21 مهر 1399

بررسی نوع مقابله رژیم پهلوی با امام خمینی و مخالفت ایشان با کاپیتولاسیون

چرا حکومت پهلوی امام را تبعید کرد؟


رضا سرحدی

بررسی نوع مقابله رژیم پهلوی با امام خمینی و مخالفت ایشان با کاپیتولاسیون

 در پی مخالفت امام خمینی با لایحه کاپیتولاسیون، ایشان در نیمه‌شب 13 آبان 1343 به ترکیه تبعید شد. به چرایی موضع‌گیری امام خمینی، پیامدهای آن و همچنین تبعید ایشان پرداخته شده است، اما پرسشی مهم پیرامون تبعید امام باقی مانده است: چرا حکومت پهلوی به مجازات امام اقدام نکرد؟ هنگامی‌که رژیم تصمیم قطعی مبنی بر تبعید ایشان گرفت، چرا امام را در داخل کشور تبعید نکرد و ایشان به خارج از کشور تبعید شد؟

امام خمینی در 4 آبان 1343 در سخنانی تند به مخالفت با لایحه کاپیتولاسیون پرداخت و کنش‌های غیر اسلامی و غرب‌گرایانه محمدرضا پهلوی را نیز به باد انتقاد گرفت که منجر به تبعید ایشان به ترکیه در نیمه‌شب 13 آبان 1343 شد. به چرایی موضع‌گیری امام خمینی، پیامدهای آن و همچنین تبعید ایشان به حد کافی پرداخته شده است، اما پرسشی مهم پیرامون تبعید امام باقی‌ مانده است: چرا حکومت پهلوی به مجازات امام اقدام نکرد؟ هنگامی‌که رژیم تصمیم قطعی مبنی بر تبعید ایشان گرفت، چرا امام را در داخل کشور تبعید نکرد و به خارج از کشور تبعید شد؟ نوشتارِ پیش رو در پاسخ به این سؤالات شکل گرفته است.

مرجعیت امام خمینی؛ مانعی برای اعدام

مخالفت‌های امام خمینی با رژیم پهلوی در ابتدای دهه 1340 علنی و آشکار شد. مبارزه امام با حکومت پهلوی می‌توانست به‌عنوان قیام علیه امنیت ملی تعبیر شود و رژیم شاه برای رهایی از ایستادگی‌های مخالفِ جدی خود در بین روحانیت، به مجازات سنگینی مانند اعدام روی آورد. چرایی ناتوانی رژیم شاه در عملی ساختنِ مجازاتی از این دست را باید در رخداد پیش از مخالفت با لایحه کاپیتولاسیون جست‌وجو کرد. پس از قیام 15 خرداد سال 1342، خبر دستگیری امام تلفنی به مقامات برجسته روحانی، ملی و سیاسی پایتخت رسید و خبر در سراسر تهران مثل بمب صدا کرد. خبر دستگیری و بازداشت امام خمینی از همان صبحگاه 15 خرداد، تمام مجامع و مقامات روحانی از مراجع تقلید قم تا مشهد و تهران و عراق را سخت تکان داد و غرق تحیّر و تعجب نمود. اسدالله علم (رئیس دولت وقت) در روز 17 خرداد 1342 در نطق رادیویی خود اعلام کرد که دستگیرشدگان در دست ما گرفتار هستند؛ دادگاه صحرایی تشکیل می‌دهیم و آنها را محاکمه می‌کنیم. این موضوع موجب نگرانی شدید مراجع حوزه‌های علمیه و ملت شد. یکی از راه‌های عملی، هجرت مراجع به تهران و اقدام جدی برای رهایی رهبر و سایر زندانیان بود؛ بنابراین مراجع از قم، مشهد و سراسر ایران به تهران آمدند و سه ماه در تهران اقامت کردند. مهاجرتِ تاریخی و به‌موقع مراجع تقلید و مجتهدین هنگامی بسیار کارساز شد که آنها طی اعلامیه‌ای امام خمینی را مجتهد جامع‌الشرایط و مرجع تقلید معرفی کردند. این معرفی به این دلیل اهمیت اساسی دارد که طبق قانون، مرجع تقلید مصون از تعرض و محاکمه و هرگونه آزاری بود. کارویژه معرفی امام به‌عنوان مرجع تقلید این بود که دولت علم از بیم عکس‌العمل روحانیت و افکار عمومی مردم که پشت سر آنان قرار داشت، نتوانست آیات عظام را محاکمه کند.1

بنابراین اولین عاملی که محمدرضا پهلوی را در مقابلِ مبارزات امام ناتوان می‌ساخت، اعلام مرجعیت ایشان و سپس حمایت گسترده روحانیت از امام بود. میرزا هاشم آملی، مهر امام خمینی را بر دل داشت. او با اینکه خود مرجع تقلید بود، گفته بود که فرزندان من همه مقلد امام خمینی هستند. وی می‌کوشید در حرکت‌های سیاسی نیز همسو با امام قدم بردارد. همراهی و همدلی میرزا هاشم با امام خمینی به‌گونه‌ای بود که وقتی سیدصادق روحانی با میرزا هاشم گفت‌وگو می‌کرد، میرزا از امام خمینی با عنوان «رفیق ما» یاد می‌نمود.2 مرحوم سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی از نخستین افرادی بود که به حمایت از قیام و حرکت امام خمینی پرداخت. در نخستین روزهای شکل‌گیری نهضت بود که آیت‌الله مرعشی به بیت امام وارد شد و روبه‌روی ایشان نشست و از قیام و حرکت امام تعریف و تمجید کرد و به عربی گفت: «عزت الاسلام و المسلمین»؛ به این معنا که شما به اسلام و مسلمین عزت بخشیدی.3 با توجه به آنچه گفته شد، تأکید روحانیت بر مرجعیت امام خمینی و همچنین حمایت‌های فراوانی که جامعه روحانیت از امام داشت مانع از آن می‌شد که رژیم پهلوی در 4 آبان 1343 و در واکنش به مخالفت‌های امام خمینی با لایحه کاپیتولاسیون، به مجازات سنگین روی آورد؛ چرا که دست انداختن رژیم به چنین مجازاتی علیه امام می‌توانست منجر به گسست کامل روحانیت از حکومت شود.

ایستادگی بی‌حد؛ مانعی برای تبعید در داخل

پرسش مهم‌تری نیز در مورد تبعید امام خمینی به ترکیه مطرح است: اینکه چرا امام را نه در داخل بلکه به خارج از کشور تبعید کردند؟ پاسخ این سؤال در شخصیت و سبک مبارزه امام خمینی نهفته است. امام در وهله‌های قبلی چنان از خود ایستادگی و استمرار در مبارزه نشان داده بود که رژیم پهلوی باور داشت با تبعید امام خمینی در ایران، مانعی در راه مبارزه امام و جذب لحظه‌ای طرفداران ایشان ایجاد نخواهد شد. امام در خردادماه 1342 دستگیر و در 18 فروردین 1343 آزاد شد و از مواضع خود عقب‌نشینی نکرد. امام روز بعد از آزادی خطاب به جمعیتی از طبقات مختلف، طی نطقی در اعتراض به روزنامه اطلاعات که از حصول توافقی میانِ روحانیون و شاه و ملت در مورد انقلاب سفید، خبر می‌داد، ضمن کثیف خواندن آن روزنامه گفت: «خمینی را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد کرد».4 در 4 آبان و در اعتراض به طرح قانون مصونیت نظامیان آمریکایی موسوم به کاپیتولاسیون نیز امام خمینی مجددا سخنرانی تندی ضد این لایحه ایراد و شاه را برای فروش کشور به امپریالیسم آمریکا سرزنش کرد.5

رژیم پهلوی امام خمینی را در بین مخالفان خود شجاع‌تر، به خویشتن متکی‌تر، مصمم‌تر، سازش‌ناپذیرتر و هوشمندتر دریافته بود. هیچ‌یک از چهره‌های دیگرِ مخالف، واجد بخش کوچکی از این صفات هم نبودند. امام تنها روحانی بلندپایه‌ای بود در دهه 1340 آشکارا و علی‌رغم همه مخاطرات در برابر شاه علم طغیان برافراشت. این شجاعت بی‌مانند با موضع سرسختانه و سازش‌ناپذیر او بر ضد رژیم همراه بود.6 در واقع امام خمینی در این دوره که مرحله اول مبارزه ایشان با حکومت پهلوی است، تلاش خود را برای مشروعیت‌زدایی سلطنت پهلوی آغاز کرده و برجسته کردنِ مختصات سلطان عادل هدف اصلی ایشان بود. چنین گفتمانی به هر حال متضمن ارائه تصویری از جامعه آرمانی اسلامی برای توده‌ها نیز بود. امام در این برهه شاه را دائم متهم می‌کرد که قانون اساسی را نقض کرده و در تلاش بود تا اسلام در سازوکارهای اجتماعی جای گیرد.7 همه این موارد نشان‌دهنده ایستادگی بی‌حد امام در مقابل رژیم شاه بود.

دوری برای فراموشی؛ آخرین راه

امام خمینی در مخالفت با لایحه کاپیتولاسیون اعلامیه تندی نیز صادر کرد که گفته شده در شمارگان شصت‌هزار نسخه در سراسر کشور و از جمله درب منازل سران لشکری و کشوری توزیع شد. رژیم پهلوی دیگر تحمل حضور امام خمینی در داخل کشور را نداشت.8 مخالفت‌های امام در دهه 1340 و گرد هم آمدن طرفداران ایشان در راه مبارزه با رژیم شاه نشان داد که امام رهبری مقاومت بر ضد سیاست‌های غرب‌گرایانه و غیر اسلامی را به‌دست گرفته است. رژیم نیک می‌دانست که امام خمینی نفوذ خود را بر شماری از شاگردان پیشین و جوانان مذهبی در دانشگاه حفظ کرده است.9 در واقع سخنرانی‌ها و افشاگری‌های امام خمینی علیه دستگاه حاکم در سال‌های 1341 تا 1343 به ظهور نسل جوانی در حوزه منجر شد که معتقد بودند اسلام، توان ارائه یک برنامه کامل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را برای حیات انسان در خود نهفته دارد و بدین ترتیب اسلام سیاسی در میانِ این گروه از روحانیون در حال رواج گرفتن بود؛ رواجی گفتمانی که غرب‌گرایی و بی‌اعتنایی به سنت‌های اسلامی از سوی حکومت را سبب تضعیف جایگاه مذهب در جامعه تعبیر کرد و بدین ترتیب آغازگاهی برای مخالفت جدی با رژیم پهلوی شد.10 تحت چنین شرایطی و با توجه به امکان‌پذیر نبودن گزینه‌های دیگری همچون مجازات سخت امام خمینی، رژیم به ریسمانِ تبعید به خارج از کشور در جهت فاصله انداختن میان مخالفِ جدی خود و حامیان ایشان چنگ زد.

فشرده سخن

حوادث 15 خرداد و دستگیری امام خمینی آشکارکننده مبارزه ایشان با رژیم پهلوی بود و شاه از جانب امام خمینی به‌شدت احساس خطر کرد. طولی نکشید که امام با حمایت گسترده روحانیت آزاد شد. شاه می‌پنداشت که حالا مخالفِ او سکوت پیشه می‌کند، اما امام در مخالفت با لایحه کاپیتولاسیون سکوت نکرد. دو دلیلِ عمده باعث می‌شد حکومت پهلوی تنها راه برخورد با امام خمینی را تبعید ایشان به خارج در کشور بداند: اولین دلیل تأیید مرجعیت امام بود و حکومت نمی‌توانست مرجعیت را به مجازات سنگین از قبیل اعدام محکوم کند؛ دومین عامل ایستادگی و پافشاری امام خمینی بر مبارزه با سیاست‌های غیراسلامی و غرب‌گرایانه محمدرضا پهلوی بود. رژیم پهلوی به این نتیجه رسید که تبعید امام در داخل کشور نمی‌تواند مانعی بر سر راه مبارزه ایشان ایجاد کند؛ ازاین‌رو بهترین تصمیم را تبعید به خارج از ایران با نیّت دور ساختن امام از کشور و کم‌رنگ ساختنِ تصویر ایشان در ذهنیت جامعه ایران دانست.

 پی نوشت ها :

1. اسماعیل فردوسی‌پور، همگام با خورشید، تهران، مجتمع فرهنگی اجتماعی امام خمینی(س) فردوس، 1372، صص 110-125.

2. سیدهادی طباطبائی، فقیهان و انقلاب ایران (یک نسل پس از آیت‌الله‌العظمی بروجردی)، تهران، کویر، چ سوم، 1396، صص 206-207.

3. همان، ص 150.

4. محمد سمیعی، نبرد قدرت در ایران: چرا و چگونه روحانیت برنده شد؟، تهران، نشر نی، چ سوم، 1397، ص 554.

5. یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی ولیلایی، تهران، نشر نی، چ یازدهم، 1384، ص 590.

6. جهانگیر آموزگار، فرازوفرود دودمان پهلوی، ترجمه اردشیر لطفعلیان، تهران، مرکز ترجمه و نشر کتاب، چ دوم، 1376، ص 465.

7. مهدی نجف‌زاده، جابه‌جایی دو انقلاب؛ چرخش‌های امر دینی در جامعه ایرانی، تهران، انتشارات تیسا، چ دوم، 1397، ص 390.

8. محمد سمیعی، همان، ص 555.

9. جهانگیر آموزگار، همان، ص 103.

10. مجید استوار، انقلاب اسلامی و نبرد نمادها، تهران، نشر نگاه معاصر، 1396، صص 199-200.


موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران