فرازهایی از مصاحبه منتشر نشده دکتر علی لاریجانی:
دوران سرگشتگیم با آثار استاد مطهری به آرامش رسید
آنچه در ادامه میآید، فرازهایی از مصاحبه با دکتر علی لاریجانی در شانزدهم تیرماه ۱۳۸۳ است، روزهایی که او به تازگی از ریاست سازمان صدا وسیما استعفا داده بود تا زمینه احتمالی شرکت خود را در انتخابات ریاست جمهوری آینده را مهیا سازد و دکتر مرتضی میردار از این فراغت استفاده کرده بود، تا درباره شخصیت پدر با او گفتگو کند:
«من اسمم علی و فامیلم اردشیر لاریجانی، متولد سال ۱۳۳۶ هستم و پدر من مرحوم آیتالله العظمی آقا میرزا هاشم آملی هست که ایشان حدود بیش از دوازده سال هست که مرحوم شدند و مادرم هم خانم فاطمه نبوی است که ایشان از سادات هست و پدر ایشان از علمای برجسته کشور بود.»
«چهار تا برادر دیگر من دارم که یکی از آنها آقای دکتر جواد هست که برادر بزرگ ما هستند و بعد آقای دکتر فاضل هست که بعد از ایشان هست و بعد من هستم، بعد آقای آقا شیخ صادق هستند که الان جزء شورای نگهبان هستند و بعد هم آقای دکتر باقر هستند که ایشان پزشک هستند و دو خواهر دارم.»
آیتالله میرزا هاشم آملی
مرحوم پدر ما که آنقدر یک آدم سختگیری هم بود در مسائل فقهی و هر کسی را هم به سادگی تأیید نمیکرد... یک آدمی بود که در مسائل عرفانی آدم کار کُشتهای بود و اهل کرامات و مادر ما خیلی نقل میکند از کراماتی که ایشان داشت... یک شیدایی و تعشقی به علم داشت و برای علم حاضر بود هر کاری را انجام دهد.
پدر من در مسائل شئونات مرجعیت خیلی بیقید بود. یک وقتی همان اوایل که ایشان [از نجف به] قم آمده بودند، زنبیل را دست گرفتند رفتند که بروند مغازه خرید کنند، [یکی از مراجع] از آنجا رد میشد ایشان را صدا کرد و گفت اینجا قم است آقا میرزا هاشم، اینجا باید رفتارت متفاوت باشد.
پدر ما هیچ وقت نیاز به سهم امام نداشت، جزء مراجعی بود که سهم امام استفاده نمیکرد. اموالی داشت که به او میرسید از عایدات اینها در حدی که زندگی خودشان را بچرخانند.»
دوره حیرت فکری
« موقعی که کلاس دوازده را میگذراندم، سؤالات دینی زیادی در ذهنم بود و یک مقدار مطالعه میکردم. در این دوران کمی سرگشتگی داشتم. برای من کارهای عرفا جالب بود، گاهی سرک میزدم که ببینم اینها چه کسی هستند. یک مقداری که نزدیکترشان میرفتم پس میزدم، یک کمی احساس میکردم کلاهی برای خودشان درست کردهاند. این دوران یک دوران یک مقدار مشکلات فکری برای من بود. بعضی از کارهای آخوندی را نمیپسندیدم، بعضی از رفتارهایشان خوشم نمیآمد. بعضی مسائل معنوی را میپسندیدم ولی این خَرقهپوشها را دوست نداشتم. اسمش را بگذاریم حیرت، سرگشتگی. در خلوت خودم ناآرام بودم.
بعضی از منبرها نه تنها مرا جذب نمیکرد، گاهی در من تنفر ایجاد میکرد. احساس میکردم شئونات آقایان دارد اضافه میشود، ما را برای اینکه تعداد جمعیتشان زیاد بشود لازم دارند نه اینکه چیزی به ما اضافه کنند.
این دوران بود که من در یک مسیرهای مختلفی آزمون و خطا جلو میرفتم، یک دوران کمی سرگشتگی برای من بود. در دانشگاه که رفتیم این شکل گرفت، یک کم قوام گرفت.»
«آثار مرحوم آقای مطهری ، کتابهای سادهتر آن را میخواندم. کلاس نهم بودم که کتاب عدل الهی را خواندم و خیلی برای من جذاب بود. آن موقع برایم سؤال بود چرا بعضی فلج هستند، بعضیها پولدارند بعضیها نه، چطور با عقل میخواند؟ در این کتاب پاسخ این سؤالات را مییافتم.
البته ایشان را هم نمیشناختم، دورادور از طریق آثار ایشان، تا کلاس دوازده با ایشان ارتباطی نداشتم. در دانشگاه که رفتیم با شخصیتهایی مثل آقای مطهری آشنا شدم و مراودات فکری من بیشتر شد و شکل گرفت.»
علاقه پدر به شهید مطهری
«پس از انقلاب یادم هست وقتی که امام در سال ۵۷ به تهران تشریف آوردند، پدرم و آقای علامه طباطبایی با هم به منزل شهید مطهری آمدند. من آنجا دیدم یک شبی آن دو بزرگوار آمدند آنجا و مرحوم شهید مطهری خیلی به هر دو علاقمند بود، هم به علامه طباطبایی به خاطر استادی و هم به مرحوم پدر ما، چون ایشان را آدم مُلّایی میدانست. هر وقت ایشان به قم میآمدند، منزل پدر ما هم میآمد و خیلی با تواضع با ایشان برخورد میکرد.
آن جلسهای هم که به تهران آمده بودند در کتابخانه نشسته بودند، شهید مطهری دو زانو مینشست، خیلی با تواضع و خیلی هم آن جلسه را دوست داشت. شب آنجا بودند و برایشان رختخواب انداختند و آنجا خوابیدند.»
ارتباط پدر با امام خمینی و انقلاب
« ایشان [پدرم] در بین علمای قم به امام یک علاقهای داشت. امام را آدم شجاع و فهیمی در مسائل سیاسی میدانست و قائل نبود که بقیه خیلی مثل ایشان میفهمند. لذا تبعیت میکرد و همیشه تأیید میکرد مرحوم امام را. بعضی از مراجع گاهی چیزهایی میگفتند خوش نداشت. علاقمند بود که همه حمایت کنند امام را به دلیل اینکه او را قائل بود از نظر سیاسی و بهتر میفهمد مسائل را.»
«یک بار که امام آمده بودند جماران، پدر ما آمده بودند برای عیادت ایشان. من و آقای دکتر جواد با هم بودیم و خدمت امام رفتیم. بحثهای آخوندی داشتند با هم. آنجا به امام گفتند: "من تلاشم این بود که یک فقهائی تربیت بکنم که به درد امروز انقلاب بخورند، الان خیلیها از آنها قاضی شدند و امیدوارم." و امام هم خیلی تشویق میکرد و میگفت همین کار برای انقلاب مفید هست که شما اینگونه افراد تربیت کنید و خیلی مهم هست.»
تصویر دکتر علی لاریجانی در روز مصاحبه


















نظرات