20 بهمن 1404
روایتی از آخرین پروژه برای حفظ پهلوی در ۲۱ بهمن ۱۳۵۷:
کودتایی با فرض ۴ میلیون کشته
آیتالله خامنهای 12 بهمن 1404 با اشاره به تصمیم شجاعانه امام برای ورود به تهران گفتند: «امام در دل تهدیدها به تهران آمد؛ در دل تهدیدها! شما جوانها آن روزها را ندیدهاید. تهدید آمریکا بود، تهدید رژیم بود، تهدید تروریستها بود؛ بعدها معلوم شد که اینها چه برنامههایی داشتند.»[1]
امام خمینی خود یکی از این تهدیدها را به اجمال چنین بیان کردند: «آن شبی که میخواستند اینها کودتا بکنند، ما تهران بودیم... بعدها ما فهمیدیم که بنای آنها بر این بوده است که هر کس احتمال بدهند که [مؤثر] باشد بکشند او را. از بین ببرند. و اعلام کردند حکومت نظامی روز را...من هیچ فکر نمیکردم که این رویِ چیست...فکر نمیکردم که این حکومت نظامی را برای چه دارند تأسیس میکنند. ما برای اینکه یک مقابلهای با آنها کرده باشیم گفتیم به این [حکومت نظامی] اعتنا نکنید... بعد معلوم شد که این را خدا خود پیش آورده که این نقشهای که اینها کشیده بودند که حکومت نظامی روز درست بکنند و تمام خیابانها را بگیرند و تمام قدرتهایشان را در اینجاها مجهز کنند، و با هر چیزی که دارند در خیابانها نصب کنند، کودتا کنند و بساط را تمام کنند»[2]
این ماجرا را دکتر سیدصادق طباطبایی که از نزدیکان امام بود، در فاصله نزدیکی به حادثه چنین شرح داده است:
رژیم گذشته به سرکردگی شاپور بختیار، آخرین نخستوزیر شاه فراری، ناچار آخرین ضربهاش را میخواست بزند و به همین دلیل از ساعت ۴ بعدازظهر [۲۱ بهمن] تا نیمروز فردا را حکومت نظامی اعلام کرد تا آخرین تیری که در ترکش دارد بزند، و اگر موفق میشد، یکی از جنایتآمیزترین برنامههایی بود که رژیم محمدرضاشاهی میتوانست در این مملکت انجام داده باشد. جنایتی که به قیمت کشتار اقلاً ۴ میلیون انسان تمام میشد.
آنها برنامه عظیم یک شبهکودتا را در پیش داشتند. ولی بختیار این را هم خوب میدانست که پیروز نخواهد بود، ولی [لابد با خودش] میگفت: اقلاً انتقامش را میگیرد. به قول یکی از دوستان، این مرد که گرفتار هذیان است، همیشه زیر لب زمزمه میکند ممکن است که من دیگر به ایران برنگردم و میدانم که دیگر نمیتوانم برگردم، ولی خب حالا که من نیستم، خمینی هم نباشد. بنابراین انتقام گرفتن خود را آماده کرده بود. میخواست در ساعات منع رفت و آمد، لشگرش و قشونش را و تانکها را بیاورد در داخل شهر، حدود ساعت یک و دو بعد از نیمهشب، یورش را آغاز کند.
نقشه آنها این بود که ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر از شخصیتهای سیاسی و مذهبی را در تهران ترور کنند. محل اقامتشان را شناسایی کرده بودند و میدانستند کجا زندگی میکنند. این عملیات که اسمش را «کورتاژ» گذاشته بودند دو ساعته صورت میگرفت و ساعت دو و نیم تا سه بعد از نیمهشب، تمام چهرههای سیاسی و شخصیتهای مذهبی در تهران از بین میرفتند و در پایان عملیات، با پرتاب[=شلیک] توپ به منزل امام، اقامتگاه ایشان را بمباران میکردند.
بدینترتیب میدانستند مردم شورش میکنند، و توپ و تانک و فانتوم که در شهر و آسمان است، مردم را از آسمان و زمین بمباران میکنند. مراکز استانها هم به همین ترتیب، و یک ماهی هم اعلام حکومت نظامی میکنند و روزی یک ساعت اجازه میدهند که سربازان برای مردم آذوقه ببرند. بعد از یک ماه یا دو ماه، رفته رفته زندگی عادی بازمیگردد، منتهی حالا دیگر مردم خیلی افسردهاند، فکر میکنند رهبران سیاسیشان از بین رفتهاند و پراکندگی وجود دارد، ناامنی وجود دارد، بیاعتمادی وجود دارد، بنابراین دوباره آقایان میتوانند بر خرِ مراد سوار بشوند!
اما نقشه جنایتکارانه آنها با یک فرمان تاریخی و شجاعانه امام نقش بر آب شد، امام گفت: حکومت نظامی نداریم و حکومت نظامی غیرقانونی است و مردم نباید به خانههایشان بروند، مردم باید توی خیابانها بمانند. مردم هم شب تا صبح توی خیابانها بودند، اللهاکبر گفتند، قدرت گرفته بودند، به پادگانها حمله کردند، فرماندهانشان هم در این گوشه و کنار به دست مجاهدین ترور شدند.
ساعت سه و نیم بعد از نیمهشب [۲۲ بهمن] که یکی که گویا سپهبد احمد وفایی از عاملان اجرای این نقشهها بود، ترور شد. این یکی از فرماندهانی بود که میبایست جلّادصفتانه بیاید و از نارمک و میدان امام حسین، همه مجاهدان را درو کند تا به منزل امام برسد. این جلاد همین که به میدان «فوزیه»[میدان امام حسین] رسید، یکی از این جوانهای شانزده، هفده ساله با کلت کوچکی که در دست داشت، در تاریکی او را زد. به این ترتیب، فرماندهی یک قسمت از تهران فلج شد.
روز بعد مردم به پادگانها حمله کردند. اولین عکسالعمل ارتش در مقابل مردم این بود: ارتشیان به داخل مردم رفتند، همدیگر را در آغوش گرفتند و بوسیدند، ارتشیان اسلحهها را در اختیار مردم قرار دادند و پادگانها را خالی کردند. عصر همان روز، آخرین شالودههای رژیم سلطنتی متلاشی شد، آخرین بندهای رژیم سلطنتی پاره شد، و ملت دیگر خودشان دشمن را از خانه بیرون کرده بودند.[3]
[1] بیانات رهبر معظم انقلاب به مناسبت چهلوهفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، ۱۲/ ۱۱/ ۱۴۰۴
[2] مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹). صحیفه امام خمینی، ج۱۱، تهران: نشر عروج، ص۲۷۳
[3] متن سخنرانی دکتر سیدصادق طباطبایی (معاون نخستوزیر دولت موقت) در جمع مردم محله نازیآباد تهران، روزنامه اطلاعات ۱۶/ ۵/ ۱۳۵۸، ص ۱۰