11 اسفند 1404

ماجرای انتخاب رهبر حزب‌الله در میانه جنگ


ماجرای انتخاب رهبر حزب‌الله در میانه جنگ

در آغاز، حزب‌الله دبیر کل نداشت. اما پس از چند سال به ارکان حزب، عنوان دبیرکل افزوده شده بود.  نخستین دبیرکل شیخ طفیلی که تجربه مطلوبی برای حزب الله نبود، اما انتخاب سید عباس موسوی که از آغاز از ارکان حزب‌الله بود، به عنوان دومین دبیرکل، نقش مؤثری در تدبیر شرایط حزب‌الله داشت. دوره دبیرکلی او به یک سال نرسید و ۲۷ بهمن ۱۳۷۰ پس از حضور وی در مراسم هشتمین سالگرد شهادت شیخ راغب حرب در شهر جبشیت - که از کانون‌های آغازین مقاومت علیه اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل در سال ۱۹۸۲ محسوب می‌شود -  خودروی وی هنگام عزیمت به بیروت، در منطقه تفاحتا هدف حمله هلیکوپترهای رژیم صهیونیستی قرار گرفت. رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی ضمن تسلیت «شهادت مظلومانه ی روحانی مجاهد و خستگی ناپذیر و رهبر فداکار حزب الله لبنان حجت الاسلام آقای سید عباس موسوی و همسر و فرزند خردسالش» یادآور شدند که «خون به ناحق ریخته ی این شهید بزرگوار عزیز و همراهان مظلومش مبارزه ی حق طلبانه مردم لبنان و فلسطین را بر ضد اشغالگران صهیونیست جدی تر و عمیق تر خواهدساخت.»

شهادت سید عباس موسوی به همراه خانواده‌اش، تأثیر عمیقی بر روحیه مردم لبنان و به ویژه مبارزان حزب‌الله گذاشت. این واقعه نقطه عطفی در تاریخ مقاومت بود که به مبارزات حزب‌الله چهره‌ای تازه بخشید و موجی از حمایت‌های مردمی را به دنبال داشت. انتخاب دبیرکل جدید در مراسم تشییع جنازه شهید موسوی اعلام شد. 12 اسفند 1370، اعضای کادر مرکزی حزب‌الله به دیدار مقام معظم رهبری رفتند و ایشان انتخاب آنها را تحسین کرد: «این مسؤولیت، امروز بر دوش شما برادر عزیز ما - آقاى سید حسن نصراللَّه است، ما شما را هم با همان چشم نگاه مى‌کنیم و همیشه از صمیم قلب دوست مى‌داشتیم و شایسته مى‌دانستیم. خدا را بر این انتخابِ خوب شکر مى‌کنیم و برادرانه عرض مى‌کنیم که بار مسؤولیت خیلى سنگین است. اگرچه شما بحمداللَّه آماده‌اید، اما باید روزبه‌روز خودتان را بیشتر آماده کنید.»[1]

در این دیدار حجت‌الاسلام سیدحسن نصرالله دبیرکل جدید حزب‌الله هم با تشکر از عنایات رهبری، حرکت بی‌سابقه‌ای که بر اثر این شهادت مظلومانه در لبنان بوجود آمد را موجب تقویت و مقبولیت هرچه بیشتر مقاومت اسلامی علیه رژیم صهیونیستی دانست و گفت شهادت او حزب‌الله را بعنوان سمبل جهاد و مظلومیت در اذهان عمومی ملت لبنان مطرح ساخت و ما آن را از برکات الهی می‌دانیم. وی همچنین تبعیت کامل خود را از رهبر انقلاب اسلامی تا مرز شهادت موردتأکید قرارداد.

اما این یک دیدار تشریفاتی نبود و دستورالعمل‌های عملیاتی داشت. از جمله آنکه ««اولاً بایستى جهاد را اصل دانست؛ ثانیاً باید حزم و احتیاط را در این کار به کار گرفت؛ ثالثاً بایستى با صحنه‌ى پیچیده‌ى لبنان هوشمندانه برخورد کرد. در جهاد، مردم اصلند؛ هرچه ممکن است، بایستى اعتماد آنها جلب بشود. افزایش کمى و کیفى که بحمداللَّه در برنامه‌ى شما هست، صددرصد مورد تأیید ماست.» ایشان همچنین مسیر جدیدی را فراروی حزب‌الله برای تعامل با مردم گشودند: «این شور و هیجان مردم، شور و هیجان صادقى است؛ اما این احساسات صادقه معلوم نیست تا کى به خودى خود باقى خواهد ماند. [...] بایستى از این وضع براى سازماندهى قوى‌تر و محکمتر، ایجاد وحدت در صحنه، و پایه‌گذارى اصول غیرقابل تخلف استفاده کرد.»

در این دیدار «سید القائد» نکاتی هم برای خود نصرالله به ارمغان آورده بود: «من در زندگى امام بزرگوارمان (رضوان ‌اللَّه ‌تعالى‌ علیه) این را یافتم که وقتى بار عظیمى بدون سابقه بر دوش او قرار مى‌گرفت، با اتصال و ارتباط معنوى و قلبى، خودش را تقویت مى‌کرد. [...] به خاطر همین نورانیت بود که ایشان تا آخرین ماههاى عمرشان مثل کوه ایستاده بودند. [...] در این مبارزه‌ى عظیمى که در مقابل شماست و باید آن را ادامه بدهید، من تقویت جانب معنوى را واجب مى‌دانم.»[2]

پیش‌بینی نصرالله در آن دیدار درست بود و اقبال مردم در کمتر از یک ماه پس از شهادت سید عباس موسوی، در انتخابات پارلمانی لبنان به اثبات رسید. فضای انتخاباتی به صورت محسوسی به نفع حزب‌الله بود و این تشکیلات برای نخستین بار وارد فضای رقابت انتخاباتی شد.

اما چگونگی انتخاب سید حسن نصرالله به دبیرکلی ماجرای جالبی دارد. خود این ماجرا را در مصاحبه با غسان بن جدو مدیر شبکه ماهواره‌ای المیادین چنین گفت:

«همۀ برادرها سریع آمدند و جلسه گذاشتیم. با اینکه روز یکشنبه هم بود و معمولا روز یکشنبه [که در لبنان، روز تعطیل است] برادرها در مناطق [مختلف کشور، برای سرکشی] پخش بودند ولی [سریع] جمع شدند و نشستیم. گفتیم «خب حالا چه کار باید بکنیم؟» همه‌مان، همۀ برادرها، محکم و قوی بودند [و کسی ضعفی نشان نمی‌داد]. آخر [اینکه کسی از نیروهای حزب الله شهید شود] چیز جدیدی هم برایمان نبود. [این بار] فقط یک ویژگی داشت و آن هم اینکه این بار، سید عباس بود که شهید شده و دبیرکل هم بوده. ولی [جز این] ما از 1982 تا زمان شهادت سید عباس [مدام] در حال شهید دادن و تشییع شهدا بودیم که بینشان از کادرهای رده بالای حزب هم بودند. جوی که در آن بودیم و فرهنگمان و ساختار [عقیدتی و روانی] و تربیتمان همین [انس با شهادت] بود. مشکلی نبود.

توافق کردیم که بیانیه‌ای برای تبریک و تسلیت این شهادت بدهیم و خبر شهادت سید عباس را [به صورت رسمی] اعلام کنیم. یادم هست آن روزها شبکۀ تلویزینی المنار [شبکۀ رسمی حزب الله] هم تازه شروع به کار کرده بود. یعنی هنوز شبکۀ محلی [با دامنۀ محدود] بود، اوایل کارش بود. رادیو نور را هم [از قبل] داشتیم. قرار شد شیخ صبحی برود شبکۀ المنار و او به عنوان دبیرکل قبلی، این بیانیه را بخواند.

حتی بحثی هم شد که معاون دبیرکل برود بیانیه را بخواند یا دبیرکل سابق یا من یا کس دیگر. دست آخر به این نتیجه رسیدیم که شیخ صبحی طفیلی که دبیرکل قبلی بوده و (همانطور که قبلا گفتم) پیرمردمان محسوب می‌شد، روحانی بود و رفیق سید عباس بود، او برود و بیانیه را بخواند. شیخ هم رفت و بیانیه را خواند و همه از شهادت سید خبردار شدند.

روز اول (یعنی بقیۀ روز یکشنبه) مشغول کار انتقال پیکرها بودیم. پیکرها را از جنوب (از تفاحتا) به بیمارستان رسول اعظم [در بیروت] آوردیم. شب من و برادرها رفتیم بیمارستان. همه آمده بودند بیمارستان که پیکرها را ببینند. صحنه‌ای را که آن شب دیدم هیچ وقت فراموش نخواهم کرد. دو تا جسد بود. نمی‌شد تشخیص داد کدام سید است و کدام اُم ‌یاسر [همسر سید عباس]. پزشکان بودند که تشخیص دادند و گفتند این جسد سید است و این جسد اُم یاسر. حسین، بچۀ کوچک، گوشت و بدنش کاملا با پیکر اُم یاسر یکی شده بود. گفتیم حسین، طفل کوچک، کو؟ اصلا حسین نبود. جسد بچه نبود. پیکرش با پیکر اُم یاسر ممزوج شده بود. طوری که چندتایی از پزشکان آمدند و مشغول کار شدند که این دو پیکر را هم از [تشخیص دهند و] جدا کنند. هر دو پیکر نه سر داشت، نه دست داشت، نه پا داشت. یک تکه بدن سوختۀ تکه‌تکه بود [که سر و دست و پا از آن جدا شده بود].

در هر حال همان شب از بیمارستان برگشتیم نشستیم دربارۀ کارهای تشییع توافق کردیم. صبح روز بعد مراسم تشییع از جلوی بیمارستان رسول اعظم آغاز شد. تشییع را هم دو روز عقب نینداختیم که جمعیت جمع شود و اینها. خود مردم خودجوش صدها هزار نفر آمده بودند. این حادثه کشور را تکان داده بود. پیکرها را از بیمارستان رسول اعظم تا مقر دبیرکل تشییع کردیم (که همین محل است). همان روز پیکرها را بردیم به بعلبک. ماه فوریه [بهمن] هم بود و هوا خیلی سرد و طوفانی. پیکرها را مستقیم نبردیم نبی شیث [اول بردیم بعلبک] چون سید ارتباط قوی‌ای با شهر بعلبک داشت. دلیل دیگر هم این بود که به هم‌وطنانمان در بقاع امکان مشارکت در تشییع روز بعد را بدهیم.

برادرها گفتند باید همین امشب دبیرکل را انتخاب کنیم. فردا پیش از اینکه پیکر سید در قبر گذاشته شود باید همۀ مردم خبردار شوند که ما دبیرکل انتخاب کرده‌ایم. و سخنران تشییع سید هم دبیرکل جدید باشد.

به بحث انتخاب دبیرکل پرداختیم. موضوع پنج دقیقه هم طول نکشید. البته همۀ برادرهایی که آنجا حضور داشتند سن‌شان از من بیشتر بود. مثلا شیخ صبحی عضو شورا بود. شیخ نعیم [هم عضو شورا] و معاون دبیرکل بود. شیخ محمد یزبک بود. حاج حسین خلیل معاون سیاسی و برادران دیگر.

من چون مسئول اجرایی بودم، اول همۀ کارها را مرتب کردم و بعد به جلسه رفتم لذا چند دقیقه‌ای دیرتر از بقیه رسیدم. [در این مدت که من نبودم، آنها حرف‌های خودشان را زده بودند] برادرها گفتند: «قبل از این که تو بیایی ما صحبت کردیم. موضوع روشن است، خیلی بحثی نمی‌خواهد. الان با این اجماع، تو باید دبیرکل شوی.»

من از برادرها خواهش کردم اگر ممکن است گزینۀ دیگری باشد. من نظر شخصی خودم را هم در جلسه به آنها گفتم. گفتم نظر من این است که شیخ صبحی دبیرکل شود. یعنی دوباره او دبیرکل شود. خود شیخ صبحی و بقیۀ برادرها گفتند نه. این حرف‌ها برای قبل بود، الان در وضع جدیدی هستیم، دبیرکلمان شهید شده، در اوج مبارزره با اسرائیلی‌ها هم هستیم. مصلحت حزب، مصلحت مقاومت، مصلحت همه این است که تو این مسئولیت را قبول کنی.

ما هم به خدا توکل کردیم. یادم هست همان روز در حالی که در تشییع جنازه بودیم، یعنی بعد از نماز میت، داشتیم پیکرها را می‌بردیم به محل دفن که برادرها از جنوب تماس گرفتند و گفتند که اسرائیلی‌ها دارند به سمت کفرا و یاطر پیشروی می‌کنند و نبرد شدید و سنگینی بین برادرها و اسرائیلی‌ها در گرفته، چه کنیم؟

فرماندهان مقاومت گفتند پیشنهاد ما این است که به شدت [روی زمین] مقابله کنیم ولی اگر می‌خواهی فشاری بیاوریم که اسرائیلی‌ها به عقب برگردند باید مستعمرات [یعنی شهرک‌های غصبی صهیونیستی در شمال فلسطین] را با کاتیوشا بزنیم. این اولین تصمیمی بود که من به عنوان دبیرکل، آن هم در تشییع جنازه گرفتم.»

 

[1]  بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار دبیر کل جدید و جمعی از اعضای کادر مرکزی حزب‌الله، ۱۳۷۰/۱۲/۱۳

[2] همان