26 بهمن 1404

سانسور برای کمک به قاچاق اشرف پهلوی


سانسور برای کمک به قاچاق اشرف پهلوی

در بخشی از تاریخ معاصر ایران، به‌ویژه در دوران حکومت پهلوی، روایتی شکل گرفته که از وجود فساد اداری و محدودیت‌های سیاسی سخن می‌گوید. این روایت از سال ۱۳۳۲ به بعد را دوره‌ای می‌داند که در آن، سیاست‌هایی برای کنترل فضای عمومی و مدیریت منابع کشور دنبال می‌شد. در این نگاه، اقدام‌هایی مانند سانسور رسانه‌ها، محدودیت مطبوعات و فعالیت نهادهایی مانند ساواک، بخش‌هایی از یک روند پیوسته تلقی می‌شوند. با این مقدمه، می‌توان گفت که اسناد و تصمیم‌های آن دوره جدا از هم دیده نمی‌شوند، بلکه کنار هم تصویری کلی از ساختار قدرت آن زمان ارائه می‌دهند. بازخوانی این اسناد تنها مرور یک دوره تاریخی نیست، بلکه تلاشی است برای فهم بهتر شرایط سیاسی و اجتماعی آن سال‌ها.

 

سانسور برای حفظ «آبرو»

بر اساس سند محرمانه‌ای از ساواک به تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۳۷، دستگاه امنیتی رژیم پهلوی دستور سانسور شماره‌ی ۵۲۵۱ مجله‌ی «تایم» را صادر کرد. علت این دستور، انتشار گزارش‌هایی درباره‌ی فعالیت‌های مجرمانه و مفاسد اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی شاه، در صفحات وسط این مجله عنوان شده بود.[1]

در کتاب «زنان دربار به روایت اسناد ساواک» این چنین آمده است: «در محافل مطلع مطبوعاتی تهران شایع است که شماره‌های اخیر مجله تایم که به ایران ارسال شده تماماً از طرف سازمان اطلاعات و امنیت کشور سانسور و دو صفحه وسط آن بریده شده است. گفته می‌شود مندرجات این دو صفحه که توسط یک مخبر آمریکایی تهیه شده بود، مربوط به قاچاق مواد مخدر و باند قاچاقچیان هروئین و کوکائین در ایران بوده و والاحضرت اشرف پهلوی و اعلیحضرت همایون شاهنشاه و علیاحضرت ملکه مادر به ترتیب از گردانندگان باند فروشندگان مواد مذکور در خاورمیانه و ایران معرفی شده‌اند.»[2]

ساواک به خوبی می‌دانست که انتشار این مطالب، آن هم در یک نشریه‌ی معتبر غربی، می‌تواند پایه‌های تبلیغاتی رژیم را که بر مبنای «تمدن بزرگ» استوار بود، ویران کند. در ادامه‌ی گزارش ساواک آمده است: «در این مجله ذکر شده والاحضرت اشرف پهلوی به علت شناخته شدن در مسافرت‌هایی که برای حمل مواد مخدره می‌نمایند از طرف پلیس کشورهای اروپایی تحت نظر می‌باشد. کما اینکه والاحضرت اصولاً حق ورود به خاک فرانسه را ندارد زیرا در هر مسافرتی [...] با استفاده از مصونیت خاندان سلطنتی مبادرت به حمل مقادیر زیادی مواد افیونی و هروئین به خاورمیانه می‌نمایند.»[3]

 

پدرخوانده‌ای در لباس شاهدخت

این مورد تنها یکی از مصادیق سانسور در دوران پهلوی نبود، بلکه بخشی از الگوی گسترده‌تری تلقی می‌شود که در آن، دستگاه امنیتی و اطلاعاتی رژیم، وظیفه‌ی پوشاندن ابعاد مختلف زندگی و فعالیت‌های جنجالی اشرف پهلوی را بر عهده داشت. بررسی اسناد و خاطرات برجای‌مانده از آن دوره نشان می‌دهد که اشرف پهلوی نه تنها به‌لحاظ موقعیت سیاسی، بلکه از جهت نفوذ در ساختار قدرت و مداخله در امور اجرایی کشور، یکی از تأثیرگذارترین و درعین‌حال بحث‌برانگیزترین چهره‌های خاندان سلطنت بود. واکنش‌های برخی سیاستمدارانِ وقت، از جمله حسین علاء و اردشیر زاهدی، به نقش‌آفرینی‌های او، خود گواهی بر دامنه‌ی این نفوذ و چالش‌های ناشی از آن در درون حاکمیت است.[4]

حسین فردوست، رئیس دفتر ویژه‌ی اطلاعات و نزدیک‌ترین دوست شاه، در خاطرات خود تصویری از خواهر دوقلوی شاه ارائه می‌دهد که او را نه یک شاهزاده که یک «قاچاقچی بین‌المللی» معرفی می‌کند. فردوست می‌نویسد: «اشرف قاچاقچی بین‌المللی بود به طور مسجل عضو مافیای امریکاست و او به هرجا که می‌رفت در یکی از چمدان‌هایش هروئین حمل می‌کرد و کسی هم جرئت نمی‌کرد آن را بازرسی کند. این مسئله توسط بعضی مأمورین به من گزارش شد و من نیز به محمدرضا اطلاع دادم که اشرف چنین کاری می‌کند. محمدرضا دستور داد که به او بگویید این کار را نکند همین! چه کسی بگوید، من؟ موقعی که خود محمدرضا نمی‌توانست یا نمی‌خواست جلوی اشرف را بگیرد، من که بودم و چگونه می‌توانستم؟»[5]

اعتراف فردوست به‌عنوان یکی از مقامات بلندپایه‌ی اطلاعاتی رژیم، اعتبار ادعاهای مطرح‌شده درباره‌ی نقش اشرف در قاچاق مواد مخدر را به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد. بر اساس این سند، نه‌تنها این اتهامات بی‌اساس نبوده، بلکه شاه نیز باوجود آگاهی کامل از آن، امکان مقابله با خواهر خود را نداشته است. فردوست در ادامه اشاره می‌کند که: «به هر حال مساله قاچاق مواد مخدر و رابطه اشرف با مافیا به تدریج علنی شد و به افتضاح کشیده شد و در مطبوعات خارجی انعکاس یافت.»[6]

 

مصونیت دیپلماتیک

اشرف پهلوی با سوءاستفاده از جایگاه خود و پاسپورت سیاسی، شبکه‌ای عظیم از ترانزیت مواد مخدر را مدیریت می‌کرد. در نوامبر ۱۹۶۱ در فرودگاه کوانترن (ژنو)، چمدان‌های اشرف مورد بازرسی قرار گرفت و مقادیر زیادی هروئین کشف شد، اما مأمورین فرودگاه وی را به خاطر مصونیت دیپلماتیک آزاد کردند. مجله‌ی آمریکایی «ساگا» در نوامبر ۱۹۷۳ به این ماجرا پرداخته[7] و علت آزادی اشرف را «ذخایر ارزی دربار شاه در بانک‌های سوئیس» دانسته است.[8]

علاوه بر این، در تاریخ ۲۱ فوریه ۱۹۷۱ (۲ اسفند ۱۳۴۹) در پی دستگیری حسن قریشی و لو رفتن امیرهوشنگ دولو قاجار (آجودان شاه و سلطان خاویار)، دوباره نام اشرف به میان آمد. روزنامه‌ی تریبون دوژنو در تاریخ ۱۱ آوریل ۱۹۷۲ نوشت: «همه چیز دال بر این است که شاه ایران که قرار است برای افتتاح مجمع عمومی سازمان بین‌المللی کار به ژنو بیاید علاقمند است که این جریان با سرعت ممکن خاتمه پذیرد.» دربار ایران برای سرپوش گذاشتن بر این رسوایی، مبالغ هنگفتی رشوه به مقامات قضایی سوئیس پرداخت کرد تا پرونده مسکوت بماند.[9]

دامنه‌ی این فعالیت‌ها چنان گسترده بود که مجله‌ی ساگا در مقاله‌ای با عنوان «ثروتمندترین و مشهورترین مردی که قاچاق مواد مخدر می‌کند» نوشت: «۱۴ تن تریاک قاچاق در مرز افغانستان گرفته شده، به کاخ سعدآباد، محل اقامت والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی برده می‌شود و بعد توسط [او] به فروش می‌رسد […] کلیه مواد مخدر بعد از این که به دست مأمورین افتاد، باید بعد از سی روز به کاخ سعدآباد فرستاده شود.»[10]

 

شبکه‌ جنایت و حذف فیزیکی

خاطرات پروین غفاری، از جمله منابعی است که به ابعاد دیگری از فعالیت‌های مورد انتساب به اشرف پهلوی پرداخته است. او در روایت خود از قتل یک خلبان آمریکایی به نام «جک» سخن می‌گوید که به گفته‌ی وی، در قاچاق کوکائین دست داشته است. بر اساس این روایت، اشرف پهلوی به‌دلیل نقشی که در این شبکه‌ها ایفا می‌کرده، در جریان یک رقابت مافیایی دستور حذف وی را صادر و سپس تلاش کرده با صحنه‌سازی، مسئولیت قتل را متوجه پروین غفاری کند.[11]

همچنین، حادثه‌ی ترور نافرجام اشرف در نیس فرانسه (شهریور ۱۳۵۶) که منجر به کشته شدن «فروغ خواجه‌نوری»[12] شد، پرده‌ای دیگر از ارتباطات خطرناک او با باندهای تبهکار برمی‌دارد. فردوست در این باره می‌نویسد: «ناگهان اتومبیلی جلویش را سد می‌کند و فروغ را که از ترس به اشرف چسبیده بود با یک رگبار خلاص می‌کند. بعدها مشخص شد که آنها از مافیا بوده‌اند.»[13]

 

تزانزیت مواد مخدر

بررسی‌ها نشان می‌دهد که رژیم پهلوی در حالی که در داخل کشور نمایش «مبارزه با اعتیاد» اجرا می‌کرد و قاچاقچیان خرده‌پا را به جوخه‌های اعدام می‌سپرد، در بالاترین سطوح خود به مرکز ترانزیت مواد مخدر تبدیل شده بود. ارتشبد فردوست با اشاره به نقش ارتشبد اویسی (فرمانده وقت ژاندارمری) می‌گوید: «اویسی سهم خود را از تریاک‌های وارده از افغانستان و ترکیه بر می‌داشت. او تریاک‌های مکشوفه را نیز بلند می‌کرد و می‌فروخت.»[14]

حتی درون دربار نیز این موضوع باعث تنش شده بود. طبق اسناد ساواک، یکی از بانوان نزدیک به اشرف اظهار داشته: «چندی قبل از مسافرت شاهنشاه به شیراز، بین [او] و والاحضرت اشرف پهلوی در مورد مداخله‌ی والاحضرت در امر قاچاق مواد مخدر گفتگو و مجادله می‌شود […] و حتی در پاسخ والاحضرت که با تندی در حضور برادر تاجدار خود صحبت می‌کرده فرموده‌اند: در صورت تکرار دستور خواهند داد که جلوگیری شود. روی همین اصل از روز مذکور تا کنون بین شاهنشاه و والاحضرت اشرف پهلوی کدورت ایجاد شده و در حال قهر می‌باشند.»[15] اما این تذکرات شاه، نه از سر دلسوزی برای ملت که ناشی از ترس بی‌آبرویی بین‌المللی بود؛ ترسی که در قالب دستور ساواک برای جمع‌آوری مجله‌ی تایم خود را نشان داد.

 

[1] سند خیلی محرمانه ساواک، تاریخ 26/11/1337، اصل سند را اینجا ببینید

[2] مرکز بررسی اسناد تاریخی (1381). زنان دربار به روایت اسناد ساواک: اشرف پهلوی، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی. ص 35.

[3] زنان دربار به روایت اسناد ساواک: اشرف پهلوی. ص35.

[4] فرهمند، جلال؛ حدیدی، مختار (1378). پهلوی‌ها، خاندان پهلوی به روایت اسناد، ‌ج2: فرزندان رضاشاه، تهران: نظر. ص253.

[5] فردوست، حسین (1369). ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. ج1، تهران: اطلاعات. ص237.

[6] همان.

[7] ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. ج2، ص462.

[8] همان.

[9] پهلوی‌ها، ج2، ص276.

[10] بختیاری، شهلا (1384). مفاسد خاندان پهلوی. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی. ص112.

[11] دفتر پژوهش‌های موسسه کیهان (1387). نیمه پنهان: اشرف پهلوی در حسرت آرزوهای بر باد رفته. ج34، تهران: دفتر پژوهش‌های کیهان. ص138-139.

[12] دوست صمیمی اشرف

[13] ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. ج1، ص237.

[14] همان، ص265.

[15] زنان دربار به روایت اسناد ساواک: اشرف پهلوی. ص37.