بررسی نظری و تاریخی مواضع نهضت آزادی ایران در برخورد با انقلاب اسلامی (1)


سیروس حاجی زاده *
441 بازدید

بررسی نظری و تاریخی مواضع نهضت آزادی ایران در برخورد با انقلاب اسلامی (1)
مقدمه
بحران های سیاسی و اجتماعی در تاریخ معاصر ایران، بویژه در دوران شکوهمند انقلاب اسامی، موجب عنایت و اهتمام نویسندگان و تاریخ نگاران به این خطه از خاک پهناور خاورمیانه شده است. بررسی و تحلیل شخصیت ها و احزاب سیاسی و مذهبی می توان پایه و مبنای قضاوت و راهگشای آرمان خواهی نسل های آینده این مرز و بوم باشد.
نهضت آزادی ایران از جمله احزاب و گروه هایی است که به دلیل ادعای درآمیختن ارزش های اسلامی با مبانی و فرهنگ غربی و شکل دادن به نوعی اصلاح طلبی شبه مذهبی در ایران، شایسته نقد و بررسی است. نهضت آزادی در حقیقت نمونه بارز و سردمدار گروه ها و سازمان های مذهبی است که پس از کودتای 28 مرداد 1332 ایجاد شدند. شکست فکری و سیاسی جریان نهضت آزادی و اندیشمندان و سیاستمداران آن در برابر آرمان خواهی مردم مسلمان ایران در انقلاب از عدم موفقیت این اندیشه و تفکر در میان مومنان استوار و معتقدی است که بار سنگین مشکلات و بحران های انقلاب را به دوش کشیده و با فداکاری و جانبازی و ایثار، بر این نکته پای فشردند که ایران اسلامی رهاوردهای فکری غرب را بر نمی تابد و از اصول و مبانی اعتقادی خود عدول نمی کند.
نهتضت آزادی ایران که به منزله یک سازمان سیاسی در مبارزه پارلمانتاریستی و مسالمت آمیز با رژیم ستمشاهی موثر بود با ظهور و پیدایش انقلاب اسلامی، رشته های قدرت سیاسی کشور را در قالب دولت موقت به دست گرفت، اما ناتوانی در ساماندهی کشور در شرایط انقلابی، تساهل در برابر غرب و آرمان های اسلامی مردم ایران و نبود نگاه انقلابی که مقتضای یک حکومت انقلابی بود، باعث شد به انزوای سیاسی کشیده شود و از صحنه سیاست ایران به کناری بنشیند.
مرحوم مهندس بازرگان، به عنوان بنیانگذار اصلی نهضت آزادی که خدماتی در راه آگاهی و بیداری سیاسی مردم ایران انجام داد، ناخواسته عامل اجرای اندیشه ها و افکاری شد که برای تغییر هویت اسلامی انقلاب ایران تلاش می کرد. تلاش او در راه اثبات دین از راه علوم تجربی و در آمیختن اصول و آرمان های مذهبی با تکنولوژی نوین غربی و اندیشه های "اومانیستی " و " لیبرالیستی " هر چند که به انگیزه اثبات حقانیت دین صورت می گرفت، اما در عمل به ابزاری برای هویت زدایی انقلاب اسلامی مبدل شد. نقد این جریا به نوعی نقد قدیمی ترین جریان سکولار در تحولات سیاسی- اجتماعی دوران معاصر است که با پیروزی اندیشه جمهوری اسلامی، برنامه های سیاسی و فرهنگی آنها در ایجاد دگرگونی در نظام شاهنشاهی، رنگ باخت و از صحنه اثرگذاری بر اندیشه های اجتماعی دوران معاصر خارج گردید.
در این مقاله تلاش خواهیم کرد مهم ترین سرفصل های نحوه شکل گیری نهضت آزادی، مواضع آنها در مقابل انقلاب اسلامی و ضعف تئوریک این جریان را در فهم انقلاب اسلامی در سه فصل آنها در مقابل تجزیه و تحلیل کنیم. بی تردید تبیین این جریان ها با توجه به ارتزاقی که از دو مفهوم بنیادین در تحولات سیاسی اجتماعی ایران معاصر یعنی دین و ملیت می کند در فهم تحولات این دوره و مصائب گذشته بر ملت ایران جایگاه ویژه ای دارد. نگارنده مدعی است که پژوهش حاضر بی نقص و کامل است. امیدواریم این بحث مقدمه ای برای تحلیل بنیادین چنین جریان هایی در تحولات معاصر ایران باشد.

فصل اول: نگاهی اجمالی به شکل گیری نهضت آزادی
 

نهضت آزادی ایران در اوایل دهه چهل به ابتکار مهندس مهدی بازرگان شکل گرفت. برای شناخت زمینه های سیاسی و اجتماعی شکل گیری نهضت آزادی، نگاهی گذرا به تحولات سیاسی دهه 30 ضروری می باشد. از کودتای امریکایی 28مرداد 1332تا آغاز دهه 40، رژیم شاه بیش از پیش قدرت گرفت.
روشنفکران سکولار، قدرت سیاسی را به شکل فزاینده ای به دست گرفتند. پیامد چنین تحولی پیشروی نیروی طرفدار حکومت استبدادی و عقب نشینی نیروهای اصلاح طلب و سرکوبی تندروهای انقلابی بود. در کشاکش این دوران، نخست وزیر وقت یعنی دکتر محمدمصدق، دستگیر، زندانی و سپس تبعید شد. رهبران جبهه ملی بازداشت شدند و بیش از همه، رهبران و طرفداران فدائیان اسلام شکنجه و تعدادی نیز اعدام شدند. شاه برای توسعه حیطه نفوذ سیاسی خود ابزار اعمال قدرت اجتماعی یعنی ادارات دولتی را تحت سلطه شخصی خود درآورد وآنها را گسترش داد.
تشکیلات دولتی، بویژه نیروی انتظامی که پس از اشغال ایران توسط نیروهای بیگانه ضعیف و ناتوان شده بودند، بار دیگر جان گرفتند.
در این دوره دو مجلس و سه کابینه تشکیل شد. اما جز حزب دولتی "ملیون " به رهبری منوچهر اقبال و حزب مردم به رهبری اسدالله علم هیچ تشکیلاتی حق فعالیت سیاسی یا شرکت در انتخابات را نداشت در این دوره امریکا به تدریج عمده ترین متحد خارجی ایران شد و به حمایت گسترده مالی و نظامی از شاه دست زد. هدف امریکا حفظ رژیم شاه وپافشاری بر جنبه ضد کمونیستی ومقتدرانه آن بود. اوضاع اقتصادی پس از کودتا عادی شده واز سرگرفتن صدور نفت وکمک های مالی امریکا، رژیم شاه را یاری کرد تا دوره رکود اقتصادی را پشت سر گذارد.
در حوزه سیاسی، رژیم می خواست تصویری لیبرال وآزاد منشانه از خود ترسیم کند وتلاش می کرد تا ایران را مدرن، دموکراتیک وغربی نشان دهد. اتحاد سیاسی با غرب وگرایش فرهنگی و اقتصادی به غرب از ویژگی های بارز این دوره تاریخی به شمار می آید. امریکا به عنوان کشوری غیر امپریالیستی جلوه کردکه به ایران کمک مالی ونظامی می کندوشوروی به عنوان قدرت جدید امپریالیستی وعامل تحریک و خرابکاری کمونیستی مطرح شد.
گرایش به غرب به معنای تغییرات سریع اجتماعی در جهت تنظیم فرهنگ ایرانی با تکنولوژی جدید وسازگار کردن تکنولوژی نوین با فرهنگ ایرانی بود. در حوزه فعالیت سیاسی، احزاب سیاسی مخالف به نوعی ناتوانی و بی تفاوتی سیاسی و روحیه یأس و هراس گرفتار آمدند که " جبهه ملی: از آن جمله بود. پس از کودتای 28 مرداد در بحبوحه فضای سیاسی یاد شده، نهضت مقاومت ملی به دست عناصری از جبهه ملی به وجود آمد که در ماه های آخر حکومت مصدق، دچار از هم پاشیدگی و پراکندگی شده بودند.
فکر تشکیل " نهضت مقاومت ملی " از عباس رادنیا بود. وی از فعالان جبهه ملی واز بازاریان تهران به شمار می آمد. مهندس بازرگان که هنگام کودتای 28 مرداد در سازمان آب اشتغال به کار داشت، چند روز پس از کودتا، فعالانه وارد صحنه سیاسی شد و مسئولیت دبیری شورای مرکزی و سازماندهی امور نهضت مقاومت ملی را به عهده گرفت و به خاطر فعالیت های سیاسی در سال 1332 زندانی و پس از گذشت پنج ماه آزاد شد.
در سال 1336 نیز بار دیگر به زندان افتاد. دستگیری سران نهضت مقاومت ملی و فشار سازمان امنیت زمینه فروپاشی این گروه سیاسی را فراهم آورد و در اواخر دهه سی کاملا از هم پاشید.
تفکر و اندیشه نهضت مقاومت ملی در حقیقت استمرار اندیشه جبهه ملی بود که " مصدق " را سمبل مبارزه ملی قلمداد میکرد. انتخاب راه مصدق برای نشریه ارگان نهضت مقاومت ملی می تواند گویای نفوذ تفکر سیاسی مصدق در این حزب سیاسی باشد. جبهه ملی ونهضت مقاومت ملی خود را وارثان انقلاب مشروطه می دانستند وبا شعار طرفداری از قانون اساسی و اعطای آزادی های سیاسی، در پی برگزاری انتخابات آزاد بودند.
بررسی اسناد بر جای مانده از نهضت مقاومت ملی نشان می دهد که دین، اهمیتی در ساختار فکری این نهضت نداشته است و عموما به شکل ابزاری برای نفوذ در جامعه از آن استفاده می شد. به طور اجمال می توان گفت: کمتر ازیک درصد از گفتارها ونوشتارهای نهضت مقاومت ملی به دین اختصاص داشت. البته بعضی از اعضای نهضت مقاوت ملی که از آنها بیشتر به عنوان عناصر درجه دو تعبیر می شود، موضوع مذهب را جدی تر می گرفتند. به هر روی با اینکه نهضت مقاومت ملی در کسب قدرت توفیقی نیافت، ولی تفکر ملی را زنده نگه داشت وباعث شد تا در صحنه سیاسی ایران به عنوان یک جریان با نفوذ ملی مطرح باقی بماند که رواج آن به نوعی با گسترش اندیشه های ملی گرایی و وطن خواهی پس از جنگ جهانی دوم، در کشورهای استعمارزده ارتباط داشت. (1)

بنیان نهادن نهضت آزادی
 

ضعف سازماندهی نیروهای سیاسی و بحران رهبری از مشکلات اساسی نهضت مقاومت ملی بود که این حزب سیاسی را در برابر رژیم ناچیز وکم مایه جلوه می داد. درسال های آغازین دهه 40، شاه به امید اجرای اصلاحات ارضی وخلع سلاح رقبای خود، از فشار سیاسی کاست وفضای سیاسی کشور را باز کرد. بازرگان و همفکران او از این فرصت استفاده کردند و با بهره گیری از تجربه فعالت در نهضت مقاوت ملی، تصمیم گرفتند گروه سیاسی دیگری به وجودآورند که هویت مذهبی – اجتماعی داشته باشد و برضرورت حکومت دموکراتیک تاکید کند. از این روی نهضت آزادی ایران را در 25 اردیبهشت ماه 1340 بنیان نهادند. نهضت آزادی درجهت گیری های سیاسی خود دو محور را در نظرگرفت:
محور نخست؛ هویت اسلامی جامعه بود که با نوعی مصلحت اندیشی، این هویت را به عنوان مبنای جذب توده های مردم پذیرفت، با این استدلال که هویت مذهبی مردم تاریخی تر، فراگیرتر وجامع تراست. درحالی که هویت " ملی ایران " جدیدتر، سطحی تر ومحدودتر است. بر این اساس به حوزه فعالیت های دینی ومذهبی نزدیک تر شد.
محور دوم؛ تاکید بر ضرورت حکومت دموکراتیک مشروط به قانون اساسی رژیم شاه بود. بنیانگذاران نهضت آزادی این نظر خود را ادامه دهنده" نهضت مقاوت ملی " جبهه ملی " وپیش تر از آنها انقلاب مشروطه می دانستند. به قانون اساسی استناد می کردند و حکومت شاه را در چارچوب مشروطه می خواستند. مهندس مهدی بازرگان، آیت الله سید محمود طالقانی، دکتر یدالله سحابی، مهندس منصور عطایی، حسن نزیه، رحیم عطایی و عباس سمیعی از مجموعه بنیانگذاران نهضت آزادی ایران بودند.

نهضت آزادی و جبهه ملی
 

ارتباط فکری وتشکیلاتی نهضت آزادی با جبهه ملی نه تنها درلایه های ابهام پوشیده نماند، بلکه از سوی رهبران نهضت آزادی به صراحت وروشنی بیان شد. یکی از حلقه های این ارتباط " نهضت مقاومت ملی " می باشد که پیش تر از آن به میان آمد. نهضت آزادی به این نکته تاکید می ورزد که رهبران وفعالان ومبارزان نهضت مقاومت ملی، همان کسانی بودند که بعدها در اردیبهشت 1340 نهضت آزادی را تاسیس کردند. (2)
پس از تشکیل نهضت آزادی، بازرگان و همفکرانش به نمایندگی از نهضت مقاومت ملی درجبهه ملی دوم شرکت کردند. تماس های تشکیلاتی میان نهضت آزادی وجبهه ملی دوم برقرار شد، ولی بازرگان و دیگر اعضای نهضت آزادی در نشست جبهه ملی دوم نه به عنوان نماینده نهضت آزادی، بلکه به عنوان افراد مستقل حضور یافتند. اما پس از تشکیل جبهه ملی سوم، نهضت آزادی به منزله یک سازمان به این جریان پیوست. شکل گیری نهضت آزادی در راستای جبهه ملی بود ومی خواست سازمانی سیاسی با هویتی ملی پدید آورد و آرمان خواهی، هویت ملی، مشروطه خواهی و آزادی خواهی جبهه ملی را کامل تر کند. به دیگر سخن، نهضت آزادی فرزند جبهه ملی است و در بستر تشکیلاتی و تفکر حاکم بر آن و از درون آن زاده شده است. بازرگان به این مساله تصریح می کند:
از درون جبهه ملی نهضت آزادی به وجود آمد که هم وارث نهضت مقاوت ملی بود وهم برازنده و بلندکننده شعار شاه سلطنت کند نه حکومت. (3)
در نشریه داخلی نهضت آزادی در تاریخ 21/3/1340 نیز چنین آمده است:
تاسیس نهضت آزادی ایران، منطبق با هدف ومرام اساسنامه جبهه ملی ایران و در جهت تایید و پشتیبانی و تقویت آن است. به هرحال یکی از هدف های تاسیس نهضت آزادی ایران تقویت و اعتلای نام جبهه ملی ایران است. (4)
بازرگان در جلسه تاسیس نهضت آزادی ضمن اعلام اینکه نهضت آزادی از جبهه ملی تقاضای عضویت کرده است، گفت:
نهضت آزادی ایران به هیچ وجه من الوجوه در صدد ایجاد دکانی در مقابل جبهه ملی ایران و در عرض آن نیست، بلکه در طول آن و یکی از عناصر تشکیل دهنده و تکمیل کننده آن است. اگر ما را به عضویت پذیرفتند تشریک مساعی و همکاری صمیمانه خواهیم کرد، اگر نپذیرفتند لجاج و دشمنی نخواهیم کرد. به هر حال ما در طریقی قدم گذاشته ایم که مردم طی چنان طریقی را از جبهه ملی انتظار دارند. (5)
در بیش از سیصد صفحه اسنادی که از فعالیت های نهضت آزادی در اوایل دهه 40، بر جای مانده بیش از پنجاه بار به روابط با جبهه ملی را به خودبگیرد وباعث تضعیف آن شود. نهضت آزادی اختلاف عقیدتی و ماهوی با جبهه ملی نداشت و بیشتر انتقادهایی که به آن وارد می کرد، پیرامون مسائل سطحی وتشکیلاتی بود. مهم ترین انتقاد نهضت آزادی از جبهه ملی در زمینه فعالیت های سیاسی، فقدان یک برنامه روشن مشخص و مدون بود. نهضت آزادی در طول مبارزات سیاسی خود هیچ گاه در برابر جبهه ملی نایستاد یا به تعبیری خود را در برابر آن قرار نداد. حتی در رویدادها و صحنه های حساس پس از پیروزی انقلاب نیز همواره خود را در کنار جبهه ملی می دید. در ساختار دولت موقت که نماینده نهضت آزادی به شمار می رفت، تنی چند از رهبران جبهه ملی به چشم می خوردند. حمایت ها و پشتیبانی های غیر رسمی نهضت آزادی از جبهه ملی تا آنجا پیش رفت که حتی پس از آنکه امام خمینی حکم ارتداد جبهه ملی صادر نمود، نهضت آزادی موضع صریح و قلطعی در برابر حکم ارتداد نگرفت و به نوعی از موضع گیری طفره رفت.

پی‌نوشت‌ها:
 

* کارشناس ارشد اندیشه های سیاسی در اسلام
1. اگر چه این جریان هیچ گاه تحلیل مشخصی در تبیین مفهوم ملیت عرضه نکرد.
2. " یادنامه بیستمین سالگرد نهضت آزادی ایران "، ضمیمه روزنامه میزان، 60/2/31.
3. مهدی بازرگان، مسائل ومشکلات اولین سال انقلاب، نهضت آزادی، ص214.
4. اسناد نهضت آزادی، ج2، ص24، 26.
5. همان، ج 9، ص 16، 17.


نشریه 15 خرداد شماره 7