تاملی در طرح «اتحاد شکل البسه» در دوره رضاخان


تاملی در طرح «اتحاد شکل البسه» در دوره رضاخان

  رضاخان در ابتدا چنین تصور می‎کرد که برای رسمیت بخشیدن به کشف حجاب، باید زمینه‎های لازم را در کانون خانواده فراهم ساخت. از دید طراحان کشف حجاب، مخالفت مرد با حضور بی‎حجاب همسر در معابر عمومی، می‎توانست عامل اصلی عدم پیشرفت برنامة کشف حجاب باشد. از اینرو، برنامه‎های اولیة خود را در جهت تغییر ذهنیت سرپرست خانواده تدوین کردند و بدان جنبه رسمی و قانونی نیز بخشیدند. اول هم به سراغ کارکنان دولت رفتند. زیرا آنان در کنترل دولت بودند و در مقایسه با سایر اقشار جامعه، دولت می‎توانست نظارت بیشتری بر رفتار آنان اعمال نماید و از سوی دیگر، پذیرش این تغییرات توسط آنان، رفته رفته می‎توانست راه را برای پذیرش سایر اقشار جامعه نیز هموار کند.

بدین منظور، در راستای ایجاد زمینه برای رسمیت‎یافتن و اعلام کشف حجاب، قانون اتحاد شکل البسه و تبدیل کلاه در چهار ماده و هشت تبصره در جلسه 6 دی ماه سال 1307 و در دوره هفتم قانونگذاری مجلس شورای ملی به تصویب رسید. در قسمتی از این قانون آمده است: «کلیه اتباع ذکور ایران که بر حسب مشاغل دولتی دارای لباس مخصوص نیستند در داخله مملکت مکلف هستند که ملبس به لباس متحدالشکل شوند».

مطابق این قانون، هشت طبقه از جمله مجتهدین، مراجع امور شرعیه دهات و قصبات، مفتیان اهل سنت، پیشنمازان دارای محراب، محدثین، مدرسین فقه و اصول، روحانیون ایرانی غیر مسلم مستثنی بودند. زمان اجرای آن نیز در شهرها از اول فروردین 1308 و در روستاها و قصبات از اول فروردین ماه 1309 تعیین شده بود. متخلفین از این قانون در صورتیکه شهرنشین بودند به «جزای نقدی از یک تا پنج تومان و یا حبس از یک تا هفت روز» و در صورتی که شهرنشین نبودند به «حبس از یک تا هفت روز به حکم محکمه» محکوم می‎شدند.[1]

اجرای این برنامه، طبق اسناد موجود در تهران و چند شهر کشور از جمله قم، جهرم و شهرهای مرزی کردستان و بنادر و دشتستان با مخالفتها و مقاومتهایی مواجه شد که منجر به کشته و زخمی شدن عده زیادی گردید.[2] به نقل از خبرگزاری دیلی میل: «حتی دولت ایران برای سرکوب و فرونشاندن آتش شورش عشایر ناحیه شیراز دچار اشکال گردید. شورشیان تقاضای الغای قانون راجع به کلاه پهلوی دارند. این شورش به بلوای افغانستان علیه اصلاحات و اقتباس از تمدن غربی امان‎الله خان شباهت زیاد دارد. عشایر با مساعی شاه که می‎خواهد آنان را به ترک عمامه و لباس عربی و استعمال کلاه و لباس غربی مجبور سازد، مخالف می‎باشند».[3]

وقتی مقاومت عشایر بالا گرفت، به لحاظ حساسیت موضوع رضا شاه، برای سرکوبی آنان از هواپیما و زره پوش نیز استفاده کرد و حتی گفته شد: «شاه شخصاً عازم صحنه عملیات خواهد شد و انتظار یک زد و خورد قطعی می‎رود».[4] اما علیرغم این مقاومتها در بعضی از ولایات، برنامه اتحاد شکل البسه و تبدیل کلاه به خوبی پیش رفت. به طوری که تقاضای وارد کردن کلاه فرنگی از خارج از مرزها هم کردند.

بنا به نقل روزنامه ایران، به دلیل کمبود کلاه در منطقه جنوب شرقی «... تجار زاهدان مقدار زیادی کلاه از هندوستان خواسته‎اند».[5] همچنین در بعضی از ولایات بازار استفاده از کلاه و لباس متحدالشکل حتی قبل از اعلام رسمی قانون اتحاد شکل البسه رواج یافته بود و برای آنکه حکام آنجا پا را از دایره مقررات فراتر نگذارند، در خصوص هماهنگی نوع رنگ کلاه با رنگ لباسهای مختلف از وزارت داخله «استعلامِ»[6] می‎نمایند و از آنجا که از هنگام اجرای قانون اتحاد شکل البسه تا اعلام رسمی کشف حجاب نوع کلاهی که مأمورین دولتی و مردم می‎بایست استفاده نمایند، چند بار تغییر کرد قضیه استعلام از وزارت داخله تا سال 1314 ادامه داشت. به طوری که وزارت داخله در همین سال و درست سه ماه قبل از اعلام رسمی کشف حجاب، و برای آن که اتحاد شکل البسه مردان با کشف حجاب زنان کاملاً هماهنگ شده باشد، طی بخشنامه‎ای مقررات استفاده از انواع کلاهها و لباسها را به مأمورین ابلاغ کرد.

در قسمتی از این بخشنامه چنین آمده است:

1ـ کلاه بلند کرکدار براق (مثل مخملهای پر کرک) به رنگ سیاه را میتوان در کلیه موارد استعمال نمود و این کلاهیست که قاعدتاً مأمورین باید تهیه نموده و در مواقع رسمی با ژاکت به سر بگذارند.

2ـ کلاه بلند از جنس اطلس مات به رنگ سیاه که به شکل کتابی جمع میشود مختص لباس شب (فراک) [است] و به هیچ وجه در روز استعمال نمیشود.

3ـ کلاه بلند خالی رنگ اختصاص به موارد ذیل داشته:

اسب دوانی، نمایشات آرتشی، گاردن پارتی و بعباره اُخری فقط در هوای آزاد استعمال میشود.

در پایان این متحدالمال به ولات و حکام و رؤسای ادارات دستور داده می شود به «مأمورین مربوط» ابلاغ نمایند.[7]

سؤالی که در اینجا مطرح می‎گردد، این است که دستورالعملهای مربوط به چگونگی استفاده از نوع رنگ کلاه و لباس از چه منبعی اقتباس شده است؟ آیا کسی که می‎گوید «باید ایران را چون فرنگ ساخت»،[8] می‎تواند منبع دیگری جز فرنگ برای اخذ این مقررات داشته باشد؟

اجرای این مقررات و لزوم رعایت آن چیزی نیست مگر برای تعلیم و آموزش فرهنگ غرب و فرنگی‎مآب نمودن افراد جامعه، وگرنه اگر تنها به تغییر در لباس اکتفا می‎شد شاید مسئله حادی نبود. اما، در نظر آنان، تغییر در لباس به منزله تغییر در افکار و هدایت آن به سمتی خاص بود. متأسفانه از میان وجوه مختلف پیشرفتهای علمی و صنعتی دنیای غرب، بیشتر به ظاهر آن بسنده کردند و تلاش نمودند تا از افکار انحرافی آن پیروی کنند. به قول مخبرالسلطنه، آثاری که از این تغییر لباس بیشتر ظاهر شد «تمدن بولوارها بود که بکار لاله‎زار می‎خورد و مردم بی‎بند و بار خواستار آن بودند».[9]

برگزاری مراسم جشن و سرور به مناسبتهای مختلف در ادارات دولتی و کارخانجات، فرصتی مناسبی بود برای پیشبرد این طرح. به طورییکه، کلاه‎گذاری جدید را مترادف تمدن و پیشرفت قلمداد می‎کردند. روزنامه تجدد شرح مبسوطی از برگزاری جشن تغییر کلاه و لباس از قول مدیر کارخانه‎ای در تهران آورده:

« ... ما ایرانیان یعنی همان اشخاصی که سابقاً بدون استثناء به هیچ وجه، وزنی در انظار جامعه نداشتیم، امروزه بصورت متمدنین در آمده‎ایم و امروز همه آقا ـ مسیو ـ شده‎ایم ...»[10] در پایان نیز از «پهلوانی» که «یک مشت مردمان ضعیف و بیچاره را آقا نموده» یعنی رضا شاه تشکر و قدردانی می‎کند!

کلاه‎گذاری اجباری بر سر ایرانیان، به خارج از مرزها نیز سرایت کرد. روزنامه اطلاعات در مقاله‎ای تحت عنوان «تغییر کلاه» خبر از مراسم جشن تبدیل کلاه ایرانیان مقیم بصره می‎دهد و می‎نویسد:

در بصره از طرف ایرانیان مقیم آنجا برای تغییر کلاه سابق به کلاه تمام لبه مجلس جشن باشکوهی منعقد گردیده است. کنسول دولت شاهنشاهی و تجار و رؤسای اصناف ایرانیان مقیم بصره در آ‎ن جشن حضور داشتند و نطقهای مفصلی در جشن مذکور ایراد گردید، و ناطقین بطور کلی محسنات و فواید این کلاه و استقبال عظیمی که در میهن آنها برای سرگذاردن این کلاه بعمل آمده متذکر شده و اضافه نمودند که ما هم باید مانند برادران خود که در داخل خاک وطن میباشند فوراً به این امر مبادرت نمائیم و کلاه جدید بر سر گذاریم.[11]

گزارشگر این روزنامه سپس «حسن استقبالی که تمام افراد ملت ایران از این امر نمودند را بزرگترین دلیل تقدم اجتماعی» ایرانیان می‎داند و متذکر می‎گردد که «ایرانیان باید از حیث کلاه هم با دیگر ملل دنیا» برابر و مساوی باشند.

بعد از مسافرت رضا شاه به ترکیه، کلاه لبه‎دار تبدیل به کلاه شاپو گردید و در همین زمان حضور زنان بی‎حجاب در محافل و مجالس به اتفاق همسرانشان خصوصاً برای کارکنان دولت جنبه اجبار به خود گرفت. صدرالاشراف در خاطرات خود در مورد مسافرت رضا شاه به ترکیه و تعویض کلاه، می‎نویسد:

بعد از مسافرت به ترکیه رضا شاه اظهار داشت: «ما باید  صورتاً و سنتاً غربی بشویم و باید در قدم اول کلاهها تبدیل به شاپو بشود و هنگام افتتاح مجلس شورا همه باید با شاپو حاضر شوند و در مجلس کلاه را به عادت غربیها باید بردارند».[12]

بنا به نقل خبرگزاری رویتر «شاه برای ترویج این آداب و رسوم غربی طی بخشنامه‎ای اعلام کرد که برداشتن کلاه از سر در مقابل بزرگتران دلیل احترام می‎باشد و این عمل درست نقطه مقابل عادت قدیمی ایرانیان است که برهنگی سر را علامت بی‎ادبی و عدم رعایت آیین بزرگتری و کوچکتری می‎دانستند».[13]‌ به گفته همین خبرگزاری، شاه فرمان داده است که همه آحاد ملت کلاه جدید که طاق آن هموار و دارای آفتاب‎گردان است و به کلاه سربازان انگلیسی شباهت دارد، «بجای کلاه پهلوی بر سر بگذارند».

پس از تبدیل کلاه پهلوی به کلاه فرنگی بود که شاه به «وزراء و وکلاء اعلام کرد که شروع به رفع حجاب زنها نمایند و چون برای عامه مردم یک دفعه مشکل بود اقدام [به بی‎حجابی] کنند».[14] رضا شاه خطاب به وزراء و معاونین آنها اعلام کرد که «شما وزراء و معاونین پیشقدم بشوید و هفته‎ای یک شب باخانمهای خود در کلوپ ایران مجتمع شوید».[15]

بدین ترتیب برنامه اتحاد شکل البسه و تبدیل کلاه، عملاً با رفع حجاب همراه شد و مقدمات اعلام کشف حجاب را بیش از پیش فراهم آورد. منتهی برای اعلام رسمی، مقدمات و تمهیدات بیشتری لازم بود. به رغم دست اندرکاران این طرح ظاهرفریب، حال که مانع اصلی (مرد) از سر راه حضور زنان در اجتماع برداشته شده، و خود الگوهای  غربی را پذیرفته و یا به او قبولانده‎اند؛ باید زنان ایرانی را بیشتر با زنان متمدن دنیا هماهنگ و همساز نمود و آنها را برای اجرای رفع حجاب بیشتر آماده کرد. در اجرای این مقصود، دومین کنگره زنان شرق در ایران، تشکیل گردید که زن ایرانی را با اصول ترقی و تمدن آن هم به سبک غرب آشنا سازد.

 

پی‌نوشت:


1. مجموعه قوانین موضوعه مصوبه دوره هفتم قانونگذاری مجلس شورای ملی، ص 159.

2. نکـ : اسناد پیوست کتاب، سند شمارة 3. در این گزارش حاکم قم نسبت به معرفی اشخاصی که در سلک روحانیت در آمده‎اند تا از اجرای قانون اتحاد شکل البسه سرباز زنند، اقدام کرده و از وزارت داخله کسب تکلیف می‎کند و نیز سند شماره 4 که حاوی اطلاعیه‎ای است از سوی والی آذربایجان خطاب به مردم کردستان در پاسخ ¬ ® به عدم رعایت این قانون از سوی مردم کرد و تشویق و تهدید نسبت به اجرای آن و نیز سند شماره 5 مربوط به شهرستان زابل و کسب تکلیف از وزارت داخله در خصوص چگونگی برخورد با متخلفین. این سند مربوط به بعد از شهریور 1320 است. نیز سند شماره 6 از سوی استاندار استان ششم (خوزستان) به شهربانی اهواز در خصوص تخلفات از قانون اتحاد شکل البسه در خرمشهر.  رونوشتی از این سند نیز به وزارت کشور ارسال گردیده است؛ و سند شماره 7 حاوی چندین گزارش از مبارزات مردم جهرم علیه این قانون که منجر به کشته و زخمی شدن عده‎ای در برخورد با مأمورین انتظامی و امنیتی گردیده است.

لازم به توضیح است که در خصوص مبارزات مردم و عکس‎العمل آنان در برابر اتحاد شکل البسه و تبدیل کلاه، اسناد فراوانی در سازمان اسناد ملی ایران موجود است که تعدادی از آنها نیز در پیوست تحقیق آمده‎اند.

3. نوری اسفندیاری؛ رستاخیز ایران، مقاله دیلی میل، 2 ژوئیه 1929 ، مطابق با 11 تیرماه 1308، ص 467 .

4. همان؛ ص 467 .

5. تجدد ایران، شماره 1680، مورخ 11 تیرماه 1314 .

6. نکـ : اسناد پیوست کتاب، سند شمارة 8 .

7. همان؛ سند شمارة 1 .

8. اشاره‎ای است به سخن رضا شاه به علی دشتی مدیر شفق سرخ و «بازیگر عصر طلایی» در سال 1307، هنگام بازگشت از اروپا. رضا شاه به او می‎گوید: «خوشم نمی‎آید که این قدر از فرنگ تعریف کنند باید ایران را چون فرنگ ساخت» (واحد، سینا؛ قیام گوهرشاد؛ ص 41).

9. هدایت مهدیقلی؛ خاطرات و خطرات، ص 383 .

10. تجدد ایران، همان.

11. روزنامه اطلاعات، شماره 2534، مورخ 23 تیرماه 1314 .

12. صدر، محسن؛ خاطرات صدرالاشراف، ص 302 .

13. نوری اسفندیاری؛ همان؛ مقاله خبرگزاری رویتر به نقل از روزنامه استار، 12 ژوئن 1934/ 22 خرداد 1313، ص 40 .

14. صدر، همان، ص 302 .

15. همان.


برگرفته از کتاب کشف حجاب، زمینه‎ها، واکنشها و پیامدها نوشته مهدی صلاح منتشره از سوی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی در تهران، بهار 1384