به اینکه" کاری نشده است، هیچ کاری نشده است، این رژیم هم مثل رژیم سابق است". در صورتی که هیچ شباهتی این جمهوری اسلامی با رژیم سابق، هیچ شباهتی ندارد. در رژیم سابق، کسی قدرت حرف زدن نداشت، کسی قدرت انتقاد نداشت. یک کلمه انتقاد با نابودی او تمام می‏شد. یک قلم که یک نصف سطر در انتقاد می‏نوشت نابودش می‏کردند. حالا راه انتقاد باز است، همه می‏آیند انتقاد می‏کنند، همه از دولت انتقاد می‏کنند، همه از هر چیزی که صحیح نیست انتقاد می‏کنند، ارشاد می‏کنند. چطور حالا با آن وقت، مثل هم است؟ سابق همه دارایی شما را می‏بردند و عوضش - این کار امریکا - نفت ما را می‏بردند و به جای نفت، ]در[ ازای نفت به ما اسلحه‏هایی می‏دادند که نتوان آن اسلحه‏ها را با آن اعمال کنیم، برای چه می‏دادند؟ برای اینکه پایگاه درست کنند آنجا. عوض نفت ما برای خودشان پایگاه اینجا درست می‏کردند. مستشاران اینجا حاکم بر ما بودند. و ما یک مملکتی شده بودیم پایگاه برای امریکا. و الان هم در خیلی جاها می‏گویند هست این پایگاهها، نه اینکه آنها تصرف دارند، لکن جاهاشان هست. آن روز نفت ما می‏رفت به مفت و مجان برای امریکا، و یک مقداری هم که می‏خواستند عوض به ما بدهند، عوضش اسلحه بود، و آن چیزهایی بود که برای خودشان در اینجا فایده داشت، نه برای ما. این اسلحه‏هایی که آوردند. برای خودشان فایده داشت، برای ما هیچ فایده‏ای نداشت. حالا در عین حالی که باز یک سلطه حسابی پیدا نشده است، باز استقرار پیدا نکرده حکومت ما، در عین حال، نفت دیگر آن طور رایگان نمی‏رود. برای هیچ جا رایگان نمی‏رود و مال خود شما هست. در ازای نفت، دیگر نمی‏توانند تحمیل کنند که باید حتما آهن پاره بردارید. برای ما پایگاه درست کنید. این هم از این جهت. چطور فرقی نکرده است حالا با سابق؟ این هم یک فرق؛ فرقهای اساسی، آزادی، استقلال. فرق اساسی راجع به سازندگی هم که معلوم است که یک مملکت به این وسیعی با آن خرابی، با یک ماه، دو ماه، یک سال، دو سال نمی‏شود آن را برگرداند به بهشت برین، زحمت لازم دارد. خراب کردند اینها، پنجاه و چند سال کوشش کردند در خرابی این مملکت به اسم آباد کردن و به اسم تمدن بزرگ. آباد کردن یک جایی که پنجاه سال، پنجاه و چند سال به خرابیش کوشش شده است به این آسانی درست نمی‏شود. این اشخاصی که دور افتادند و پیش جوانهای ما، از احساسات پاک جوانهای ما استفاده غیرصحیح می‏کنند، اینها هر جا می‏رسند می‏گویند: "خوب، هیچ کاری نشده". کارهایی که شده است یک کارهای اعجازآمیز بوده است. اینها را اصلش صحبتش نمی‏کنند. کارهای اعجازآمیز کرده این مملکت، کارهایی کرده است که تمام حسابهای حسابگرها را باطل کرده است، مع‏ذلک اینها هیچ صحبتش نمی‏کنند. اگر یک جایی، یک چیزی ببینند صد مقابلش می‏کنند و منتشرش می‏کنند.
هدف دشمن از ایجاد یأس در ملت
اینها نمی‏دانم چه جور مردمی هستند؟ خودشان را به اسم خدمتگزار جا می‏زنند، لکن دائما برخلاف مسیر ملت قدم برمی‏دارند، و قدمهاشان برخلاف مسیر ملت است، کارشکنی می‏کنند، مردم را به یاس می‏کشانند. اینها نمی‏دانند این معنا را که اگر مردم مایوس بشوند، به منزله شکست خوردن است؟ یا می‏دانند و عمدا این کار را می‏کنند؟ من بسیاریشان را عقیده‏ام هست که عمدا با حساب دقیق ]است[ این اعمال حساب شده است، حسابش هم از خارج است. حالا هم که آن لانه فساد را جوانهای ما رفتند و گرفتند. روی این اصل که دشمن ما را شما نگه داشتید و نوازش می‏کنید، در صورتی که ما خزاین‏مان پیش او هست، طلب از او داریم. باید بیاید اینجا طلبهای ما را بدهد. خزاین مملکت را برده است و بانکها را پر کرده است. اینهمه جنایات کرده و اینهمه جوانهای ما را در حبسهای آنها و در خیابانها به دستور این فاسد، این عنصر خبیث(4) به خاک و خون کشیده شدند. حالا بردند در امریکا و نوازشش می‏کنند به اسم انساندوستی، انساندوستی آنها این نحوه است. انساندوستی سران امریکا این است که کسی که پنجاه سال یا سی و چند سال مملکتی را به خرابی کشیده است و یک انسانهای بزرگ را کشته است یا از بین برده است یا حبس کرده است یا تبعید کرده است یا خانمانهاشان را خراب کرده است، این انسان را آنها انسان حساب می‏کنند. و انساندوستی‏شان هم این است که یک همچو جانی درجه اول را ببرند و معالجه کنند و به اسم معالجه ببرند و بخواهند نوازش کنند و توطئه کنند.
سفارت امریکا؛ مرکز توطئه و جاسوسی
حالا که این لانه فساد(5) کشف شده است، خیلی چیزها برای ملت ما باید کشف بشود. آنجا دستگاههای جاسوسی زیاد، مع‏الاسف در ظرف چند ساعتی که نتوانستند این جوانهای عزیز ما، درها را درست باز بکنند. برای اینکه درها جوری بوده است که قابل باز کردن نبوده است، رمزهایش را نمی‏دانستند اینها. در آن زیرزمینهای بزرگ، اسناد بزرگی که از جاسوسیشان بوده است. از جنایتهاشان بوده است، از خائنینی بوده است که با آنها همکاری داشتند بکلی از بین بردند، تمام را به مثل پودر گرفتند درآوردند کاغذها را. مع‏ذلک یک مقداریش را که دیگر فرصت برایشان نشده است که از بین ببرند، دست دوم و سومش مانده است که برای کشف اینها و فهم اینکه اینها چه هست، محتاج به کارشناسان است. این جوانها خودشان نمی‏دانند، لکن آن مقداری که می‏توانند می‏خواهند ارائه بدهند و ارائه می‏دهند، لکن بسیاری از آنها کارشناس لازم دارد، رمز است. خیلی از جعبه‏ها را، صندوقهایی که در آنجا هست رمز است، و باز کردنش محتاج به اینکه کارشناس باشد. اینها یک مرکز توطئه و مرکز جاسوسی در مملکت قرار دادند. سفارتخانه‏ها حق ندارند که - حفاظتشان با خود دولت است - تفنگدار وارد کنند، و اینها تفنگدارها در آنجا داشتند، اسلحه‏ها در آنجا داشتند. سفارتخانه‏ها حق ندارند که جاسوسی کنند، توطئه بکنند، و اینها جاسوسی می‏کردند.
نفی مذاکره با امریکا
بعد هم آقای کارتر تفضل فرمودند که دو نفر بفرستند با ما صحبت بکنند. ما چه صحبتی با شما بکنیم؟ صحبت با شما کی بکند؟ جواب این زنهایی که بچه‏هاشان را از دست دادند، پدرهایی که جوانهاشان را از دست دادند، آنهایی که در این طول زمان از امریکا ضربه خوردند، ممالکی که ضربه خوردند این قدر، ما جواب اینها را چه بدهیم؟ ما جواب این مملکتهای کثیری که با امر امریکا، با توطئه امریکا، آنها را به نابودی کشیدند، وجدانا جواب آنها را چه بدهیم؟ بنشینیم با کی صحبت کنیم؟ رد کردم این را که نه. نه ما یک همچو حقی داریم، نه دیگران یک همچو حقی دارند. ما تابع ملت هستیم، ما خدمتگزار ملت هستیم، ما باید روی مسیر ملت سیر بکنیم. ما هیچ خوفی از این نداریم که بربخورد به آقای کارتر یا امثال او و توطئه زیادتر بکند. یک کسی، یک کشوری که برای خدا قیام کرده است، فریادش‌الله اکبر بوده، او را از چه می‏ترسانند اینها؟ یک کشوری است که جوانها در میدان رفتند و با تانکها مقابله کردند. نه جوانها، بچه‏ها. یکی از دوستان می‏گفت که من خودم شاهد بودم که یک موتورسواری، بچه ده، دوازده ساله‏ای حمله کرد به تانک و رفت زیر تانک. یک همچو مملکتی را نمی‏توانند اینها خوف در آن ایجاد کنند. کی را می‏ترسانند؟ من از بچگی در جنگ بودم، تا حالا نگفتم. ما مورد هجوم "زلقی"ها(6) بودیم. مورد هجوم" رجبعلی"ها(7) بودیم و خودمان تفنگ داشتیم. و من در عین حالی که تقریبا اوایل شاید بلوغم بود، بچه بودم، دور این سنگرهایی که بسته بودند در محل ما، و اینها می‏خواستند هجوم کنند و غارت کنند، آنجا می‏رفتیم سنگرها را سرکشی می‏کردیم. اینها از چی ما را می‏ترسانند؟ ما برایمان مطرح نیست این امور. ما شیعه آنها هستیم که بچه‏های کوچکشان را فدا کردند برای اسلام. ما از چه بترسیم؟ مملکت اسلامی پیشمان مطرح است. هیچ چیزی مطرح نیست پیشمان جز اسلام. و یک ملتی فریاد می‏زنند،‌الله اکبر می‏گویند و جمهوری اسلامی را می‏خواهند. ما پیشمان چیز دیگر مطرح نیست. ما نمی‏ترسیم از اینکه امریکا توطئه کند، یا فرض کنید تهدید کند ما را. ما از تهدید او نمی‏ترسیم، ملت ما هم نمی‏ترسد، آن کسی می‏ترسد که این دنیا را‌دار قرار(8) می‏داند. آنها که این ]دنیا[ را‌دار قرار نمی‏دانند،‌دار قرار را جای دیگر می‏دانند. ملتی که می‏گوید من شهادت را استقبال می‏کنم، جوانهایی که می‏آیند، حالا هم می‏آیند پیش من، بعضی می‏گویند که شما دعا کنید که ما شهید بشویم، مادرها می‏گویند دعا کنید که من یک جوان دادم، این جوانم هم شهید بشود. یک همچو تحولی که در یک ملت پیدا شده، از چه چیزی می‏ترسد این ملت؟ آقای کارتر ما را از چه چیز می‏خواهد بترساند؟ تفنگدارهای آنها، نظامیهای آنها از چه چیز، ما را می‏ترسانند؟ بفرستند هر کاری می‏خواهند بکنند. ببینند می‏شود یا نمی‏شود یک ملت بیداری را با آن حرفهای بیهوده آنها اغفال کرد.
ما با کی ملاقات کنیم؟ با چه جمعیتی ملاقات کنیم؟ با آنهایی که اسم خودشان را بشردوست گذاشتند، لکن دوایی اگر چنانچه ببینند که بخواهند تجربه کنند که آیا ضرر دارد یا ندارد می‏فرستند در طرفهایی، همان طوری که شما، دکترهای شما وقتی که بخواهند امتحان کنند یک دوایی را به خرگوش می‏زنند یا به موش می‏زنند، اینها به دنیای سوم می‏فرستند. ما با اینها می‏توانیم بنشینیم صحبت کنیم؟ ما با اینها می‏توانیم که، مملکتی را که آنها این طور ما را حساب می‏کنند، مثل خرگوش ما را حساب می‏کنند یا بدتر، امتحان دواهاشان را روی جوانهای ما می‏کنند، ما با اینها چه صحبت بکنیم؟آنها که شبکه جاسوسی در اینجا درست کردند، توطئه درست کردند، کردستان و امثال اینها را، اینها نقشه می‏کشند و راه می‏دهند. ما با اینها بنشینیم صحبت بکنیم! چی چی صحبت بکنیم؟ ایشان می‏خواهند چه صحبت بکنند؟ ما می‏گوییم یک نفر آدمی که پنجاه و چند سال خودش، پدرش در اینجا حکومت جائرانه برخلاف قوانین اسلام، برخلاف میل ملت حکومت کردند و همه چیز ما را از بین بردند، بدهند دست ما یک مطلب حقی است ما بگوییم بدهید این جانی را که جوانهای ما را کشته است، این جانی که همه ذخایر ما را به رایگان داده است و خیانت و جنایت به ما کرده؛ این را دست ما بدهید. (منبع: صحیفه امام، ج 11، ص 6 تا 14)
پاورقی:
1 - پول ناچیز.
2 - محمدرضا پهلوی.
3 - بحارالانوار، ج 72، ص 38.
4 - محمدرضا پهلوی.
5 - سفارت سابق امریکا در ایران.
6 و 7 - زلقی ها؛ طایفه‌ای یاغی در اواخر دوره قاجار بوده اند، و رجبعلی نیز یکی از یاغیان معروف همان دوره بوده که اصلاً از چهار لنگ بختیاری بوده و به همراه گروهی سوار در منطقه کمره و بلوک بختیاری به غارت اموال مردم بی‌پناه می‌پرداخته است.
8 - جایگاه ثبات و ماندگاری.


روزنامه جمهوری اسلامی ۱۳۹۰/۱۱/۸